The first 200 lines.
...آنچه گذشت
!آنتونیو
دوست من، وقتشه که .کمی استراحت کنی
.صادقانه بهت میگم، ویکتور
.از فکر آزاد کردنت هم متنفرم
.زکری کین
.ویکتور اُلسون
.تو اون زندگیای رو داری که من میخوام
میتونم با "کین" باشم و .کسی نمیتونه شکارم کنه
.ازش خواستی گازت بگیره - .این کار رو نمیکنه -
.میترسه من رو از دست بده
اونایی که سعی میکنن مقابله کنن .باحالتر هستن
...کین" اونقدر عاشق اون دختر شده که"
اهمیتی نداده چقدر اون ،اصرار داشته گازش بگیره
این کار رو نکرده چون میترسیده !اون رو از دست بده
.این یعنی عشق
.بهم بگو کجا مخفی شدن - .نمیتونم. اون رو میکشن -
.یه شب پیداش میکنم و گازش میگیرم
.نه، کار "سانتوس"بوده - .بگو کجا مخفی شدن -
.طرف دیگه هم "جیمی کونیگ"ـه ."اون بزودی میاد "کلی
!اُه، خدای من
..."بخاطر کشتن "پیت
.هیچوقت بخشیده نمیشی
.سانتوس، جیمی کونیگ رو استخدام کرده
.داره میاد سراغ ما - چرا این اسم برام آشناست؟ -
.اون نفرِ انتقامجوی گله بود
.پدرم اون رو "ماشین کشتار" صدا میکرد
میتونی بابت گاز گرفتنت ،از من متنفر باشی
.ولی نحوهی به اینجا رسیدنمون، اهمیتی نداره
...واقعی بودن چیزی که بین ماست
.بستگه به تصمیم تو داره
اصلاً آمادگی نداشتیم وقتی ...که سانتوس و لابلانک
.توی جاده به ما حمله کردن
.ما رو بدون دفاع گیر انداختن
.پدرت جور این کار رو کشید
.دیگه بیدفاع نخواهیم بود
،نیک
داری به احساساست اجازه میدی .که تو رو کنترل کنند
.پهلوی چپت رو باز نگه داشتی
.اون باعث آسیبپذیری تو میشه
.برای حمله متقابل
.گوش کن
.من رو نگاه کن
.کنترل شخصی یعنی همهچیز
تو اونجا رو انتخاب کردی یا کونیگ؟
.یه توافق دوطرفه بود
قبلاً هم باهاش مبارزه کرده بودی؟
نه قبلاً هرگز با کسی .از گله مبارزه نکرده بودم
.بجز پدرم
.جیمی کونیگ، یه انتقامجو بود
،همیشه واسه گله کار میکرد
!هیچوقت علیه ما نبوده، تا الان
.خب، تو میاریش بیرون
.نمیفهمه از کجا خورده
...جیمی کونیگ یا وحشیگریش رو
.دستکم نگیر
،پدرت یه بار این اشتباه رو کرد
.و باقی عمرش در پشیمونی به سر برد
...تو هنوز 6 ساله هم نشده بودی
و من قرار بود تو و آنتونیو رو .به گله برگردونم
.اما اون روز رو به من استراحت داده بودن
..."هیچکس بجز پدربزرگت نمیدونست، "دومینیک
.جیمی کونیگ رو جای من فرستاده
.فکر کردم "جرمی" قراره من و "نیک" رو برگردونه
.اشتباه فکر کردی، آنتونیو
ببین "جیمی"، اشتباه کردم که ...اونجا رو ترک کردم
.تا "نیک" رو به همراه مادرش بزرگ کنیم
.من اولین تغییرم رو تجربه کردم
.خیلی وحشتزده شده بودم
.حالا میفهمم چرا قوانینی داریم
...لازمه که فرزندان
.روی پای خودشون و در گله بزرگ بشن
.پس الان دارم کار درستی میکنم
.ببین، من دارم برمیگردم
...باشه
،اگه قراره من رو بکشی .فقط سریع انجامش بده
."و پسرم رو ببر پیش "جرمی
پدرت خیلی داغونه .ولی احمق نیست
.تو یه سارنتینو هستی
.بعد از اون، نایب آلفا شدن هستی
.دومینیک" یه کاری برات داره"
.یه شرطش اینه که به گله برگردی
.چندتا دورگه سرگردان بودن
چیکار کردن؟ - .اهمیتی نداره -
.نگاه کن و یاد بگیر، آنتونیو
آنتونیو، این تنها راه بازگشت .به گله است
...آنتونیو شما رو برگردوند
.و هرگز حرفی در مورد مادرتون نزد
.این فصل داستان، مختومه شد
...کی فکر می کرد آوردن یه پسر بچه به این دنیا
اینقدر دردسرآفرین باشه؟
،بعد از چند سال که آنتونیو برگشت
...از "دومینیک" در مورد مردی سوال کردم
.که پدرت باید میکشت و دفن میکرد
دومینیک نمیدونست .در مورد چه چیزی حرف میزدم
.دستور اون نبوده
.دستور خود کونیگ بوده
،پدرت رو مجبور کرده تا یه مرد رو بکشه
.فقط واسه اینکه خوش بگذرونه
