The first 200 lines.
اين سريال در جلوي حُضار ضبط ميشود
وحشتناک
تو تنها کسي نيستي که اسپانيايي بلده
برنج با مرغ، با سبزي
گلوريا استفان
بچه ها بچه ها، من يه روزِ طولاني داشتم سر کارم
الانم فقط ميخوام بشينم يه کم تلويزيون ببينم
نميخوام بشينم بحث و جدل شما رو گوش کنم
اون پازل کلمات منو حل کرد
اون اصلا نميدونه بايد دنبال چه کلماتي بگرده
فقط دور حرف ها خط ميکشه
روش من با حال تره
سر کار هم مشروب خورده
اين دروغــــه
من قبل از اينکه بيام اينجا خوردم
تــرجــمــه و تـنــظــيــم اکـــبـــر
هي بچه ها
قهوه اتون رو آوردم
اممم، آخرين طعم کدو تنبليِ
فصل رو داريم ميخوريم اممم همم
از فردا همه چي ميره رو نعناعي
اممم
خب کرافورد، ممنون که قهوه ها رو آوردي
چقدر هم سريع آوردي
آره، اگر بگي اسمم هيتلره زودتر برات آماده ميکنه
هي بچه ها، متاسفم
سازمان خدمات مهاجرت تو زيرزمين يه غرفه زده
و منم نتونستم بيام بالا چي؟ -
آره، همه جا اين کشور پر شده از اون غرفه ها
وحشتناک ـه
اين دليلي ـه که همه اش بايد مارک ساخت چين" رو روي همه چي ببيني"
به هرحال، آدمهاي سازمان تو کُلِ ساختمون دارن ميگردن
دنبال مهاجرهاي غيرقانوني
مهاجرهاي غير قانوني؟ ميگردن؟
واي خداي من، ادنا
خيلي ناراحت کننده است که آدم بخواد بره جايي
ولي قدم هاش کوچيک باشن
ادنا، نه
متاسفم قربان، دارم بازداشتش ميکنم
نه نه، من مطمئنم سو تفاهم به وجود اومده
تنها مدرکي که همراهش هست عکس يه کيک روش هست که نوشته
تولدت مبارک ادنا
خب با اون گذاشتن سوار هواپيما بشم
من اصلا متوجه نميشم چجوري اينجوري شد؟
!اون منو فروخته
بله، ايشون گفتن
ايشون يه قهرمانن ممنونم آقا
اين مهاجرين غيرقانوني براي براي زندگي ما خطر محسوب ميشن
چطوري؟
نميدونم
ببين، ادنا ادنا نگران نباش
ما يه جوري مياريمت بيرون
خداحافط ايلاي
مواظب تِي من باش
ميخو، بايد پيش ايلاي بموني
چطوري اين غلط ـو کردي؟
هيچي، مامور اومده دم در
دنبال مهاجرهاي غير قانوني منم ادنا رو نشون دادم
چرا دروغ نگفتي؟
چون به هرحال ميگرفتنش
خانواده ي اون از هر جنگِ بزرگي جون سالم به در بردن
خب، تبريک ميگم بهت زندگي ملت رو نابود کردي رفت
حتي از رو کاناپه هم بلند نميشي
!!گوش کن، حس خيلي بدي دارم
امممم، چه ساندويچ خوبي ـه
...نميدونم شبها
چجوري خوابت ميبره
...رو شکمم، پس سعي نکن
با کارهاي من خودتو سرگرم کني
درباره اون چيزهاي سياه چي؟
اگر اونها ميخوان ريسک "وزوويو" رو به جون بخرن، مهمون منن
هميشه فکر ميکردم يه کار خوبي تو زندان ميکنم
بيشتر بايد چشم تو چشم شدن يا از تو چشمش چيزي خوندن باشه
از هر دوش لذت ميبرم
مسخره کردي منو؟
بيشتر آدمها دلشون ميخواد قرمه قرمه ات کنن
و اين کارو هم نوبتي ميکنن
اونو چرا آوردي؟
...ادنا
چطوري؟
خيالي نيست اصلا
کُلي شنا رفتم
اونها گفتن که قراره چجوري بشه؟
فردا قراره ديپورتم کنن مکزيک
!چي؟؟! نه
خب، ما تلاشمون رو کرديم
اين برات مثل يه جوکِ خنده دار ميمونه؟
ميدوني چيه؟ براي اولين بار تو زندگيت
سعي کن به يکي غير از خودت هم فکر کني
مثل کي؟
...مثل ادنا هموني که انداختيش زندان
مثل من، پسرت اين باعث رنجش من شد
!من دوسش دارم
ايلاي، ما همش دو دقيقه وقت داريم حرف بزنيم
يه ثانيه وايسا ...بابا
وقتي 5 سالَم بود گذاشتي رفتي تو پدرم رو ازم گرفتي
و الان هم ادنا رو ازم گرفتي
چطور تونستي اين کار رو در حقِ من اون هم دو بار انجام بدي؟
خوب
