Backrooms

Backrooms

Pobierz napisy Farsi Persian

Informacje o wydaniu

Backrooms 2026 720p VOSTFR HDTS x264-NESTED
Komentarz od NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSubtitle 🔥

Tagi

ts
Opublikowano: 2026-06-13
Pobrania: 293
Dla niesłyszących: No

Podgląd napisów Farsi Persian

Pierwsze 200 wierszy.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

‫کلونا SVY FSC 446 - ان. وارن ‫

‫اوه، لعنتی.

‫کار کن.

‫کار کن.

‫کار کن.

‫استانن

‫صدامو میشنوی؟

‫دارن هستم.

‫از بقیه جدا شدم و فکر کنم حالم خوبه، ‫ولی مطمئن نیستم کجام.

‫هیچوقت تا اینجاهاش نیومده بودم، ‫پس نمیدونم...

‫یه چیزی بود، اه...

‫خوب نتونستم نگاهش کنم، ولی یه چیزی بود.

‫یه چیز دیگه هم اینجا بود.

‫بهتون نیاز دارم بچه ها

‫باشه، من به شماها نیاز دارم ‫که بیاین دنبالم، لطفا.

‫لعنتی، نیاز دارم بیاین دنبالم.

‫میتونی بیایی، لطفا، استانر؟

‫استانر؟

‫اوه، لعنتی.

‫لعنتی، لعنتی!

‫اوه، لعنتی.

‫همه‌ ما عادت‌ها و ‫رفتارهای تکراری خودمون رو داریم،

‫که باعث میشن

‫دایره‌وار راه بریم،

‫همیشه دنبال یه راه حل تکراری باشیم،

‫فکر کنیم هر بار به ‫یه جای جدید میرسونه.

‫اما نمیرسونن.

‫با این حال، این همون ‫مسیر عصبی کمترین مقاومته،

‫همون راهی که خودت درست کردی.

‫همونی که وقتی بچه بودی ازت محافظت کرد.

‫یاد گرفتی آدما رو قبل از اینکه ‫بهت صدمه بزنن، از خودت دور کنی.

‫و حالا که بزرگ شدی، هنوز همون جایی ‫گیر کردی که شروع کردی.

‫به تنهایی

‫یعنی، من تنها نیستم.

‫من کارمند و مشتری دارم.

‫نگفتم بی کسی.

‫گفتم تنهایی.

‫من به آدما صدمه میزنم.

‫نمیخوام بزنم.

‫فقط اینجوری ساخته شدم.

‫پس شایدم مستحق این باشم که تنها باشم.

‫فکر میکنی هرکسی مستحق تنهاییئه؟

‫نمیدونم، ولی شاید اونقدرها هم ‫چیز بدی نباشه.

‫احساس تنهایی خیلی توی وجودم ریشه دوانده.

‫میفهمم.

‫تو رویاهایی داشتی و خیلی مقاومت، ‫نه حمایت زیادی برای رسیدن به اون رویاها.

‫و وقتی بارها و بارها آسیب ببینیم، ‫کم کم انتظارش رو داریم.

‫انگار میگی، آه، این راه رو بلدم.

‫میدونم به کجا ختم میشه.

‫خب، پس علاقه داری که یه راه جدید بسازی ‫و ببینی به کجا میرسه؟

‫حتما.

‫چرا که نه؟

‫میدونی، من اینجام.

‫عالیه.

‫خب میخوام یه تمرینی که ‫قبلا انجام دادیم رو دوباره تکرار کنیم.

‫همون نقش بازی کردن.

‫آه، اون بازیگریمون؟

‫آره.

‫احساس حماقت میکنم وقتی اینکارو میکنم.

‫میدونم.

‫اما چند دقیقه وقت داریم.

‫بیا، اوم، آره، بیا امتحان کنیم.

‫یه کم.

‫باشه.

‫بیا اون صحنه رو شروع کنیم.

‫بیا برگردیم به شبی که ‫باربارا تو رو ترک کرد.

