पहली 200 पंक्तियाँ।
mrs.flopy ترجمه از
مطمئن شو که حتما چسب هارو بزنی
میتونی شغلت رو برای مدتی نگه داری،پس نگران نباش
یک نفر جایی که دونگ وو تصادف کرده گل میزاره
حتما کسیه که اونو کشته
!صبرکن
تو وارث شرکت ته سونی
الان بحث زمانه که باید حرکت کنی
!مامان
مامان
محدودیت قانونی؟ما نمی تونیم اونا رو مجازات کنیم؟
!من هنوز باید بدونم
!من باید بدونم که چرا دونگ وو قبل از اینکه وقتش بشه مرد
بزن و درو بوده؟
...خدا من چقدر بدشانسم،چطور ممکنه
چیزی برای نگرانی نیست
حتی اگه الان هم پرونده رو باز کنه هیچ چیزی تغییر نمیکنه
منو یادت نمی یاد؟
تو اصلا به ما فکر میکنی؟
جونگ وو نگرانه که تو رو ناامید کنه
اما من نگرانم که نکنه تو اون رو ناامید کنی
....جونگ وو
الو؟
میتونم بپرسم شما کی هستسد؟
من نا اون سون هستم
*قسمت پنجم*
اون کجاست؟
اون خیلی مسته
...من چطور
باید بفهمم که چه اتفاقی افتاده؟
چرا خودت از پارک ته سوک نمی پرسی؟
منم به اندازه ی تو گیج شدم
عزیزم
..آب
لطفا اشتباه برداشت نکن
اون چیزی که فکر میکنی نیست
من اونجوری فکر نمیکنم
همش بخاطر الکل بوده
یه اشتباه بوده ،میفهمم
پس خدارو شکر
چون من از اون آدمایی نیستم که این شرایط رو درک کنم
اگه راحت نیستی، میتونی اینجا منتظر بمونی؟
سعی میکنم بیدارش کنم
مشکلی نیست
خودم بیدارش میکنم
خیلی خب
فکر کنم بهتر باشه بیرون وایسم
بله
عزیزم،بیدار شو
یکم بهم آب بده
!گفتم،بلند شو
ساعت چنده؟
بیدار شو،بیا بریم خوه
درباره ی چی حرف میزنی؟
اینجا خونه ی تو نیست
چی؟- !اینجا خونت نیست-
بیا بریم
....چطور تو
توچطور اومدی اینجا؟
چرا تو اینجایی؟
...خب،من فقط
...من مست شدم و
....نمتونم بیاد بیارم- تو خونه حرف میزنیم-
عزیزم
تو خونه حرف میزنیم
من نمی خوام هیچ چیزی اینجا بشنوم
متاسفم که همچین مشکلی رو توی این ساعت شب برات ایجاد کردیم
بیدار شد؟
داره میاد
ببخشید
یکبار دیگه بهتون میگم ،لطفا اشتباه برداش نکن
من برداشت اشتباه نمیکنم
و اگه می خواستی اشتباه برداشت نکنم
منو این همه راه اینجا نمی کشوندی
فکر میکردم بهتره که اینجا نخوابه
ولی فکر کنم اشتباه فکر میکردم
لطفا ما رو ببخشید
چی شده؟
چطور رمز در ورودی رو یادت بود؟
زن من چطور اومده اینجا؟
وقتی زنگ میزد تلفنت رو برداشتم
با خودت چه فکری کردی؟
متاسفم،دیگه همچین اتفاقی نمی افته
لطفا اشتباه برداشت نکن،میتونم توضیح بدم
این تلفن پارک ته سوک نیست؟
اون خیلی مسته نمی تونه جواب بده
میتونم بپرسم شما کی هستید؟
من نا اون سون هستم
آدرس رو براتون میفرستم،خودتون بیاید ببریدش
دونگ وو
دونگ وو
من درک میکنم که چه حسی داری
چیزی که اتفاق افتاد میتونه باعث شه که اشتباه برداشت کنی
و تو کاملا حق داری که عصبانی بشی
ولی لطفا اشتباه برداشت نکن
صادقانه بگم،منم خودم گیج شدم
حتما دیگه خیلی پیر شدم که هروقت مست میشم هوش و حواس از سرم میپره
هر چی بگم شاید مثل بهانه باشه
اما این یه اشتباه ساده بود بخاطر اینکه مست بودم
چه اتفاقی به معنای هیچ اتفاقی نیست
به هر حال هیچ معنی نداره
فکر میکنی که من باید درک کنم که چه اتفاقی افتاده؟
...میدونم که ساده نیست
اگه جای من بودی میتونستی درک کنی؟
عزیزم
کجا دار میری؟
!یونگ جو
!اسم منو صدا نزن
