The first 200 lines.
هی، اندی، چطوری؟
مواظب باش!
اوه، عالیه، آره!
این خوب نیست
حسابی درگیریم.
رفیق، هر کاری از دستم بربیاد میکنم.
وقت شروع دوبارهس!
تو منی؟
بار نیم میلیون دلاری خرچنگ و یه مخزن
که قراره اون خرچنگها رو تلف کنه.
دیگه نمیتونیم استراحت کنیم.
چرا الان جِیک داره میپیچه؟
کیت در پشتی رو باز گذاشته و ما همین الان
میخوایم به آشپزخونهش حمله کنیم.
بچهها روی عرشه، الان میفهمیم.
دیگه هیچ توقفی در کار نیست.
این پایان فصل باردیه.
منظورم اینه که باید واسه تخلیه بارش برسیم.
پس اگه باید این کارو بکنیم تا برسیم، عیبی نداره.
مراقب باش.
آره.
ما از اون آدمایی نیستیم که جا بزنن.
۲۳۰ مایل شمال شرق دَچ هاربر.
این دیگه چیه؟
لعنتی! خرچنگهامون کجان؟
من شیر قهوهمو عوض کردم
به خامه فرمگرفته.
اینو خیلی بیشتر از تورها دوست دارم.
در زمینهای خرچنگ باردی شرقی.
این بهترین صیدی بود که تا حالا پیدا کرده بودم.
و من بوی خرچنگها رو گم کردم.
مزخرفه!
و دارم نگران میشم.
چون همه اینا روی خرید تایتان توسط من تأثیر میذاره.
هدفم اینه که از مزدور بودن، تغییر مسیر بدم
به مالک-اپراتور تایتان اکسپلورر.
کاپیتان جِیک اندرسون به دنبال ۵۰ هزار پوند آخر
خرچنگ قبل از تخلیه اجباری، فقط در ۷۲ ساعت، میگرده.
چی داریم؟ چی داریم؟
فایده نداره!
کیت رو اون بیرون میبینم. کمی از من جنوبیتره.
قراره بهش زنگ بزنم.
دوازده مایل جنوب.
خیلی خب، بزن بریم.
باید همین دور و بر باشی.
یالا!
در کشتی ویزارد.
آره!
اوه، مرد.
شروع خوبیه. آفرین.
اوه، آره.
خیلی خب.
این رگه کوچیک خرچنگ اینجا
داغترین چیزیه که میتونه برای باردی گیرمون بیاد.
و...
تا الان، هیچ رقیبی همینجا نیست.
خیلی خب، الان داریم صید میکنیم.
با ۱۵۰ هزار دلار خرچنگ باردی توی مخازن و بیش از ۱۰ مایل
فاصله از نزدیکترین قایق، کاپیتان کیت کولبرن
مسابقه میده تا ۲۰ هزار پوند سهمیه باقی موندهش رو صید کنه
قبل از اینکه بقیه کشتیها بو ببرن.
در شمال، کل ناوگان اونجا نشستن.
چراغها توی افق.
اونجا جایی بود که ما بودیم. همونجایی که سیگ الان داره صید میکنه.
داره منو نگاه میکنه. میفهمه دارم صید میکنم.
و اگه یه ذره از خرچنگها بو ببره، هر چی تور داره، اونجا میندازه.
پس لازم نیست سیگ درست بالای سرمون باشه.
جِیک، حالت چطوره؟
دارم اینجا یه خورده تقلا میکنم.
من... من فقط دارم سعی میکنم یه جای بهتر پیدا کنم.
باشه. اِم...
هنوز نمیدونم، فقط...
آره.
بابات، سیگ، عین سگ شکاریه، مرد.
میذارم مستقیم بری سمت
شرق، جایی که میخوام یه ریسه فریب بذارم.
اگه مطمئن بشم که خرچنگهام رو سوار کردم،
میذارم آخر سر بقیه تجهیزات من رو جمع کنی،
اگه چیزی گیرت نیومد، باشه؟
باشه.
۲۴ و ۱۵، باشه؟
باشه، فعلاً.
من قبلاً هم کلی ریسه طعمه کشیدم.
منظورم ریسههای طعمهی فوقالعاده و حماسیه.
نقشه کیت چیه؟
گول زدن سیگ برای دور کردنش از زمینهای پرخرچنگ ویزارد
با ۲۰ تور که توی یه منطقه مرده در شرق گذاشته شده.
اون داره سعی میکنه از قایق من استفاده کنه تا سیگ رو گول بزنه و دور نگه داره
از منطقه پرصید خودش.
یک حیله که با یک ریسه (تور) از دوست عزیزش
جِیک اندرسون تقویت شده.
که داره صید خوبی میکنه.
اینو میدونم.
من دیدم که هی بالا و پایین میره.
بالا و پایین، عین یه مزرعه ذرت.
