The first 200 lines.
در ادامه، مور مجبور میشه بینیشو چپُق کنه
جایی که بهش ربطی نداره.
کیو میره سراغ جعبه مرموز.
مور: محاله اون این کارو بکنه.
اوه
و بچهها جو رو هل میدن
به مرز جنون!
نه! نه! نه!
به علاوه، یه اتفاق بیسابقه در "جوکربازی"...
...یه مجازات که...
...تا حالا ندیدین!
دان دان دا!
ما تو شیرینیفروشی دیلَن هستیم و میخوایم
مردم رو برای سرویس جدید مهمونیمون ثبتنام کنیم.
یه جعبه پر از وسایل صحنه منتظرمونه.
و اصلاً نمیدونیم توش چیه.
باید دست ببریم تو و یه وسیله دربیاریم.
و توضیح بدیم چطور از...
...اون چیز عجیب غریب رو تو مهمونیشون استفاده میکنیم.
اگه نتونی کسی رو برای مهمونیت ثبتنام کنی،
باختی!
چطوری؟ -سلام!
هی، درباره سرویس جدید مهمونیهامون شنیدی
که ارائه میدیم؟
هم مهمونی بزرگسالان داریم، هم مهمونی بچهها.
مثلاً تولد، خلاصه همه چی!
میدونید، ما کارای معمول بچگونه رو انجام میدیم، مثلاً...
ژانگولربازی هم میکنیم اگه بخواید.
و بعد ما، امم...
ما ارائه میدیم، مثلاً...
خدمات کامل و متنوعی رو.
مثلاً، اینجا...
...یه چیزایی داریم.
اون اصلاً نمیدونه تو جعبه چیه.
میدونید، این یه...
...چیز فوقالعادهست که ما انجام میدیم.
امم، ما...
...یه کوزه خاکستر اینجا داریم.
و این، امم...
...یه بازیه که انجام میدیم، به اسم "حدس بزن کی مرده."
هر کس یه مشت برمیداره.
یه جورایی شبیه "اردک، اردک، غاز"ه.
که با "سایمون میگه" ترکیب شده.
و میدونید، همه نوبتی حدس میزنن...
...کی مرده... "بابابزرگ!"
و ما، مثلاً...
...وسایل و چیزای خاصی داریم...
...که میاریم مهمونی.
مثلاً میتونید...
...ما، امم... میدونید، قرص ملین میاریم.
ما فکر نمیکنیم بچهها به اندازه کافی پیپی میکنن.
تو مهمونی بچهها، چون این همه...
...آبنبات و چیزای دیگه دارن.
واسه همین ما... ما واقعاً یه خورده از اینا رو میریزیم...
...تو پاستیلا.
ولی صبر کن، هنوزم هست!
امم...
داریم، امم...
ما یه چیزایی داریم، امم...
امم، چون پدر و مادرها به مشکل میخورن وقتی...
...یه سری دردسر میخورن وقتی...
...از مهمونی بچهها رانندگی میکنن برن خونه.
پس این یه جور معامله همه چی تمومه.
که شما کل تجربه رو به دست میارید.
ژانگولربازی رو دارید، ملینها رو دارید.
ادرار رو هم دارید.
برای همه یه برد-برده!
من میام، ژانگولربازی میکنم.
ملین پخش میکنم.
پس، فقط اسم و شماره تلفن...
...اگه دوست دارید.
انجامش میده؟ -آره!
خیلی ممنون. -واقعاً ممنونم.
فضولات انسانی کافی نیست...
...که این زن ثبتنام نکنه!
اسمت چیه؟
هیو. -برایان.
خوشوقتم. -رفیق، اینو گوش کن!
من خودم مهمونی رو برگزار میکنم.
مثلاً، من با این چیزا میام اینجا.
و این تازه اولشه!
ولی، مثلاً، برای تو...
...ما کارایی مثل این میکنیم.
بیا!
خب، مثلاً...
پنکیک!
پنکیک، هیو!
جو: کیو، فقط نگو اینا چین!
چطور ازشون تو مهمونی استفاده میکنی؟
مثلاً، الان... دوستات...
...دوستات دارن میان...
...و میگن: "اوه، رفیق، همه جا مشروبه..."
...ولی چی بخوریم؟"
پنکیک. -پنکیک!
ولی صبر کن، مهمونی...
...تازه شروع شده.
هیو، حالا اینو ببین!
خب، ما اون رو گرفتیم، درسته؟
آره. -تو اون رو برداشتی، من اینو برداشتم.
