The first 200 lines.
این یکی از خطرناکترین جاهاییه که آدم میتونه باشه
روی کره زمین.
اینجا انقدر دوست از دست دادم که آدم رو میترسونه.
هر وقت یکی رو از دست میدیم، یادمون میاد که
زندگی چقدر باارزشه. غیرقابل پیشبینیه.
و نمیدونیم کِی قراره تموم بشه.
به یاد همکارمون...
زنگ رو به صدا درمیاریم
تا پایان آخرین شیفتش رو اعلام کنیم.
اونها اینجا هستن.
مشکل اینه که چطور از اونجا بیرونشون بیاریم.
بیش از ۲۵۰ هزار دلار خرچنگ،
با یه تانک خالی تو طوفان.
نصف تجهیزاتم میگه «بنداز».
نصف دیگه میگه،
«فقط فرار کن».
تجهیزات!
درسته؟ اوه اوه.
وای وای وای وای!
اون قهرمان من بود.
نمیدونی کِی قراره ضربه بخوری.
بریزش!
ولی این بخشی از کار تو این صیدگاهه.
باید تحملش کنی.
دوستت دارم!
زودباش دیگه!
سبد داره میاد بالا!
هو!
اولین سبدمون داره میاد.
چی داریم؟ چی داریم؟
افتضاحه.
هنوز خیلی غربیام.
من ۳۰۰۰ خرچنگ از چهار تا رشته (سبد) میخوام.
ولی زیاد چیزی توش نمیبینم.
عمو جان.
چه خبر؟
آه، داره میگذره.
فقط میخواستم حالت رو بپرسم.
آره، خیلی سختتر از اون چیزی بود که فکر میکردم، میدونی؟
آره.
آره، خیلی برام با ارزشه، عمو جان.
دارم سعی میکنم بفهمم، میدونی، چطور...
اینجا یادش رو گرامی بدارم.
آره، اون هم همین رو میخواست.
حتماً.
باشه، خداحافظ.
خب، اون عمو جانم بود. برادر نیک ماوار.
هِی جیک! باید بریم یه چیزایی رو بحث کنیم.
میخوایم بریم فقط وقت بگذرونیم.
عمو نیک بر اثر حمله قلبی مرد
تو خلیج بریستول، آلاسکا،
۱۳ ژوئن.
تو روز تولد پسرم کِیدنس،
وقتی داشتیم کیک میخوردیم.
خیلیها رو از دست دادم، ولی فکر نمیکنی
برات اتفاق بیفته.
عمو نیک من رو از
باتلاق اعتیاد بیرون کشید.
اون این شغلی که الان دارم رو بهم داد، خرچنگگیری.
ذوق داری؟ - آره، چی کار کنم؟
این بزرگترین هدیهایه که تا حالا بهم داده شده.
خیلی بدبخت بودم.
و عمو نیکم...
من رو از زمین بلند کرد و کمک کرد زندگیم رو نجات بدم.
کاری که باید بکنم تا بهترین یادبود رو براش برگزار کنم، اینه که
خرچنگهای بزرگ و خوب بگیرم.
داره کم میشه.
فکر کنم باید یه حرکت بزرگ بزنم.
یه دره همینجاست
به سمت شمال شرقی،
۱۰ مایل.
این درهها در واقع مثل رگهایی هستن که خرچنگها داخلشون میخزند
تا از جزر و مد و جریانها قایم بشن.
ولی فقط چهار یا پنج روز وقت دارم،
وگرنه ممکنه بارم رو از دست بدم.
نمیدونم.
آه، چه افتضاح!
نه!
لعنتی!
اینجوری نمیشه.
فقط...
خوب نیست.
خب، بعدی داره میاد بالا.
بیا!
خب، شد!
داره بهتر میشه!
اوه، آره.
همه چی توشه.
میخوام از خوشحالی بالا و پایین بپرم،
ولی واقعیت اینه که قبلیها خیلی کم بودن، شاید ده پونزده تا.
بریم!
خیلی پراکندهاس. انگار یه بار هست یه بار نیست.
اوه!
پاره شد؟
آره. درست بالای طناب کنترل.
یه چیزی اون پایینه.
جالبه، مثلاً، تا اینجا تو این رشته (سبد)،
میدونی، میبینم یه فرورفتگی داره.
تقریباً مثل یه طاقچه است.
بالاش، مثلاً ده پونزده تاست.
کف دریا، داریم سی، چهل رو میبینیم.