فکر میکنی من اینقدر ساده ام؟بنظرت من احمقم؟
...فکر میکنی من درک میکنم اگه بگی
یه اشتباه ساده بخاطر مستی بوده؟
عزیزم- ...میدونم-
تو سرت شلوغه
بخاطر همین درک میکردم وقتی ...که میدیم به بچه بی محلی میکنی
و وقتی که جونگ وو رو ،دونگ وو صدا میکردی
...تو هنوز،تو کیف پولت
یه عکس از خانواده ی قبلیت داری
با این وجود،من سعی کرم درک کنم
!من بیشترین تلاشم رو کردم که درک کنم
باان حال،نمیتونم اتفاق امروز رو درک کنم
!دارم سعی میکنم،ولی اصلا نمی تونم
بهت گفتم که بخاطر این بود که مست بودم
!بسه اینقدر ننداز گردن الکل
من 10 ساله که میبینم چطور مست میکنی
این یه اشتباه نیست
باور دارم که همه ی این ها انعکاس احساس واقعیه توعه
اینقدر چرت و پرت نگو
!تو کسی هستی که غیرقابل باوری
!این درست نیست
پس چی درسته؟
میتونم قبول کنم،پس سعی کن توضیح بدی
میدونی چه حسی دارم؟
...حس یه زن دوم رو دارم که
دنبال شوهرش تو خونه اش میگرده؟
چطور میتونی همچین چیزی بگی؟
چیزهایی هست که حتی اگه خیلی عصبانی هم باشی نباید بگی
چطور میتونی همچین چیزی بگی؟
بخاطر چیزی که الان گفتم ناراحتی؟
این خیلی وحشتناکه که اینجوری تصور میکنی
تو کسی هستی که باعث شدی تا اینجا فکرکنم،نه من
چندبار باید بهت بگم؟
!بهت گفتم حقیقت نداره
چرا نمی تونی باورم کنی؟
چرا؟
....چرا تو
اینقدر آدم خودخواهی هستی
تو درست میگی،من آدم خودخواهی هستم
من به خانواده ام اهمیتی نمیدم
و فقط برای خودم ارزش قائلم
تو دفترم می خوابم
باید عقلم رو ازدست داده باشم
من چیکار کردم؟
ممکنه بعدا اتفاق بیفته
اما اگر شروع به پیشروی بکنه،ممکنه رفتارهای غیرعادی از خودت نشون بدی
اون عجب شارلاتانیه
....خدا،چقدر بدشانسم،چطور
هیچ وقت تو آرامش نباش
امیدوارم هیچ لحظه ای از زندگیت رو در آرامش نباشی
این تنها چیزیه که ازت می خوام
...تو
یه آدم خودخواهی
*وکیل پارک ته سوک*
*جونگ جین*
یه زنگ بهم بزن
چرا این موقع صبح خبرم کردی،عوضی؟
نمی تونی قشنگ تر حرف بزنی،مثلا روشنفکری؟
حالا چی شده؟
دیشب نرفتی خونه؟
مطمئنی که این چسب ها کار میکنه؟
من غذا خوردم
تمام شب رو نوشیدی؟
خب،کار میکنن؟
چطور توقع داری با خوردن برگر و پیتزا و سیب زمینی وزن کم کنی؟
راستش رو بهم بگو
گاملا مطمئنم کار میکنه
خاطراتت بهتر میشه،و ذهنت هم بازتر میشه
...اما
اما این دارو نمی تونه از الکل برنده بشه
و همینطور هم باید یکم به دارو زمان بدی
من دیشب خونه ی اون سون خوابیدم
لعنتی
خوابیدی؟
باهاش؟
نه،فقط اونجا خوابم برد
ترسوندیم
واسه چی اونجا خوابیدی؟
از کجا باید بدونم؟
من نمیدونم چطور سر از اونجا دراوردم و نمی دونم چرا تو اتاق دونگ وو خوابیدم
من هیچ وقت حتی وقتی مست بودم از این کارا نمی کردم
این روزا همش دارم خواب دونگ وو رو میبینم
و احساس میکنم خاطرات گذشته ام واضح تر شده
واضح شدن خاطرات گذشته یکی از نشانه های معمول بیماریه
خیلی برات سخته که اطلاعات جدید رو بخاطر بسپاری
اما هنوز میتونی خاطرات قدیمی رو بیاد بیاری
پس ممکنه که گذشته رو مرور کنی
برا همینه که بعضی وقت ها گذشته رو با حال جابجا میکنی
خاطرات کوتاه مدت ممکنه بیشتر
تحت تاثیر الکل قرار بگیرن
اون سون حتما خیلی شوکه شده
زنم بیشتر شوکه شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.