The first 200 lines.
AmirH_Na زیرنویس از
!مامان
مامان؟
!مامان
مامان؟
حالت چطوره؟
شما از کجا اومدین؟
!کیارتان
داری «رُسا» رو خاک میکنی؟
.آره
.دیشب اومد بیرون
.خودت میدونی وضعیتو
.اگه شیر آلوده شه، مجوزمون رو از دست میدیم
.زندهنگهداشتنش ظالمانهتر بود
.بفرمایید
عجب. میخوای دلِ «دری» رو ببری یا…؟
.نه
آبمیوه میخوای؟ - .آره. ممنون -
.صبح بهخیر
آبمیوه میخوای، دری؟ - .نه. ممنون -
همهچی مرتبه؟ - .آره. دیشب بد خوابیدم -
.بیا. برات صبحونه درست کردم - .ممنون -
گرسنته؟
.میرم تو اتاقم غذا بخورم
.یهکم استراحت کن
آب میخوای؟
آخرین باری که غذا خوردی کِی بوده؟
.دیشب
چی خوردی؟
.همون غذایی که تو خوردی
.اسپاگتیای که مامان درست کرده بود
مگه یادت رفته؟
…نه، ولی
.بیخیال
.اون اسپاگتی رو یادمه
کجا داری میری؟
.باید برم جیش کنم - …نه -
.نمیذارن بچهها اینجا باشن
…اینجا
.محل کارِ آدمبزرگاست
یه عالمه تجهیزات خطرناک .و از اینجور چیزا اینجاست
آدمایی که اینجا کار میکنن .نباید بفهمن تو اینجایی
پس… کجا بشاشم؟
.میتونی از اون بطری آب استفاده کنی
.من میرم بیرون
حالت بهتر شد؟
.آره. یهکم بهتر شدم. ممنون
ما داریم میریم .اون لایههای خاکسترِ ۱۹۱۸ رو پیدا کنیم
تو نمیآی؟
.نه. فکر کنم آنفلوانزا گرفتم .بهتره همین جا بمونم
.همین جا کار میکنم
.باشه. امیدوارم حالت بهتر شه
.میبینمت
.دیشب همین جا خوابید. هنوز اینجاست
.آره
.اون اینطوری نیست
.آره. نیست
.رفتارش یهکم عجیب شده منظورمو میفهمی؟
.آره
فکر کنم آدما .بعد از یه همچین اتفاقی عوض میشن
بعد از کدوم اتفاق؟
.ما که نمیدونیم چی شده
.همینطوری از ناکجاآباد یهو اومد
.آره
چرا در این مورد باهاش صحبت نمیکنی خب؟
.آره. باید صحبت کنم
.هنوزم شلختهست
.آره
.بابا - بله؟ -
اون زنه سوئدیه. مگه نه؟
.ظاهراً. سوئدی حرف میزنه
خب پس در این صورت پلیس ریکیاویک نباید به سفارت سوئد اطلاع بده؟
.اونا احتمالاً میتونن بفهمن کیه
.پلیس ریکیاویک به اندازۀ کافی مشغله داره
.دلیلی نداره الکی شلوغش کنیم .خودمون یه کاریش میکنیم
.زنه بهزودی سر عقل میآد
.این ماجرا خیلی عجیبه
دو تا زنی که با خاکستر یکی شده بودن .تو یخچال پیدا شدن
.آره. «عجیب» کلمۀ خوبیه
تازه بعدش این گونهیلده ادعا میکنه تور رو میشناسه
.و تو هتل کار میکنه
.معلومه اونی که میگه نیست
…آره. تازه جزو هیچ گروهی هم نیست، پس
.شاید مشکل روانی داره
.دیگه نمیدونم چی رو باید باور کنم
:ولی از یه چیز مطمئنم
.ما به هیچجای سوئد و ریکیاویک نیستیم
تنها چیزی که براشون مهمه اینه که
ابر خاکستر این روزا میره شرق یا غرب
تا بدونن هواپیماهاشون .میتونن به «مایورکا» و «فلوریدا» برن یا نه
آوسا چی راستی؟
.بالاخره اون یه جایی بوده حتماً
،اگه اینجا یه شهر بزرگ خارجی بود
میگفتم شاید یه نفر دزدیده بودتش .و یه جایی تحت اسارت بوده
.شاید چیزخورش کرده بوده
.شایدم بهش تجاوز کرده بوده
.خدا میدونه
.ولی اینجا خارج نیست
