Monarca

Monarca

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Monarca S02E03 Playing With Fire 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-iKA-BWBP
A Commentary by Nikii
By Nikii

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
720p
720
Published on: 2021-01-30
Downloads: 24
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ترجمه و تنظیم از نیکی

آلبرتو ولا به قتل رسید

من از شما میخوام که حقیقت را درباره آلبرتو ولا به من بگید.

مامان و او با هم رابطه داشتن؟

گوش کن…

من مدتها پیش به پدرت قسم خوردم که هرگز در این موردبه کسی چیزی نگم.

من می فهمم ، اما ببینید الان چه اتفاقی افتاده.

بابا کشته شده صحبت با مامانم در این وضعیتش غیرممکن است.

فقط میخوام بدونم چه اتفاقی افتاده تا بتونم آرامش خاطر داشته باشم.

آلبرتو ولا و مادر شما وقتی خیلی جوان بودند با هم آشنا شدن.

باهم قرار عاشقانه میذاشتن

اما در نهایت آلبرتو با زنی از یک خانواده ثروتمند ازدواج کرد.

وبعد از او مادر شما ، هم تصمیم گرفت که با فاوستو ازدواج کنه.

اما اونا هنوز عاشق هم بودن و بدون در نظر گرفتن خطرش ، سالها

به طور مخفیانه به دیدن هم ادامه دادن ،

تا زمانی که که همسر آلبرتو متوجه رابطه اونا شد.

بعد از اون یک روز بطور ناگهانی هر دو از تکیلا ناپدید شدن.

پدرم فهمید؟

بله ، سالها بعد

زمانیکه آلبرتو خواستارآزمایش DNA بر روی شما و برادرانتان شد.

چی؟

شما دارید میگید که اون مرد فکر میکرد پدر یکی از ماست؟

فاوستو کاملاً امتناع ورزید.

اونا با هم جنگیدند وبقیه ماجرا هم که خودتون میدونید چه اتفاقی افتاد.

مادر شما وحشت کرده بود ، اما برای پنهان کردن ماجرای قتل به او کمک کرد.

چه انتخابی داشت؟ واقعیت اینه که او دیوانه وار عاشق او بود.

به همین دلیل در آخر ، او تصمیم گرفت کنار او بمونه.

من واقعاً هیچ وقت ز نمی دونستم چه خبر بوده.

هیچ وقت نباید اینطوری در مورد پدرم قضاوت می کردم.

حالا که واقعیت را می دونید...

• و به خاطر شهرت و خاطره او

فراموشش کنید ، بذار همینطوری بمونه

گونزالو؟

ایتزل؟

اوه خدا

دو وسیله منفجره پیدا کردیم.

آقای کاررانزا در هر اتاق یکی.

با وجود تایمرها ، هیچ کدام از آنها قرار نبوده خاموش بشن.

- نظری دارید کار چه کسی می تونسته باشه؟ - شاید طالبان بوده.

هیچ نظری ندارم.

بچه های شما هم میگن هیچ نظری ندارن.

هیچ دلیلی برای این کار وجود نداره. اونا هیچ دشمنی ندارن.

اونا بچه های معمولی هستن.

خب ، ما این را هم پیدا کردیم.

من مطمئن هستم که هرکسی بمب را کار گذاشته حتماً این رو زمان خروجش ریخته.

مسئله اینجاست ، این خانواده دشمنهای زیادی داره.

به نظر میرسه کافیه.

درسته. میشه گفت .

در این صورت ، ممنونیم از زحمات شما .

مشکلی نیست

شب بخیر.

چی شد؟ الان می تونیم برگردیم بالا؟

نه

فقط برای احتیاط باید چند روز بیاید خونه من.

ترجیح میدیم بریم هتل

خونه من از هتل امن تره.

شانسمون رو امتحان می کنیم

بابا می دونید چه کسی ممکنه این کار رو کرده باشه؟

- نه ، نظری ندارم. - واقعاً؟

کار یکی از کسایی نبوده که شما بیچاره اش کردید؟

مراقب حرف زدنت باش ،عقل کل.

