The first 200 lines.
در ادامه، بچهها...
مِر رو مجبور میکنن لباشو غنچه کنه.
آها، آها، داره شروع میکنه! - -چیکار داری میکنی؟
گوینده: سَل در حال تقلب دستش رو میشه.
بهت میگم، الان فقط داری خالی میبندی.
حتی تلاش نکن. - خودت میدونی چیکار کردی.
گوینده:
و جو دنبال دم خودش میدوه.
تکون نخور.
الان نفسنفس میزنه.
گوینده: به علاوه، بزرگترین بازنده امشب...
خودشو ضایع میکنه...
جلوی ۷۰۰۰ نفر!
ما اینجاییم، سوپرمارکت فِروِی.
و داریم از تو سبد خرید مردم غذا میخوریم.
همین کارو داریم میکنیم.
باید غذاشون رو برداریم، چپونیم تو دهنمون.
و همونجا جلو خودشون بخوریم.
هدف اینه که تا جایی که میتونید...
میوه و سبزیجات بخورید.
هرکی کمتر بخوره، میبازه.
و شکلات هم یه سبزیه!
پس من برندهام!
این اصلا یه حرف منطقی نیست.
استرس دارم.
اینا خیلی... - اونها خیلی خوبن.
اسم اونا چیه؟
کلمنتین.
وای خدا!
گوجه فرنگی... گوجه فرنگیهای انگوری.
اونا خیلی خوبن. خیلی...
برای پخت و پز و این چیزا خوبن.
هیچکس نمیخواد باهات حرف بزنه.
اون عمدا از کنار تو رد شد.
اگه این اتفاق برای من میافتاد...
فکر میکردم اون آدم یه روانیه.
فقط هرکاری که به طور طبیعی ازت برمیاد رو بکن.
غذای جلوتو قاپ بزن.
عجیبه که هنوز نرفتی تو اون آخوری که پشت سرته.
داری با من حرف میزنی؟
انگار که خودت چاق نیستی!
جو، از اونجا بوی این میوه چطوره؟
ها ها! شوخی دماغی!
باحال بود.
برو!
اجازه بده همینجا متوقفت کنم.
چون انگور خوراک منه!
انگور خوراک منه!
جدی میگم!
ولی اونا خوراک منن!
بلوبری...
اونا هم خوراک منن!
خب، نوبت مره.
اگه من جای تو بودم، حتماً اونارو برمیداشتم.
اگه من جای تو بودم.
آره، من خریدمش.
حدود دو هفته پیش.
خیلی خوبن، خیلی تازه.
و تقریباً به خوبی...
ایناییه که شما دارید.
طالبی.
نکته خوب در مورد اینا...
اگه امتحانشون کنی...
واقعاً...
واقعاً خوبن، واقعاً تازه.
این یکیه! - -یعنی خیلی خیلی خوبن.
این رو نمیتونید پیدا کنید...
تو بقیه مغازهها.
تنها چیزی که به خوبی جاهای دیگه نیست...
اونیه که شما برداشتی.
برشهای انبه.
تو این فروشگاه، اینا اصلا به اون خوبی نیستن.
ببین... به خوبی اون یکیها نیستن.
باید بهتون بگم...
که اینایی که دارید برمیدارید...
وای خدای من!
چیز عالی در مورد دونههای انار اینجا...
اینه که...
فوقالعاده فوقالعاده تازهان.
واقعاً خوبن.
شما از همین محلهاید یا نه؟
شما شبیه یه کهنه سرباز جنگی هستید...
که برگشته خونه و تمام چیزی که داره...
فقط به اندازه میوه خریدنه.
"چیزایی که دیدم."
"شما نمیفهمید. - اونجا کثیف بود!"
آه. آه.
اونجا، سمت چپت.
چیه، داره توتفرنگی میقاپه؟
خیلی کُندی، رفیق.
بزن بریم، کیو... - برو سراغ اون خانم.
وارد شد، وارد شد. - -من اون گوجه رو میخورم.
یالا! - -باشه.
کار سختیه.