احتمالا داره درست روی اون لبه ساییده میشه.
این روزا حدود ۲۵۰۰ دلاره.
تویی، جیک؟
داره وصل میشه.
نه زیاد.
آره، فقط واقعاً میخواستم زنگ بزنم و...
ببینم حال و احوالتون چطوره.
اوه، آره، آره.
نه، میدونم. اون موقع از ساله.
دلم براش تنگ شده.
آره، دارم سعی میکنم بفهمم کی یادبود رو برگزار کنم،
چون الان دارم برای صید خرچنگ تقلا میکنم.
آره، مفهومه.
امیدوارم اونم یه نوری از بالا روم بتابونه.
بهت خبر میدم
وقتی برای عمو نیک کاری کردم.
هر چی خواستی بگو. ما هستیم.
باشه، فعلا.
هر فصل،
تولد نیک همیشه فصل خرچنگ شاهی بود.
اون حداقل دو سه دهه اینجا بود.
آخ!
میتونی ازش نفس بکشی؟
آره.
میتونست بدتر از این باشه.
داره اوضاع کمی بدتر میشه.
داری از وفاداری حرف میزنی، و از خانواده حرف میزنی.
اون همینطور شد.
آره!
خب، توام اگه نگاش کنی، لبخند میزنی.
آره!
خوبه، خرچنگ شاهی بیشتر!
خوبه.
میدونی، اون همیشه پشتم بود،
و هرگز از صید خرچنگ فرار نکرد.
منظورم اینه که اونا اینجا هستن،
و فکر میکنم دقیقاً روی اون لبهان.
ولی نمیخوام اون دور و بر ماهیگیری کنم و تجهیزات رو نابود کنم.
کلارک، میخوای بیای اینجا؟
مفهومه!
نه.
این... اینجا یه برآمدگی هست. دیگ اینجاست، درسته؟
ولی نمیتونیم دیگ رو بالا بیاریم
بدون اینکه اونا رو اینجا پاره کنیم، درسته؟
ساییدگی. - میسابه.
اوم.
یه چیز سنگین لازم داریم،
یه وزنه که اونو با زاویه بکشه.
مثلاً یه زاویه ۹۰ درجه بهترینه.
مثل یه وزنه تعادل.
آره، چون وقتی شروع میکنی به بالا کشیدن،
اون وقت این به طور خودکار شروع به بیرون اومدن میکنه.
این کار باعث میشه فشار از روی اون لبه برداشته بشه.
خب پس برای وزنه چی میخوای بکنی؟
یه چیزی.
منظورم اینه که تو به من گفتی اون دو تا دیگ داغون رو بذارم بالا.
به اندازه کافی از اونا نداریم، درسته؟
فکر نمیکنم لازم باشه از کل دیگ استفاده کنی.
شاید بتونیم اونا رو نصف کنیم.
در تئوری. - آره.
آره.
باشه، میاریمشون پایین.
باشه.
هر کاری فقط برای اینکه طناب از اون برآمدگی دور بمونه.
منظورم اینه که هر بار سی و خردهای میدیدیم.
پول زیادیه.
ولی آخرین کاری که میخوام بکنم اینه که عقبگرد کنم.
داره میاد تو، داره میاد تو.
آها!
به اون نگاه کنید، بچهها!
خوبه، یه چیزی توش هست. یه چیزی توش هست.
خوبه، حالا داریم ماهیگیری میکنیم.
آره!
عالیه!
پنج-پنج، دقیقاً.
آره!
من اینو همیشه قبول میکنم.
مفهومه.
کاملاً فوقالعادهست.
چند روز دیگه تخلیه بار داریم.
باید ۴۰ هزار پوند بار روی این قایق بذاریم.
خب...
ما تقریباً داریم همه چیزمون رو روی این دور شرطبندی میکنیم.
باشه، بریم.
اون یکی زیاد خوب به نظر نمیرسه.
اوه.
این هیچ منطقی نداره.
باشه.
میدونی چیه، ببین، حالا یه لحظه اینجا بشین.
باشه.
شوخی میکنی؟
داریم تجهیزات رو با طعمه کهنه طعمهگذاری میکنیم.
.
هیچ طعمه کهنهای نباید بره تو دیگ!
دارن ماهی تازه کاد رو برمیدارن و میذارن...
درست روی ماهی کهنه.
منظورم اینه که، به نظرت چرا بعضی از دیگهامون...
الان از کار افتادن؟
ماهی؟!
No comments yet. Be the first to leave one.