Shrinking

Shrinking

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Shrinking S03E03 D-Day 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 3 Shrinking 2023 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2026-02-11
Downloads: 51
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بابابزرگ، خیلی خوش گذشت. انگار صد ساله ندیدمت

آره. ببخشید بابا. اگه می‌دونستم می‌ای، چند تا آبجو می‌گرفتم

فدای سرت

ممنون بابت این نوشیدنیِ گرمِ گیلاس سیاه

خواهش می‌کنم

مامانم یادم داده هیچ‌وقت دست‌خالی نرم جایی

شانس آوردیم نمایشگاه ماشین توی "ارواین" بود

خیلی وقت بود یه نمایشگاه به این خوبی نرفته بودم

یه "فورد موستانگ جی‌تی فست‌بک" مدل ۱۹۶۸ داشتن که با نو مو نمی‌زد

همونی که "استیو مک‌کوئین" توی فیلم "بولت" سوار می‌شد

اصلاً نمی‌فهمم چی داری می‌گی

یعنی "من یه مَردم و چیزای مردونه دوست دارم."

آره. راستی، اون "برونکو" کلاسیک مدل ۷۲ رو بیرون دیدم

ماشین عالی‌ایه پسرم، ولی... آره، مرسی

آبی آسمونی؟

رنگ خفنیه. واقعاً؟

آره. انگار داری توی چشمای "فرانک سیناترا" رانندگی می‌کنی

اگه فرانک اینو می‌شنید، می‌داد بکشنت

اون یه خواننده‌ست

خب، دانشگاه "وسلین" قبول شدی، نه؟ دمت گرم

بچه‌های الان هنوز "بزن قدش" مشتی می‌کنن؟

فقط به خاطر تو، بابابزرگ

بوم

تو چی، جیمبو؟ چه خبر؟

دارم زندگیمو می‌کنم، اونم بدون اینکه بهم بگن "جیمبو"

با کسی هستی؟

نه

یه زنی هست به اسم سوفی. همه می‌گن جیمی می‌ترسه ازش بخواد با هم برن بیرون

چیه، مگه مخ‌زن نیستی؟

برو مخ یه زن مطلقه رو بزن پسر

زن مطلقه که ایرادی نداره

ببین، ما حتی نمی‌دونیم اون اصلاً از... خوشش می‌آد یا نه

مردهای زن‌مرده‌ی کلافه

جیمی همیشه واسه پیشنهاد دادن به دخترا مشکل داشت

هر بار امتحان می‌کرد، دماغش خون می‌افتاد

اون فقط یه بار بود

منم وقتی با دخترا حرف می‌زدم استرس می‌گرفتم، ولی دیگه برام عادی شد

باشه

اینا رو می‌برم داخل

بابابزرگ، می‌خواستم درباره فارغ‌التحصیلی یه چیزی ازت بپرسم

هوی بچه، می‌شه بیای توی آشپزخونه برای دسر کمکم کنی؟

حتماً

تو دقیقاً تیپِ موردِ علاقه‌ی مامانمی

با حرف نزدن مشکلی ندارم

ببین

می‌دونی که چقدر حال می‌کنم وقتی بهم تیکه می‌ندازی، نه؟

نه، حال نمی‌کنی. منم حال نمی‌کنم. متنفرم ازش

ولی اجازه می‌دم چون وقتی منو هم حساب می‌کنی، ذوق می‌کنم

ولی اون

خوشحالم که رابطه‌تون خوبه، واقعاً می‌گم

برای من، انگار یه جورایی... یکم پیچیده‌تره

می‌فهمم

واقعاً؟ آره، می‌فهمم

مرسی بچه. آره

دوستت عکس تتوی مامانشو بهم نشون داد

دلم می‌خواد همین الان برم

"سامر"! اون حتی مجرد هم نیست

باید یه سری چیزا رو چک کنیم چون تقریباً یه ماه تا "روز موعود" مونده

که واسه ما روزِ زایمانه و واسه "اونجات" روزِ قیامته

چی؟ شاید بهتره از این تیکه‌ش بگذریم

حالا، می‌خوام مطمئن شم هر کسی می‌دونه موقع زایمان وظیفه‌ش چیه

چارلی، تو با متخصص بیهوشی سر و کله می‌زنی

کمکش می‌کنی نفس بکشه و تمام مدت دستشو می‌گیری

به دستام کرم زدم و کاملاً آماده‌ام

منم می‌شم مثل اون باباهای دهه‌ی ۵۰ که پشت سر هم سیگار می‌کشیدن

و می‌گفتن: "باورت می‌شه گذاشتن ضعیفه‌ها هم دکتر بشن؟"

