The first 200 lines.
قهوه میخورین؟
ممنون میشم
چه جوری باشه؟
سیاه و تلخ، مثل قلب همسر اولم
چه باکلاس. ماگهای مخصوص خودتون رو دارین
مگه شما ندارین؟
به نظرت اینکه یه سازمان سری
اسمش رو بزنه روی کالاهای تبلیغاتی
یه مقدار با ایدهی مخفی موندنش
در تضاد نیست؟
تو میدانهای عملیاتی که نمیبریمشون
آیندهنگری خوبی دارین
قهوه میخوری؟
ماگ مخصوص خودشون رو دارن ها
چه باکلاس
من هم دقیقا همین رو گفتم
خودم میریزم
افسران ارشد رابط اطلاعاتی معمولا نمیتونن راحت به کسی اعتماد کنن
همون مسئلهی مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسهست درواقع
هروقت مسابقهی کی از همه شاخترهتون تموم شد
بگین تا جلسهی توجیهی رو شروع کنم
اصلا نیازی به برگزاری مسابقه نبود
از همون لحظهای که پا به اتاق گذاشتم نتیجه مشخص شد جناب فرمانده
ترجیح میدیم خودمون اطلاعات لازم رو گردآوری کنیم
خوشمون نمیاد کسی به خوردمون بدتش
مگه قراره چه اطلاعاتی به خوردمون بدن؟
تحلیلگران آژانس اطلاعات دفاعی و ستاد فرماندهی مشترک عملیات ویژه
با همکاری اداره مبارزه با مواد مخدر و وزارت دادگستری
پایگاه دادهای از تمام رهبران شناخته شده کارتل جمعآوری کردن
و نهایتا به سه گزینه محتمل رسیدیم
محتمل برای چی؟
ایشون سرباز یکم النور واسکز هستن، 23 ساله
پزشک لشکر 82ام هوابرده
...سابقهی مبارزه نداره اما
سابقهای اعزام به آفریقا
...عربستان سعودی و - صبر کن. وایسا ببینم -
این دیگه چیه؟
...شما یه سرباز برای نفوذ احتیاج دارین - الان بحث نیروی لیونسه؟ -
دارین مهرهم رو برام انتخاب میکنین؟
...این یه عملیات مشترکه
که ما مسئولیتش رو به عهده داریم
ما
هروقت پشتیبانی هوایی یا یگان رزمی احتیاج داشتم
خودم باهاتون تماس میگیرم
اما تا اون زمان نبینم کسی مهرههام رو برام انتخاب کنه
هیچکس
اگه دوست داری خودت طرف رو انتخاب کنی
بهتره بری سراغ یه افسر رابط اطلاعاتی دیگه
اما من زحمت جستجو رو از سرت کم میکنم
اینجا من همهکارهم
فقط من
من مهره رو انتخاب میکنم
،درمورد نوع پوشش تصمیم میگیرم نقشه رو خودم میچینم
و خودم اجراش میکنم
من
دقیقا انتظار داشتم به همین صورت پیش بره
باهم در تماس خواهیم بود
مامورهای سیا کیری
شنیدم چی گفتی
جو. جو
چقدر پررو ان - ...همه -
دارن کم کم یاد میگیرن
چطور باید در کنار هم به وظایفشون عمل کنن - آره -
ممکنه عملیات به صورت مخفیانه آغاز به کار کنه
اما نهایتا به معرکهی تمام عیار ختم میشه
که توش یه مشت تکاور فرودگاه رو میبندن
و تمام نیروهایی که خودت بهتر میدونی شامل کیها میشه به ساختمونها یورش میبرن
جوری که انگار وسط کابلیم
صرفا... صرفا سعی دارن
به روش خودشون مفید واقع بشن
قبل از اینکه مهره موردنظرمون رو انتخاب کنیم
باید راهی برای نفوذ پیدا کنیم
مهارتهای طرف باید با ماموریتش همخونی داشته باشه کیتلین
نه برعکس
خب حالا در این مورد به کجا رسیدیم؟
بذار برم خونه چمدونم رو باز کنم
اجازه بده... بذار با خانوادهم خداحافظی کنم
اون هم دوباره
.با تیمم درموردش صحبت میکنم ...فقط
سه روز بهم فرصت بده
سه روز؟ - آره -
تو بلیس میبینمت
این بار از نزدیک نظارت میکنی؟
همه چشمشون به این عملیاته
