200 dòng đầu tiên.
اُز. اُز
اُز. اُز
اُز
اُز
اُز. اُز
اُز. اُز
اُز. این اسمیه که توی خیابون برای زندان
امنیتی اُزوالد سر زبانهاست.
فقط... خبر بزرگ اینه که اسمش رو عوض کردن.
حالا بهش میگن "مرکز اصلاحی ایالتی اُزوالد".
سطح چهار.
نمیدونم چه فرقی کرده.
لئو گلین هنوز رئیس زندانه.
خواهر پیتر ماری هنوز توی بخش روانیاته.
تیم مکمنس هنوز مدیر واحد شهر زمردیه.
و مطمئنم که هیچکدوم از ما عوض نشدیم.
بیچِر هنوز توی بیمارستانه،
بعد از اینکه شیلینگر و کِلِر استخوناشو خرد کردن.
آلوارز بعد از کور کردن یک مأمور، هنوز حبس انفرادیه.
اَدِبیسی؟ هنوز توی تیمارستانه
بعد از اینکه کلاهشو عوض کرد.
شاید این "صداقت در تبلیغات" باشه.
شاید با حذف کلمه "زندان/توبهگاه"،
ایالت بالاخره داره اعتراف میکنه که هیچکس توبه نکرده.
هیچکس پشیمون نیست.
هیچکس.
در جریان تلاشهای بیوقفه ما برای مهار هزینههای ایالتی،
من سیاستی رو شروع کردم که بعضی خدمات دولتی رو
دست پیمانکاران خارجی بسپره.
امروز خوشحالم که اعلام کنم وایگرت،
یک شرکت خصوصی مدیریت مراقبت،
مسئولیت نگهداری بهداشتی رو
در سیستم زندان ما به عهده میگیره... اقدامی که مالیاتدهندگان رو
۲۸ میلیون دلار نجات میده. لعنت بهت.
اما کاهش هزینهها، کیفیت رو پایین نمیاره.
بنابراین مایلم دکتر فردریک گاروی رو معرفی کنم،
که تیم وایگرت رو رهبری خواهد کرد.
دکتر گاروی. ممنونم، فرماندار دِولین.
وایگرت متعهد به ارائه بهترین مراقبت ممکن
به ۳۶ هزار زندانیای هست که در حال حاضر در ایالت ما حبس میکشند.
ما این کار رو با تأمین بهترین استعدادهای موجود انجام خواهیم داد.
و گرچه نمیتونیم به همه شغل بدیم،
امید ما اینه که تا حد امکان کارمندان زیادی رو نگه داریم،
و دستمزد و مزایای رقابتی ارائه کنیم.
متشکرم.
حبس انفرادی.
در سال ۱۸۳۱، الکسی دو توکویل
به این کشور سفر کرد تا سیستم مجازات ما رو بررسی کنه.
زندانهای آمریکا به عنوان شیوه ایدهآل
و روشی روشنفکرانه برای توانبخشی شناخته میشد.
قرار دادن یک جنایتکار در انفرادی
بهش فرصت میداد تا در خلوت فکر کنه.
اما هیچ مردی نمیخواد تمام روز در مورد خودش فکر کنه،
هر روز با حقیقت خودش روبرو بشه،
تا آخر عمرش.
آلوارز، میگل.
داره روزی ۲۰۰ میلیگرم زولافت مصرف میکنه.
سابقه افسردگی با تمایلات خودکشی داره.
خواهر پیتر ماری این تشخیص رو داده؟
با مشورت من.
این زولافت فقط هدر دادنه.
آلوارز احتمالاً تا آخر عمرش توی انفرادیه.
آخه چه فایدهای داره که قرص بریزیم حلقش؟
این مرد برای هیچکس خطرناک نیست.
جز خودش.
همونطور که گفتم، میتونه خودش رو نابود کنه.
از فردا آلوارز رو از داروهای ضدافسردگی محروم میکنم.
متأسفم، دستای من بستهست.
وقتی فرماندار این معامله رو انجام داد،
در قرارداد ذکر شد که وایگرت باید
بخش پزشکی رو بدون هیچ دخالتی از طرف من اداره کنه.
آره، ولی، لئو، کسی نیست که بتونی بهش زنگ بزنی؟
رئیس شرکت.
اما ببین، وایگرت زیرمجموعه "مدمور"ه.
که اون هم متعلق به یه گروه بزرگ در برلینه.
و آلمانی من هم خیلی خوب نیست.
پس همین شد، هان؟ هان؟
یعنی ما فقط میذاریم میگل آلوارز غرق در افسردگی بشه، درسته؟
خب، فکر کنم بهتره این داروها رو برسونم بهش
تا وقتی که هنوز میتونم. آره، آره، بهتره عجله کنی.
گوش کن، میگل.
میخوام یه چیزی رو برات توضیح بدم.
این قرصهایی که داشتم بهت میدادم
تا حالت بهتر بشه و آرومت کنه،
خب، دیگه برات نمیارمشون.
دیگه نمیآی منو ببینی؟
نه. نه به این دفعات.
آره، پدربزرگم بهم گفته بود.
چی میگی؟
اون... اون دیروز بهم گفت
که دیگه قرار نیست بیای به دیدنم.
