Shrinking

Shrinking

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ซีซั่น 3

ข้อมูลรุ่น

Shrinking S03E06 Dereks Dont Die 720p ATVP WEB-DL DDP5 1 H 264-NTb
ความคิดเห็นโดย warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 6 Shrinking 2023 زیرنویس فارسی سریال

แท็ก

webdl
เผยแพร่เมื่อ: 2026-03-04
ดาวน์โหลด: 50
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

لعنتی، جیمی

سلام بابا. سلام

تا حالا شبی داشتی که

خیلی معرکه بوده باشه و حتماً بازم بخوای تکرارش کنی

ولی در عین حال، انگار از ته دل پشیمون باشی؟

نه، نه، نداشتم

ولی خیلی عجیب به نظر میاد

باید یه دوش بگیری. بوی تکیلا می‌دی

اصلاً نخوردم. فقط توش غلت زدم

مطمئن نیستم این یکی بهتر باشه

نمی‌دونم چرا بچگیام این‌قدر از «اسنافلاپاگوس» می‌ترسیدم

اوه، نه، کاملاً منطقیه

اون خرطوم دراز رو داره... آره

و اون‌همه انرژی منفی

می‌دونستی بزرگترا تا سال ۱۹۸۵ نمی‌تونستن ببیننش؟

اطلاعات عمومیِ «سسمی استریت»

امیدوارم موضوع مسابقه‌ی بعدیِ بار همین باشه

فقط با ما دوتا دیگه نمی‌تونیم برنده بشیم

پیدا کردن آدمای جدید تو دنیای واقعی چطور پیش می‌ره؟

آخه تو بزرگسالی دوست پیدا کردن خیلی سخته

مثلاً می‌خوام چیکار کنم؟ برم تو یه گروه تئاتر بداهه؟

ولی درکت می‌کنم. یعنی دایره‌ی نزدیکان من شامل ایناست:

همسایه‌ی بهترین دوستِ فوت‌شده‌م

دوست‌دختر سابقِ شوهر سابقم، و مامانم

ولی باید به تلاش کردن ادامه بدی

شاید فقط باید قبول کنم که سرنوشتم تنهاییه

بیخیال مایا، این حرفت سازنده نیست

آدمای خودت رو پیدا می‌کنی

یادت باشه، همین الانشم تنها نیستی

شریک مسابقه‌ت رو داری، یعنی منو

معلوم شده موضوع هفته‌ی دیگه چیه؟

پارک‌های ملی

عمراً، اصلاً

اون تیمِ پسرهای سوسول با موهای دم‌اسبی قراره حسابی سرویس‌مون کنن

آره. واسه بردن باید «اسموکی خرسه» رو استخدام کنیم

جدی؟

صبح بخیر

با یه سری مافین خونگیِ خوشمزه اومدم

خب

نه، واسه تو نیست

تو امروز نوار قلب داری

این یه رشوه‌ی تمام‌عیاره. واسه متیو کمک لازم داریم

چی شده؟

خیلی وقته که خودشو گم کرده

بهش می‌گم: «ببین، دورت پر از تراپیسته، با یکیشون حرف بزن.»

