The first 198 lines.
...آنچه گذشت
.دیشب اون اتفاق افتاد .تقریباً داشتم جلوی فیلیپ، تغییر میکردم
.باید با یه دروغ از اونجا بیرون میومدم
.تنها تفاوت میان انسان و حیوان، یه نقابه
ماسکی که در پشتش .امیال خودمون رو مخفی میکنیم
.اون بیرون، مراقب خودت باش
بلو"، چی پیدا کردی؟"
خب انگار توسط یه گرگ کشته شده .ولی از بوی اون مشخصه که یه گرگ عادی نبوده
یه دورگهی غریبه توی منطقهی ما قتل انجام داده، چرا؟
.گروه بهت نیاز داره
باید وقتی خواستی دنبال دورگه بری !بهتر از این عمل کنی
.منم دلم برات تنگ شده
تو عضو گروه خوشامدگویی هستی؟
یا اینکه "جرمی" بالاخره تو رو بعنوان نگهبان به دروازهی جلویی زنجیرت کرده؟
سخت نگیر. من فقط میخوام .توی این شکار، کمک کنم
.خوبه .فهمیدم
چهار سال قبل
...هی
نگران نباش، باشه؟ .اتفاقی واسه ما نمیفته
...وقتی این کار رو میکنی .من نگران میشم
ببین، این خیلی خوبه که من رو .آوردی تا خانوادت رو ببینم
اگه "جرمی" از من خوشش نیاد، چی؟ - .غیر ممکنه -
.باشه، پس من هم راستش رو بهش میگم
،من تا حالا با خانوادهی کسی ملاقات نکردم .میدونی...توی این شرایط رو میگم
...نه در شرایط ....این به کسی مربوطه که من عاشقش هستم
و میخوام بقیهي زندگیم رو باهاش بگذرونم ...و اگه تو از من خوشت نمیاد، پس
!عزیزم
.من بهت دل بستم
.باشه
.به خونه خوش اومدی
.خونه
.چیزی عوض نشده - .بعضی چیزا تغییر کرده -
چی؟
وقتی اینجا بودی، قبول کردی که .نیک" تمام لباسهات رو بخره"
.فکر میکردم از خرید متنفری
فکر نمیکردی خودم میتونستم از پسش بر بیام؟
.خودت بگو
...به نظرم چیزی که میگم
.میدونی...خوبه...
من وقتی به شکل انسانم .کارام رو درست و مرتب انجام میدم
جرمی" کجاست؟" - .اینجا نیست -
.الینا"، باید یه چیزی بخوری"
.باید گرسنه باشی - کجاست؟ -
.داره تغییر شکل میده - ..."الینا" -
ببین، من واسه حرف زدن و جبران کردن .یا هر چیزی که توی فکرته به اینجا نیومدم
من اینجام چون یه گرگ .باید ردگیری بشه
و مشخص بود که همه داشتن بهم .فشار میاوردن که برگردم
همه؟
میخوام این کار تموم بشه .تا بتونم برگردم
،هرچه "جرمی" زودتر بفهمه که اینجام
سریعتر میتونم اون قاتل .رو ردگیری کنم
.واسه خودمون به اینجا نیومدم - .مشخصه -
.کافیه
!"جرمی"
فصل 1 قسمت 2 زیادهروی
.صبر کن. نباید بری اون بیرون - ...باید برم -
.تو نمیدونی اونجا چه خبره
.بومیها و شکارچیها .واسه اون گرگ جایزه گذاشتن
اینا خودش دلیل خوبیه ک باید بریم اون بیرون .و از سلامت "جرمی" مطمئن بشیم
.اونجا امن نیست
.اوناهاش، برگشت .حالا بریم داخل
.فقط میخوام ازت محافظت کنم
شلیک اسلحه؟
.بیا اینجا
."خیلی خوشحالم که به خونه اومدی، "الینا - حالت خوبه؟ -
.آره، خوبم، خوبم
توی قسمت غربی ملک خودمون ...بوی شکارچیها رو حس کردم
.و خیلی سریع فرار کردم...
