The first 200 lines.
« پایان »
...مذاکرات امروز طبق برنامه دنبال خواهد شد
و این درحالیست که کاخ سفید هیچ توضیحی راجعبه موقعیت فعلی رئیسجمهور ارائه نداده
آمادهی خدمترسانی هستم، بانو
بین آمریکا و رقبایش
امروز صبح در شهر انکوریجِ آلاسکا رخ داد
افتادن سایهی یک جنگ هستهای ده ساله
بر این کشور، قطعی شده است...
ما امروز مهمونی داریم، پس... بیاید حواسمون رو بدیم به مهمونیمون
خیلیخب، متولدیِ کوچولو.
بیا بپر سوار «شوگرفوت» شو، یه عکس ازت بگیریم
کوپر هاوارد چرا زده تو کارِ جشن تولد بچههای کوچیک؟
مشخص نیست؟ نفقه دیگه
اونا چی گفتن، بابا؟
گفتن من خیلی خوششانسم که کمکدستِ خوبی مثل تو دارم
بسیارخب، آمادهاین؟
- حله - خب
خوبه. بیا پایین، رفیق
هی عزیزم. عشقم
وایسا بغل کوپر. یه عکس بگیرم ازتون
- چرا که نه. آره - باشه
خیلیخب
راستی! کوپ کوپ کوپ. اون لایکِ معروفتو نشون بده
آره، راستش با توجه به شرایط فعلی،
ترجیح میدم اینکارو نکنم، اگه اشکال نداره
برای چی؟
تو به همین لایکات معروفی
- آره - بیخیال شو، باب
ما... دیگه باید بریم پی زندگیمون
یک دنیا ازتون ممنونم، آقای هاوارد
باعث افتخار بود، خانم
امیدوارم جشن تولد پسرتون بهش خوش گذشته باشه
- بینظیرید - بله
کیها آمادهان کیک بیاریم؟
- من! - خیلیخب. بریم، جینی؟
بزن بریم
آفرین
- کمونیست - آره
ولی بازم پول منو گرفت
...طلوع خورشید در لسآنجلس.
من نمیتونم، هال. شرمنده، من واقعاً نمیتونم
نمیتونم اینجا گزارش هواشناسی بخونم وقتی حتی نمیدونم
- هفتهی بعد زندهایم یا نه - امروز فقط انرژی مثبت میخوایم
دو محصول جدید از شوگر بامب: «گروناکِ وحشی»
و «ویرانههای روبی»
خیلیخب
فکر کنم همهچیز رو جمع کردیم
چرا انجامش ندادی؟
لایک معروفت رو.
خب...
یه قضیهایه که به بزرگترها مربوط میشه
خب قبلاً که عضو نیروی دریایی بودم،
بهمون تعلیم داده بودن که اگه یهوقت یه بمب خیلی بزرگ انداختن...
گفتن که انگشت شستمون رو اینجوری بیاریم بالا
و اگه ابرها کوچیکتر از انگشتت بودن،
باید بدوئی به سمت تپهها
اگه بزرگتر از انگشتت بود، چی؟
میگفتن به خودمون زحمتِ فرار ندیم
بهنظرت این اتفاق قراره بیفته؟
واقعاً امیدوارم که اینطور نشه
ولی ما گاوچرونها خودمونو برای هر اتفاقی آماده میکنیم، مگه نه؟
میشه یه تیکه کیک بخورم، بابا؟
خب، بذار برم ببینم
میتونم یه تیکه برات جور کنم
خیلیخب، اینم یه تیکه کیک
برای دختر گاوچرونِ محبوبم
با انگشت شست تو یا من؟
جینی، اون دودی که میبینی یه آتشسوزی سادهست
ما رو هم جا بدید
جا نداریم. برو رد کارت
« زیرنویس از ســروش و آریــن » :. Cardinal & SuRouSH_AbG .:
« ۲۱۹ سال بعد »
اسم بنده «لوسی مکلین» هستش
و من یک کمکرسانِ فعال برای حفظ سلامت جامعهمون هستم
با مهارتهای فنی و تعمیراتی.
لذت میبرم که عضوی از انجمن لولهکشان جوان هستم
که منو پرجنبوجوش نگه میداره
و مهارتهای علمی.
گرچه پرواضحـه که در مقابل سطح علمی بابام حرفی برای گفتن ندارم،
ولی همیشه از به چالشکشیدن خودم لذت میبرم
مهارتهای گفتاری.
علاقهی اصلیم آموزش تاریخ آمریکاست،
با محوریتِ اخلاقیات
همچنین عضوِ باشگاه ژیمناستها،
تیم ۳ شمشیربازی...
تربیت بدنی سطح متوسط هستم...
و گهگداری تیراندازی هم میکنم
البته زیاد حرفهای نیستم
تو اوقات فراغتم هم
دوست دارم پیادهروی کنم
و با بابام فیلم نگاه کنم،
باغبونی کنم... اینم به همراه بابام...
