The first 200 lines.
«آنچه گذشت…»
میدونستی دارن محل حفاری رو بازگشایی میکنن؟
« چاه نفتی درامکو » « ورود غیرمجاز ممنوع »
چیزی نداریم به درد شما بخوره!
همهش اون توئه؟
تا قرون آخرش
پیشکش رو که آوردی؟
- باید یه نگاهی بهش بندازی - پدر بنجامین سو، فلورانس
آره. بستگان دیگهای نداری که بهشون خبر بدیم؟
نه
میخواستم از ستوان لیپهورن تشکر کنم
که پدربزرگم رو به خاک سپردن
شما واسه این اجتماع یه موهبت الهی هستی
بهم بگو کی اذیتت میکنه
فرانک ناکای… سالی گفت اسم طرف اینه
فکر میکنه با یه روح خبیث برخورد داشته
مطمئنم داشتم
اینجا چیکار میکنیم؟
اطرافیانم نگرانم شدهن
فکر میکنن این پرونده زیادی برام شخصیه
« ۵ ماه قبل از سرقت خودروی زرهی »
سلام، آقایون
بفرمایید بشینید « مِلْکِ بی.جِی واینز »
گرسنه نیستید؟
مثل اینکه علاقه داری میدان نفتى رو بخری
خبرها سریع میپیچه
اومدیم بهت بگیم که بهتره این کار رو نکنی
- ببخشید؟ - دور زمین ما رو خط بکِش
نفهمیدم اسمتون چیه، آقایون
ما از اهالی جامعهی بوفالوییم
جامعهی چی؟
شنیدی دیگه…
جامعهی بوفالو
تا حالا به گوشم نخورده بود
ما مردم اونجاییم. شما سفیدپوستها بهمون میگید اهالی ناواهو
ما حامی مستعمرهزدایى و آزادی سرزمینمونیم
ما زیر بارِ استعمارگریهای سلطهگرایانهی
شما سرمایهدارها نمیریم
ببین، اگه دنبال شغلید،
میتونستم مسئول حراستتون کنم
روزی که محل حفاری
رفت رو هوا، نگهبانهات کجا بودن؟
اون روز… ۶ تا از برادرهامونو از دست دادیم
گفتن یه اتفاق بوده
خودمون مقصر شدیم
- میدونی به نظر من قضیه چی بوده؟ - نمیدونم
ولی حتم دارم بهم میگی
بهنظرم یه چیزی باارزشتر از نفت اونجا پیدا کردن
خب… ماجرای عجیبیه
ولی… من تازه اومدم تو این شهر
در جریان این قضیه نیستم
تازه اومده شهر
ما ۶ قرنه که اینجاییم
چی میخواید؟
۱۰۰۰ دلار؟ میتونم ردیفش کنم
ما هم جزئی از این زمینهاییم. فروشی نیستیم
خب، اگه جزئی از زمینهایی هستید که خریدم…
پس گمونم من صاحبتونم
در تماسیم
قالی ناواهوت قشنگه
ولی مردمِ ما بافتنش
و از زیر پات میکِشیمش
مشکل همینه، آقایون
شاید ببافیدش
منتها پول خریدنش رو ندارید
« هماکنون اکران بزرگمرد کوچک » « بلیت: ۱.۲۵ دلار »
همینجا بشونش، چیپ
قرار نبود اینجا فرود بیایم
نقشه عوض شده! همینجا بیارش پایین!
« کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما » :. @CinamaSub .:
« زیرنویس از علی اکبر دوست دار و یاشار جماران » Ali 99 & TAMAGOTCHi
سلام
هنوز درد داره؟
حالش خوبه. تازه شده همون اسب سابق
چه خوب
- بیا، اینم برای تو - ممنون
چه کلاه قشنگی
رئیسجمهور نیکسون پیش از آنکه امروز صبح نیویورکسیتی را به مقصد غرب…
ترک کند، در کنار رقیب قدیمی خود، فرماندار نلسون راکفلر، صبحانه خورد
اما بنا به گفتههای دبیر مطبوعات کاخ سفید…
کاش با اون فلاسکی که واسه کریسمس برات خریدم
چای میریختی
میدونی که از این لیوانه خوشم میاد
سالی حتماً خیلی زود از بیمارستان مرخص میشه
به صحبتهامون فکر کردی؟
بهنظرم بهتره بره توی پناهگاه بانوان گالوپ
دیرم شده. ببخشید
- روز خوبی داشته باشی - تو هم همینطور
به یه اسم جدید توی پروندهی خشونت خانگی علیه اون دختره، تندر جوان، رسیدیم
- دستراستت از پسش براومد؟ - طبق معمول
اِما رو میگم
فرانک ناکای
- واسهت آشنا نیست؟ - اولینباره اسمش رو میشنوم
خب، طرف کهنهسربازه
شرافتمندانه از خدمت مرخص شده، مدال شجاعت گرفته
قهرمان جنگی بوده؟
آره، زنهای جوون رو هم کتک میزنه
خدا میدونه دیگه چیکارها میکنه
- بیاید دستگیرش کنیم - کجاست؟
امیدوار بودم تو جاشو گیر بیاری
مَرده از اهالی ناواهوئه
گاهی وقتها لازمه بهخاطر بقیه
یه نفر رو قربانی کنیم
تا حالا کم ملت رو قربانی نکردیم
چرا نمیتونیم همهشونو نجات بدیم؟
چون ما نه خالقشونیم،
نه سادهلوحیم
چرا زن مکگینیس نباید این نامه رو بفرسته؟
- یعنی داره چی رو قایم میکنه؟ - زنه بد مارمولکی بود
تابلوها، کسی که اومد تو مغازه و سراغ زنه و نقاشیه رو گرفته...