به اون دورگه شلیک میکردن؟ - .بوی اون رو اونجا حس نکردم -
...تا وقتی این مشکل حل نشه
کوچکترین حرکت شاخه و برگها .با گلوله جواب داده میشه
.متوجهم
چی فهمیدی؟ - .دیروقت بود -
.و یهو اون اتفاق افتاد
،حالا که خونهای .شانس پیدا کردن اون خیلی بیشتره
.درسته
،خب واسه روشن شدن قضیه میگم .من فقط توی ردیابی کمکتون میکنم
.وقتی کارمون تموم شد، دوباره میرم
،فردا شروع میکنیم .وقتی که همه جمع شدن
.نه، من میتونم الان برم
اگه تنها بری و پیداش کنی .حتماً تو رو میکشه
واسه کشتن اون آمادگی داری؟
.نه - .پس "کلی" رو هم با تو میفرستم -
.نه، ترجیه میدم با یه دیوونه برم
عزیزم فراموش کردی که .من دیوونهی محل هستم
.صبر میکنم تا همه بیان
.روز طولانیای بوده .بهتره برم وسایلم رو مرتب کنم
باشه. هر چی که لازم داشتی .همونجاییه که قبلاً گذاشتی
.اون برگشت
.این یه شروعه
."لوگان" - ."سلام، "فیلیپ -
.این خانم، دوستدخترم ،"راشل"ـه
.سلام - .سلام -
"فکر میکردم تو هم با "الینا .به شمال ایالت نیویورک رفتی
.نه، دارم با تنها کسی که دارم خدافظی میکنم .ایشون "فیلیپ"، دوستپسر "الینا"ست
.اون تصادف واقعاً ناراحتکننده بود - .آره، وقتی بچهها هم درگیر میشن، بدتره -
.امیدوارم حالشون خوب باشه - بچهها؟ -
.آره، بچههای داییم .نمیخواستم نگرانت کنم
.بچهها زود این چیزا رو فراموش میکنن
آره، خب اگه توی دست کسی مثل تو باشن .مطمئناً ناراحتیشون زیاد طول نمیکشه
.باید برم
.از دیدنتون خوشحال شدم - .من هم همینطور -
لازم نیست نگران احساسات من باشی، متوجهی؟
.حق با توئه .بریم
میشه بشینم؟ - ببخشید؟ -
.فقط چند لحظه .تا زمانی که آبجو رو تموم کنم
.باشه
خب، تو یه شکارچی هستی؟
شکارچی گرگ؟
.شنیدم 1000 دلار براش جایزه گذاشتن - .من هم یه شکارچی هستم -
.ولی به پول علاقهای ندارم
ها؟ - .فقط واسه کشتن -
.تا انتقام اون دختر بیچاره رو بگیرم - ."کریستی" -
.توی دبیرستان از من چهار کلاس جلوتر بود
"اون به جایزهی "فردی با احتمال موفقیت .دست پیدا کرد
...و تو؟ بذار حدس بزنم
.جایزه زیباترین فرد
.نه من هنوز سال سوم دبیرستان هستم
اصلاً اجازه داری که اینجا باشی؟
تا زمان دستگیری اون گرگ .این قوانین اجرا نمیشه
.نمیتونم تنها و پیاده به خونه برم - .خب، این مشکل راحت حل میشه -
،مشروبت رو ببر خونه .نه خواهر من رو
.تاخیر اتوبوس "پیت"، واقعاً زیاد شده
خانوادهي "کریستی" در چه حالن؟
.خیلی دختر خوشگلی بود
قصد دارن از سرویس .تابوت دربسته استفاده کنن
براکستون" و آدماش امروز صبح در" .نزدیکی "استونهیون" اردو زدن
.گفته شاید اینطوری چیزی پیدا کنن
.بریم بیرون منتظر "پیت" بمونیم
شما رو چند سال پیش ،این اطراف دیدم
.ولی هیچوقت رسماً با هم ملاقات نکردیم
آنتونیو سورنتینو" هستم" .و ایشون هم پسرم "نیک"ـه
.ما از دوستان خانوادگی آقای "دانورز" هستیم
