The first 200 lines.
آنچه گذشت
خیلیخب
ایس، نکن
متاسفم
متاسفم
عیبی نداره
این شخصیت میتونه از رستگاری
و رهایی از شیطان
به مردم بگه
یا کمکم کن با یه رویداد بینالمجموعهای
بین دی-دبلیو-ال و دیستوپیا شرافتم توی رینگ رو پس بگیرم
یا ازت شکایت میکنم و تا آخر عمرت هرچی پول دربیاری رو
ازت میگیرم
از اینکه اینجا پیشمی و کمکم میکنی خیلی خوشحالم
کسب و کار خانوادگیمونه خب
با وجود رویداد بینالمجموعهای
اوضاع اینجا یهکم شلوغ پلوغ میشه
سر ویلی حسابی شلوغ شده
خواب به چشمهاش نمیاد
روی زمین غش کردم
و نبردیم روی تخت؟
به رابین میگم که امروز رو میخوای بخوابی
چهارصد و شصت و هفت هزار دلار
تا الان بهت قرض دادم
به کارول و پسرهام نگو
من و تام چند سال پیش یه قراری گذاشتیم
که برای سرپا نگه داشتن اینجا
هرکاری لازم بود بکنیم
و نیازی نیست نگران باشی که اون کارها چی هستن
غیرقانونی هستن؟ - بعضیهاشون آره -
میگی باید درستش کنی
درستش کن دیگه استیسی
همهش به عهده خودت
میخوام کریستال برای همیشه بیاد دیستوپیا
میخوام تو هم منیجرِ جلوی دوربینش باشی
به خواستههای فردیت فکر کن، ویلی
نگو که فکر میکنی باید با پیشنهادش موافقت کنم
بهنظرم بهتره دیگه نذاریم
بقیه برامون تصمیم بگیرن
خب، یه مجموعه کشتی میخریم
میسازیمش، معروفش میکنیم
ظرف یک الی سه سال رشد میکنه
این یارو ریزو خیلی باهام حال میکنه
مطمئنی فقط با تو حال میکنه؟
مدیران پلتفرم استریممون، کنتینیوم
میخوان یک عنصر ورزشی
به برنامههامون اضافه کنن
و کشتی حرفهای هم حسابی درآمدزاست
مشخصا بروکس ریزو دنبال اینه که تحت تاثیر قرار بگیره
و فرصت این رو داریم که نشونش بدیم عملکردمون خاصه
و تحت تاثیر قرارش بدیم
« MrLightborn11 ترجمه از: علیرضا نورزاده » ::. @StarzHeels در تلگرام .::
خب، دقیقا میخوای چی کار کنی؟
صرفا میخوام بهدردبخور باشم
از کِی میتونی شروع کنی؟
از دیروز
فردا صبح چطوره؟
ناامیدت نمیکنم
خیلیخب، قبوله
به یه داستان نیاز دارم
واسه تقاضانامهم به یه داستان نیاز دارم
هرکسی باید یه داستان بزرگ درباره غلبه بر مشکلات
یا یکی از کارهای قهرمانانهش بنویسه
مثلا نجات دادن یکی از روی درخت
خب، نمیدونم چطوری باید یکی رو از روی درخت نجات داد
واسه چی میخوایش؟
تقاضانامه ثبتنام دانشگاه
پس به یه داستان کسشعر نیاز داری
کسشعر نیست
داستان میخوان دیگه
تو به یه ایده نیاز داری
فکرکن میخوای مثل فروشندهها پرزنتشون کنی
همینجوری مخشون رو بزن
تا بذارن 60هزار دلار خرج دانشگاه مسخرهشون کنی
تا توی کلاسهای مسخره و بیفایدهشون بشینی
و چیزهای بهدردنخوری یاد بگیری
که هیچوقت توی زندگیت به کارت نمیاد
داستان "این کسشعره" چطوره؟
واسه کدوم دانشگاه هست حالا؟
دانشگاه میشیگان
میتونی اونجا قبول بشی؟
احتمالش کمه
به داستان نیازی نداری، رابین
حتی لازم نیست بری دانشگاه
نیازی به خوابگاههای مسخره
و مورد تجاوز قرار گرفتن توی زیرزمینهای انجمنها نیازی نداری
یه شغل جور کن و زحمت بکش
تموم شد و رفت
من که نرفتم دانشگاه
به کجا رسیدی، مامان؟
برو تو اتاقت
آزمون آزمون اسایتی داره
برو تو اتاقت
رابین، برو سوار ماشین شو
ویلی
حوصله ندارم - برام مهم نیست -
کارت غیرقابل قبول بود
میخوای عاقبت دخترت مثل خودت بشه؟
میخوای مدام عصبانی و منفعل باشه؟
