Oz

Oz

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 2

Thông tin phát hành

Oz S02E08 Escape from Oz 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-pawel2006
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 2 قسمت 8 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 20
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

فرار

چه کلمه‌ای، چه مفهومی.

فرهنگ لغت می‌گه فرار یعنی «رها شدن»،

«آزاد شدن».

آره، هزار جور راه هست که بزنی بیرون از اوز.

مثلاً می‌تونی راهتو بکَنی بری بیرون.

عجله کن.

من کاشی‌ها رو می‌ذارم سر جاش.

باشه، همه گوش کنین.

همونطور که احتمالاً می‌دونین،

افسر ویتلسی منتقل شده به واحد ب.

کارل متزگر جایگزینش شده به عنوان سرپرست اِم سیتی.

افسر متزگر. اوه، نه، این یارو...

بعضیاتون منو از بخش انفرادی می‌شناسین.

آوازه‌م اینه که سفت و سختم ولی منصفم.

من زر اضافی از هیچ‌کس قبول نمی‌کنم،

ولی قصد ندارم به کسی هم بدم.

خیلی خب.

همین بود.

شمارش!

باید همین دور و بر باشه.

چی شده؟

کجاست؟ چی کجاست؟

هی، با من بازی درنیار، عوضی.

تونل کجاست؟

کدوم تونل؟

ما داشتیم حواسمون بهتون بود.

ولش کن. اینجاست.

لعنتی!

چقدر پیش رفتین؟

حساب کردیم تا فردا

از دیوار زندان رد شدیم.

وقتی می‌رین، ما هم باهاتون میایم.

چطور؟

ما قراره شب بزنیم بیرون.

شما توی سلول خودتون قفل می‌شین.

بعد ما سلول‌هامون رو عوض می‌کنیم. چی؟

شما دو نفر سلول‌هاتون رو با ما عوض می‌کنین.

وگرنه، ما لو می‌دیم که اینجا چه خبره.

باشه.

اگه بتونین جا‌به‌جایی رو ردیف کنین، تونل مال شماست.

ربادو! خفه شو، بوسمالیس.

آره، خفه شو بوشمن.

نمی‌تونم بذارم اون نازی‌ها از لیزی رد بشن.

مثل این می‌مونه که دارن بهش تجاوز می‌کنن.

تو این چند سالی که تو اوز بودم، یه قانون یاد گرفتم:

باید دستیو که بهت می‌دن، قبول کنی.

در هر صورت تونلو از دست می‌دیم.

بهتره بی‌خیالش بشیم و یکی دیگه تو سلول بعدی شروع کنیم.

اوه، لعنت.

متزگر؟

بله؟

یه درخواستی دارم.

هی، تیم.

می‌خوام ربادو و بوسمالیس رو از سلولشون جابه‌جا کنم.

خوبه.

نمی‌خوای بدونی چرا؟

بهت اعتماد دارم.

مراقبش باش. گه بخور.

احمق‌های ابله.

رفتن دیگه.

چطور می‌تونی اینقدر خونسرد باشی؟

انتظار داری چی‌کار کنم؟

خیلی خب.

اوه، گندش بزنن.

بزن بریم، ترسو.

تقریباً باید رسیده باشن.

آره.

باید بهشون می‌گفتیم.

نه.

آره.

باید بهشون هشدار می‌دادیم

که ما همه ستون‌های حمایتی رو ضعیف کردیم.

باید بهشون هشدار می‌دادیم

که تونل قراره روشون آوار بشه.

اوه، لعنت.

این چیز لعنتی اینجا.

فکر کنم بتونم رد شم.

مراقب باش.

اوه، ل...

حالت خوبه؟

آره.

آره!

اینجا چه غلطی می‌کنی؟

زندانی شماره ۹۶ اِن ۵۴۲ مارک مک.

محکوم شده در یکم ژوئن ۹۶.

قتل درجه دو، خرابکاری، جرایم ناشی از نفرت.

حکم—۷۰ سال.

واجد شرایط آزادی مشروط در ۴۰ سال.

هی، عقب برو!

عقب برو، مرد! عقب برو!

عقب برو! داره می‌ریزه پایین.

داره فرو می‌ریزه، مرد!

گندش بزنن، مرد! عقب برو.

برو، مرد، برو!

پنج دقیقه‌ست اومدم اینجا!

دو تا جسد کف واحدم افتاده!

تا وقتی من اینجا هستم، قرار نیست این وضعیت کوفتی ادامه پیدا کنه!

یه سوراخ دیگه پیدا کنیم، کی می‌خواد بره توش؟

من یکی از شما دهن‌گشادهای کثافت رو می‌ندازم توش.

توی اولین سوراخ لعنتی بعدی که پیدا کنیم!

کی بیل می‌خواد، ها؟

اون سوراخ کوفتی رو واسم بِکَن!

می‌خوای برام یه سوراخ بکنی؟ یالا!

لعنت بهش!

تونل توی جایی پیدا شد که قبلاً سلول تو بود.

بله، اون کندش.

ربادو.

