Shrinking

Shrinking

Tải xuống Phụ đề Farsi/persian

Mùa 3

Thông tin phát hành

Shrinking S03E07 1080p WEB h264-ETHEL
Bình luận bởi AtefehBadavi
🖤☮︎ عاطفه بدوی ☮︎🖤

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2026-07-29
Lượt tải xuống: 4
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi/persian

199 dòng đầu tiên.

اوه، مربیم همین الان بهم ایمیل زد

دارن سالن ورزشی دانشگاه وسلین رو بازسازی می‌کنن

برای همین باید تقریباً بلافاصله بعد از فارغ‌التحصیلی برم اردوی پیش‌فصل

به همین زودی؟

می‌دونستم اون مربیِ لعنتی با من مشکل داره

آره، حتماً برنامه رو جوری تنظیم کرده

که فقط حال تو رو بگیره

نه، آخه... برای ژوئن کلی برنامه ریخته بودم

می‌خواستم بریم سفر، یه سر بریم ساحل

تازه پیش خودم گفتم چقدر خوب می‌شه

که بشینم و همین‌طور بهت زل بزنم

آخی... جاکش‌جونم

قراره توی این خونه‌ی بزرگ تنها بمونی و افسرده بشی؟

فقط من و تو می‌مونیم، داداش

مهمونی مردونه، مگه نه؟

دوتا مرد گنده که مشغول کارهای مردونه‌ن

مردهای گنده‌

دیگه وقتشه از اون سوئیت کنار استخر اسباب‌کشی کنی

حتماً تا الان ماریسول کلافه شده

آره، خیلی از اوضاع راضی نیستیم

خیلی‌خب، شاید الان که من دارم بابام رو ترک می‌کنم

وقت خوبی نباشه که بقیه رو هم به ترکش تشویق کنیم، خب؟

من طوریم نمی‌شه، خیال‌تون راحت باشه

می‌دونستین این مدت که مامانم داشته پرنده‌ها رو تربیت می‌کرده

خونه‌مون فوق‌العاده شلوغ بوده؟

نه - آخه از کجا باید می‌دونستیم؟ -

من در جریان بودم - شاید وقتی آلیس ولت کرد و رفت -

من بیام پیشت

غم‌انگیزه که یه لحظه جدی بهش فکر کردم؟

آره. اصلا خوب نیست - هروقت خواستی می‌دونی کجا پیدام کنی هم‌خونه‌ای -

تو که نمی‌ری، مگه نه شان؟ - هرگز جیمی -

چون ما مرهای گنده‌ایم

نذار این‌طوری ضایع بشم

باشه - حالا شد -

دیدی؟ از این به بعد هر شب برنامه همینه

سلام مایا

پیامت رو دیدم که گفته بودی می‌خوای جلسه این هفته رو کنسل کنی

مشکلی نیست ولی اگه یه بار دیگه از این کارها بکنی میام سراغت

.و هر جا باشی همون‌جا برات جلسه‌ می‌ذارم باشگاه، ترن هوایی، حتی تو تخت یکی دیگه

برام فرق نداره

فعلا خداحافظ

خیلی‌خب، لیز، کار فوریت چیه؟

مامانِ درک دو روزه اینجاست

و من کاملا دارم رد می‌دم

مگه چی کار کرده؟ - هیچی -

فوق‌العاده مهربون بوده

دقیقاً برای همینه که یه نابغه‌ی شروره

می‌دونی زنیکه‌ صبحی بهم چی گفت؟

«درک واقعا خوش‌ شانسه که تو رو داره»

.وای چه وحشتناک چته تو؟

متوجه نیستی

حرف درست رو با لحن درست می‌زنه

بعد چند ثانیه بیش‌تر از حد معمول زل می‌زنه تو چشم‌هام

طوری که فقط من اون حس قضاوت شدن بهم دست بده

لیز

یه دقیقه وایسا

بله؟

...سلام. از اون

از اون یخمک‌هایی که درک عاشقشه، دارین؟

البته

چی شده؟ - ...ببخشید، من -

نمی‌دونم این مدت چی کار کردی

ولی فوق‌العاده خوشگل شدی

ممنون

تو هم حس کردی؟

آره. دیگه باید برم لیز

قبل از این‌که پارکینسون بگیرم صدای بلند و پرقدرتی داشتم

دلم براش تنگ شده - می‌فهمم -

از اون تمرین‌های گفتاری هم متنفرم

من هم

ولی موقع انجام تمرین فریاد زدن

به این نتیجه رسیدم که اگه درباره چیزی داد بزنم

که خیلی رو مخمه، بهتر جواب می‌ده

«بچه‌ها رو نباید راه بدن رستوران»

آره

«چرا "دیک" باید مخفف "ریچارد" باشه؟»

«دوقلوها گیجم می‌کنن و می‌ترسوننم»

از این یکی خوشم اومد

حس خوبی می‌ده

دارم کم‌کم حجم کاریم رو کم می‌کنم

ولی سایکس هی بیمارهای پارکینسونی رو بهم ارجاع می‌ده

اما هیچ‌کدوم مثل من سرحال و بشاش نیستن

آره، خوشم میاد این‌قدر شناخت خوبی از خودت داری

ببین، تو برای بقیه یه الگوی خوبی

بهت افتخار می‌کنم

اگه دوست داری ادامه بده

از وقتی لرزش هر دو طرف بدنت رو درگیر کرده

داری بیش‌تر به حال خودت تاسف می‌خوری، نه؟

حالا دیگه هر دو دستم می‌لرزن

انگار بیست‌وچهارساعته دارم حرکت «جاز هندز» اجرا می‌کنم

فاسی، فاسی، فاسی

این روند طبیعی بیماریه

ولی اگه نیاز داری خودت رو خالی کنی اشکالی نداره

می‌تونی سر من غر بزنی

می‌دونم، واسه همین هم این کار رو نمی‌کنم

آره، چون فکر می‌کنی رنج کشیدن در سکوت نشونه‌ی شجاعته

و می‌خوای توی پارکینسون هم بهترین باشی

واقعا درباره‌م این‌طور می‌گن؟

می‌گن بهترینم؟

حداقل جزو ده تای اول که هستی

حاضری؟

چی؟

درستش شجاعه عزیزم

‫نه بابا، مطمئنم می‌گه «شعاع»

