ആദ്യത്തെ 200 വരികൾ.
چطوری جذاب؟ اگه برم دوش بگیرم که اوکیه؟
خب، اونوقت آینهام بخار میگیره.
چطوره یه جای کوچیک از در حموم رو پاک کنم،
اونوقت بتونی یه سرکی بکشی؟
دو جا رو پاک کن. یکی واسه منطقه ممنوعه، اون یکی رو هم واسه صورتت.
باشه، قبوله.
ملکِ خیلی ردیفیه، ولی بیش از حد بدهی بالا آوردم.
شاید مجبور شم زیر قیمت بفروشمش. قشنگ داره حس شکست رو تو وجودم بیدار میکنه.
ببخشید، حالت خوبه؟
آره. قرصامو خوردم، ولی دیگه مثل قبل زود اثر نمیکنن.
اگه اذیتت میکنه، دستمو بذارم روی پام.
بعدشم با این پتو بپوشونمش.
ولی اونوقت ممکنه اینجوری به نظر بیاد که دارم با بدبختیهای مالیِ تو جق میزنم.
ببخشید اگه حواستو پرت میکنه.
ممنون.
تو واسه چی اینجایی؟
پارکینسون. تو چی؟
فقط اصلاح مو.
حقمه که بیشتر از اینا بهم بخندی.
شرمنده. امروز کلاً تو خودمَم.
خوب به نظر میای. صدات هم محکمه. باعث میشه آدم عاقلی به نظر برسی.
آره، حسابی عاقلم.
تعادلت چطوره؟
بد نیست. این تمرینای مسخره کمک میکنه.
من؟ روزی سه بار میخورم زمین. دارم به این فکر میکنم که برم بدلکار شم.
- پاول. - جری.
فقط یه لرزش خفیف داری. حاضرم آدم بکشم که لرزشم در همین حد باشه.
آره. خب، بدنم حسابی خشک میشه.
سمت چپم هم همیشه درد میکنه.
به دوستدخترم گفتم سکس کمک میکنه،
ولی چون خودش دکتره، میدونه دارم کصشر میگم.
خیلی بدشانسیه.
احساس حماقت میکنم که دارم پیش تو ناله میکنم.
خواهش میکنم.
همهمون سوار یه قطار کیری به مقصد جهنمیم.
مغزت چطوره؟ توهم نداری؟
نه، خداروشکر.
توهم از همه بدتره.
همینجوریش که بدنت از کار میافته بد هست، چه برسه به اینکه یه چیزای عجیبغریبی هم ببینی. ترسناکه.
اصلاً نمیدونستم پارکینسون از این داستانا هم داره.
البته، یه بار «هلی بری» رو دیدم که باهام تو وان حموم بود.
یه بار دیگه هم مادرمو دیدم.
پس هم خوب بوده هم بد؟ مگه اینکه مادرت خیلی داف باشه.
خب، بابام میگه تو تختخواب واسه خودش ببریه.
دیگه ناله کردن بسه. من هنوز اینجام، پس کیرم تو پارکینسون.
آره. باشه.
باید با تمام وجودت بگیش تا اثر کنه.
جری، یه دقیقه دیگه میام سراغت.
پاول، آمادهای؟
کیرم تو پارکینسون.
کیرم تو پارکینسون.
چه وضعیه آخه؟ من اول اینجا بودم.
باید باهاش روبرو بشم، جیمی.
آخرِ عمرم قراره سخت بگذره.
یا میتونم یه آدم مزخرف باشم که همش واسه خودش دلسوزی میکنه،
یا اینکه از ثانیهثانیهی باقیموندهی این زندگیِ فوقالعاده لذت ببرم.
دیگه نمیخوام تو فازِ «چرا من؟» زندگی کنم.
من یه جورایی از فاز «چرا من؟» خوشم میاد.
تازگیا یه چند سالی رو اونجا گذروندم.
جای خوبیه.
خلاصه، این فلسفهی جدید منه.کیرم تو پارکینسون.
دهنپرکنه. کیرم تو پارکینسون.
- کیرم تو پارکینسون. - قشنگ کیر بکن تو صورتش.
دیگه کیر نزن تو صورتِ مریضیِ من، جیمی.
