Первые 200 строк.
همه توی مخمصه افتادیم
تو این هوای بد کند پیش میریم
من اصلاً نمیفهمم چطور قراره این کار رو تموم کنیم
تا برسیم به این تخلیه
از جنگیدن سر مناطق صید متنفرم
فقط باید با هم راه بیایم
آره، مثلاً همچین چیزی میشه!
اما نورثوسترن همینجا طرف ماست
خب، الان کیث رو میبینم
داره میاد سمتمون
بله، این یعنی بله. برو عقب، کیث
وای!
لعنتی! لعنتی! لعنتی!
مواظب لبه باش!
وای!
حواست به این باشه
وای!
۲۵۰ مایل شمال شرقی بندر داچ
روی نورثوسترن
نه
داره میچینه؟ آره، باشه
فصل صید بیردیمون شروع شده
آمار... وحشتناکه
در حالی که ۳۳ قایق برای ۷۰۰ هزار پوند باقیمانده
از سهمیه کل خرچنگ بیردی ناوگان رقابت میکنند
کاپیتان سیگ میدوه تا یک رشته ۳۰ تایی قفس رو بالا بکشه
در حالی که مناطق قابل صید به کمی بیشتر از ۱۰۰ مایل مربع کاهش یافته
باشه، این آخریه
آه، ببینیم چی داریم
فقط شبیه یک
این یک قفس ویزارده
کیث داره منطقه رو جمع میکنه
خوشم نمیاد
اونو خیلی غربتر از اینجا میبینم. اونجاست
و این یه تپه زیرآبیه که ازش خوشم میاد
و این بوداره
کلارک رو میفرستی بالا؟
باشه
اوه... باید یه تصمیمی بگیرم
میدونی، دیدم ویزارد چطور... کیث رو...
اما چیزی که جالبه اینه که اون... قفسهاش رو چیده
میدونی، شمال شرق، جنوب غرب
پس اون درست همونجا روی لبه (منطقه) است
میبینی؟ آره
باهاش حرف زدی؟
نه، حرف نمیزنم باهاش
من بهش زنگ میزنم
جدی میگی؟ آره، بهش زنگ میزنم
شمارهاش رو داری؟ آره
انجامش بده. باشه
ای بابا، باید زودتر اینجا وضع بهتر شه
باشه، ما اینجا مشغولیم
جواب نداد؟
واقعاً رو مخه
فقط میخوام بدونم تو اون قفس چیه؟
یعنی، من خودم اون لعنتی رو بالا میکشیدم
فقط، فکر نمیکنم خودم باید اونو بکشم
میفهمی؟
فقط میگم، فکر نمیکنم باید بکشمش
آره، ولی... من نمیتونم اون قفس رو بکشم
این خلاف تمام اصول اخلاقی و انسانی
وجود منه
اگه نمیخوای، من میکشمش
نمیتونم بهت بگم چیکار کنی، کلارک
اوه، خوبه. حدوداً ۵۰ تا تو اون یکیه
تو چی فکر میکنی، لارنس؟
به نظر خیلی خوب میاد
بوم!
خب، حالا یکم اطلاعات داریم
باشه، باید فوراً دوباره بذاریمش
نمیتونیم... بذاریمش همون جای قبلی
این رو به بچهها بگو. دوباره بذاریدش
فکر کنم باید شروع کنیم به چیدن لوازم
باشه بذار برگردم اون تو
بیا اینا رو دربیاریم
خب، بچهها، آماده بشید اینجا رو بچینید
دو رشته روی عرشه میذارم
برنامه اینه که لوازم رو موازی هم بچینیم
شمال به جنوب
اگه هر نوع خرچنگی باشه، منطقهاش رو تنگتر میکنیم
و بریم توش
۲۰ مایل غرب
روی ویزارد
به نظر میاد که مستقیم از روی اون رشته رد شده
اون از اینجا رد شد و قفسها رو اینجا جمع کرد
پس اون رشتهای رو بالا کشید که از کنار ما رد میشد
و بعدش چرخید و خالیاش کرد
دوباره از کنار ما
صبح بخیر
آمادهای؟ آره
سیگ، و اون مشخصاً روی اون رشته خالی کرده
یا از روش بالا کشیده، یا هر دو کار
آخرین چیزی که دلمون میخواد، اینه که سیگ هانسن
بیفته رو سرمون
مطمئنم یه بیردی (اونجا) دیده
آره، سیگ یه عوضی کوچولوی آبزیرکاهه، مرد
وقت رفتنه، رفیق
دارم کشتی رو نامرئی میکنم. AIS رو خاموش میکنم
میخوای شاخ به شاخ بشیم؟
بازی شروع شد!
۲۴۰ مایل جنوب غربی
در "داچ هاربر"
دیر شروع میکنم.
از همون اول با این بچهها کارمون گره خورده بود.
اونا قبلاً برای صید بیردی رفته بودن، ولی من هنوز نه.
