200 dòng đầu tiên.
تو دهه ۵۰ میلادی
یه مسابقه تلویزیونی بود به اسم
"جونتو شرط میبندی" که مجریش گروچو مارکس بود
هر هفته گروچو میپرسید
سوالای مسخره و به شرکتکنندهها توهین میکرد.
یه اردک قلابی با یه نخ میاومد پایین
و گروچو میگفت
کلمه رمز رو بگو و صد دلار ببر.
ولی حتی یه بارم کسی واقعاً جونشو شرط نبست.
برخلاف تو اوز
هیچکس جونشو کف دستش نمیذاشت.
ترور نافرجام فرماندار جیمز دِولین
توسط کارمند سابق مرکز اصلاح و تربیت آسوالد
موجی از شوک وارد کرده به این کمپین انتخاباتی
و کل ایالت.
دِولین که حالش پایدار گزارش شده
اعلام کرد که قصد داره در رقابت
برای انتخاب مجدد باقی بمونه.
مظنون، کِلیتون هیوز--
...در مرکز بازداشت کراون و شیلد.
همه: کلیتون! کلیتون! کلیتون! کلیتون!
کلیتون! کلیتون! کلیتون! کلیتون! کلیتون!
همه: هیوز رو بکشید! هیوز رو بکشید! هیوز رو بکشید! هیوز رو بکشید!
هیوز رو بکشید! هیوز رو بکشید! هیوز رو بکشید! هیوز رو بکشید!
هیوز رو بکشید! هیوز رو بکشید! هیوز رو بکشید!
شان؟ - قرنطینه؟
قرنطینه!
یالا. کونتون رو بجنبونید!
یالا، برید تو.
یالا. بزن بریم!
برو تو سلولت.
همین الان.
کلیتون هیوز دوست صمیمی خانوادگی ماست
و با اینکه کارهاش کاملاً محکوم و غیرقابل قبوله
احساس وظیفه میکنم
به خاطر وفاداری به مادر و پدر مرحومش
تو این شرایط سخت کنار کلیتون بمونم.
بنابراین من از کاندیداتوری خودم انصراف میدم
برای نامزدی معاون فرماندار.
ممنونم ازتون.
این کونیا دوباره دارن بازی در میارن.
شما دو تا کونی سینه به اندازه کافی نمیفروشید.
منظورت چیه لعنتی ما سینه به اندازه کافی نمیفروشیم؟
داری چرت میگی. - کی بیشتر از ما میفروشه؟
دزموند موبِی.
کیرم تو اون جامائیکایی کونی.
گوه نخور، کونی.
شما حرومزادهها بجنبید و کار رو براه کنید.
بزن بریم.
هی، موبِی.
باید دیگه اینقدر ما رو ضایع نکنی، مرد.
فهمیدی چی میگم؟
من کاری رو که بهم میگن انجام میدم.
آره، خب، ما داریم یه چیز دیگه بهت میگیم.
من از تو نمیترسم.
یا از تو.
هی! هی! عقب! عقب!
باید یاد بگیری احساساتت رو کنترل کنی.
دنبال افسر کیتینگ بیا.
داری منو میفرستی تو انفرادی؟
این بار نه.
کارآگاه مکگوری میخواد ازت بازجویی کنه.
من هیچ مکگوریای نمیشناسم. اون کیه لعنتی؟
کارآگاه قتله که داره قتل برونو گورگن رو بررسی میکنه.
من هیچی در مورد برونو گورگن نمیدونم، باشه؟
اینا رو به خودش بگو.
ترسو.
طبق پروندهها
تو و لروی تید یه درگیری کوچیک داشتید
با برونو گورگن تو باشگاه.
درگیر-چی؟
یه دعوا.
آها.
ما فقط داشتیم سر به سر هم میذاشتیم.
شما تا حد مرگ کتکش زدید.
آره، خب، بعضی وقتا از کوره در میریم.
ولی زنده موند.
نه زیاد.
ببین، من گورگن رو تو چاه آسانسور هل ندادم.
اگه تو نکردی، پس کی کرده؟
تنها کسی که میشناسم تو نخ گورگن بود، موبِی بود.
دزموند موبِی؟
آره، آره.
این دو تا با هم یه جورایی عجیب غریب بودن.
من اینجام.
بشین.
امروز یه خبر خیلی نگرانکننده فهمیدم.
آره، چی شده؟
یه پلیس مخفی تو اوز هست.
لعنتی. - اسمش برنده.
سسیل برند.
اون تو بخش Bئه.
و اون یکی از مشتریای توئه.
چی کار کنیم؟ - بزنیم... بکشیمش.
کی؟ - تو.