،کونیگ یه جنگجوی بسیار قویه
...اما درست در لحظه انجام قتل
...همهچیز رو نادیده میگیره
...تا بتونه طعم اون لحظهای رو
.که زندگی قربانیش رو میگیره، بخوبی حس کنه
.تمرکزت رو از دست نده
از چشات معلومه که .به کجا میخوای مشت بزنی
باید بتونی عملکرد اعضای بدنت .رو از هم مجزا کنی
.لازم نیست بهم یاد بدی چطور مبارزه کنم
.دارم نحوهی پیروز شدن رو توضیح میدم
مالکوم سعی داشت هر چیزی که .کونیگ بهش یاد داده بود رو بهم یاد بده
مثلاً نحوهی وحشی کردن رقیب رو یادت داده؟
.آره
.فکر میکنی من شرورم. کونیگ خیلی بدتره
تمام چیزهایی که بخاطرش ...از من متنفری رو به یاد بیار
.و فراموش کن که من عاشقتم
.این کاریه که کونیگ میکنه
،خب این ،هرچی که بوده .رو از دست دادم
.چیزی نبود
جرمی" دوباره حالت رو گرفت؟"
.آره، اما حداقل به زحمت انداختمش
حالش چطوره؟
،هنوز در حال بهبوده
"اما 80 درصد از "جرمی .بهتر از 100 درصدِ یک دورگه است
واسه یکی مثل کونیگ .آمادگی داره
.خودش که اینطور فکر میکنه
.بهتره امیدوار باشیم که همینطور باشه - .درسته -
.اونا "کین" رو گرفتن
نمیتونم تضمین کنم .که همهچیز رو بهشون نگفته باشه
.مهم نیست
از پنسیلوانیا که میگذشتم .با دانورز تماس گرفتم
بهش زنگ زدی؟
آره، قرار نیست ...پیاده به استونهیون برم
.و در خونش رو بکوبم
من و اون تصمیم گرفتیم .به روش قدیمی با هم کنار بیایم
.مثل آدم بزرگا
کجا؟
یه کارخونهی قدیمی صابون ."بیرون از "بیر والی
تو و دوستای جدیدت .نباید مداخله کنین
.دانورز هم افرادی رو با خوش میاره .تو، نفر کم میاری
اگه همهشون یک جا باشن .کار من هم آسونتر میشه
.نگران نباش
.خرابکاریت رو درست میکنم
Untranslated Line -
فصل 1 - قسمت 9 "انتقام"
موضوع چیه، سانتوس؟
یکی رو استخدام کردی که نگرانت میکنه؟
.به تو ربطی نداره
.اُه، ربط داره
...چرا افرادی مثل من رو گاز میگیرین
وقتی میخواین یکی دیگه دانورزها رو بکشه؟
.من واسه لذت، این کار رو میکنم
.حالا دیگه وظیفهی کونیگـه
.ختم کلام. ختم جلسه
.تقریباً دانورز رو توی جاده کشتم
.یه فرصت بهم بده تا کارم رو تموم کنم
میخوای تنهایی بری سراغ گله؟
...بذار بهت بگم
.که "کلیتون دانورزگ چرا اینقدر مشهوره
،ده سال پیش
.یه دورگه توی استونهیون قدم میزد
.میخواسته برای جایگاه آلفا، مبارزه
،آخر کار توی گاراژ پیداش کردن
.زنده پوستش رو کنده بودن
.یه نفر که مثل خود منه
.نه تو واسه لذت بردن این کار رو میکنی
.اون بدون اجبار این کار رو میکرده
هر دورگهای که اونجا بره ،سالم برنمیکرده
.اگه حتی بتونه برگرده
کین" چطور؟"
...اگه فکر میکنی زنده است
.دوباره فکر کن
یه شکار خرگوش دیگه برای ویکتور اُلسون؟
چرا داری وقتت رو با اون هدر میدی؟
.بذار من بکشمش
،میتونم با تموم کردن کار دوستمون، شروع کنم
.جوئی استیلول که همینجاست
.بهش دست نزن
،اون رو نگه داشتم
تا اُلسون آخرین تمریناش رو .روی اون انجام بده
در این میان، من باید چیکار کنم؟
نگهداری از هرزهی "کین"؟ - .صبور باش -
.نوبت تو هم میشه
هقهقهای غمگینانهی .یه هرزهی دلشکسته
.کین" باید به حرفم گوش میکرد"
...باید نصف قدرتی که شما دارین
...رو به من میداد
.تا بتونم نجاتش بدم
.و "کین" به همین دلیل مُرده
...بیشتر شبیه اینه که
اگه "کین" باهوشتر بود .الان اینجا بود
ولی باهوش نبود و .اینجا نیست
.حق با توئه، توماس
.تو آدم باهوشه هستی
.کاملاً برام مشخصه
...وقتی به جرمی دانورز حمله کردیم
...هیچکس اینقدر باهوش نبود که
.چاقو رو سمی کنه
.فقط به فکر تو رسید
...و حالا سانتوس
یه نفر قدیمیتر رو آورده .تا کار رو انجام بده
No comments yet. Be the first to leave one.