قبول کرد. تو رو انتخاب کرد

چون فکر می‌کنه خیلی باهوش و مهربون و باحالی

متیو اینو گفت؟

نه نگفت. لعنتی، عزیزم

داشتم خرش می‌کردما

گوش کن، لازم نیست راضیش کنیم

اون به ما بدهکاره

ما دخترت رو یه سال بزرگ کردیم

لیز، نقشه‌ت اینه که تا ابد هی اینو بگی

یا فقط وقتایی که یه چیزی لازم داری؟

هنوز تصمیم نگرفتم

آلیس، کمکم کن بهش احساس گناه بدم

نکن

لیز فقط بهم غذا نمی‌داد

منو می‌رسوند مدرسه

تو درسام واسه کنکور کمکم کرد. آره

لیز بردش ارتودنسی، منم بردمش دکتر زنان

وای خدای من. باشه

واسه اون ویزیت، لازم نبود بیای تو اتاق انتظار

می‌تونستی تو پارکینگ بمونی

خب من سه تا پسر دارم، سوال برام پیش اومده بود

دارم می‌رم. جیمی

بله؟ کمک لازم داریم

اون با من حرف نمی‌زنه، امیدوار بودم با تو حرف بزنه

دلم واسه بچه‌ام تنگ شده

حتماً. آره. بذار ببینم چیکار می‌تونم بکنم

ممنون. ممنون

یه چیز جالب یاد گرفتم

واژن خودش خودش رو تمیز می‌کنه

مثل این جاروبرقی‌های رباتیک می‌مونه

فکر نکنم درست باشه

درسته

هی پل، داشتم فکر می‌کردم می‌شه

مگ اونجاست

جیمی اونجاست. پل هم اونجاست

داری چیکار می‌کنی؟

خودمم هیچ‌وقت نمی‌دونم

اون منو رسوند. قهوه می‌خواست

دیشب رفته بود دویدن

تا ساعت ۴ صبح نیومده بود خونه

چی؟ اوه، من

من هیچ‌وقت این‌قدر دیر وقت نمی‌رم بدوم

می‌ترسم بهم حمله بشه

حمله‌ی جنسی

نگران اون نباش بچه

خداحافظ عزیزم

خداحافظ

بیخیال

یه جوری رفتار کن انگار قبلاً هم با دخترِ رییست خوابیدی

تو که متأهلی

آخه بابات دوست منه، جیمی

من دوست بدی‌ام. شاید باشی

ولی نه واسه این موضوع، باشه؟

من و دیو چند ماهه که از هم جدا شدیم

با آدمای دیگه قرار می‌ذاریم. خب، اون داره با... ولش کن

ببین، منم... من یه آدم بالغم

نگران این نیستم که بابام چی فکر می‌کنه

چرا هستی. هستم. یه ذره

ولی تقصیر تو نیست. تو کار اشتباهی نکردی

شاید بتونیم مثلاً وانمود کنیم که من همه‌ی اینا رو دیشب قبل از اینکه... می‌دونستم

و همین‌طور اینکه یه کم طول کشید تا راضی بشم

مجبور شدم التماس کنم

باورپذیر نیست، نه؟

با قضیه‌ی دیو چطوری؟ می‌دونم که می‌تونه سخت باشه

از یه جایی که دقیقاً می‌دونستم بقیه‌ی عمرم قراره چیکار کنم

رسیدم به بلاتکلیفیِ مطلق

خیلی

آره، واقعاً آدم رو گیج می‌کنه

آره، می‌فهمم

می‌شه به بابام درباره‌ی جدایی چیزی نگی؟

هنوز بهش نگفتم. می‌ترسم از خوشحالی بلایی سر خودش بیاره

از بس که از ذوق بالا و پایین بپره

آره. حتماً

و شاید بتونی اینم نگی که با دختر کوچولوش خوابیدم

این یکی دیگه سخته

من آمار تک‌تکِ پسرایی که باهاشون می‌خوابم رو به بابام می‌دم

حس می‌شه که می‌تونه یه چیز جدی باشه، نه؟

دارم دستت می‌اندازم

یا خدا

تو از بابات هم بدجنس‌تری

ببخشید

هی

می‌دونم که بوسه‌ی ساده‌ای نبود ولی

بهم حس امیدواری داد

راستش منم همین‌طور

می‌دونی، فکرش رو نمی‌کردم چقدر حس رهایی می‌ده