به جای اینکه همیشه منو قضاوت کنی

اینو توضیح بده

پلیس زمان گشتن خونه پیدا کرده.

تو مگه قرار نبود مراقبش باشی ، قشنگ معلومه که نبودی.

آفرین.

نمی تونید گونزالو را مقصر بدونید بابت انتخاب های نادرست لوردس.

- او بچه نیست. 24 سالشه - بله.

درسته ، و گونزالو 27.

اونقدر بزرگ شده که بتونه خودش صحبت کنه. نیازی به تو نداره که بجاش حرف بزنی

- اشکالی نداره؟ این یک مسئله خانوادگیه. - ایتزل خانواده منه.

نه. تو نمی دونی خانواده چیه.

این خانواده توه ، بچه.

چرا نمیرید؟

چرا از ادعاهات دست نمي کشي و اجازه نميدي من کمکش کنم؟

بخاطر اينکه شما صادق نيستيد

ديگه درمورد من طوري صحبت نکنه ،انگار اينجا نيستم

توي خونه اي که زندگي مي کنيم ، مواد منفجره کار گذاشتن

اونوقت شما نگران درآمد و کسب و کار خودتي؟

شما خوب مي دونيد که الان مسئله داروها نيست

قول مي ديد اگه با شما بمونيم در امان خواهيم بو د،آره ،واقعا؟

این پیامي برای شما بود

شما دلیل ایمن نبودن ما هستید.

اينطور فکر نمي کنيد؟

- تو بايد کمتر کوکائين مصرف کني - برو گمشو

هرکدومشون هر جايي رفتن ،مي خوام دوتا باديگارد باهاشون باشه

حتی داخل حموم! بدون استثناء!

گوش کن عمه

شما و خانواده حق نداشتید پدرم رو به اجبار از مونارکا بیرون بذارید.

عمو فاوستو اگر بود نميذاشت اینطور به برادرش خیانت کنید.

با من در مورد فاوستو صحبت نکن.

در نهايت ، او مرد خوبی بود.

با این حال ، شما در مورد پدر من مثل یک هیولا صحبت می کنید.

- پدرت رو خوب نمی شناختی. - شما برام توضيخ بديد

پدرت هيچ اهميتي يه فاستو ، خانواده

یا شراکت در شغل خانوادگي نميداد.

او در مورد تو و مادرت هم همينطور بود

به تنها چيزهايي که واقاً اهميت ميداد، معاملات شبه دار،ايجاد فساد و پول نقد بود

اگر آن معاملات شبه دارنبود ، این

خانواده الان تو خيابون زندگي مي کرد

خوشحالم که او کشته شد

حيف که فقط دوتا گلوله نصيبش شد

چی گفتی؟

- عمه! - ها؟

اون چي بود ؟

یک دقیقه وقت داری؟

- بشين - خبرهای خوبی دارم.

من تازه تكيلا هردروس را وارد وال مارت (شرکت خرده فروشي )آمريکا کردم.

مطمئناً سریع رشد مي کنيم.

وقتی هدفم را تعیین می کنم ، تا رسیدن به اون آرام نميگيرم.

هوم - هوم

نظر تو در مورد خيمنا چيه؟

- ببخشید؟ - همسر من. آیا او مهارت داره...

در کاري که انجام ميده؟

انتظار نداري که پشت سر همسرت حرف برنم، درسته؟

خب ، من دارم می پرسم...

… کسي در موقعيت تو

براي پيشرفت بايد قدر موقعيتها رو بدونه

خب ف بخوام رک و پوست کنده صحبت کنم

خيمنا ، هيچ تجربه اين

درکاري که داره انجام ميده ،نداره

او هر چه ميگذره داره پيشرفت مي کنه

و ديد خارالعاده اي داره

و انعطاف پذیری برای منطبق شدن در شرايط ناآشنا

چيز ديگه اي مد نظرت نيست؟

نه ، همه چيزو گفتم

خب ، با این تفاوت که...