‫منظورت شبی که منو ‫از خونم انداخت بیرون؟

‫آره.

‫من نقش خودم رو بازی میکنم.

‫و من باربارا میشم.

‫به هر حال این خونه منه.

‫منم کسی هستم که پولش رو میدم.

‫میدونم.

‫باشه.

‫خب، اوم، من دیر رسیدم خونه.

‫نمیدونم چقدر دیر.

‫اون دیگه خواب بود.

‫شاید نیمه شب.

‫اون معمولا زودتر میخوابه.

‫مهم نیست.

‫موضوع اینه که من ‫تو آشپزخانه بودم و، اوم، لیوان.

‫لیوان رو شکستم و اون دوید پایین ‫ببینه چه خبر شده و اوضاع بدتر شد.

‫و چه حسی داری؟

‫خب، من مست بودم.

‫و، اوم، احساس حماقت کردم.

‫عصبانی بودم.

‫چون، چون لیوان رو شکستم.

‫میتونی اینو به من بگی؟

‫چی، به باربارا؟

‫آره.

‫متاسفم که بیدارت کردم.

‫شاید اگه زودتر میومدی خونه، ‫میتونستیم شب رو با هم بگذرونیم.

‫نه، من داشتم کار میکردم.

‫میدونی، مستقیم اومدم خونه بعد از کار.

‫لطفا با من صادق باش.

‫بوش رو از نفست حس میکنم.

‫چند تا آبجو خوردم.

‫چند تا رو تعریف کن.

‫خب، روز سختی بود.

‫نیاز داشتم یه کم خالی کنم.

‫همه‌ی کاری که تو همیشه میکنی ‫اینه که خالی کنی.

‫تو همیشه تو فروشگاهی.

‫بچه میخوای، درسته؟

‫هر دومون میخوایم.

‫خب، میدونی، بچه دار شدن پول میخواد، ‫یعنی یکی باید کار کنه.

‫مگه اینکه این روزا ‫دانشجوی حرفه‌ای بودن حساب بیاد.

‫این انصاف نیست.

‫میدونی که باید مرخصی بگیرم.

‫خب، اگه نمیتونی همگام بشی ‫تقصیر من نیست.

‫چطور میخوای وکیل بشی اگه ‫حتی نتونی دانشکده حقوق رو تحمل کنی؟

‫به نظرت کی همه چیز رو میده وقتی تو

‫مثل یه دانشجوی سی ساله تو ‫محوطه دانشگاه میچرخی؟

‫یه اشاره بهت میکنم.

‫این منم.

‫من پول دانشگاهت رو میدم.

‫من پول مرخصی‌هات از دانشگاه رو میدم.

‫من پول سقفی که بالای سرته رو میدم.

‫- حالا اجازه هست حرف بزنم؟ ‫- نه، نه.

‫چون دوست دارم بدونم، به نظرت

‫چه اتفاقی میفته اگه ‫تونستی فارغ‌التحصیل بشی؟

‫میدونی، یه بچه میزاری ‫و بعد قبض رو میندازی گردنم.

‫یا اینکه من موندم خونه ‫پوشک عوض کنم چون

‫تو برای اولین بار توی ‫زندگیت شلوغ کردی؟

‫مغلته داری میکنی

‫داری راست میگم.

‫فکر کردم این همون چیزیه که همیشه میخواستی.

‫فقط به خاطر اینکه نتونستی ‫معمار بشی، معنی نداره...

‫من معمار لعنتی هستم!

‫لعنت بهش، من فقط گیر کردم ‫دارم وسایل کوفتی میفروشم

‫چون یکی نمیاد از روی کون چاقش ‫بلند شه بهم کمک کنه!

‫چه حسی داری، کلارک؟

‫با کی حرف میزنم؟

‫با من، اینجا، مت.

‫اوم، ببخشید، نمیخواستم عصبانی بشم یا...

‫میدونم.

‫هدف از کل تمرین همینه.

‫این یه شروع خوبه.

