Oz

Oz

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 4

Thông tin phát hành

Oz S04E11 Revenge Is Sweet 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 11 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 16
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

‐ بیشتر زندان‌ها یه چیزایی تولید می‌کنن.

پلاک، لباس، تراشه‌های کامپیوتری.

تو آوز، ما یه کارو بهتر از هر کسی انجام می‌دیم.

انتقام.

آره، ما انتقامو با دقت بالاتری تولید می‌کنیم.

تا خط مونتاژ فورد.

ما در سطح جهانی معروفیم.

و خوشحالم بگم که برای ما، انتقام یه صنعت رو به رشده.

‐ همه‌تون دارید چه گوهی رو نگاه می‌کنید؟

‐ باشه، رئیس زندان می‌خواد تو رو ببینه.

‐ ما معتقدیم که تو ترتیب قتل بیَن یی‌شوه رو دادی.

‐ و اعتقاد شما بر چه اساسی‌ه؟

‐ بر اساس اینکه بیَن اومد پیش من.

و گفت که تو تهدیدش کردی.

مک‌منس، مگه من احمقم؟

تو به من هشدار دادی که اگه اتفاقی برای اون غیرقانونی‌ها بیفته،

من مسئول شناخته می‌شم.

بعد روز بعدش می‌رم و یارو رو نفله می‌کنم؟

کسشر نگو.

‐ شاید تو نفله‌اش کردی، چون فکر می‌کردی من گمان می‌کنم تو زیادی باهوشی که...

‐ و شاید یکی منو انداخته باشه تو هچل.

‐ ما شواهدی نداریم.

‐ فقط حرف یه مرده.

‐ ممنون که ترتیب موندن من تو قفس رو دادی.

فراموش نمی‌کنم.

‐ پلن الف کثافت هم به گا رفت.

‐ و واسه همینه که بهش می‌گن پلن الف، چاکی.

چون هنوز پلن ب، ج، د هست.

تا آخرش، تا زد کثافت اگه لازم بشه.

‐ وقت نداریم.

که کل اون الفبای لعنتی رو بریم.

این حرومزاده می‌خواد یه حرکتی علیه ما بزنه.

و زودم می‌زنه.

‐ هی، گلین!

دوشم کار نمی‌کنه، مرد.

دارم بوی گند می‌دم اینجا، مرد.

بی خیال، بابا!

‐ رئیس، یه خبر مهم برات دارم.

باید گوش کنی، رئیس زندان!

من یه اطلاعات حسابی (چهار یک یک) دارم!

رئیس زندان!

ر... رئیس زندان؟

رئیس زندان، باید بذاری بیام بیرون.

باید باهات صحبت کنم.

‐ می‌خواستی منو ببینی؟

‐ یه پیشنهاد دارم.

‐ بدنشو گشتی؟

‐ بله، قربان.

‐ درو ببند ولی نزدیک باش.

‐ باشه.

‐ خب؟

‐ می‌دونم من و تو یه سری گندکاری بینمون بوده، درسته؟

و می‌دونم قصد داری منو تا آخر عمر تو انفرادی نگه داری.

...

ببین، ولی من نمی‌تونم تا آخر عمرم تو انفرادی باشم.

چون تبدیل به یه زامبی کسخل می‌شم.

مخصوصاً بعد از اینکه دوباره بیرون بودم، می‌فهمی؟

‐ برو سر اصل مطلب.

‐ منو برگردون به اِم سیتی.

و در عوضش،

من چشمات می‌شم و گوشات.

‐ خبرچین؟

‐ آره، هرچیزی که بخوای بدونی رو پیدا می‌کنم.

‐ و وفاداری‌ات به اِل نورتِه؟

‐ به درک!

این هرناندز لعنتی بود که سعی کرد منو بکشه.

و منو انداخت تو این خراب‌شده‌ی کثیف.

‐ آلوارز، تو تو این خراب‌شده هستی،

چون تو پست‌ترین شکل حیات حیوانی هستی.

متوجهی چی می‌گم؟

‐ پس جوابت منفی‌ه؟

‐ جوابم مثبته.

تو همچنین خبرچین کاملی هستی.

‐ گیر افتادی که داشتی می‌رفتی مکزیک؟

تو احمقی یا چی، آلوارز؟

‐ تر و تمیز شد، آلوارز.

وقتی اومدی برام یه کم کس بیار، مرد.

‐ میگل آلوارز.

داشتم فکر می‌کردم کی می‌آی منو ببینی.

‐ می‌دونی، از وقتی فرار کردم خیلی چیزا عوض شده.

هرناندز مرده.

‐ و این چه حسی بهت می‌ده؟

‐ خوشحالی.

از اون حرومزاده متنفر بودم.

‐ صداقت.

من صداقتو دوست دارم.

اما شنیدم بعضی وقتا زیادی صادقی.

‐ ببین، مرد. تخممم نیست.

تو حالا رئیس هستی.

همه چیز دست توئه، مرد.

من فقط می‌خوام برگردم.

بگو چیکار کنم.

اون مرد رو اونجا می‌بینی؟

بر رِدینگ؟

‐ آره.

‐ بکشش.

‐ «انتقام مال من است» پروردگار می‌فرماید.

درسته.

طبق کتاب مقدس،

انتقام ملک انحصاری خداوند متعال است.