داره چاق میشه در حالی که بقیه دارن گشنگی میکشن
توی خیابونها.
۹ مایل شمال.
داریم به آخر فصل خرچنگ باردیمون میرسیم
و خب، میدونی، همه میخوان برن خونه.
خب، معلومه که کلارک دلش میخواد بچهشو ببینه.
البته، دلم برای زنم و خانوادهام تنگ شده.
روی نورتوسترن.
ولی الان، ما یه کم افت داشتیم
توی صید.
همیشه شایعهپراکنی هست، و همیشه اون حس
مرغ همسایه غازه هست، اون جای بهتر، و الان
اون درست زیر پامونه.
میدونم
که کیث داره سرک میکشه، جیک هم همینطور.
یه صدایی بهش میزنم.
میشنوی، جیک؟
آه... آره.
اونجا اوضاع چطوره؟
صید، جایی که ما الانیم، سمت شمال،
داره کم میشه.
خوب نیست.
چیزی گفت؟
یعنی، از ظاهر قضیه معلومه که اون منطقه رو
حسابی قرق کرده.
خب
اون داره میره.
چرا باید بره و تو از کجا میدونی؟
داره تلاش میکنه که
یه ست قلابی بذاره که گول بخوری دنبالش بری.
مگه انقدر شکاکه؟
خب، اگه اینطوره، پس
کل قضیه رو برعکس کن تا بخوره تو صورت خودش.
باشه.
و یه چیز رو بهت قول میدم.
بهتره که بترسه.
باشه، خداحافظ.
باشه، فعلاً.
من با کیث خیلی صمیمیام.
و اون منو از آب کشید بیرون و جونم رو نجات داد.
ولی الان وقت صید کردنه.
من اون خرچنگها رو برمیدارم.
چون اونم همین کارو با من میکرد.
چیزی که میدونم اینه که اگه یه نفر انقدر شکاکه که بخواد تلاش کنه
منو از اونجا دور کنه، پس به احتمال زیاد...
اونجا همون جاییه که باید بریم
۱۴۰ مایل جنوب غربی
تو زمینهای خرچنگ شاهی قرمز غربی
آب و هوای بدی داره میاد
و تاریخ تخلیه داره نزدیک میشه
من فقط حدود سه روز دیگه وقت دارم
سوار بر "تایم بندیت"
ولی دو روز طول میکشه تا برگردیم
پس وقت نداریم معطل کنیم
یا وقت بگذرونیم
هیتر، این یکی چطوره؟
در حالی که آخرین قایق برای صید قرمزا رو هدایت میکنه
کاپیتان جاناتان هیلسترند باید یه معادله پیچیده رو حل کنه
۲۰،۰۰۰ پوند سهمیه
از ۸۰ سبد توی ۷۲ ساعت
با یک متغیر
یک سیستم کمفشار به وسعت ۲۲۰ مایل
که مستقیماً داره به سمت زمینهای غربی میاد
خیلی خب، بزن بریم. روجر
هوو!
ما فقط یه متوسط ۴۰ تایی لازم داریم
بزن به تخته، عزیزم
یالا، عزیزم
یالا، عزیزم
ووهو!
اینه! این همون چیزیه که میخوام!
ووهو! آره!
طلای سرخ، عزیزم، طلای سرخ. داره برمیگرده خونه مامان
دارم سریع میرم، مامان. دارم سریع میرم، مامان
دارم سریع میرم مامان، سریع میرم
ووهو!
چند تا گرفتی، راس؟
بیست و دو تا
خب، کارمون راه میفته ولی بهترش رو میخوایم
امیدوار بودم از این رشته، وزن بیشتری به دست بیاریم
میدونی، چند تا خرچنگ بیشتر، ولی حدس میزنم باید بفهمم...
...که چیکار کنم
برق اصلیم قطع شد. فکر کنم از دست دادم...
نیل! این دیگه چه کوفتیه؟
اوه!
اونجایی، نیل؟
نیل؟ بله؟
موتور اصلی سمت چپ همین الان مُرد.
روی تایم بندیت.
الان دوباره روشنش کردم.
یکی باید بیاد اینجا ببینه طناب گیر کرده...
...تو پروانه هست یا نه. مفهوم شد.
فکر نکنم باشه... نمیدونم.
چرا، هست. باشه،
سمت چپه. اوکی، آره.
بریم سراغش.
آره، مفهوم شد.
مشکل طناب توی پروانه است.
ممکنه طناب زیادی دور پروانه پیچیده شده باشه.
که دیگه اون پروانه نتونه کار کنه.
مثل یه یویو سریع میپیچه دور خودش، طنابو میکشه بالا.
پس ممکنه اون موتور رو از کار بندازه.
و من باید برم داچ.
و با زور بازش کنم.
مفهوم شد، مفهوم شد.
No comments yet. Be the first to leave one.