Colony

Colony

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Colony S03E11 480p WEB-DL x264-RMTeam
Colony S03E11 Disposable Heroes 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KiNGS
Colony S03E11 Disposable Heroes 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-KiNGS
A Commentary by Sawdegh_werewolf
هـــمــاهــنــگ بــا نــســخــه وب دی ال | مـتـرجـم : رضـــــا و پــریــســـا

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
1080
x264
480p
480
720p
720
Published on: 2018-07-14
Downloads: 43
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه گذشت...

‫آقای "کاینز" ما رو برای محافظت از شما استخدام کرده.

‫باور کنین، آقای "گارلند" قراره به خوبی ازم محافظت کنه.

‫دیشب به "ویل بومن" برخوردم.

‫منو دزدیده بودن.

‫واقعا مشکلی نداری که جونمون رو...

‫در دست کسی مثل اون بذاری؟

‫- دوباه اون نه. ‫- بابا.

‫هی، "سال". این "گریسی"ـه.

‫خیلی دلم می‌خواست ببینمت.

‫هر روزی که برای "کاینز" کار می‌کنم، ‫بیشتر اطلاعات به دست میارم.

‫یکی از "طردشده‌ها"ی گروه من...

‫ساختمون بالای شهر رو بررسی کرده.

‫میخواد بهش حمله کنه.

‫وقتشه اسلحه بدیم دستشون؟

‫چجوری پیدام کردین؟

‫این لیست رو توی اردوگاه پناهندگی چاپ کردم.

‫اسم شوهرم توشه. همینطور اسم تو.

‫اگه نتیجه‌ای گرفتم، باهاتون تماس می‌گیرم.

.:. ترجمـــــه و زیـــرنـــویـس .:. © Rain Angel © پری سا © DeathStroke © رضا

‫نتونستی بخوابی؟

‫عادت کردم.

‫امروز یه دلیلی برای بیدار شدن داشتم.

‫هنوز میخوای بری سر قرار؟

‫آره بدجوری.

‫تو نمیخوای؟

‫خیلی کار کردم که همه چیو از نو بسازم.

‫یعنی خیلی هم زیاد نیست، اما کم هم نیست.

‫هر چی که ساختیم فقط موجب حواس‌پرتیه.

‫این کلونی همینجوریه.

‫به حدی ظاهر شیک و با کلاسی داره

‫که نمیذاره بیشتر درموردش تحقیق کنیم.

‫میدونم.

‫هنوز یه ریسکه.

‫هیچی درمورد این آدما نمیدونیم.

‫میدونیم که حرفه‌ای هستن...

‫برخلاف گروهکهای دیگه‌ای که باهاشون سر و کار داشتیم.

‫بچه‌ها چی؟

‫- منظورت چیه؟ ‫- این تصمیم روشون تاثیر میذاره.

‫- "برم" درک می‌کنه. ‫- اما "گریسی" نه.

‫اون یه زندگی عادی میخواد.

‫فکر می‌کردم این فرصت رو جدی بگیری...

‫یه شورش واقعی

‫شورشی که کاملا آموزش دیده و سازمان‌دهی شده

‫یکی که بتونه بهمون کمک کنه ‫دقیقا چه اتفاقی داره می‌افته.

‫خیلی چیزها عوض شده، "ویل".

‫آره.

‫خب...

‫من میرم.

‫باشه. منم میام.

‫میخوام بشنوم چی برای گفتن دارن.

‫اینا همونایی هستن که درموردشون حرف زدم.

‫این "هریس"ــه.

‫- تو اینجا رو مدیریت می‌کنی؟ ‫- درسته.

‫شما خیلی درمورد ما میدونین.

‫فقط میخوام بدونم چطوری.

‫من یه طرد شده‌ام. اونم همینطور.

‫اونم همینطور.

‫احتمالا درمورد تو هم حقیقت داره

‫و همینطور خیلی از آدمهای این باشگاه.

‫طردشده دیگه چیه؟

‫حرفه‌ای‌ها.

‫که توسط دولت شناسایی و گروهبندی شدن...

‫درست قبل از "ورود".

