Oz

Oz

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 2

Thông tin phát hành

Oz S02E05 Family Bizness 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-pawel2006
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 5 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 24
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

خانواده!

خانواده‌هامون مشخص می‌کنن کی هستیم

و کی نیستیم.

تمام روابط ما با هر کسی که می‌بینیم،

تا آخر عمرمون،

بر اساس نحوه‌ی رابطه‌مونه

با اعضای خانواده!

پس تعجبی نداره که دنیا اینقدر گه شده!

سعید.

کتابت رو خوندم.

پول پس نمی‌دم.

خوشم اومد.

جدی می‌گم، خوشم اومد.

شیلینگر، چی می‌خوای؟

همون چیزی که تو می‌خوای.

من اینجا مردی رو می‌بینم که می‌خواد بزنه سیستم رو به چاک.

از قانون علیه خودش استفاده کنه.

منم همینطور.

من به تبانی متهم شدم

برای ارتکاب قتل.

محاکمه‌م نزدیکه.

اون وکیل گُهَم رو شوت کردم.

می‌خوام نماینده‌ی من باشی.

جدی می‌گم.

فکرش رو بکن.

اگه کریم سعید باور کنه من بی‌گناهم،

هیئت منصفه هم شاید باور کنه.

و اگه تو از یه مرد سفیدپوست با طرز فکر من دفاع کنی،

گلین و مک‌منوس رو شوکه می‌کنیم.

تو دنیای بیرون رو تکون می‌دی.

تو به عنوان مردی شناخته می‌شی که واقعاً دنبال عدالته.

کور نسبت به نژاد، رها از تعصب.

نظرت چیه؟

در موردش فکر می‌کنم.

هی، یُو، داری چه گُهی می‌خوری مَرد؟

داری با شعرای من ور می‌ری، حرومزاده؟

هی، داری چه غلطی می‌کنی، مرد؟

فکر کردی این یه شوخی مسخره‌س، بی؟

یُو، تیکه پاره‌ت می‌کنم!

این حرف منه، بی.

با شعرهای من وَر نرو.

دخترا، بس کنین! هر دوتون خوشگلین.

بیا بیرون. بیا بیرون. بیا بیرون.

اون آشغال دیگه رو هم ببرین بیرون.

بیا دیگه، دستمال‌سر.

این سومین باریه که تو همین چند هفته شر به پا می‌کنی.

معلومه حرفای من به مغزت فرو نمی‌ره.

پس از امروز، قرارمون به هم خورده.

برمی‌گردی آشپزخونه، کف رو تی بکشی.

چه گُه بزرگی!

نمی‌ذارم فارغ‌التحصیل بشی.

هنوز می‌تونی سر کلاس بری و دیپلمت رو بگیری،

اما نمی‌ذارم تو مراسم فارغ‌التحصیلی شرکت کنی.

ببین، دوست‌دخترم میاد، مامانم هم میاد.

چه بد. زنگ بزن بهشون و کنسل کن.

تو باید از دردسر دوری کنی.

اون عوضی شعرامو پاره کرد، مرد!

حتی اگه اینطور باشه...

شعرهای تو داره چاپ می‌شه.

و کلی آدم خیلی مهم،

نویسنده‌های مشهور، پیگیر کار تو شدن

تا پرونده‌ات دوباره بررسی شه.

ما داریم می‌ریم جلوی کمیسیون عفو مشروط.

یه همچین چیزی می‌تونه کل کار رو به فنا بده.

خواهر پیتر ماری می‌گه تو مدتیه

که برای مشاوره مواد مخدر نرفتی.

اون رو هم نادیده می‌گیرم.

می‌دونی چرا؟

چون تو اینجا رو خوش‌نام می‌کنی.

اگه از این به بعد

کاری کنی که اسم اینجا بد شه،

شانس دومی نخواهی داشت.

باشه.

زندانی شماره ۹۶ ج ۳۳۲، آرنولد جکسون.

آقای جکسون.

من از شما سؤالاتی می‌پرسم

بر اساس خلاصه وضعیت قبل از عفو مشروط

و مشخصات پرونده‌تون در زندان.

بعد از این جلسه، من

یک توصیه‌ی کتبی به کمیسیونر عفو مشروط ارائه می‌دم.

مکالمه ما ضبط می‌شه.

در صورتی که تصمیم گرفته شده رو بخواید اعتراض کنید.

سوالی ندارید؟

نه.

همه! همه!

یه خبر خوب براتون دارم.

شما دو تا با هم نامزد کردین؟

شاعر عفو مشروط گرفته.

اوهوو! بابا دمت گرم! گنده لات!

خب حالا چیکار کنم؟ کِی؟

خب، آزادی فوریه.

یعنی درست بعد از مراسم فارغ‌التحصیلی.

زمانش عالیه چون من و مک‌منوس

شاعر رو به عنوان سخنران فارغ‌التحصیلان کلاس انتخاب کردیم.

سخنران... چی؟ تبریک می‌گم، شاعر.

ما خواستیم این رو اینجا باهاتون به اشتراک بذاریم

تا همه‌تون رو تشویق کنیم.

شاعر الان جایزه می‌گیره، اما همه می‌تونن جایزه بگیرن.

پس... سخت کار کنید.

خیلی خب، رفقا، شروع کنیم، ها؟

کی می‌دونه "شاگرد ممتاز" یعنی چی؟

این برای مَک‌مَنِس خوبه.

خودش یه کم آموزش لازم داره.