و واقعا منظورم همهی همهست
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
میلیاردر میشیم
...میدونم باهاش چی بخرم
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
واقعا دنبالش رفتیم
ایستادن
تو رو خدا بیاین
سلام خوشگلها - سلام -
اینها چیان؟
لیموناد میخواین؟
راستش شکر نمیخورم ولی ممنون
کار خودته؟
وای
عزیزم اینها رو نگاه
هزینهش چقدره؟
یه دلار
میخریمشون
همهشون رو؟
چندتا ازشون داری؟
نمیدونم
...بذار ببینیم
ای پیکاسو کوچولو
بیست و دوتان
...فکر کنم
...دقیقا همینقدر
داشته باشم
خیلیخب
خب نظرتون چیه؟
میای کمکم کنی بزنمشون به دیوار؟
آره
بیا عزیزم. یه جای مخصوص براشون درنظر گرفتم
...بذار
بیا
بهنظرم روی دیوار پخششون کنیم خوب میشه
اول شما بفرمایید هنرمند کوچولو
چارلی؟
سلام
مامانی! همهی نقاشیهام رو ازم خریدن
چه جالب - خیلی قشنگن -
آره واقعا بااستعداده
مرسی
نقاشیهاش قراره به یه سفر پرماجرا برن
هی
درمورد سوار ماشین غریبهها شدن
چی بهت گفته بودم؟
غریبه نبودن که. مشتری بودن
باشه پس سوار ماشین مشتریها هم نشو، خب؟
باشه
مادرت کجاست کایلی؟ - شرمنده، رفتم تو -
کلوچه بیارم
دخترها امروز حسابی فروش داشتن
چه... چه عالی
میدونم. به زور دارم به مشتریهاشون میرسم
میخوری؟ - نه. ممنون -
باشه
خداحافظ مامان
دیدمت
تو تلویزیون
دیدمت
نه، ندیدیم
الکی بهم دروغ نگو
دیدمت دیگه
درسته
...تو
فرستاده بودنت که اون زنه رو ...نجات بدی، سناتور
نمایندهی کنگره، آره
چرا تو؟
چون من رو فرستادن
شغلم همینه
الان دیگه به قدری بزرگ شدی که بشه بهت گفت
اونقدری بالغ شدی که بتونم بهت اعتماد کنم و اینها رو بهت بگم
میتونی بهم اعتماد کنی
چرا این شغل رو انتخاب کردی؟
این همه شغل تو دنیا هست
چرا این یکی رو انتخاب کردی؟
تو هیچوقت پدربزرگم رو ملاقات نکردی کیت
وقتی یه پسربچه بود از جمهوری دومینیکن
به رود آیلند نقل مکان کرد
و 7اُم دسامبر 1941
17 ساله شد
میدونی این چه تاریخیه؟
حمله به پرل هاربر
سه روز بعد
تو ارتش نامنویسی کرد
پدرم ازش پرسید
چرا حاضر شد جونش رو برای ملتی که
عملا شناختی ازشون نداشت به خطر بندازه
...و پدربزرگم گفت
تازه یاد گرفتم انگلیسی صحبت کنم
نمیخوام مجبور شم آلمانی یا ژاپنی یاد بگیرم
خندهدار نیست
حالا میپرسی من چرا تصمیم به این کار گرفتم؟
که تو مجبور نشی روزی چینی
یا روسی صحبت کنی
دلیلش اینه
چرا یه دونه از اون چمنزنها که میشه سوارش شد نمیگیری؟
یه تیر دو نشونه، وقت باشگاه ندارم
این تنها ورزشیه که انجام میدم
میتونیم یه کاریش بکنیم ها
سلام - سلام -
البته بعد از اینکه دوش گرفتی - آره، بعدش -
...شاید هم بشه
راهحلت و دوش رو باهم ترکیب کنیم
اینطوری در زمان هم صرفهجویی میشه
آره من هم به همین خاطر گفتم
این یکی خیلی مهمتر و شخصیتره برام
عالی شد، پس باید یه قانونی رو زیرپا بذارم
چه قانونی؟
اونی که میگه از کار باهم حرف نزنیم
حالا چرا چنین تصمیمی گرفتی؟
بیاطلاعی از سیاست بینالملل
برام راحتتر و آرامشبخشتره
اینطوری از مناقشات چیزی نمیدونم
و نمیدونم قراره کجا بری که بخوام نگرانت بشم
...یا قراره با چه چیزی دست و پنجه نرم کنی
No comments yet. Be the first to leave one.