من هميشه کنارش هستم ، با هرچيزي که نيازداشته باشه

ميدونستي اگه مامانم تو رو با اين لباسها ببينه ، بيرونت ميکنه

مگه با لباس زيرم ؟

- نيستي ؟ - نميدونم ،بخاطر همين دارم ازت مي پرسم

سوفیا کجاست؟ بالا ست؟

- تو تراس پشتيه - ای وای!

خانم سيسيليا اگه با اين لباسها شما رو ببينه ، ميکشتتون

شايد بهتر باشه عوض کنيد

تو که منو ديدي که بدتر به نظز ميرسي

من ميرم دوش بگيرم

ليچا ،ممنون که درمورد ديشب به من گفتي

من نميدونم مامان چشه، ولي بايد مراقبش باشيم

هرطور شده نبايد با سوفيا تنها بمونه

عزيزم من هرکاري بتونم انجام ميدم

- پس لیچا... - بله؟

وقتي عموم به قتل رسيد ،توپيش مادرم بودي؟

نه ، اون روز تنهايي رفت بيرون

ميدوني کجا رفت؟

نه ، به من نگفت

وقتي اومد خونه ، ازش پرسيدم شما مي خواد ، جوابي نداد

او فقط رفت تو اتاقش و در رو بست

رفتارش عجيب به نظر ميرسيد

هوم

لیچا به من گفت دیشب چه اتفاقی افتاده

از زمان فوت پدرم ، مامانم حال خوشي نداشته

او از دست همه عصباني ميشه و داد ميزنه

- . حرفهاي الکي ميزنه - من اصلا اينطور فکر نمي کنم

او دقيقا ميدونست که چند گلوله به پدرم اصابت کرده

مطمئنم جايي خونده

آنا ماریا علنی نشد

او با چنان بغضی در مورد پدرم صحبت کرد.

بيخيال ، جدي نگير ، مامانم حال خوبي نداره

فکرشو بکن ، او دائم داره با پدرم حرف ميزنه

فکر مي کنم براي تو هم بايد سخت باشه

براي خودش بدتره

من دارم ميرم سمت حاشيه ،شما

هم دوست داريد بيايد؟

من نميخوام مادرتو اينجا تنها بذارم

من نگران اين موپوع نيستم ،واقعيتش براش بهتره مدتي تنها باشه

شايد براي تو هم خوب باشه

خودم بهش رسيدگي مي کنم

- بذار کمکت کنم. - نه

چی شده مامان؟

خوشحالم اينجايي

دارم سعي ميکنم همه اينا رو بسته بندي کنم ، ولي ديگه جا ندارن

بسته بندی؟ دستتو بريدي!

ميخوام همه چيزو بذارم تو اين چمدون

چون وقت زيادي ندارم ، مي فهمي ؟

- او در اتاق آفتاب منتظر منه! - مامان ، خونریزی داری!

او مگه شوهر من نيست ؟

اگه یک روز…

من نتونستم شما رو به ياد بيارم

يا اسم خودمو فراموش کردم

خواهش مي کنم

... کمکم کن این زندگی رو ترک کنم

- به من قول بده. - نه

به من قول بده.

نمي خوام روزهاي آخر عمرمو در آسايشگاه بين غريبه ها سپري کنم

نه ، اين اتفاق نميافته ، قول ميدم

پدرت هميشه ميگفت

بهتره قبل از او بميرم ،که تنها نمونم

از وقتي او رفته ، حالا فهميدم که حق با او بود

پير شدن در حاليکه تنها هستي

خيلي سخته

خیلی ممنون.

بنیاد مونارکا هر ساله ده دانشجو را انتخاب می کند

وبه اونا بورسیه دانشگاه میده.

اولین وظیفه تو به عنوان داوطلب اینه که

به ما در انتخاب این داوطلبان کمک کنید .

تو باید برنامه های همه آنها رو بررسی کنی

و آنهایی رو که واجد شرایط نیستن مشخص کنی .

حدس بزن کی اینجاست

یک دکتر؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left