درسته، رفیق؟
حالا من و تو...
خیلی به هم دستبند زدیم.
بهت میگم چه خبره.
من و تو قراره - یه کم مست کنیم.
چند تا پنکیک میزنیم.
میخوای ثبتنام کنی؟
ثبتنام میکنی؟ - بیا دیگه!
دستبند پشمالو!
دستبند پشمالو، هیو، - هر بار کار خودشو میکنه.
میتونه جشن بچهها باشه - یا جشن بزرگسالان.
ما براتون شخصیسازی میکنیم. - باهاتون میشینیم...
و یه جورایی برنامه جشن رو میریزیم.
خب، بعضی از چیزایی که ما
پیشنهاد میدیم...
ما، اوه، بیکن پیشنهاد میدیم.
باشه.
و بعدش، اوه...
قرص.
و میدونم چی داری فکر میکنی.
"بیکن و قرص توی یه
کیسه چه ربطی به جشن داره؟"
خب...
چی ربط نداره...
به... به یه جشن؟
واقعاً، اگه
جشن درستی باشه؟
ما یه چیزای خیلی باحال و خاصی داریم
که هیچکس دیگه پیشنهاد نمیده.
حالا، تو... تو ممکنه بگی، "چرا
آجر داری که روش نوشته 'درد'؟"
حالا بیا اینو - توجیه کن.
اینه که من میپرسیدم.
فکر میکنی چرا من
یه آجر دارم که روش نوشته "درد"
توی دستام؟
حدس بزن.
تو قراره مال خودتو - هرچی که بخوای برچسب بزنی.
هرچیزی که میخوای از شرش خلاص شی.
مثلاً، میتونی برچسب بزنی
"غم"، "فقر"
"تبخال."
اگه فکر میکنی یه جشن... باشه؟
با آجرهایی که روشون نوشته "درد"
واسه توئه، فقط امضا کن
و ما میتونیم برات - هرجور که بخوای شخصیش کنیم.
البته، همینطوره. آره.
اوه خدای من!
بیخیال! -
مر: - امروز چطورید بچهها؟
ما فقط - جشنهای معمولی نمیگیریم.
یعنی، میدونی، ما - وسایل جشن معمولیمون رو داریم.
مثلاً، کلاههایی رو داریم
که تو جشنها ارائه میدیم.
این جور چیزا.
اما ما همچنین... ما میاریم، ام...
بیا و اینو
توضیح بده، مر!
این یه لباس هالووینه.
این یه روحه، این یه روحه.
میتونی بپوشیش - و مردم رو بترسونی.
مثل یه جشن هالووینه.
تو...
ما ترفند هم داریم. - میدونی، ما مثلاً...
ریسه - و اینجور چیزا رو داریم.
میفهمی؟
چیزای دیگه ای که - ممکنه بیاریم...
اوه، شورت اضافه است؟
و ما جشنهای خیلی باحالی میگیریم.
پس، ام، میدونی...
اگه کسی خودشو خیس کرد
ما یدکی داریم.
این رو یه ثانیه بگیر.
اشکالی نداره.
اوه، و بعدش...
تمایلی به ثبتنام - برای جشن داری؟
اونا رو بذار روی سرت - از خجالت، رفیق.
راوی: جشن تموم شد، مر.
تو در لیست بازندهها هستی.
من جشن تولد رو دوست دارم.
تولد من کیه؟
اول می. - تولد کیو کیه؟
چهاردهم مارس. - و تولد سل کیه؟
حدوداً نوامبر.
۲۲ سال.
و من همیشه - دارم ازش میپرسم.
از اول نوامبر، شروع میکنم - زنگ زدن، مثلاً، "هی، رفیق."
ما در رستوران وِسِلکا هستیم، - نقش گارسون رو بازی میکنیم.
و امروز همگی قراره
شانسمون رو تو حرکت مخصوص جویی امتحان کنیم.
بینیزنی. - باید بینیمون رو بذاریم...
روی مشتریها، تا جایی که - ممکنه دفعات زیاد.
هرکی کمتر بینی بزنه - میبازه.
سل تا حالا بینی نزده
هیچکس رو تو زندگیش.
تازه فهمیدم چقدر
اعصابخردکنه این قضیه.
جو: دختر در حال رفتن.
من فقط میخوام - این منو رو از اینجا بردارم.
ببین، نمیتونی این کار رو بکنی.
ببخشید. - ممنون.
No comments yet. Be the first to leave one.