Oz

Oz

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 4

Thông tin phát hành

Oz S04E03 The Bill of Wrongs 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 3 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 23
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

‐ منشور حقوق

اون ده تا متمم اول قانون اساسی؟

ما اختراعشون کردیم، ما

ایالات متحده آمریکا.

قبل از اینکه پدران بنیان‌گذارمون قلم‌هاشون رو

توی دوات بزنن و منشور حقوق رو بنویسن

هیچ کشور دیگه‌ای تا حالا تعریف نکرده بود

مسئولیت یک دولت در قبال مردمش رو.

مسئولیت اصلی هم اینه که

آزادی رو حفظ کنه.

آزادی!

البته که یه عده‌ای هستن

که با آزادی، انواع آزادی‌ها رو می‌گیرن.

‐ دیروز، یه زمانی قبل از ساعت پنج بعدازظهر

دو تا زندانی از طریق یه تونل فرار کردن

زیر دیوار جنوب شرقی زندان.

میگوئل آلوارز، سی و چند ساله، لاتین‌تبار

و آگاممنون بوسمالیس، پنجاه و چند ساله، سفیدپوست

تصور نمی‌شه که مسلح باشن.

با این حال، آلوارز خطرناک تلقی می‌شه.

آلوارز!

‐ می‌خوام به مردم اطمینان بدم

که یک تلاش هماهنگ وجود داره

توسط کارکنان رئیس گلین،

اداره پلیس محلی و گشت‌های ایالتی،

برای پیدا کردن و دستگیری این مجرمین.

‐ رئیس گلین! ‐ رئیس گلین!

‐ رئیس گلین، چقدر طول کشید

تا اونا این تونل رو حفر کنن؟

‐ نمی‌دونم.

‐ می‌تونیم فرض کنیم که حفرش بیشتر از یه روز طول کشیده؟

‐ بله. ‐ بیشتر از یه هفته؟

‐ بله. ‐ و چطور ممکنه کارکنان شما

خبر نداشته باشن که چه اتفاقی داره می‌افته؟

‐ بوسمالیس یک زندانی با ریسک پایین بود

که هیچ تمایل پرخاشگرانه‌ای از خودش نشون نمی‌ده

و واسه همین کمی آزادی بیشتری بهش داده شده بود تا

چیزی که نباید داده می‌شد.

‐ می‌گید آلوارز خطرناکه؟

‐ اون سابقه خشونت داره.

اما داره دارو مصرف می‌کنه

واسه کنترل همچین رفتارهایی.

‐ هی، هرناندز

انگار دیگه فرصت نداری آلوارز رو بکشی، هان؟

ادیبیسی، بهتره خفه شی، مرد.

اون خبرنگارای لعنتی.

خوب از پسش براومدی، لئو.

در کل

خب، از اینکه پشتم موندی، ممنونم.

مردم عاشق فرار از زندان هستن.

جذابه، هیجان‌انگیزه.

اما در نهایت...

اونا می‌خوان فراری‌ها دستگیر بشن.

ما می‌دونیم خانواده‌هاشون کجا هستن.

دوستاشون کین.

We're watching every plane, train

and highway in the state

We'll get them

‐ I hope so

چون اگه این کارو نکنیم

شانس تو واسه معاون فرماندار شدن صفره.

‐ تو اصلاً خبر نداشتی...

که بوسمالیس داشت رو یه تونل کار می‌کرد؟

‐ نه.

راستشو بخوای، یکم دلم شکست...

که ازم نخواست باهاش برم.

‐ آلوارز هیچ‌وقت باهات دربارهٔ فرار حرف نزد؟

‐ کی؟

اون تو انفرادی بود. بعدش تو بیمارستان.

‐ بیا دیگه، هرناندز.

تو هم به‌اندازهٔ من از آلوارز متنفری.

کمکم کن پسش بیاریم.

‐ من هیچی نمی‌دونم.

‐ هی!

‐ می‌خوام تو خیابون‌ها پخش بشه.

هر وقت آلوارز آفتابی شد،

می‌خوام اون قلب لعنتیش کنده بشه...

و فرو بره تو کون کثیفش.

‐ ال سید.

برو

آلوارز

می‌کشمت

می‌کشمت، آلوارز. ‐ نه، پاپی!

‐ می‌کشمت! می‌کشمت! ‐ نه، پاپی!

‐ هی، ادیبیسی امروز خیلی شاخ شدی؟

همیشه

‐ آره، دیگه اینقدرم گنده حرف نمی‌زنی

بعد اینکه با زندان‌بانا حرف بزنم

‐ درباره چی؟

‐ درباره اینکه تو تفنگو دادی به اون فرانسویه

رئیس زندان می‌خواد بدونه چطور اون فرانسویه چهار نفر رو کشت

منم بهش می‌گم تو مسئولش بودی

اون‌وقت این هیکل گنده‌تو می‌فرستن بند اعدامی‌ها، داداش.