اگر خدا انتقام گرفتن رو قبول داره

و اگر خدا فقط کار خوب می‌کنه، یعنی انتقام خوبه؟

یعنی اگه ما شبیه خدا آفریده شدیم،

اون‌وقت انتقام دیگه یه عمل نفرت‌انگیز نیست،

بلکه یه جنگ صلیبی مقدسه؟

یه چیز متبرکه؟

‐ خیلی خب، مورد بعدی، گلوریا.

‐ شرکت وایگرت از ما خواسته که تو آزمایش یه داروی جدید

که دارن تولید می‌کنن، شرکت کنیم.

‐ من مخالف استفاده از زندانی‌ها به عنوان موش آزمایشگاهی‌ام.

‐ شرکت در این طرح داوطلبانه خواهد بود.

‐ چرا باید یکی از این کله‌پوک‌ها داوطلب بشه؟

خدمت به بشریت؟ بیخیال.

‐ خب، وایگرت با استاندار هم تماس گرفته

و ایشون موافقت کرده که حکم زندانی‌هایی که

توی این آزمایش همکاری می‌کنن، کم بشه.

‐ عجبا، این دارو چیکار می‌کنه؟ سرطان رو درمان می‌کنه؟

‐ نه، در واقع برای کم کردن ازدحام تو زندان‌ها طراحی شده.

مجرم به جای گذروندن کل محکومیتش،

یه قرص می‌خوره

و به همون اندازه سال پیر میشه.

‐ پیر شدن؟ منظورتون اینه که واقعاً سنش بالا میره؟

‐ بله. ‐ این واقعیته؟

‐ استفاده گسترده ازش شاید ده سال دیگه باشه،

اما آزمایش‌هایی که ما اینجا انجام می‌دیم، یافته‌های مقدماتی‌ای خواهند بود

که تحقیقات بعدی بر اساس اون‌ها انجام میشه.

تا وقتی که سازمان غذا و دارو تاییدش کنه.

‐ بذار مطمئن بشم که درست فهمیدم.

اگه یه بیست ساله قرار باشه ۳۰ سال حبس بکشه،

این دارو بدن اون رو از نظر فیزیکی

تبدیل به بدن یه آدم ۵۰ ساله می‌کنه؟

‐ بله.

و آزاد میشه.

‐ البته...

البته خطراتی هم وجود داره.

چند تا از حیوانات آزمایشگاهی مشکلات قلبی گرفتن،

تومور پیدا کردن، دو تاشون هم مردن.

حالا ما کاملاً مطمئن نیستیم

که دارو چطور روی انسان تأثیر می‌ذاره،

با چه سرعتی پیر می‌شید،

یا اینکه آیا ممکنه بیشتر از سال‌هایی که باید، پیر بشید.

ریسکش بالاست.

فداکاری زیادی می‌خواد.

به همین دلیله که پاداشش هم بزرگه.

‐ بیچر، تو می‌خوای ثبت نام کنی؟

‐ نمی‌دونم.

دخترم تمام وقت بهم احتیاج داره،

اما واسه اون چطور میشه

اگه من بیام بیرون و از پدربزرگم پیرتر به نظر بیام؟

تو چی؟

‐ نه، من نمی‌تونم.

من ابد خوردم.

تنها قرصی که می‌تونن بهم بدن سیانوره.

‐ من و نورما داریم ازدواج می‌کنیم.

خوبه که یه زندگی عادی کنار هم داشته باشیم،

ولی می‌ترسم بمیرم.

‐ هی، اگه اینجا بمونی هم تضمینی برای زنده‌موندنت نیست.

من هستم. ‐ منم همینطور.

من تومور رو به این جهنم ترجیح می‌دم.

‐ این برنامه غیراخلاقیه.

غیرطبیعیه.

‐ می‌دونم، ولی با این حال،

بابام سکته کرده.

می‌خوام قبل از اینکه بمیره پیشش باشم.

‐ اوه، عیسی! ‐ هی، خوشگله.

این لباس‌های سفید آشپزخونه که پوشیدی خیلی سکسیه.

من عاشق مرد یونیفرم‌پوشم.

‐ ببین، نه اینجا.

نه حالا!

‐ چیه؟ سردرد داری؟

‐ بهت گفتم، دیگه نمی‌تونیم این کارو بکنیم.

این دیوونگیه محضّه.

‐ و منم بهت گفتم،

این منم که تصمیم می‌گیرم کی تمومش کنیم.

‐ من می‌تونم برم پیش رئیس زندان.

‐ این حتماً باعث میشه دیگه نتونم باهات سکس کنم.

البته، اون‌وقت مجبور میشم یکی دیگه پیدا کنم...

یکی به خوشگلی تو.

‐ خدایا...

‐ هی، فهمیدم.

نظرت راجع به برادرت، سیریل، چیه؟

‐ باشه.

‐ امروز، تو قراره نقش پسر کوچولوی هلندی رو بازی کنی

که انگشتش رو تو سد فرو کرد.

‐ اوم-هوم.

بله، عمه برندا.

آبنبات دیروز رسید.

خیلی خوب بود.

‐ بجنب، عقب‌مونده عوضی.

‐ من مخصوصاً اون شکلات مغزدار رو دوست داشتم.

‐ تمومش کنین!

‐ پراکنده شید!

‐ عوضی، می‌کشمت!

‐ رفتار سیریل همچنان نامنظمه.

فکر می‌کنم باید جدی به انتقالش فکر کنیم

به مؤسسه کانلی.

‐ جدا کردنش از برادرش

فقط حالش رو بدتر می‌کنه.

‐ آره، ولی خب دیگه مشکل ما نیست.

اون قرار (دیدار) بعدی چی میشه؟

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left