حالا میبینیم.
ولی یه خواهشی ازت دارم.
اگه دیدی دارم وا میدم، حواست بهم باشه.
منو بکش بالا.
میدونم توقع زیادیه.
پاول.
من خیلی بهت تکیه کردم.
خوشحالم که این فرصت رو دارم که حتی یه ذره هم که شده برات جبران کنم.
با این حال، هنوزم نمیفهمم چرا معنیش این میشه که
باید تو یه ماشین اسپرت کنارت بشینم در حالی که تو داری مثل روانیها رانندگی میکنی.
میای یا نه؟ صرفاً چون اجازه ندارم تو خیابون رانندگی کنم،
دلیل نمیشه که نتونم انجامش بدم.
پاول، پاول.
- خوش میگذره؟ - آره.
خوبه.
پاول، آرومتر برو.
پاول، این داره حالمو بد میکنه.
زنم توی ماشین مُرد، پاول.
بیخیال بابا! آروم باش.
SANDS Movie :زیرنویس پارسی اختصاصی
✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦
« روان درمــانــی »
عزیزم، ببخشید، پودر خامه تموم شد چون حال نداشتم برم بخرم.
در ضمن، دیشب وقتی خواب بودی...
بذار ببینم... چجوری بگم؟
شروع کردی مثل یه بزدلِ ترسو جیغ کشیدن.
داستان چیه؟
- خب میدونی... - بگو دیگه. نه، نه جدی میگم.
مثلاً چیه قضیهاش؟
اوکی.
وقتی ده سالم بود،
یه میوهی کاج پرت کردم سمت یه کلاغ تو حیاطمون.
و خب معلومه که حسابی شاکی شد.
و از اون به بعد هر وقت میرفتم ایستگاه اتوبوس، شیرجه میزد رو سرم.
جدی میگم، هر دفعه. میدونستی کلاغها کینهایان؟
نمیدونستم. ولی تا همینجاش هم بهترین داستانیه که تا حالا شنیدم.
آره. واسه همینم مدام این کابوس رو میبینم که قراره پیدام کنه و بگادم.
چی؟ یعنی فکر میکنی مثلاً قراره چشماتو از کاسه دربیاره؟
احتمالاً فقط یه چشمو درمیاره.
اینجوری میتونی لبخندشو در حالی که داره چشمتو میخوره ببینی.
خیلی خوشحالم که اینو باهات در میون گذاشتم.
میدونم. شرمنده عزیزم. دوست دارم.
دوستت دارم.
- چی؟ - منظورت از «چی» چیه؟
نشنیدی چجوری گفتی «دوستت دارم»؟
آره، صدام که نرمال بود.
صدات شبیه «مورفیوس» شده بود. دوباره امتحان کن.
دوستت دارم. واو!
- یکم راحتتر بگو، مثلاً بگو «خیلی میخوامت». - باشه.
میخوامت.
یه بوس بده.
اونم از «پمِ» نژادپرست.
باید یه کاری کنم که بفهمه ازش متنفرم.
بهم اعتماد کن. هر کسی که تو ازش متنفری، همین الانشم قشنگ میدونه که ازش بدت میاد.
خب، تو یه کاری کن که بفهمه تو هم ازش متنفری.
مثلاً چیکار؟
آخه تا الان چقدر دیگه بگم کیر بخوره؟ دیگه تکراری شده.
داریم نزدیک میشیم. یه فکری بکن.
صبح بخیر.
این جذابترین چیزی بود که تا حالا دیدم. پایه ای بریم خونه یه حالِ سریع بکنیم؟
- معلومه که آره. - ردیفه.
بیا بریم.
تموم شد. ببین چجوری همهچی رو ردیف میکنم، خیلی مردونهست. داره حشریت میکنه؟
اگه داشتی درست انجامش میدادی، شاید آره.
بیخیال بابا، هیچچیزی مردونهتر از این نیست که یه کاری رو با اعتمادبهنفسِ کامل، غلط انجام بدی.
مگه اینکه مثلاً کنار کبابپز ایستاده باشم
و همزمان هم سوسیسها رو بسوزونم و هم خام تحویل بدم.
دمت گرم مشتی.