‐ بگو من بودم

منم بهشون می‌گم تو بودی، پاپی

‐ هِی، اشکال نداره. می‌بینیم حرف کی رو باور می‌کنه

‐ پس ادیبیسی تفنگو داده به تارنت؟

‐ آره، می‌خواست یه مرد سفیدپوست، یه مرد سیاهپوست رو بکشه

چرا؟ - چرا؟

شلوغش کن

یه سؤال آخر.

ادبیسی اسلحه رو از کی گرفت؟

بیا بیرون.

کی؟

هیوز.

هیوز؟

کلیتون هیوز؟

همون روزی که به عنوان نگهبان اخراجش کردی.

اوه... لعنتی!

لئو، چی شده؟

زنگ زدی گفتی فوراً بیام اینجا.

خودتو نگاه کن.

مثل یه زولو.

قضیه چیه؟

درست همونجا.

درست همون جهنم دره.

آره، می‌دونم. اونجاییه که بابام مُرد.

با چاقو... توسط یه زندانی.

یه زندانی سفیدپوست.

کلیتون.

یه چیزی ازت می‌پرسم.

و می‌خوام بهم بگی،

به روح پدرت قسم،

حقیقت مطلق رو.

آره، من اسلحه رو به ادبیسی دادم.

حالت بهتر شد؟

نه.

از همون لحظه‌ای که صداتو پشت تلفن شنیدم،

می‌دونستم تو از کاری که کردم خبر داری.

به خاطر من، چهار نفر مُردن، چهار سیاه‌پوست.

خفه شو. - نه، لئو...

دیگه هیچی نگو! - به من گوش کن!

دیگه حتی یه کلمه لعنتی هم حرف نزن.

افسر ماینئو.

ببین، ما برات وکیل می‌گیریم.

و تا اون موقع، نمی‌خوام با هیچ‌کس حرف بزنی.

فهمیدی؟ - من مجرم‌ام.

کلیتون، من دارم سعی می‌کنم ازت محافظت کنم.

هی، کلیتون، چطوری؟

دستگیرش کنین.

چی؟

گفتم دستگیرش کنین.

بله، هیوز اسلحه رو به من داد.

و تو دادی به تارانت؟

نه.

ببین، اون کثافت عوضی

اسلحه رو از تو سلول من دزدید.

ببرینش انفرادی.

عوضی.

زندانی شماره 00M871.

انریکه مورالز.

محکوم شده در ششم آوریل ۲۰۰۰.

قتل درجه دو.

حکم: ۲۵ سال!

حق آزادی مشروط بعد از ۱۵ سال.

هرناندز، ادبیسی و من،

تو فروش مواد با هم شریک بودیم.

اینو می‌دونم.

هرناندز یه جورایی دچار فروپاشی عصبی شده.

اینم می‌دونم.

ما یه شریک که، خب، دیوونه شده رو نمی‌خوایم.

تو اعتبار داری،

برای همین داریم سهم یه سوم هرناندز رو به تو پیشنهاد می‌کنیم.

اگه دخلشو بیارم؟

آره. آروم انجامش بده.

و زود.

اجازه هست بیام تو؟ - خب...

بهتون آسیب نمی‌زنم، قربان. بشینید.

من مثل هرناندز یا گوئرا نیستم.

اونا لات‌های قدیمی اسپانیایی‌ان.

من، من یه تاجر‌ام.

کت و شلوار آرمانی دوست دارم. تو اینترنت می‌گردم.

واقعاً؟

یه پیشنهادی براتون دارم.

واقعاً؟

رائول هرناندز باید کشته بشه.

اما اون خیلی شکاک و بدبین شده.

نمی‌ذاره کسی نزدیکش بشه.

من به کسی نیاز دارم که کمترین شک رو بهش می‌کنه،

تا کارشو تموم کنه.

و اون فرد، آقای ربادو،

شما هستین.

من؟ من نمی‌تونم کسی رو بکشم.

یه بار قبلاً این کارو کردی و به همین دلیله که اینجایی.

نه، این کارو نمی‌کنم.

خب، ببینید، آقا،

این واقعاً یه انتخاب چند گزینه‌ای نیست.

یا تو اونو می‌کشی یا من تو رو می‌کشم.

به همین سادگی.

می‌تونم برم تحت حفاظت.

برای بقیه عمرت؟

اون بالا خیلی سوت و کوره.

بدم میاد فکر کنم که شما بخواین سال‌های آخر عمرتون رو

توی خلوت خودتون غر بزنین.

ولی اگه هرناندز رو بکشم...

یا می‌رم انفرادی، یا می‌رم اعدام.

‐ نه، نه، نه، نه.

قسمت خوب ماجرا اینه.

ما کاری می‌کنیم که تو بری سلول هرناندز.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left