میخوام اون پلیس لعنتی رو بکشی.
مشکلی نیست.
برو.
میدونی، یه لحظه فکر کردم تو خودت مخفی هستی.
یعنی، ولی خب نمیتونی که باشی، میدونی.
با توجه به اون همه کثافتی که میکشیدی
با توجه به اون همه کوفتی که میفروختی
عجیبه، میدونم
اما اون شب انقدر تو فاز بودی
که لهجهت یهو غیبش زد
با خودم گفتم این دیگه چه کوفتیه؟
بعدش دوستدخترت... اسمش چی بود؟
کینا؟
مطمئن بودم
که یه جایی دیدمش
مغزمو خوردم تا یادم بیاد
تا یادم بیاد کجا
بعد یهو یادم افتاد
نه! نه!
وقتی منو از پشت بوم پرت کردن پایین
روی آسفالت سرد افتاده بودم
یه پلیس زن اومد بالا سرم ببینه زندهام یا نه
اون پلیس زنه
مو نمیزنه با کینای تو
‐ خاموشی!
خب، شب خوش، موبای
یا جناب افسر هر خری که هستی
آه! هی!
‐ این چرت و پرتا رو به هرکی بگی
نوبت بعدی تویی که بری ته چاه آسانسور
‐ باشه. تمومش کنید اونجا
‐ من به هیچکس هیچی نمیگم
من به هیچکس نمیگم که تو یه پلیسی
یه پلیسی که خودش قانون رو زیر پا میذاره، اونم به اسم قانون
فقط میخوام بدونی که میدونم تو یه شیادی
و منظورم این نیست که undercover هستی
منظورم به عنوان یه آدمه
تو یه شیادی
‐ اون هنوز زندهست. دکتر بیارید اینجا!
‐ من برونو جورجن رو کشتم. ‐ چی؟
‐ من جرم مرتکب شدم. باید مجازات شم
‐ چرا داری اعتراف میکنی؟
‐ چون قسم خوردم
چون من شیاد نیستم
چون نمیخوام یکی از اونا باشم
‐ دستگیری کارآگاه بازیل به خاطر قتل برونو جورجن
واضحاً به پایان رسوند
عملیات مخفی مواد مخدر رو
حداقل برای الان
‐ با کمال احترام، رئیس زندان
فکر میکنم باید این واقعیت رو بپذیری
که جنگ مواد مخدر رو نمیشه برد
‐ میدونی، این حقیقت نداره
باید کوشا باشیم
باید ادامه بدیم به مبارزه
نمیتونیم فقط آموزش رو رها کنیم
باید بازپروری کنیم
‐ نمیگم که شانس نمیآری
با یکی دو تا ضربه، اما اگه فکر میکنی
قراره هروئین رو از اُز ریشهکن کنی
خب، این واقعاً احمقانهست
‐ به کی میگی احمق؟
‐ هی، اگه بهت میخوره... ‐ گوه نخور!
‐ باشه، کافیه!
‐ ترسو! ‐ بیا دیگه!
‐ بس کن!
بس کن! بس کن!
اینجا چه گوهی داره میشه؟
‐ پیت
‐ دیگه از نشستن تو این جلسات حالم به هم میخوره
و گوش دادن به شما آدما با این خودخواهیهای مسخرهتون
دیوارا دور و برمون دارن فرو میریزن
و تنها چیزی که براتون مهمه خودتونید!
خب
‐ برو دنبالش
‐ پیت؟ ‐ نه
‐ هیس. میخوام حرف بزنم
‐ نه، نه
حالم خوبه، رِی
نه، واقعاً
خوبم
‐ دیگه هوس نمیکنم
‐ این شر و وره
‐ اینجا چیکار میکنی؟ ‐ من معتادم
هوس میکنم
ممکنه دوباره شروع کنم. به کمکت نیاز دارم
‐ تو رو تو این اتاق نمیخوام
‐ خواهر... نمیتونی منو رد کنی
‐ اوه، چرا
آره، میتونم
لطفاً برش گردون
خب، آگوستوس، داشتی... چیزی میگفتی؟
‐ اوه، آره
‐ سلام! ‐ سلام!
اوه!
‐ میخواستم بیام دفتر ببینمت
اما با خودم گفتم، نه
‐ ببین، تعجب میکنم انقدر اومدی جلو
‐ اوم. ‐ چطوری؟
‐ اوه، کمکم اما بهتر، میدونی؟
‐ آره. ‐ تو چطوری؟
‐ آخ، من تو فازم
امروز مدارک رو دارم برای امضا
‐ مدارک؟
‐ برای اینکه دیگه راهبه نباشم
No comments yet. Be the first to leave one.