- چطوری بابا بزرگ؟ - بله؟
چندتا فلفل اضافه گذاشتم تو اون کیسه واسه «گراهام».
یکشنبه شام میبینمتون.
کجا شال و کلاه کردی؟
قرارِ سکسی داره.
- این یه... - خودش میدونه قرار سکسی چیه.
ای بابا، مرد. من چهل و خردهای سالمهها.
اونم همینطور.
دود از کنده بلند میشه.
بعضی وقتا دلم واسه اون موقعهایی که با هم حرف نمیزدیم تنگ میشه.
بسه دیگه. خیلی خب.
یه خبر توپ!
آخرین شورتِ تمیزمو پیدا کردی؟
چی؟ نه بابا.
مربی فوتبال «وسلین» داره میاد بازیِ بعدیِ منو ببینه.
- واو. اینم خیلی هیجانانگیزه. - آره.
ایول! بزن زنگو. خبرای خوب همینجوری داره از راه میرسه.
الان بدون شورت گشتی؟
- نه. - ...بازم که شروع کردی.
دیگه دارم ازش میگذرم.
قراره برم کانتیکت فوتبال بازی کنم!
عجیبه، این اواخر انگار همه اطرافیانم غرق در شادیان.
ولی من هنوزم با کوچکترین چیزها ضربه فنی میشم.
جالبه، دوستم پاول منو به فکر فرو برد.
همهمون قدرت اختیار داریم.
و شاید خوشبختی اون چیز غیرممکنی که فکر میکنیم نباشه.
فقط باید انتخابش کنی.
و چرا داری اینا رو به من میگی؟
اشتباه از من بود.
آخه تو شادترین آدمی هستی که میشناسم.
ببین، لازم نیست هر بار که حرف میزنیم سعی کنی به من انگیزه بدی.
چرا نمیتونیم فقط بشینیم و از قهوهمون لذت ببریم؟
چون قهوهی مغازهی تو رسماً یه جنایت علیه بشریته.
منطقیه. به نظرت چرا اون کایوتی (گرگ صحرایی) اینقدر غمگینه؟
شاید چون بهش میگی کایوتی؟ این لهجه بریتانیایی نیست، این فقط...
- تو بهش چی میگی؟ - کایوتی.
کایوتی.
- نه، نشد. - اوکی.
باید بپرسم.
واقعاً خوشحالی که روزاتو با دادن رمز وایفای
و گرم کردن شیر میگذرونی؟
هی، من روی نحوه چیدمان مافینها هم کنترل خلاقانه کامل دارم.
اوکی. مگه تو قبلاً طراح گرافیک نبودی؟
آره. اون لوگوی بازارچه محلی رو دیدی؟
- آره. - کار من بود.
خالی نبند بابا.
من هر بار میرم بازارچه اونو میبینم.
آره، دنیا همینجوری میچرخه.
یه جایی بالاخره باید زندگیتو از نو شروع کنی.
میدونم.
فقط بالاخره دارم تو همین وضعیتی که هستم احساس آرامش میکنم.
فکر کنم نمیخوام با ریسک کردن، این آرامش رو به هم بزنم.
آره، درکت میکنم.
من و آلیس الان رابطهمون خیلی عالیه.
اونم که به زودی میره دانشگاه.
تنها چیزی که میخوام اینه که تا وقتی در آرامش بمیرم، پیش من زندگی کنه.
بعدش میتونه بره
و هر غلطی که یه زن جوانِ ۷۰ ساله ممکنه انجام بده رو تجربه کنه.
خیلی منطقی و سالمه!
تو چطور باهاش کنار میای؟
همون چیزی که به مریضهام میگم. ادای چیزی رو دربیار تا واقعاً بهش برسی.
میخوام حمایتش کنم.
هر کاری از دستم برمیاد انجام بدم تا بتونه وارد دانشگاه وسلین بشه.
و تظاهر کنم که از درون دارم داغون میشم.
گل!
دارم تمرین میکنم چون میدونم امروز حتماً یه گل میزنی.
جدی داری اینهمه فشار میذاری روی من؟
چی؟ نه. اصلاً لازم نیست گل بزنی.
No comments yet. Be the first to leave one.