The first 200 lines.
...من جان جیمز هستم
...همونطور که میبینید من هنوز زنده هستم
...و مشتاقم که به خونه برگردم ...خیلی زود
...من کامیلا کار هستم
...آره، من هم دوست دارم که خیلی زود آزاد بشم
...اگه اونها الان بیان پشت این در
...اگه بیان داخل این اتاق
...من فقط به اونها میگم که
میدونید با این کارتون چه اثر بدی روی یه آدم دیگه گذاشتید؟
!واقعا میخوام که این رو بفهمن
...بگذریم ...این یه بازی دیوانه کننده بود
...گفتم آروم باش
چندین بار زخمی شده بودم که ...به مرور بهبود پیدا کرده بود
:میگفتم چرا با یه آدم همچین کاری میکنید؟
...من اومدم اینجا تا به بچه های شما کمک کنم
...اون موقع کاملا مطمئن بودم که
"!آره، ما ربوده شدیم"
تنها واکنشی که میتونستیم نشون ...بدیم این بود که آرامشمون رو حفظ کنیم
...آره، باید آرامشمون رو حفظ میکردیم
آروم باشید
...چند ثانیه بعد از دریچه رفتیم پایین
...و در تاریکی کامل نشستیم
حالت خوبه؟ - !من خوبم -
...یادمه که یهو به ذهنم خطور کرد که
...میدونی
"ما چه مدت قراره که اینجا بمونیم؟"
،اگه برای آزادیمون پول بخوان اونوقت خانوادمون چی کار میکنه؟
...حسابی ذهنمون رو درگیر کرده بود
!نه
!اصلا نمیدونستم که داره چه اتفاقی میفته
!باید مینشستی و منتظر میموندی
قبل از اینکه اسیر بشن، جان و کامیلا به مدت 3 ماه در چچن بودن و به کودکانی !که توی جنگ اخیر آسیب دیده بودن کمک میکردن
از سال 1994 تا 1996 روسیه جنگی در برابر جمهوری خواهوان راه انداخت که !آخر سر با آتشبس به اون جنگ خونین پایان دادن
از سال 1997، دولت جدید چچن با رفتار های غیرقابل پیش بینی از طرف روسیه رو به رو شد
!کمک کنید
!اون بابابزرگ منه
...من الان در وسط گروزنی هستم
خرابی های حملهی سنگین هوایی اخیر رو ...دارید مشاهده میکنید که بی سابقه بوده
....حداقل پنج بار، جنگنده های روسیه
!روی این شهر بمب ریختن
...جایی که من هستم، حداقل دو نفر کشته شدن
...که همه انسان های بیگناه بودن
!و خیلی افراد دیگه زخمی شدن
....بمباران کردن گروزنی خیلی ناجور بود
...روحیه مردم رو به کلی داغون کرده بود
!جایی برای زندگی کردن نداشتن
!غذایی برای خوردن نبود ...اقتصاد به فنا رفته بود
....و بدون جنایتکاری نمیشد به زندگی ادامه داد
....وقتی که رفتیم اونجا، به قدری ترسیدم که
!تا حالا توی زندگیم اینجوری نترسیده بودم
...افراد کمی توی اون وضعیت به چچن میرفتن
!چون اونجا پایتخت آدم ربایی در کل جهان شده بود
...در اواخر جنگ اول در سال 1996
...آدم ربایی تبدیل به یه مشکل شده بود
....قبل از اون، حتی یه بیگانه هم در چچن ربوده نشده بود
،بعد از اون دوره زمانی !آدم ربایی تبدیل به یه صنعت شده بود
و جنایتکارانی بودن که تمرکز ...اصلیشون رو روی آدم ربایی گذاشته بودن
اسم من جان هست، و من با ...کودکانی که آسیب دیدن سر و کار دارم
...و وقتی که از وضعیت چچن با خبر شدم
خیلی خوشحال شدم که میتونم !به اینجا بیام و به دوستهام کمک کنم
میدونستم که توی 2 سال اخیر ...توی این ناحیه جنگ و دردگیری هست
هدف اصلی ما این بود که کمک کنیم مرکز توانبخشی رو احیا کنن
!تا کودکان آسیب دیده به اونجا برن