‫اینکه حس خودت رو حس کنی ‫و بعد یاد بگیری یه راه جدید پیدا کنی.

‫واکنش تو کاملا عادی بود.

‫آه، اون منم.

‫خب، سلام بر همگی، کی‌تی‌ها!

‫از خرج کردن دوتای با ارزشتون ‫برای مبلمونای گرون خسته شدید؟

‫دنبال تخفیفایی هستید ‫که لرزه به تنتون بندازه؟

‫پس بیایید پایین به امپراتوری ‫عثمانی کاپیتان کلارک،

‫بهترین انبار و نمایشگاه ‫منطقه سانتا کلارا ولی.

‫اتاق خواب، اتاق نشیمن، میز ناهارخوری، ‫لانج، و دستشویی به وفور پیدا میکنید.

‫مالکای خونه برای اولین بار؟

‫به فکرت هستیم.

‫افرادی که تازه پدر مادر شدن که ‫دنبال اولین گهواره بیلی هستین؟

‫به فکرت هستیم.

‫از جدیدترین طراحی های مدرن گرفته ‫تا سبکای کلاسیک قدیمی،

‫همه چیز اینجاست ‫و همه چی باارزشه.

‫چه خبر داداش؟

‫نگران اعتباری؟

‫خب، کاپیتان کلارک میگه ‫بدون اعتبار هم مشکلی نیست.

‫تو دریای باکیفیت بالا قایقرانی کن ‫و مشکلات پولیت رو جلوی در بذار.

‫همین امروز بیا و مبل ‫سکشنال رویایی، میز آشپزخانه،

‫چراغ زمینی و تختی ‫که میخوای رو اینجا بگیر.

‫تو امپراتوری عثمانی ‫کاپیتان کلارک، واقع در

‫خیابان کپیتال و مک‌کی، ‫کمی بالاتر از خیابون ششم.

‫حالا برو اون تو، پاهاتو دراز کن، ‫و از یه امپراتوری مال خودت لذت ببر.

‫چون هر سلطانی مستحق ‫یه تخت سلطنتیه، و ما اینجا

‫تو امپراتوری عثمانی کاپیتان کلارک ‫یکی با اسم خودت داریم.

‫نه دیگه.

‫کلارک، خوبی؟

‫دوربین رو خاموش کن.

‫نه، نه، خوبه.

‫این گل‌های پشت صحنه است، داداش.

‫دوربین رو خاموش کن دیگه، رفیق.

‫باشه.

‫تو، اوه، کمک نیاز داری؟

‫آه، گرفتمش، گرفتمش.

‫اوم، بازم میخواییم ضبط کنیم؟

‫یا...

‫نه.

‫کت، میتونی الان مغازه رو باز کنی.

‫ما باز بودیم.

‫میدونی چیه، داداش، هنوز نفهمیدم.

‫تو، مثلا، دزد دریایی هستی یا سلطان؟

‫فقط خوبه این چیزا رو مشخص کنی...

‫خفه شو.

‫این تخته خرده ارزون قیمت مزخرف.

‫این وسایل رو جمع کن، میشه؟

‫برام مهم نیست.

‫ببخشید بابت اون

‫اوضاع چطوره؟

‫اه، کنتور سالم نشون میده.

‫اگه قبضت زیاد میاد، تقصیر خودته.

‫مشکل قطع و وصل شدن چیه؟

‫اون بعد از ساعات کاری اتفاق میفته.

‫نمیدونم.

‫احتمالا مهتابی ها باعث قطعی فیوز میشن.

‫آه، من چراغای سقفی رو ‫وقتی مغازه تعطیل میشه

‫خاموش میکنم، قبل از ‫اینکه برق عجیب بشه.

‫به هر حال، اون کار باعث نمیشد ‫قبض بیاد پایین؟

‫جعبه فیوزت کجاست؟

‫یعنی، متخصص نیستم، ‫ولی زودتر چک کردم

‫و همه چی خوب به نظر میرسید.

More Farsi Persian subtitles for Backrooms

Komentarze

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left