به دستور مارک مَک.

مک مجبورت کرد بکنی؟

اون تهدید کرد که بوزمالیس رو می‌کشه، نه؟

آره، اون نازی حرومزاده.

اگه این حقیقت داره، باید میومدی پیش ما.

گفتنش آسونه.

مرد بیچاره وحشت‌زده شده بود.

وحشت‌زده.

بوزمالیس در مورد خطرات بهشون هشدار داد.

ولی اونا اونقدر برای رفتن عجله داشتن.

اصلاً به یه کلمه هم گوش نمی‌دادن.

اوم، با این حال...

این دو نفر باید مجازات بشن.

خب، هیچ‌کدومشون مشکل انضباطی جدی ندارن.

می‌تونید برید.

شاعر، چه خبر؟

این مأموریت کاری جدید منه.

اینجا، تو سردخونه.

انتقام مک‌منوس از منه به خاطر گندی که بیرون زدم، رفیق.

آره، چی شد، مرد؟

تو آزاد بودی.

آره، و هنوز یه معتادم.

تمام پولی که بابت اون کتاب گرفتم رو صرف کِرَک کردم.

و وقتی پول تموم شد...

اون دلال‌های لعنتی افتادن دنبالم، رفیق.

داشتم از خودم دفاع می‌کردم.

شش بار به یه یارو شلیک کردی.

باید مطمئن می‌شدم که اون کاکا مُرده.

آره.

خب اینجا چه کار می‌کنیم؟

می‌دونی، منتظر متصدی کفن و دفن می‌مونیم.

تا از ناهار برگرده.

دانشکده کفن و دفن توی شهر یه دانشجو می‌فرسته بالا تا کار کنه.

روی جسدهای ما برای تمرین.

ما بهشون کمک می‌کنیم؟

آره، می‌دونی، چیزا رو بهشون می‌دیم.

مایع مومیایی کردن، لوازم آرایش.

لوازم آرایش؟

منظورت یعنی... یعنی رژ لب و این کوفتاست؟

آره بابا. باید قشنگ به نظر بیای قبل از اینکه دفنت کنن.

گندش بزنن، من که دختر نیستم.

اونا حق ندارن هیچکدوم از اون کوفتا رو به صورت من بمالن، بابا.

وقتی مُردی، دیگه حق انتخابی نداری.

مرگ اینجا تو آوز، خیلی شبیه زندگیه، رفیق.

جواب می‌ده. دارم بهت می‌گم، جواب می‌ده.

در مورد چی حرف می‌زنی؟ چی جواب می‌ده؟

بابا، اینو ببین.

مانی یه نقشه برای فرار از آوز داره، بابا.

چیه؟ چیه؟

بابا، ما تیم حمل جسدیم، درسته؟

درسته.

خب، همین الان بار زدیم...

اون دو تا آریایی عوضی رو توی جعبه‌ها، درسته؟

که برای دفن به یه مؤسسه کفن و دفن فرستاده می‌شن.

پس ایده من اینه که دفعه بعد یکی مُرد...

من به جاش برم توی جعبه.

هیل.

تابوت‌ها هوا بندن.

خفه می‌شی می‌میری. مرسی.

نه اگه چند تا سوراخ کوچولوی ریز دریل کنم.

تو جاهای درست.

آره، ولی تابوت رو مُهر و موم می‌کنن.

توی اون گیر می‌افتی.

نه اگه دو تا از دوستام بیان...

بیان به مؤسسه کفن و دفن و درم بیارن.

آره، ولی می‌خوای با اون...

اون حرومزاده‌های واقعی که مردن چیکار کنی؟

ممهوم.

قایم کردن دو تا جسد اینجا تو آوز چقدر سخته، پسر؟

حداقل موقتاً؟

نقشه خوبیه. نقشه خوبیه.

شاید این کوفت جواب بده.

همینه که می‌گم.

این بهتر از اینه که یه حرومزاده تو رو پست کنه بیرون.

نه، بابا، داشتم چرت می‌گفتم.

من که قرار نیست به همه بگم.

ولی چرت می‌گفتم. تو فکر کردی می‌خوام...

پست اکسپرس؟ آره، باشه.

هر زندانی‌ای می‌خواد از زندان خلاص بشه.

به هر طریقی که شده.

البته، بعضی‌ها هم هستن که می‌فهمن وقتی آزاد شدن...

زندگی در اون سمت اون چیزی که تعریف می‌کردن نیست.

اومدم خواهر پیتر مری رو ببینم.

رابرت سیپل جلو دره و کارت رو می‌خواد.

خب، پدر، بیرون پسرای خوشگلی دیدی؟

پسرایی که اسم کوچیکشون دیک باشه چطور؟

خسته به نظر میای.

خب، چند روز گذشته خیلی سخت بود.

ثبت نام کردن به عنوان یه منحرف جنسی محکوم‌شده...

سخت‌تر از اون چیزی بود که فکر می‌کردم.

مجبور شدم برم دادگاه.

و توی صف کنار مردم عادی وایسم.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left