لستر یا زنش مشخصاتی بهتون ندادن؟
چیز بهدردبخوری نگفتن
مگه یه سفیدپوست توی سرقت خودروی زرهی
- خودش رو پلیس جا نزده بود؟ - چرا
نکنه باز میخوای بگی که تمام این جنایتها بهم مرتبطن؟
هلیکوپتره رو یه جایی تو اقامتگاه فرود آوردن، مگه نه؟
حالا یا موتورش مشکل پیدا کرده، یا سوختشون تموم شده؛ خدا میدونه
یا کلاً نقشهشون همین بوده
- ای داد بیداد - لستر؟
اشکالی نداره. می… میتونید بهم بگید
چیو بهت بگیم؟
واندا. زنده نموند؟
چی داری میگی؟
خودت داری چی میگی؟
- یعنی نمُرده؟ - تا جایی که میدونم نه
لازمه درمورد اون نامه باهاش صحبت کنیم، لستر
خب… ولی نمیشه، جو
شرمنده، لستر، ولی باید باهاش حرف بزنیم
آخه واقعاً نمیشه. واندا تو کماست
همین دیروز باهاش صحبت کردم
دکترها میگن احتمالاً عنکبوت نیشش زده
باید یه صحبتی با سالی بکنم
- نمیخواد به من بگی که - میدونم، ولی…
بازم گفتم تو رو در جریان بذارم
راستی…
چی راجعبه قبیلهم ازم پرسید
- واقعاً؟ - اوهوم
بهش گفتی؟
نه. فعلاً نگفتم
به جو نگیها
- سلام، پدر - خیلی ممنون که اومدید
هیچجوره نمیتونستم پیدات کنم
برای همین دیگه خودم ترتیب یه سری چیزها رو دادم
ببین، اصلاً نیازی به توجیه نیست
من اعتقاد دارم که نباید کسی رو بهخاطر اعمال پسندیدهش مجازات کرد
آره، ولی محض اطمینان قدم گرفتم
همینجا
روحش شاد
بستگانی داره که بهشون خبر بدیم، پدر؟
یه برادر دارم
از بچگی دیگه خبری ازش ندارم
متأسفم
عین یه اسب وحشی رامنشدنی بود
از مدرسه اخراج شد
میگفتن که کلیسای مدرسه رو آتیش زده
کدوم مدرسه میرفت؟
مدرسهی میکائیل مقدس
حالا راست بوده؟
کلیسا رو آتیش زده بود؟
به نظر من که اهل این کارها بود
اصلاً حرفگوشکن نبود
آره، اینجور بچهها رو میشناسم
من هم همینطور
ملت میان پیش من تا رستگار بشن
هیچوقت واسه رستگاری دیر نیست
با اجازه، آقایون سرکار
میخوام یه سری از وسایل پدرم رو باهاش خاک کنم
فقط یه چیزی، پدر…
احیاناً واندا مکگینیس رو نمیشناسی؟
توی فروشگاه دیدهمش… همین
- چطور مگه؟ - بیمار شده
میشه یه سر بهش بزنی؟
تلاشم رو میکنم
دیگه هرچی خدا بخواد
بهم گفت قوموخویشی نداره
جات بودم اون ژله رو نمیخوردم
شنیدم ممکنه یه روز دیگه هم تو بیمارستان موندگارت کنه
اوضاعم بهتره. میگن که خیلیزود میتونم برم خونه
پس این دمدستت نباشه بهتره
گوش کن، سالی…
باید چندتا سؤال ازت بپرسم؛
درمورد فرانک ناکای
فکر میکردم اسمش کافی باشه
باید پیداش کنیم
میدونی کجاست؟
اونا فقط اومدن خونهمون
اونا؟
فرانک و دوستش
نه اسمشو میدونم، نه اینکه چه شکلیه
شبها میاد پیش مادرم میخوابه
از مادرم میترسی، مگه نه؟
از اون نباید بترسی
بازم لوبیا
- عزیزم، غُر نزن - غر نزنم؟
غذاست دیگه
چی از جونمون میخواید؟ رفتارتون دور از انسانیته!
خودتون عین اَجِنه سر راهمون سبز شدید
آهای، رفیق
چیزی نمونده بود یه تیر حرومم کنیها
دفعهی بعد میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.