!افراد قلیلی مشتاق بودن که به این بچه ها کمک کنن
بیشتر مراکز امداد از کمک کردن به اونها امتناع کردن
ولی ما مصمم بودیم که به اونجا بریم
...یهو متوجه شدم که
...ما توی راهروی یه کلیسا توی چچن هستیم
...همه میدونستیم که با چه خطری رو به رو هستیم
خواهش میکنم
...خواهش میکنم کمک کنید
به ما کمک کنید
...من اصلا برای اون چیز معناداری نبودم
!من از نظر اون انسان نبودم
وقتی که به چشم هاش نگاه میکردم ...داغ دلم تازه میشد
...من نمیتونستم بخوابم، ذهنم پر از سوال بود
!به هیچکدومشون نمیتونستم جوابی بدم
!این سوالها مدام توی ذهن من بودن
چقدر طول میکشه تا خبر اسارت ما پخش بشه؟
چقدر طول میشکه که از اینجا خارج بشیم!؟
سرنوشت ما چی میشه؟
...تمام مدت هم به صداهایی که از طبقهی بالا میومد گوش میکردیم
!ببینیم که آیا کسی به طرف ما میاد یا نه
...بیدار بودیم و توی تاریکی خیره نگاه میکردیم
...خب، میدونستم که دقیقا چه فکری دارم
...ولی نباید چیزی توی اخبار و تلویزیون یا
!توی فیلم میگفتم
اما واقعا ...این خیلی وحشتناک بود
...من تا حالا توی وضعیتی شبیه به این قرار نداشتم
!هرچند توی شرایط بد دیگه قرار داشتم
ولی اینکه خودت بخوای این رو تجربه کنی ...یه بحث دیگه ست
،اونها بچه های من نیستن !ولی ممکن بود بچه های من توی این وضعیت باشن
!معلومه که اونوقت قضیه شخصی میشد
...وقتی که دولت شنید
امدادگران ربوده شدن ...احساس خواری کرد
...چچن مدتی بود که توی هرج و مرج افتاده بود
یه ماه قبل، به 6 نفر از افراد صلیب سرخ !درحالی که توی آتاگی خواب بودن شلیک کردن
...حالا هم که جان و کامیلا
!وسط این هرج و مرج افتاده بودن
...اول از همه، وقتی کسی ربوده میشه
!نمیدونید که اونها در کجا قرار دارن
...شما باید انگیزهی آدم رباها رو حدس بزنید
...شما باید به خانوادهی گروگانها اطلاع بدید
...و برای انجام همهی این کارها باید صبر پیشه کنید
...شنیدم که اونهارو اسیر گرفتن
...یه خانم پلیس مهربون اومد
،با من نشست ...یه فنجون چایی باهم زدیم
:اون به من گفت که ...ما خبردار شدیم که
!دختر شما و جان جیمز، در چچن ربوده شدن
!یادمه که زانوهام به رعشه افتاده بود
...ذهنم رو از کار انداخته بود
...پدرم زنگ زد و قضیه رو بهم گفت
...اولش خیلی تکان دهنده بود
...یادمه رفتم توی باغچه تا گریه کنم
بعد که برگشتم، رفتیم تلویزیون رو روشن کردیم تا خبرهارو نگاه کنیم
!آره، سرخط خبرها شده بود
....جان جیمز و کامیلا کار در یک درگیری
!توسط افرادی نقاب پوش در گروزنی ربوده شدن
...آدم ربایی در یک خونهی کوچیک در گروزنی صورت گرفته
!جایی که دو تا امدادگر بریتانیایی در اونجا سکونت داشتن
...اونها با کودکان آسیب دیده سر و کار داشتن
این آخرین فیلمی هست که از ...سلسله آدم ربایی در چچن به دستمون رسیده
...جایی که دولت نتونسته نظم و قانون رو بعد از جنگ با روسیه
...برقرار کنه
...در این جو بی قانونی در چچن
....آزاد کردن این دو امدادگر به نظر کار مشکلی خواهد بود
!نه
...گوش کن
!بگیر
به من گوش کن
!نمیدونستم اگه اون رو بکشن باید چه واکنشی از خودم نشون بدم
...اوه، جان
...به ذهنم خطور کرد که درگیر بشم
...نمیدونم، ولی باید جان رو هم کول میکردم