اشتباهه. تو قراره بری تیکه‌های یخ بیاری

واسه چی؟ شراب؟

در ضمن، اگه اون پایین رو نگاه کردی

حق نداری وقتی دیدی چقدر کش میاد، بگی "اه اه"

واو

ایوا، می‌خوام اون یکی پرستار بچه رو بهت معرفی کنم

که قراره اون شش روزی که من نیستم، "کمک‌دست" باشه

خیلی قدبلندی

آره، لطف داری

و واقعاً ذوق دارم که این بچه بالاخره داره میاد

و بهم دستور داده شده که بگم

"خدمت کردن زیر دستِ لیز، افتخار بزرگیه که نصیبم شده."

اون‌قدری که امیدوار بودم صمیمانه نبود

جالب نبود. نه

در هر صورت، "کلی" عالیه و کلی تجربه داره

من آموزش‌های تخصصیِ "مونته‌سوری" رو دیدم... ولی الان وقتش نیست

نه؟ نه. خیلی ممنون که سر زدی

بفرما. بسلامت. آره، خیلی ممنون

خداحافظ کلی. لطفاً فعلاً استعفا نده

هوی! یادت نره

بیمارستان تا صندلیِ بچه نصب نباشه، مرخص نمی‌کنه

می‌خوام تا فردا خریده بشه

من یه سفر کاری دارم

ولی برایان می‌تونه انجامش بده. نه، نمی‌تونه

نمی‌تونم. درک باهات میاد

نمی‌تونه خودش تنهایی بره؟ می‌کُشمت کثافت

خیلی خوشحالم که وقتی بچه به دنیا میاد، شماها هم اونجایین

مامانم رو هم دعوت کردم

خب، هر چی بیشتر باشیم، بیشتر خوش می‌گذره

گفت نمیاد

زیاد با این کاری که من دارم می‌کنم موافق نیست

پس فقط خودمون سه نفر می‌مونیم. یعنی چهار نفر

دلم برای کلی تنگ شد

خب، جلسه ختم شد

شان

ماریسول

کوالا

خدایا، دلم واسه این تنگ شده بود

ببخشید دیر کردم ولی خیلی خوشحالم می‌بینمت. چطوری؟

نه، صبر کن، صبر کن. اول من می‌گم، چون تازه از میامی برگشتم

و خیلی ذوق دارم که پیش خانوادمم

و اینکه مثلاً روزمو با همون سوتی‌نی تموم کنم که باهاش شروع کردم

اونجا خیلی هوا شرجیه. می‌دونی که، همه جاش آدم عرق می‌کنه

زیادی رفتی توی جزئیات. خب، نوبت توئه

درسته

عالی شدی. مرسی

قبل از اینکه از حال هم باخبر بشیم، تابلوئه که باید درباره این حرف بزنیم که رابطه‌مون چطوری تموم شد

مخصوصاً درباره رفتار بدِ من

نه بابا، کی به اون اهمیت می‌ده؟

خب، می‌دونم دیر کردم ولی دارم سعی می‌کنم وارد دنیای مد بشم

و یه دختری رو دیدم که یه پسرخاله داره که طراحش حرف نداره

و اون گفت اگه تا ۱۵ دقیقه‌ی دیگه ببینمش، می‌تونم باهاش ملاقات کنم

واسه همین نمی‌تونم بمونم ولی بازم دلم می‌خواست ببینمت

و حالا دیدمت

هنوزم جذابی. خداروشکر

وای خدای من. باید فردا شب شام بخوریم

تو واسم آشپزی می‌کنی و چون من هنوز کار ندارم

هزینه‌ی غذاها رو هم تو می‌دی. نمی‌دونم

چیه، سرت شلوغه؟ نه، فقط

باشه، عالیه. فردا شب می‌بینمت

کوالا

صبر کن. تو "کوالای" منی

شوخی کردم. می‌مُردم اگه جدی بود

دیوونه‌ای

فردا می‌بینمت. فعلاً

الان چه اتفاقی افتاد؟

خداحافظ بابابزرگ

دوستت دارم. منم دوستت دارم

راستی، قبلاً یه سوال ازم نداشتی؟

چیزی نبود

از دیدنت خوشحال شدم بابا. منم همین‌طور بچه

شاید اگه تا شعاع ۳۰ مایلی نمایشگاه ماشین باشه، دوباره ببینمت

شک نکن

باشه، جیمبو

هر سال ۱۶ سپتامبر

با خودم می‌گم: "امسال دیگه بابام واسه تولدم بهم زنگ می‌زنه."