از سر راه برو کنار
...ادنا
با من ازدواج ميکني؟
اگر اون يه نفر نباشي چي؟ ((:
من يه شهروند آمريکايي ام
همون يه نفر ام
باشه
عاليه
خب، من برنامه ريز عروسي ام
هر تصميمي بايد با من چک بشه
يه ليست طولاني داريم که بايد اوکي کنيم
پس همين الانش هم از کار عقبيم
...وارنر، عزيزم، قضيه گرومزيلا نيست که [گرومزيلا يه شخصيته که از کلمات گروم به معني داماد و گودزيلا گرفته شده و يه داماد گودزيلا شکل ـه]
مثل عروسي خودمون نشه
گروم زيلا؟ اين چه حرفيه ميزني؟
اون يکي از روزهاي بزرگ زندگيم بود
هر عروسي خوبي همه اش به گرومزيلا مربوطه...خب، به هرحال
ميخوام مثبت نگر باشم الان
خب، پس بياين در موردش حرف بزنيم
من فکر کنم هاوانا داسک خوب باشه
باترفلاي فانتزيا، يا راستيک رامپس
راستيک رامپس
خب، رنگ لباس ساقدوش عروس
ورونيکا، نظر تو چيه؟
نظري نداري؟
عاليه، فقط يه کار مونده که انجام بدم
ميدونيد، حق با اونه فکر کنم
اين عروسي ميتونه ...سازمان مهاجرت رو متقاعد کنه
که رابطه تو و ادنا واقعيه
اون واقعيه، نگاه کن
ادنا، امشب کجا ميخواي شام بخوري؟
نميدونم
تو کجا ميخواي بري شام بخوري؟
من از تو پرسيدم
داد نزن سرِ من
ديدي؟
شرمنده آقاي گرومزيلا
بله؟
قبل از هر چيزي آقاي ديويد بايد اجازه منو از پدرم بگيره
...اجازه از پدرت
من 60 سالمه و تو هم يه چيزي ما بين 30 تا 75 سالته
بيا ورژن پير ادنا پشت خطه
سلام
بعله، اسم من ديويد ـه
ميخوام با دختر شما ادنا ازدواج کنم
باشه قبول ـه
خب، مورد بعدي ليست "زنگ زدن به عکاس ـه"
آهان، خوبه چون سازمان حتماً عکس ميخواد
هي هي هي من يه تاجر ام
بذار من چونه ميزنم رديفش ميکنم
بله، سلام، اممم ميخوام شما رو رزرو کنم
براي عکاسي از يه عروسي که 28 ام ماهه
امم همم
3000دلار؟
عالي ـه
بابا، تو که فقط قيمت رو پرسيدي اين چه چونه زدني بود؟
آه، چونه زدن بعد از عروسي شروع ميشه، وقتي که پولش رو ندادم
خب، نميدونم چجوري از اين آتيش بيام بيرون
آه، بعدي سفره ها و روميزهان
يالا بچه ها
اون چش شده؟
الکل شراب ديوونه اش کرده الان
واي خداي من من گفتم روميزي پارچه اي
اين خزه اي ـه
واي خداي من، ديگه نميتونم با اين يارو معامله کنم
خب، بياين در مورد لباس هاي عروسي حرف بزنيم
يه چيز يقه باز، درسته ادنا؟
آره - آره -
اوووه
من اصرار ميکنم، به يه لباس با يقه فکر کن
خيلي ام يقه دار باشه
باشه خب، اينو فعلا ولش ميکنيم
خب، گل ها؟
ايلاي، فکر داري؟
اوه، من که فقط دو مدل گل ميشناسم
پس، آآه... گل داوودي؟
گل داوودي؟
...گل داوودي
!گل داوودي؟
همين الان از خونه برو بيرون
من که کاري نکردم
نکته اش هم همينجاست
هيچکس هيچکاري نميکنه همه کارها رو من دارم ميکنم
خب همه اش 10 دقيقه است شروع کرديم
و تو هم خودتو ريسس کردي
اگر من رييس نباشم، کي ميخواد باشه؟ هان؟ تو؟ هه هه
تو اصلا در مورد عشق چي ميدوني؟
باشه عزيزم ...عزيزم عزيزم
سعي کن يه نفس عميق بکشي، آروم باش
ميدونم، فقط خيلي تحت فشارم الان
هورمون هاي بدنم دارن وحشيم ميکنن
عزيزم، منو ببر خونه
من بايد برم حموم وانِ سيب و خيار لازم دارم
همه کاري که من ميخواستم بکنم اين بود که همه چي قشنگ باشه
ترسيدم بهش بگم که از اين عروسک هاي باب اسفنجي ميخوام
هيچ آدم درست حسابي اينجا نيست
واي خدا...چه احساساتي
خيلي قشنگ ـه
اين گل هاي زينياس رو نگاه کنه
دست به اون نزن
اين زينياس ـه ايلاي
No comments yet. Be the first to leave one.