!اگه به اون تیر میزدن و اون کشته نمیشد، باید کولش میکردم
...خوشحالم که با این صحنه رو به رو نشدیم
...من نشستم و گریه کردم
چرا با ما مثل حیوون برخورد میکنن؟
...تنها بودیم، با خودم گفتم که شروع به کندن یه تونل بکنیم
....کف این زندان فقط خاک خالی بود
...مطمئن بودم که آدم رباها از گم شدن یه قاشق
!پشت این دیوار خبردار نمیشن
!ما یه مشکلی داشتیم که نمیدونستیم الان کجاییم
...و یکم روسی بلد بودن هم
!برامون رویا شده بود
...شرایط خیلی بدی بود و داشت بدتر میشد
...هم روسیه و هم چچن، مخصوصا چچن
...هردو دچار هرج و مرج شده بودن
...اوضاع خیلی درهم و برهم بود که
!نمیدونستید که به کی میتونید اعتماد کنید
...و در اخر مجبور بودید که
...به سراغ کارگزاران روسی برید
اما این کارگزاران روسی دقیقا کارشون چی بود؟
...اونها کنترل زیادی
!روی اتفاقاتی که توی چچن میفتاد نداشتن
...نمیتونستید که علیه دولتمردان روسی توی چچن حرفی بزنید
!چون خودشون هم از آدم ربایی نفع میبردن
...نظر من اینه که
...خود روسیه این آشوب رو در چچن به راه انداخته بود
...و سازمان اطلاعات نظامی روسیه
!به طور کامل با گروگان گیرها در تماس بود
...مویکو همیشه برنامه داشت که با
!آدم رباها به طور مستقیم مذاکره کنه
و میخواست که چچن زیاد توی این کار دخالت نکنه
...دیگه اعتمادی به ما ندارن
...و مردم میترسن که به اینجا بیان
...و این روی مواد و مصالح دریافتی هم اثر گذاشته
!و کمک های بشر دوستانه به حداقل رسیده
!بعضی مواقع فکر میکنید که درمانده تر از این نمیتونید بشید
...میتونید تصور کنید که چه بلایی به سر این مردم اومده
!و اینا باعث میشه که به هر کاری دست بزنید
!هیچ برگ برندهای ندارید
...تنها امیدتون به کارگزاران و
...کسانی که نفوذ بالایی دارن هست
...میتونستن مردم رو اذیت کنن
!و فیلم هاش رو توی اون کشور پخش کنن
...برنامه های زیادی در مورد آدم ربایی داشت پخش میشد
!و نشون میدادن که چطور دارن با گروگان ها برخورد میکنن
نشون میدادن که چطوری اونهارو مورد ...آزار و اذیت و گرسنگی قرار میدن
رسانهی ملی برنامه های زیادی در این مورد پخش میکرد ...اما متاسفانه هیچ اثری نداشت
...میدونستیم که توی گروزنی هستیم
صدای هواپیمای ساعت 2:30 رو !میشنیدیم که به طرف مسکو میرفت
!میدونستیم که اون زمان همیشه پرواز هست
...صدای کلیسا رو میتونستیم بشنویم
...صدای کوچه خیابون هم میومد
...صدای ترافیک و مردمی که توی اون حوالی بودن
!احتمالا داشتن تخته نرد بازی میکردن
!صدای افتادن تاس رو میشد شنید
!بعد صدای تق تق حرکت مهره ها روی تخته رو میشد شنید
!برای ساعت ها همین بازی رو میکردن
!میدونستیم که 4 مرد دارن از ما مراقبت میکنن
...و کم کم داشتیم با کاراکتر اونها آشنا میشدیم
...به خاطر همین براشون اسم مستعار انتخاب کردیم
...فکر کنم این یه جور
به دست گرفتن کنترل شرایط ...توی همچون وضعیتی بود
!جایی که تقریبا هیچ کنترلی روش نداشتیم
...اسم یکی رو گذاشتیم د.ب
!د.ب مخفف دستبند هست
...به نظر میرسید که اون خیلی دوست داره به دیگران دستبند بزنه
!د.ب خیلی زرنگ بود
No comments yet. Be the first to leave one.