در اصل.

سلام، تیم.

جناب فرماندار.

چیه لئو؟ حمله‌ی غافلگیرانه است؟

بفرمایید بنشینید. نه، ممنون.

خب، چی باعث شد از کوه اُلمپوس بیای پایین؟

سه تا سرنخ بهت می‌دم.

گ. اِ. دی.

ایالت تصمیم گرفته حذف کنه...

...برنامه‌ی معادل‌سازی دیپلم دبیرستان رو...

...از بودجه‌ی زندان سال آینده.

چی؟

نمی‌تونی این کارو بکنی.

این برنامه داره جواب می‌ده. با گذشت زمان!

خب، ما وقت نداریم.

رک و پوست‌کنده، به مأمورین زندان بیشتری نیاز داریم.

و بودجه نمی‌تونه از عهده‌ی هر دو بربیاد.

اگه تعداد زندانی‌ها کمتر بود...

...به مأمورین کمتری نیاز داشتیم.

که دقیقاً داره اتفاق می‌افته...

...با برنامه‌های آموزشی مثل مال ما، جناب فرماندار!

من روز ۱۵‌ام یه کنفرانس خبری برگزار می‌کنم...

...تا بودجه رو اعلام کنم.

تا اون موقع، این اطلاعات نباید از این اتاق بیرون بره.

۱۵‌ام؟

سه روز بعد از فارغ‌التحصیلی دانش‌آموزانه.

آره، دقیقاً همون‌طوری برنامه‌ریزی کردم.

تا مراسم تحت تأثیر قرار نگیره.

آه، پس شما می‌آیید مراسم فارغ‌التحصیلی؟

متأسفانه، بله.

نتیجه‌ی حقه بازیه.

من دنبال یه تولید بزرگ یا همچین چیزی نیستم.

فقط باعث حواس‌پرتی زندانی‌ها می‌شه.

فقط فیلمبردار و خودم، همین.

اخبار محلی که هالیوود نیست.

حداقل، هنوز که نه.

حالا، این گزارش چقدر روی آنتن می‌مونه؟

بستگی داره چه اتفاقای دیگه‌ای بیفته.

چهل و پنج ثانیه. سه دقیقه.

من سه دقیقه می‌خوام.

این آدما سخت کار کردن. حق دارن دیده بشن.

می‌خوام بیننده‌هاتون بدونن...

...که یه چیز خوبی داره از آو.ز درمی‌آد.

باشه، ۱۲‌ام می‌بینمت.

باشه.

جناب فرماندار دولین. رئیس زندان گلاین.

فارغ‌التحصیلان. خانواده‌ها. دوستان.

با افتخار زیادی در مقابل شما ایستاده‌ام...

...تا نه فقط دستاورد آکادمیک...

...افرادی رو که اینجا هستیم تا بهشون احترام بذاریم، نشون بدم.

بلکه پیروزی جمعی رو...

...که تک تک افراد توی این اتاق در اون سهم داشتن.

این دانشجویان به من یاد دادن که دیپلم جی. ای. دی.

فقط بخشی از یک هدف خیلی بزرگ‌تره.

تغییر دادن زندگی فرد و هرگز پشت سر نگاه نکردن.

بنابراین، با غم و اندوه فراوان به شما می‌گم...

...این ممکنه آخرین سال آموزش در اوزوالد باشه.

در بودجه‌ی جدیدی که به زودی توسط...

...قانون‌گذاران ما بررسی می‌شه،

برنامه‌ی معادل‌سازی خاتمه داده می‌شه.

این تصمیم غم‌انگیز روی فارغ‌التحصیلان امروز تأثیری نمی‌ذاره.

اما تعهد و سخت‌کوشی اون‌ها میراثی رو به جا گذاشته...

...که ناگزیر ناپدید خواهد شد.

به قول جاودانه‌ی چاک دی:

"تبلیغات دروغ رو باور نکنید."

مایلم شاگرد ممتاز کلاسمون رو معرفی کنم.

آرنولد "شاعر" جکسون.

زندون زیاده و مدرسه کمه.

اسلحه زیاده و ابزار کمه.

معلم کمه. احمق زیاده.

اما من؟ من مال جایی‌ام که دعوا توش متولد می‌شه.

من مال جایی‌ام که شب‌ها توش طلوع می‌کنن.

من از مواد خام تف شده از خورشیدم.

من با عدد یک پیمان بستم.

حرف "آ".

آغاز روز.

راه، خرد، آرزو، اراده.

رودخانه، درخت، محاکمه، سفر پر مشقت.

مالش گردن.

گودی کف پا.

پشت ران.

درخشش چشمی که خیره شده و چیزی که مجذوبش کرده.

آزموده شده توسط چیزی که بهش اعتقاد داره.

من شکل و شمایل عشق رو به خودم گرفتم.

بندرگاه نفرت، جهنمِ این‌جا.

و اعجاز آن سوی هستی.

من فاجعه رو تشخیص دادم.

و دُم پریگنون نوشیدم.

و آرماگدون.

من شهد مقدس رو نوشیدم...

...که توی جام فرشتگان سرکش قرار داشت.

که در قالب آبمیوه‌های ارزان‌قیمت پنهان شده بود.

من بی‌دندان مُردم...

...و ۱۴۴ هزار بار دوباره متولد شدم.

من به ازای هر سلول مغزیم ۱۴۴ هزار قافیه دارم.

اما تو یه سلول دارم تلف می‌شم.

ممنونم.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left