‫من توی اردوگاه پناهندگی کار می‌کنم.

‫ما طردشده‌ها رو به محض اینکه ثبت‌نام می‌کنن ‫شناسایی می‌کنیم

‫و مخفیانه اونا رو وارد کلونی می‌کنیم.

‫چرا؟

‫دولت داره یه ارتش درست می‌کنه.

‫فضایی‌ها وارد عمل شدن

‫دارن علیه یه چیز دیگه مبارزه می‌کنن.

‫برای همین ما رو وارد کلونی‌ها کردن.

‫و وقتی دشمنشون بهشون حمله کنه

‫طردشده‌ها قراره اولین خط دفاعی اونا باشن.

‫همگی فکر می‌کردیم ‫توی پاکسازی قسر در رفتیم

‫چون زرنگ بودیم.

‫معلوم شد به اون اندازه زرنگ نیستیم.

‫نمیدونم. من خیلی زرنگم.

‫دولت اشتباهی بزرگی کرده

‫که همگی شما رو توی این کلونی گذاشته.

‫ما فرصت اینو داریم که ازش سواستفاده کنیم.

‫ببینید، به نظر یه داستان قانع‌کننده میاد.

‫از کجا بدونم یه داستان افسانه‌ای نیست؟

‫ما یکی از مامورین رده بالای دولت رو دزدیدیم ‫و ازش بازجویی کردیم.

‫اینجا توی سیاتل؟

‫همه چی رو فیلم گرفتیم.

‫جوابهایی که اون مامورد رده بالا بهمون داد

‫با اطلاعاتی که توی لس‌آنجلس جمع کردم مطابقت داشت.

‫مدارک محرمانه دولت...

‫نشون دهنده‌ اینه که دارن ‫یه اسلحه بیولوژیکی توی سیاتل درست می‌کنن.

‫- شما این مدارک رو دارین؟ ‫- جاشون امنه.

‫همونطور که گفت...

‫آدمای با استعداد زیادی توی این کلونی هستن.

‫اگه جمعشون کنیم، ‫میتونیم آسیب جدی وارد کنیم.

‫خیله‌خب، من یه رابط رتبه بالا توی مقامات محلی دارم.

‫بهم فرصت بدین. بذارید موضوع رو تایید کنم.

‫و اگه نتیجه مثبت باشه؟

‫وارد عمل می‌شیم.

‫شبیه مردی هستی که پر از اطلاعاته.

‫با یکی از گروهک‌ها قرار داشتم.

‫اعضای جدیدی رو استخدام کردن ‫که ادعا می‌کنن...

‫اخیرا یه مامور رده بالای دولت رو دزدیدن.

‫"اسنایدر".

‫اون شب توی هتلش...

‫من و "فورد" حواسمون بهش بود.

‫یک ساعت ناپدید شد.

‫با یه داستان مزخرف برگشت.

‫این اعضای جدید...

‫گفتن "اسنایدر" چیو لو داده؟

‫دقیق نه، اما درمورد برنامه "طردشده‌ها"ست.

‫داشتم از دست اون موش کوچولو خسته می‌شدم

‫بس که توی کلونی من می‌پلکه.

‫راستش...

‫دیشب با من تماس گرفت

‫گفت یه چیز مهمی داره که باید ببینمش.

‫پس فکر کنم بهتره بری باهاش صحبت کنی.

‫نذار بدونه ما چی میدونیم.

‫فقط چند تا سوال تکمیلی...

‫درمورد ناپدید شدنش بپرس.

‫بذار خودش همه چیو لو بده.

‫جالبه فکر می‌کردم قراره تنها بیای.

‫منو ببخش.

‫تجربه‌های اخیر من...

‫باعث شده کمتر به مردم اعتماد کنم.

‫اوه، اون دختره رو میگی که بهش پول دادی ‫بزنه توی گوشت؟

‫نه.

‫اون دقیقا کاریو کرد که باید انجام بده.

‫گفتی میخوای درمورد چیزی حرف بزنی؟

‫متاسفانه اون یه دروغ بود.

‫خواستم ببینمت

‫چون یه کاری میتونی برام انجام بدی.