و توی جلسات کتابخوانی خونوادگیمون شرکت کنم
« جنگ و صلح - از لئو تولستوی »
هنوز مشغول قانعکردن داداشم هستیم
هرموقع حاضر باشه بالأخره میاد شرکت میکنه
دستگاه تناسلی و تولیدمثلام سالمه،
بهداشت فردیام رو بهخوبی رعایت میکنم،
و بااینحال هنوز نتونستم
یک کِیس مناسب ازدواج پیدا کنم
حداقل یه نفر که رابطهی فامیلی نداشته باشیم
و این قضیه برامون خط قرمزه، به دلایلی
بنابراین با سلامتِ عقل و جسم،
بدینوسیله درخواستم رو به شورا ارائه میدهم
برای شرکت در برنامهی «تبادل سهساله با پناهگاه ۳۲»
« درخواست ازدواج تأیید شد »
« لوسی »
نورمن
« لوسی مکلین »
یه نمه تنگـه
زیاد حسش نمیکنی
تو شب عروسی من، همونقدر که «برت» زود اومد، این لباس هم زود دراومد.
خدایا. بعد از ۱۰ سال مالیدنِ پسرعموم،
خیلی برای اصل کاری ذوق دارم
لوسی
من فقط از این خوشحالم که قراره بچههامونو باهم بزرگ کنیم
بابا
قندِ کوچولوی من
وای، درست عین مادرت شدی
آره. دوست داشتم اونم الان اینجا بود
منم همینطور
ترسیده بودی؟
- وقتی میخواستی با مامان ازدواج کنی؟ - من؟
وحشت کرده بودم!
خب، من هیچوقت پام رو از پناهگاه ۳۱ بیرون نذاشته بودم
ترست کِی رفع شد؟
لحظهای که مادرت رو دیدم
بعد از اون لحظه، انگار نه انگار پناهگاه ۳۱ ای وجود داشت
جناب سرپرست، وقتشه
مطمئنم خیلی رو مخه.
شوهرت هرکسی میتونه باشه
خودم درجریانم
- تیپ و قیافهش چی؟ - کسی چمیدونه؟
کونش گندهست؟ یا کون نداره؟
ولی البته
اینجور دغدغهها سطحیان. مهم باطنِ طرفـه
بله درسته
و در این مورد، طرف ممکنه آدمخوار باشه یا..
کلی تومور داشته باشه
نورمن
ببخشید، بابا
نگهبان در.
- «چِت» - راستش...
دکمهش گیر کرده
یهکم طول میکشه درستش کنیم
احتمالاً بهتره که برنامه رو عقب بندازیم
- تا گروه تعمیرات... - چت
چی شده؟
لوسی، من دوستت دارم
همه اینو میدونیم، چت
ور رفتن با پسر فامیل
برای وقتی که بچهایم حال میده، ولی یه عمل جنسیِ
بلندمدت و بادوام نیست، میدونی؟
آره میدونم
همسایههای عزیز پناهگاه ۳۲ خیلی خوشآمدین
من هک مکلین هستم،
سرپرست پناهگاه ۳۳
منم لی مولدیور هستم، سرپرست پناهگاه ۳۲
خیلی ممنونم از مهماننوازی شما
از بابت خبر درگذشتِ سرپرست «جکسون» در تلگرافهاتون
بسیار متأثر شدیم
وقتی قحطیِ گندم به ما خورد،
خیلی از افراد خوبمون رو از دست دادیم، اما این تبادل
بهمون کمک میکنه دوباره رو پامون بایستیم
بله، خب طبق قرار و مدارمون، ما به شما تخم و قطعاتِ
- ماشینی میدیم. - و ما یک مرد برای فرزندآوری به شما میدیم
خب...
کی قراره شوهر من بشه؟
من لوسیام
شما اسمی داری؟
«مانتی»
خرشانس
خب، تعداد اسپرمهات چقدره؟
پزشک پناهگاهتون حتماً همهی تستها رو ازتون میگیره، نه؟
و خب تعداد اسپرم برای حفظ و بقای آمریکا چیز مهمیـه
بسه
عصر بهخیر و خوشآمد میگم به تمام شهروندان سربلندِ
پناهگاه شماره ۳۲.
چیزی که ما رو بههم پیوند داده
فقط همسایگیمون نیست،
بلکه یک وظیفهی مشترکـه
یعنی روشن نگهداشتن مشعل تمدن
درحالیکه بقیهی مردم دنیا
در تاریکی فرو رفتهان
خیلی زود،
اگر که تخمین ما درست باشه،
میزان تشعشعات داره با سرعتی کاهش پیدا میکنه که
نسل آینده، یعنی بچههای لوسی و مانتی،
میتونن دوباره روی زمین ساکن بشن
ایول!
بله
بعد از گذشت ۲۰۰ سال...
خیلی نمیدونیم اون بالا الان داره چی میگذره
فلاکت، خشونت،
هرج و مرج.
باید به این بازماندگان روش درست زندگی
رو نشون بدیم
باید اعتراف کنم که گاهی میترسم
که برعکس، این دنیای بدجنس ما رو عوض کنه.
ولی بعد به دخترم نگاه میکنم...
No comments yet. Be the first to leave one.