رفقای شکارچی من گفتن شاید .بتونن گرگ رو در منطقه ملک شما پیدا کنن
...اگه اون گرگ در ملک خانوادهي "دانورز" باشه
.احتمالاً ناچار میشیم به اونجا سر بزنیم... - .البته -
قبلاً هم شنیدیم که گرگها .اون اطراف میگشتن
آره، از اونجا رد میشدن اما .میدونید که به راهشون ادامه میدادن
خب ما فقط میخوایم اون حیوون رو .بگیریم تا این مشکل حل بشه
به من خبر دادن .که تازگیها یه دختر دیگه هم گم شده
یعنی دو نفر در یک هفته، در شهری که .به ندرت در اون اتفاقی میفته
!هی
.سلام
.اینجا غذا میخوریم؟ واقعاً گرسنه هستم - .میریم خونه -
...آخ
اگه کاری از دستمون بر بیاد .خوشحال میشیم کمکتون کنیم
.ممنونم - .شب بخیر -
!"الینا"
!"الینا"
.نباید اینجا باشی - .بگو که برم -
.بگو که نمیخوای من رو ببینی
.یا اینکه نمیخوای من تو رو ببینم
.تنها لازمه که جواب منفی بدی
."الینا"
."الینا"
نیک"، چیکار داری میکنی؟"
.اومدم که بیدارت کنم
...و اینکه بهت بگم
.تو محشری... - ."من فرقی نکردم، "نیک -
مثل پارسال .و همچنین مثل پنج سال پیش
میبینی، این همش یه نفرین نیست .که به سر ما اومده
.جوونی طولانی
آره، اما این یعنی وقتی پیر بشیم .یه پیری طولانیمدت پیش رو داریم
.فقط این تعاریف رو قبول کن - اگه نکنم چی؟ -
.مطمئناً نمیخوای نتیجش رو بدونی - .مطمئناً نمیتونی حتی امتحانش کنی -
خیلی بده که سر صبحی نمیتونیم .بریم بیرون و تغییر کنیم
.آه،...کاش میتونستیم
خیلی وقته که نتونستم آزادانه .تغییر کنم و یه چرخی بزنم
صبحانه آماده است؟
آره، بابام نیم ساعته که .روی منقل داره گوشت کباب میکنه
بهتره قبل از اینکه "پیتر" همهي .گوشتها رو بخوره، بریم
..نه - ...یا اینکه میتونم -
.تمام روز رو پیش تو بخوابم... !البته اگه دوست داری
.تلاش خوبی بود .ولی از این شانسها نداری
.حالا برو تولهی کوچولو .باید لباس بپوشم
!برو
تولهی کوچیک؟ - .آره -
.تو میدونی چه کارایی از من بر میاد
.صبحبخیر، خوشگلم
خبر جدید چیه؟ - .هنوز اوضاعشون وخیمه -
اما امروز صبح اطلاعات بیشتری .به دست میارم
.دیروز همش با پیغام، بهم خبر میدادن
.راستی، دیروز با "لوگان" روبرو شدم
...از دهنم پرید که داییزاده داری
.دوستدخترش متعجب شد .امیدوارم اختلافی بینشون ایجاد نکرده باشم
اُه، پس "راشل" رو هم دیدی؟
.من...من مطمئنم که اتفاقی نمیفته
،خوبه. وقتی این اتفاقا تموم بشه .باید با هم یه نوشیدنی بخوریم
خب، پس یه روز مهم پیش رو داری؟
.فقط باید با یه مشتری کاردرست ملاقات کنم
تو چیکار میکنی؟
.من تازه بیدار شدم
.آخرین بار که پیش تو خوابیدم رو یادم نمیاد
.دیشب بود
.چرت نگو .میدونی که منظورم چیه
.آره، ولی فعلاً مهم نیست .بهتره به برگشتنت فکر کنیم
.بهتره برم .همه منتظرم هستن
زود بهت زنگ میزنم، باشه؟ - .باشه، دوست دارم -
No comments yet. Be the first to leave one.