که با کسی سکس داشته باشی که زایمان کردنت رو ندیده باشه

چی؟

اوه، بچه رو می‌گی

آره. گرفتم

این خیلی بهتر از اون چیزیه که داشتم تصور می‌کردم

زود باش عزیزم. زود باش

یه لبخند بزن، مثل همونی که امروز صبح زدی

اون لبخند نبود، دل‌پیچه بود. سلام

خب، چطوری دل‌پیچه بهش بدیم؟

هنوز واسه کلم خوردن خیلی کوچیکه؟ زود باش دیگه

باید بریم. بدو، بدو. آها

یه عکس عالی می‌گیرم

چرا واسه این اعلامیه‌ی تولد این‌قدر جوش می‌زنی؟

آره بابا، آروم باش

لیز، این فراتر از یه اعلامیه‌ی تولد ساده‌ست

این یه مرحله‌ی خیلی مهم تو زندگیه

تازه، این‌طوری می‌خوام به بابام بگم که من و چارلی بچه‌دار شدیم

هنوز بهش نگفتی؟

من بد توضیح دادم یا این یه کم دیرفهمه؟

تو چه مرگته آخه؟ این دیوانگیه

ساتن خیلی زود به دنیا اومد

و بعدشم انگار همه‌چیز آوار شد رو سرم

بابام هنوز به زور هضم کرده که من شوهر دارم

اگه بفهمه دوتا بابا دارن یه بچه رو بزرگ می‌کنن، ممکنه خودشو دار بزنه

با اون کراوات بولو-ش، اگه اصلاً بشه باهاش این کار رو کرد

هر بار که یه چیز مهم درباره‌ی زندگیم به بابام گفتم

می‌دونی، آشکارسازی جنسی، ازدواج کردنم

اون دفعه تو دبیرستان که اندرو کوشنر رو شکست دادم

واسه نقش سیمور تو نمایش «فروشگاه کوچک»، که خیلی اتفاق بزرگی بود

بابام همیشه گند می‌زد بهش

فقط می‌گفت: «باشه»

با یه لحنی که انگار کاملاً مخالفه

اگه یه کلمه بگه که حمایت‌گرانه نباشه درباره‌ی این بچه‌ی خوشگل‌مون

داغونم می‌کنه

برایان، پدر مادر من زیر تابلوی حضرت عیسی می‌خوابن

ولی بازم بهشون گفتم که حامله شدم و بچه‌ام رو دادم به یه زوج همجنس‌گرا

واو. می‌بینی؟ ایوا اون‌قدر شجاعت داره

که به اون مذهبی‌های متعصبی که بزرگش کردن بگه

ببخشید خانوما، من مشکلی ندارم که ساتن پدربزرگش رو ببینه

وقتی ۱۸ سالش شد، البته اگه تا اون موقع زنده باشه

برایان، اون حرکت مخصوصِ درک رو می‌شناسی که بهت حال می‌ده؟

آره، عاشقشم. آره

اون یه حرکت معکوس هم داره

که باعث می‌شه دقیقاً برعکسش رو حس کنی

عزیزم؟ بله؟

برایان هنوز به باباش نگفته که بچه‌دار شده

اوه، برایان

واقعاً ناامیدکننده بود

متأسفم بابا

چی؟ درک

متأسفم درک

دارم می‌بینمت، جی

چند سال پیش با دوستم تیا، یه جورایی به دیدن مسابقات ام‌ام‌ای علاقه‌مند شدم

اون موقع‌ها به اسم همه‌ی حرکت‌ها کلی می‌خندیدیم

مثلاً «مشت سوپرمنی»، «مشت چرخشی»

«خفه کردن از پشت»

راستش، دیشب با دوست‌پسرم دوتا از اینا رو اجرا کردم

خورخه، آماده به نظر میای

آره، الان تقریباً با هم بی‌حساب شدیم

نه

اون چی بود؟ هیچی

بچه‌ها، ایشون مایاست

مایا، می‌خوام با یه سری از آدمای عجیب‌غریبِ زندگیم آشنات کنم

سلام. سلام

آلیس. عجیب‌غریب؟

تو با اینا مبارزه می‌کنی؟ آره

شان اجازه نداره ضربه‌ها رو جواب بده

ولی من چند باری خورخه رو بدجوری زدم

زشت بود

More Farsi Persian subtitles for Shrinking

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left