.مطمئنم مثل همهجا، اینجا هم هیولا داره
تو «ویک»؟
.آره. قبلاً هم پیش اومده - تو چرا اینقدر ناراحتی؟ -
.من ناراحت نیستم
.ما اسنوموبیلش رو توی یه یخکافت پیدا کردیم - .آره -
.پیداش کردیم. یادته؟ آره - .آره -
.همه فکر میکردن یخچال بلعیدتش
.ببین. من فقط دارم نظرمو میگم
.من دیگه باید برم
یه سر میری مامانت رو ببینی دیگه. مگه نه؟
…بابا - .واقعاً خوشحال میشه -
صدامو میشنوی، لیفر؟
لیفر، حتماً نمونه رو .از روی لایه بردار
.باشه
.فکر کنم همین جا باشه
لیفر؟
لیفر؟
چی گفتی؟
مطمئنی همون جاست؟
.نمیدونم .این لایهها خیلی شبیه همن
.تو دانشمندی
.وقتی نمونهها رو آوردم بالا، نگاشون کن
.نکن
.بشین
.میخوام ازت چند تا سوال بپرسم
.باشه - باشه؟ -
اسم کاملت چیه؟
.میکائیل دَرَسان
اسم من چیه؟
.دری
اسم مامانت چیه؟
.راکل
چند تا دوست داری؟
.هیچی
چرا؟ - .نمیدونم -
…بچهها احمقن و
.میگن من عجیبم
تا حالا حیوون خونگی داشتی؟
.آره. یه طوطی داشتم
اسم طوطیت چی بوده؟
.الیاس
الیاس رو دوست داشتی؟
.آره
چه اتفاقی برای الیاس افتاد؟
.با قیچی آشپزخونه بالهاش رو کندم
چرا؟
.چون احساس عجیبی داشتم
بهنظرت از کشور رفته بودی؟
.نه. یادم نمیآد از اینجا رفته باشم
پس اون سوئدیه رو از کجا میشناسی؟
چی؟ - .گونهیلدو میگم -
.از دستش خیلی عصبانی بودی
اون مشخصاً با اون گونهیلدهای که .تو بیمارستانه، فامیله
.ببین. من یادم نمیآد از اینجا رفته باشم
.ولی انگار دلم برای ویک تنگ شده بوده
.انگار مدت زیادی اینجا نبودم
،داری میگی بدون اینکه کسی متوجه بشه یه سال اینجا بودی؟
.نمیدونم، گریما .بعضیوقتا آدما چیزی که دقیقاً جلوشونه رو نمیبینن
.اینجا شهر کوچیکیه، آوسا .همه داشتن دنبالت میگشتن
.امکان نداره
کی دنبال من میگشت؟
منظورت چیه؟
کی اومد دنبال من؟ - .همه -
اینار؟ - .آره -
بابا؟ - .آره. معلومه که بابا دنبالت میگشت، آوسا -
.یهکم غافلگیر شدم
تو خیلی شر بودی .ولی اونم باباته
،اون هر روز میرفت روی یخچال دنبال توریستها
.ولی ما میدونستیم داره دنبال تو میگرده
اون بیشتر از همه دنبال من گشت؟ - .آره -
.و همینطور من
بعدش یهو دیگه نگشتید؟ - .نه -
.من مجبور شدم برم بیمارستان
تصادف کردی؟
.افسرده شدم
.عجب
.یه جورایی بهم دستور دادن که دیگه نگردم
.گفتن برای بهبودیم بَده - کی گفت؟ -
.دکترای شهر
،شاید اگه به گشتن ادامه میدادی .پیدام میکردی
.این شکسته
آوسا؟
آوسا؟
آوسا؟
!آوسا
.اینم سرش
.اینم از پاهاش
چرا قلبش اینقدر سریع میزنه؟
،طبیعیه. هرچی کوچیکتر باشه .سریعتر میزنه
.مثلاً قلب پرنده تا دقیقهای هزار بار هم میزنه
واقعاً؟ - .آره -
.قلب نهنگ آبی هم دقیقهای ده بار
پس همهچی خوبه؟ سالمه؟
.ظاهراً آره
میتونم کمکتون کنم؟
میتونم کمکتون کنم؟
میشه یه دقیقه تنهامون بذاری؟
.ببخشید. باید ازتون بخوام برید بیرون
.عیب نداره
مطمئنی؟
.آره
.خیلیخب. بذار جمعوجور کنم پس
No comments yet. Be the first to leave one.