‫اوه، جدی؟ چه کاری؟

‫گشنمه.

‫هنوز چند ساعت تا ناهار مونده.

‫آره، خب اینو به معده‌ام بگو.

‫- این دیگه چی بود؟ ‫- یه انفجار.

‫- هی، کجا داری میری؟ ‫- کمک کنم.

‫داری به سمت میری؟

‫هی، کمک تو راهه، باشه؟

‫هی. حالت خوب میشه.

‫طاقت بیار، باشه؟

‫- چی شد؟ ‫- یه بمب توی ماشین بود.

‫طردشده‌ها کشته شدن؟

‫همینطور کلی آدم دیگه.

‫من این اتفاق رو به "داوس" گزارش میدم.

‫هر کاری میخوای بکن.

‫میخواستم بدونی که به زودی یه تیم میرسه

‫تا بطور کامل تحقیقات رو شروع کنه.

‫ما یه قراری داشتیم.

‫سازمان اطلاعات هیچ دخالتی توی سیاتل نمی‌کنه.

‫شرایط قرارداد...

‫این بوده که سازمان اطلاعات ‫دخالتی توی سیاتل نکنه...

‫تا زمانی که تو کنترل رو در دست داشته باشی.

‫به نظر من این اصلا کنترل کردن نیست.

‫"هریس" گوشیش رو جواب نمیده.

‫- همین الان باید پیداش کنی. ‫- بذارش به عهده من.

‫یکی اینجاست که تو رو ببینه...

‫از سازمان اطلاعات.

‫کی هست؟

‫"هلینا".

‫چند تا طردشده از دست دادیم؟

‫سه تا.

‫این یه مشکله.

‫تو وقتت رو تلف نکردی که بیای اینجا

‫تا از بدشانسی من نفعی ببری.

‫من داشتم از تسهیلاتمون توی "سنترال ولی" ‫بازدید می‌کردم

‫که اخبار رو شنیدم. ‫سریع با هواپیما اومدم.

‫نوچه عزیزت، "آلن اسنایدر"...

‫از خودش ضعف نشون داده.

‫ببخشید؟

‫توسط یه گروه شورشی دزدیده شده بود

‫که به نظر میاد یه چیزهایی رو لو داده باشه.

‫من فقط نمیدونم چی بهشون گفته.

‫خب، من اومدم درمورد سیاتل حرف بزنم.

‫یه کلونی نمونه.

‫- مدل بود. ‫- چیزی تغییر نکرده.

‫یک روز تنها با یک انفجار میتونه پیروزی بزرگی باشه

‫در برابر کلونی‌های دیگه.

‫خب، فقط یه انفجار نبوده.

‫به منابع حیاتی ما حمله شده.

‫- برای میزبان‌های ما سوال شده. ‫- که بهشون پاسخ میدم.

‫میدونم چرا "اسنایدر" رو فرستادی اینجا.

‫میدونم چرا پدرست لحظه‌ای که خبر رو شنیدی

‫پریدی توی هواپیما.

‫چون تو و بقیه مقامات اداری سازمان...

‫از کاری که می‌کنم متنفرن...

‫چون با الگوهای شما هیچ مطابقتی نداره.

‫موضوع اینه که برام مهم نیست.

‫و تو قدرت تغییر چیزی رو نداری.

‫شاید بهتر باشه برگردی توی هواپیمات

‫و نوچه‌ت رو با خودت ببری.

‫- "آلن". ‫- "هلینا".

‫عقلت رو از دست دادی؟

‫موضوع در مورد انفجار ماشین‌هاست، نه؟

‫طردشده‌ها... تو طردشده‌ها رو کشتی.

‫به نظر میاد اون تاثیر مورد نظر رو گذاشتیم.

‫من یه عملیات محرمانه رو ول کردم اومدم.

‫اگه میزبان‌ها در این باره بفهمن...

‫یه حمله ساده هیچ وقت...

‫اون اهرم فشار مورد نیاز رو بهمون نمیداد، ‫و اینکه این تازه اولین قدمه.

More Farsi Persian subtitles for Colony

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left