خب به هدفت رسیدی
نمیخوای اینجا باشی، نه؟
یعنی چی؟
توی این خونه، ناراحتی
یه چیزی توی این خونه مضطربت میکنه
من الان خیلی وقته که مضطربم
قبلا که نبودی
قبلا این خونه مامنت بود
من مامنت بودم
ولی الان انگار من حکم غل و زنجیر رو برات دارم
انگار این خونه قفسه
فکرکردی متوجهش نیستم؟
چرا هرشب تا دیروقت توی استادیوم دی-دبلیو-ال میمونی؟
چون اونجا شده زیستگاهت
اونجا حس آزادی داری
اونجا میتونی واسه هرکی خواستی قلدری کنی و تف کنی
توی صورتش
اینجا از این خبرها نیست
اینجا قوانین دیگهای داره ولی نمیخوای یادشون بگیری
نمیخوای عوض بشی
هیچچیز برای عوض کردنت کافی نیست
میدونم که من یکی کافی نیستم
میدونم دخترت هم کافی نیست
سهتا مسئله درباره من هست، ویل
سختکوش و صادقم
و کل زندگیم رو صرف این کردم که کمکت کنم
باهات مدارا کردم
حمایتت کردم
مواقعی که نمیخواستی به جلسه اولیامربیان
یا جلسه ژیمناستیک و جشنواره علمی بیای برات بهانه جور میکردم
وای خدا، ویلی اصلا اون موقعی که
دم خونهمون میدویدم
و هودیِ رابین رو با دست گرفته بودم
تا دوچرخهسواری یاد بگیره پیشمون بودی؟
صرفا یه تیکه از هودیش رو گرفته بودم
تا بدونه که من کنارشم
نمیدونم کجا بودی، ویلی
فقط میدونم که دیگه خسته شدم
بهشدت خستهم
میدونی، دوستهام یه گروه موسیقی دارن
شاید بتونم بهشون بگم بیان اینجا اجرا کنن
هی دب؟ - بله؟ -
توی اون جعبهها یه سری از محصولات گالی هست
توی جعبهها محصولات گالی هست؟
آره
تیشرت و کلاهن؟
چی توشه؟
زیرزمین پایین افتضاحه
کمدهای زنگ زده
و دستگاه فکس قدیمی و کلی کاغذ توش هست
خدا میدونه دیگه چی توشه
این اواخر رفتی توش؟
هیچوقت نرفتم توی اون زیرزمین
هی، رئیس آتشنشانی اومده
بهنظرم بهتره مرتبشون کنیم
میشه اول این رویداد مسخره رو
تموم کنیم بره؟
بعدش باهات میام زیرزمین
و مرتبشون میکنیم. باشه؟
باشه. میخوای بری رئیس آتشنشانی رو ببینی؟
آره - برو -
خیلیخب، به کارت برس
بعدش بیا بیرون تا بریم خونه
ناهار رو توی خونه میخوریم
چه کمکی ازم برمیاد، چارلی؟
سناریو رو نوشتی، جک؟
بهتره عجله کنی
با رینگ لایتی که
نصب کردم، حال میکنی؟
میترکونه
استادیومت از قبل خفنتر میشه
باید چندتا از فیلمبردارهام رو بفرستم اونجا
تا استادیوم رو برای پخش زندهم بررسی کنن
خیلیخب، تاریخش رو به ویلی بگو
بهنظر خوشحال نمیای
وقتی قرارداد امضا کنیم که دیگه قرار نیست
باهم کار کنیم، خوشحال میشم
خب، خوشحالیت دست خودته
صرفا یه سناریو توش بنویس که روستر پیروز بشه و من هم
جلوه خوبی پیدا کنم تا حل بشه
نمیتونم جلوه خوب پیدا کردنت رو تضمین کنم
بیخیال، سناریویی
که برای من و کریستال نوشتی رو ترکوندم
ترکوندم
آره، جلوی تماشاگرهای خودت ترکوندی
ببینیم جلوی تماشاگرهای دافی چند مرده حلاجی
نگرانِ من نباش
این کار توی خونمه
و تو باید سناریویی بنویسی
که گیرا باشه
خب، امیدوارم بتونی باورپذیرش کنی
سناریوی سری و پیچیدهت رو بهم بده
تا بتونم نظرم رو بهت بگم
و دیالوگهای خفنت رو حفظ کنم
وای خدا، جک
تو تنها رئیس کشتیای هستی
که فکر میکنه داره درامنویسی میکنه، باشه؟
تمومش کن بره
کشتیگیرها جایزه تونی برنده نمیشن
میخوای جایزه تونی برنده بشی؟
با نویسنده فیلم همیلتون یه فیلمنامه موزیکال
No comments yet. Be the first to leave one.