پدربزرگت؟ آها.
دیروز؟
آها.
میگل، پدربزرگت مرده.
نرو.
من بیمارهای دیگهای دارم. هیس. هیس.
میگل. هیس.
میدونی، من...
دوست داشتم تو بخش به عنوان خدمتکار کار کنم.
از کار کردن باهات خوشم میاومد
تو اهمیت میدادی.
گراسیاس
دی نادا
بهم گفت که با...
پدربزرگش... دیروز صحبت کرده.
به هر حال، خواهر پیتر ماری
هنوز هم حواسش بهش هست.
اما تو و میگل یه رابطه خاص داشتین،
از وقتی که اولین بار اومد اوز، پس...
فقط فکر کردیم باید... بدونی.
ممنونم که گفتی.
من تازه داشتم میرفتم بخش انفرادی
تا عشاء ربانی رو پخش کنم.
صدها پسر محلّه (بارریو) مثل میگل رو میشناسم.
دیدم که خیلیاشون سر از یه همچین جایی درآوردن.
و دیدم خیلیاشون مُردن.
مطمئن نیستم دیگه چقدر بتونم این کار رو ادامه بدم.
ممنون.
میگل؟
اومدم که مقدسات رو بهت بدم.
قبلاً بهت گفتم که نمیتونم عشاء ربانی رو بخورم.
چون قبل از عشاء ربانی باید برم اعتراف.
و نمیتونم اعتراف کنم.
چرا نمیتونی؟
میشه تنهامون بذاری لطفاً؟
میگل، چیزی که به من میگی بین تو و خداست.
من مجبور نیستم به هیچکس بگم.
آره. میدونی؟
همون روال همیشگی، میدونی که؟
مـن هی تند تند درباره اینکه چطور ریورا کور شد ورّاجی میکنم.
و تو بهم میگی که باید کار درست رو انجام بدم.
و باید همه اونایی که درگیر بودن رو لو بدم.
من اون گُه رو نمیخورم.
نمیخوری؟ یا نمیتونی؟
تو وقتی کشیش شدی سوگند خوردی، درسته؟
آره، منم سوگندمو وقتی وارد اِل نورته شدم خوردم.
میدونی، اومدم توی همین سلول پدربزرگت رو ملاقات کردم.
شایدم سلول بغلی. همین سلول.
و اون هنوز اینجاست.
درباره تو و ماریتزا حرف زدیم که قراره بچهدار بشین.
یادت میاد وقتی بچه مُرد چقدر ناراحت بودی؟
اون ویفرها از چی درست شدن؟
آرد.
کیرم دهنش. یکی بهم بده.
نه، نمیتونم ویفر رو بهت بدم. نمیتونم همینجوری بدم...
میگل! میگل!
گفتم نه! خواهش میکنم. خواهش میکنم.
خواهش میکنم، نرو.
خواهش میکنم؟
چرا این کارو کردی؟
چی شده؟
میگل.
نه، مگر اینکه اینجا رو تبدیل به اتاق اعتراف کنی.
و بهم قولِ تخمی بدی
که به هیچکس هیچی نمیگی.
باشه.
باشه، اِم...
گوش کن، جریان ریورا، درسته؟
اون یه نگهبانه.
واسه همین بقیه نگهبانا یادشون میره بهم غذا بدن.
چند وقت یه بار یادشون میره؟
اِم، میدونی، من تقریباً هفتهای دوبار بیشتر نمیخورم.
گُه! میگل، تو باید...
تو بهم قول دادی. تو بهم قول دادی.
آب هم بهم نمیدن، میدونی؟
خب چی میخوردی پس؟
از توی توالت.
شاشِ خودم.
و بلند شو!
AAP-217، 2H24.
96J، 522، 98H.
498، 92M.
تو «شهر زمرد» باید از روال مشخص پیروی کنی.
ما بهت میگیم کِی بخوابی، کِی بخوری،
کِی کار کنی، کِی بگوزی.
از قوانین پیروی خواهید کرد.
بدون داد و فریاد، بدون دعوا، بدون ک*سکشی.
اینا حامیهای شما هستن.
اونا کمکتون میکنن تا با زندگی توی اوز کنار بیاین.
کریم سعید. حمید خان.
سلام علیکم. رائول هرناندز.
و علیکم السلام. کارلو ریکاردو.
کِنی ونگلر. مالکوم کویل.
زندانی شماره 99C-122، مالکوم کویل.
آره، مادر*قهبه! چی؟ چی؟ چی؟
محکوم شده در 17 ژانویه 1999.
سرقت کلان، سرقت مسلحانه، حمله با سلاح مرگبار،
حمله به یک افسر پلیس.
حکم: 50 سال.
20 سال دیگه میتونی درخواست آزادی مشروط بدی.
یُو، یُو، این داداش منه، کویل.
باشه، باشه. یُو، چطوری مرد؟
بهم بگو «مار». آره، جونیور پیرس.
یُو، یُو، مار.
خیلی خب آرنولد جکسون.
آرنولد؟ این کیه، ویلیس؟
آره.
آرنولدی که قبلاً به اسم «شاعر» شناخته میشد.
ک*سکش، من دیگه شعر نمینویسم.
No comments yet. Be the first to leave one.