این مرد توئه.
داره شروع میکنه.
اون مرده قیافهاش جوریه که میتونه دخلتو بیاره، رفیق.
آره، همینطوره.
کیو، اون مرد تازه... - سبد خریدشو ول کرد.
بوم!
دارم انگورای تو رو میخورم، داداش!
بوم!
این انگورا... خوشمزهن
چه انگورای خوشمزهایه، رفیق
آه، چه قدر!
سیب سبزها؟ --آره
اوه، شروع شد!
بریم!
بریم، این از این!
سه دلار و نود و نه سنت برای این بسته؟
آره
اوه، پس دونهدونه پیچیده شدن
هیچ کس نگفت آسون میشه، رفیق
پس کار زیادیه، واقعا
اگه میخوای برسی
به سیب
خب، چی مجازه؟
همهشون رو بچپون تو دهنت!
بندازشون تو!
باشه، ممنون
دارم میمیرم
این دیگه چیه؟
یه نکته بهت بگم... اعلام نکن
به مردم وقتی داری دزدی میکنی.
شاید راحتترش کنه
چیه این؟
تاماام!
میترسم دزدی کنم – چون ممکنه دستگیرم کنن
خب. اگه بازداشت بشی، از بین ما به کی زنگ میزنی؟
اگه فقط یه حق تماس داشته باشی؟
احتمالاً به کیو زنگ میزدم چون
پارتی داره.
شاید به موری زنگ نمیزدم
آخه... اِمم
اصلاً زنگ نمیزدم.
قضیه موری اینه که...
نمیتونه لباشو
از مردم برداره. - عجیبه
پس یه... چالش عالی برای مور داریم.
باید بره جلو و سعی کنه با غریبهها لب بگیره.
و اگه نتونه کاری کنه که اونا
ببوسنش، میبازه.
حریفش کیه؟
هر دو: من نه!
سال رفته تو کار شکار.
مو بلوند. - همون مو بلونده که سفید پوشیده.
ببخشید. میخوام برم به...
منطقه مالی.
باشه. - میدونم که خودم اینجام...
چه تیکه ایه!
میتونم من جاش بیام؟
اِم، نه.
هرچیزی که روش نوشته باشه به خیابون ساوث میره.
واقعاً ممنونم.
هی، خواهش میکنم.
نه.
یه کم فکر کرد.
اون دختره که موهاش دریدلاکه.
ببخشید. میدونید مترو این دور و بر هست؟
آره، یه ایستگاه قطار اون سمته.
تو بینظیری
و نزدیکترینش - دقیقاً همونجاست.
امروز هیچکس حتی - نگاهمم نمیکنه.
اون مهربونه.
تو مهربونترین آدمی.
قراره ببوسدش.
به سلامتی، رفیق.
دوستت دارم!
باشه، کافیه. میخوام - یه مشت بزنم تو شکمت.
نه.
«میخوام یه مشت بزنم - تو شکمت.»
اون از مهربونترین آدمِ...
که امروز دیدم...
رسید به «میخوام بهت حمله کنم.»
اون یارو چطوره؟
واقعاً استرس دارم.
ببخشید آقا.
دارم سعی میکنم برم به...
موزهی تاریخ طبیعی.
موزهی تاریخ طبیعی - مستقیم اون بالاست.
پیاده میشه رفت؟
۲۵ دقیقه پیادهست.
آها، اینم رفت. - -باشه. مرسی.
اوم...
امروز سهشنبهست، نه؟
خیلی ممنون.
بفرمایید.
بفرمایید.
بفرمایید.
اینم واسه موری.
مور: قرمز؟
اون ژاکت قرمزه؟
اون مرده. - -آها، اون آقاهه.
نه، باز یکی دیگه!
وای خدای من!
تو عمرم، هیچوقت...
شبیه اون یارو نمیشم.
تنها راهی که من بتونم شبیه اون یارو بشم...
اینه که سرمو قطع کنم - و بذارم رو بدن اون.
دارم سعی میکنم برم بالا (تا...)
No comments yet. Be the first to leave one.