آخه چطور می‌تونی «شعاع» باشی؟

اصلا یه آدم چطور می‌تونه «شعاع» باشه؟

من شعاع‌ترین دختر دنیام

تو هم مرد شعاعی هستی - باهم که دیگه خیلی شعاعیم -

.تولد منه. شعرش هر چی من بگمه ادامه بده

از کورس؟ - آره. بریم تو کارش -

آره، فردا تولدشه واسه همین این چند وقت خیلی توی فکرشم

آره، شبِ «شعاع» رو یادمه

آوازخوندن‌های دسته‌جمعی با مامان خیلی حال می‌داد

شاید برای تو این‌طور بوده، برای من که اصلا

کسی که استعداد داشته باشه فشار بیش‌تری روشه

شماها درک نمی‌کنین

بگو چطوری می‌تونیم حالت رو بهتر کنیم

نیازی نیست

بچه‌ها، طبیعیه آدم بعضی وقت‌ها یه‌کم حالش گرفته باشه

فقط بعضی وقت‌ها؟

می‌دونین چیه؟

خوشحالم که حداقل یه نفر توی این خانواده

هنوز تولد تیا رو یادشه

خدایا! حالا یه بار یادم رفت ها

مگه از وقتی فوت کرده کلا چند بار تولدش بوده؟

تا امروز که رکوردت تو فراموش کردن تولدهای مامانِ مرحومت صد درصد بوده

مامانت عاشق جشن تولدش بود

الان دیگه اشک من رو هم درآوردی

من هم. می‌دونین چی حالم رو خوب می‌کنه؟

این‌که به غریبه‌هایی که به خاطر ایرپادشون صدات رو نمی‌شنون

متلک بندازی

خیلی‌خب. نگاه کنین که شروع شد

سلام

کلاه آفتابی، عینک آفتابی و لباس آفتابی

دفعه‌ی بعد همون توی خونه بمون

خیلی‌خب. این یکی با تو جیمی

باشه

عصای قشنگیه پدربزرگ

ممنون

قابل تنظیمه

این دکمه‌های آبی رو که باز کنی

بلندتر می‌شه

می‌خوای امتحانش کنی؟

نه مرسی - واقعا؟ -

آره. اما خوشحال شدم باهات صحبت کردم

روز خوبی داشته باشی

تو هم همین‌طور. خداحافظ

خدا لعنتت کنه برایان - سمعک تو گوشش بود -

می‌دونم - خوب هم کار می‌کردن -

« مترجم: عاطفه بدوی »

«تولد مامان»

«سامر: سلام عنتر خانم. امروز تولدت مامانته»

«گبی»

سلام. خودم به تنهایی یادم موند

سلام. گفتم یه زنگ بهت بزنم

تولد مامانت رو نباید صرف خودخوری و عذاب دادن خودت کنی

اون رو بذار برای شب سال نو

چطوری؟ حالت خوبه؟

آره، فقط نگران بابامم

توی فروشگاه، چشم‌هاش یه حالت غمگینی پیدا کرده بود

‫بعد گفت اون زنی که روی بطری مارگاریتای Skinnygirl ـه شبیه مامانه

.اون‌که فقط یه سایه‌ست اصلا چهره هم نداره

اتفاقاً امروز صبح رفتم پیش مامانت

و دِرِک رو بهش معرفی کردم

می‌دونستم برام خوشحال می‌شه

چون وقتی دستش رو گرفته بودم دو تا پروانه در حال جفت‌گیری رد شدن

قشنگ می‌خوره کار مامان باشه

آره - خیلی‌خب. باید برم قهوه بگیرم -

امروز نیاز داره که من قوی باشم

دوستت دارم، خداحافظ - دوستت دارم -

...جیمی، بیش‌تر این‌طوریه

دارم انجامش می‌دم دیگه

حس می‌کنم داریم یه صدای مشابه درمیاریم

فکر نمی‌کنم

قضیه چیه؟

چی؟ - قضیه چیه؟ -

...متوجه شدم

که این آخرین تولد مامانته

که قبل از رفتنت به دانشگاه قراره با هم بگذرونیم

و اجازه نمی‌دم روز ناراحت‌کننده‌ای باشه

قراره جشن بگیریم

وای خدا جون

این املت با باقی‌مونده‌های غذاست؟

معلومه

صبحونه محبوب مامانت بود، یادته؟

هر چی که توی یخچال داشت خراب می‌شد رو

خرد و با تخم‌مرغ و پنیر قاطی می‌کرد

مواد امروزمون، نودل لو مِین و نصف یه شیشه زیتونه

پس یه جورهایی می‌شه گفت «استفراغلت» داریم

این رو به دوست‌هات بگو ببین وایرال می‌شه یا نه

زشته دیگه بزرگ شو - عنتر -

برایان می‌خواست بیاد، گفتم شاید تو هم بخوای سامر رو دعوت کنی

بهش می‌گم

بابا، این کارت واقعاً خیلی قشنگه

خوبه، نه؟ قراره روز خیلی خوبی بشه

آره - یعنی -

عالی می‌شه

نه. نه - نه. نکن. نه -

هی، قیافه‌ت نباید آویزون بشه

More Farsi/persian subtitles for Shrinking

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left