روی شناور ماهیگیری "کانفیدنس"
۲۷۰ هزار پوند صید داریم که باید انجام بدیم.
ولی واسه خرچنگهای شاهیم، کُلِ این خدمهی لعنتی رو از دست دادم.
سه هفته پیش
ناخدا استیو "هارلی" دیویدسون، کهنهکار
نتونست از پسِ چهار تا خدمهی شورشی بربیاد.
حرف، حرفه.
نمیشه همینجوری حرفتو پس بگیری.
این مزخرفه.
یا کمک ناخداش، جیمز گامبرتون.
من رفتنیام. واسم یه بلیط بگیر.
رفیق!
۱۰۰ تا قفس خرچنگ بیردی رو توی کف دریا رها کرد.
و هارلی در نقطهی شروع،
منتظر نیروی جایگزین.
باید یه ناخدای جدید بگیرم.
اینجا به دو نفر از ما احتیاج دارم، چون سهمیهی زیادیه.
باید حسابی برای این کار زحمت بکشیم.
پس تماس گرفتم و گرِگ والاس داره میاد.
بهم زنگ زدن.
واقعاً نمیدونم اینجا چی شد.
فقط میدونم یه سری مشکلات با خدمه پیش اومده بود.
مشکل ناخدا بود و خب، حالا من اینجام.
گرِگ یه ماهیگیر بیردیِ فوقالعادهست.
میدونی، به کسی نیاز دارم که جون بکنه.
آدمای جدیدی سوار کشتی کردم و فکر کنم قرار باشه
به خاطرش قویتر بشیم.
چند بار هارلی رو دیدم. منظورم اینه که، اون آدم سرسختیه.
به نظر میاد یه جورایی آدمِ بدقلقیه.
بعضاً دور و برش باشی، که فکر کنم همهی ما همینطوریم.
و باید بفهمیم
چطوری این کارو انجام بدیم.
یه خورده چالشبرانگیز خواهد بود.
ولی هارلی میخواد بره.
هارلی یه زن خوشگل و یه سگ خوب داره.
میخوام برگردم خونه و اونا رو ببینم.
وقتشه این خرچنگها رو بگیریم و از اینجا بریم.
خب، بریم!
همه چی خوبه. کشتی درستو پیدا کردی؟
پیداش کردم.
باشه.
خوبه که اینجام. با بارِ سبک سفر میکنی، ها؟
آره. خوش به حالت.
ورود پر ابهت!
آره، تو هم همینطور، مرد. آره، خوبه که اینجام.
آخیش، خونهی خودمون.
آره، کابین فرمان کوچیکیه.
ولی میتونیم اینجا کار و کاسبی راه بندازیم.
آره -- خیلی وقته قایق نراندم.
یه قایق با کابین فرمان جلو.
اوه، آره؟ خوشحالم که میدونم.
فقط یه موتور داره. آره، شکی نیست.
رانشگر کمان هم نداره، نه؟
نه، نه. ما تو چنگال اوییم.
این جالب میشه. اومم.
بریم ماهیگیری! آمادهای؟
هووو!
باید اینجا واقعاً بجنبیم.
چون هر روز فصل داره دیرتر میشه.
۲۱۰ مایل اونورتر.
وای!
لعنتی!
ارتفاع موجها داره بیشتر میشه.
داریم کمکم یه خورده آبِ سنگین
از روی نردهها میخوریم.
الان وضعیت بیرون خیلی ناجوره.
و فکر میکنم فقط داره بدتر و بدتر میشه.
اوه! وای!
روی شناور "الیوشن لیدی"
خب، بریم.
داریم کار خرچنگهای شاهیمون رو تموم میکنیم.
و داریم مخزنمون رو پر میکنیم تا بریم برای تخلیه.
برای اینکه کارم تموم بشه، به میانگین ۵۵ (پوند) نیاز دارم.
یالا، عزیزم.
یالا. یه کم حال بده.
خوبه، ولی عالی نیست.
همین بود؟
فکر میکردم تو اون یکی بیشتر باشه.
ولی این تازه اولین قفسه.
امیدوارم هرچی جلوتر میریم بهتر بشه.
منظورم اینه که... اوه، اَه.
لعنت بهش، لعنت بهش، لعنت بهش، لعنت بهش، لعنت بهش.
وای!
روی شناور "الیوشن لیدی"
مواظب لبهی کشتی باش! مواظب لبهی کشتی باش!
وای!
کلی آب از سمت چپ کشتی اومد تو.
داریم به سختی مقدار پوند مورد نیاز رو تامین میکنیم.
فکر کنم حدود ۳۰۰۰ (پوند) دیگه نیاز داریم.
پس ما واقعاً...
چه اتفاقی افتاد لعنتی؟
اومم...
آره، بچهها، ممکنه یه لحظه اینجا مشکل بخوریم.
همین الان برقِ همهی کنترلهام قطع شد.
همهی مانیتورهای ما هم خاموش شد.
No comments yet. Be the first to leave one.