هیچ‌وقت زنگ نمی‌زنه

تولدت ۱۶ سپتامبره؟

یعنی مامان بابات شب کریسمس داشتن عملیات انجام می‌دادن

کمکی کرد؟

خب پل، چطوری؟

سه سوت برمی‌گردم سرِ کار

آمارشو بهم بده. قضیه‌ی اون مریضت چیه؟

مایا؟ آره

بدجوری گند زدم. هنوز جواب زنگامو نمی‌ده

چرا حقیقت رو بهش نمی‌گی؟

اینکه حالت بد بود چون جیمی با کسی که بهترین دوستت رو کشته بود، رفیقِ جینگ شده بود

الان داریم این‌طوری توصیفش می‌کنیم؟ آره، همین‌طوری توصیفش می‌کنیم

پل، نمی‌دونم دلم می‌خواد با مایا این‌قدر رو راست باشم یا نه

"خودافشایی" هیچ ایرادی نداره

وقتی به نقص‌های خودت اعتراف می‌کنی، می‌تونه اعتماد بسازه

واسه همینه که مریض‌های جیمی این‌قدر بهش اعتماد دارن

اون عملاً یه "اشتباهِ متحرکه"

من فقط بخش تعریفشو شنیدم

باشه، بهش می‌گم. چرا که نه؟

لعنت، باید برم. ساعت ۱۲ باید جای تو یکی از مریضات رو ببینم

جدی؟ کی؟ شان

عالیه. "عالیه."

یکی انگار حسودیش شده. حسودیم نشده

باشه، یکم حسودیم شده

آره، عیبی نداره

ای حسودِ بدبخت

پل

متیو متنفر بود از اینکه بشینه روی صندلیِ بچه

مجبور بودیم آهنگای "ویگلز" رو مدام پخش کنیم تا آروم بشینه

درک، تمرکز کن

صبر کن، دارم یه بابای دلسوز می‌شم. باید تمرین کنم

متیو چطوره؟ از وقتی از خونه انداختیش بیرون، خبری ازش داری؟

نه، ولی می‌دونم پیش برادرشه چون لیز آمارشو درآورده

مثلاً توی لباساش جی‌پی‌اس گذاشته؟

آره دیگه

توی لباساش

خب حالا، اونی رو پیدا کن که کمترین درز و شکاف رو داشته باشه

چون قراره هفته‌ای دو بار پی‌پی رو با شلنگ از روی اون بشوری

این شبیه مشکلاتِ چارلیه

این یکی بد نیست

پشمام! پشمام! چی شده؟

دردِ زایمانِ ایوا شروع شد

دارم باباش می شم

تبریک می‌گم

اصلاً این‌طوری تصورش نمی‌کردم

این لحظه رو اصلاً این شکلی نمی‌خواستم. چی؟

فکر می‌کردم توی یه دورهمی با صمیمی‌ترین دوستای همجنس‌گرام باشم

و وقتی از محوطه‌ی استخر می‌زدم بیرون، همه دو ردیف صف می‌بستن

انگار که مهمونِ برنامه‌ی "جنیفر هادسون" بودم

خب، هوی مردم، گوش کنین

این مرد داره بچه‌دار می‌شه

داره بچه‌دار می‌شه! دارم بچه‌دار می‌شم

زود باشین، زود باشین! مثل برنامه‌ی هادسون دو ردیف صف ببندین

یالا. باریکلا

بدو، بدو

ای جان، ای جان، دارم بچه‌دار می‌شم، ای جان

آلیس، این اسپاگتیِ موندەی توئه؟

دیشب بهت گفتم اینو جمعش کن

More Farsi Persian subtitles for Shrinking

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left