The first 200 lines.
من قمار رو دوست دارم.
کازینوی دریای برینگ.
هر بار که تاس میندازی، هیچوقت نمیدونی چی در میاد.
چی از آب در میاد؟
یه خرابی پیش میاد؟
برو، برو، برو، برو، برو!
وای!
یا خدا!
یه جکپات میزنی...
دوتا یک؟
هی! خفه شو و حرف نزن!
ممکنه چیزایی باشه که آرزو میکنی هیچوقت نبینیشون.
آی، آی، آی.
هیچوقت نمیدونی چی از آب در میاد.
400,000 پوند بالای سرمه، لعنتی!
بلیط هواپیمات الان کنسل شد.
نه، من میرم اونجا. -نه، نه، نه، کارت تمومه.
لعنتی!
لعنتی!
چی از آب در میاد؟
دوتا شیش تو پرتاب آخرم.
آه-آه.
ووهو.
تو داچ هاربر...
باشه، ماوس.
من الان از فرودگاه رد شدم.
فقط هشت دقیقه بهم وقت بده، باشه؟
بذار من برم اونجا و مطمئن شم که یه چیزیه
که بشه بهش پهلو گرفت.
میدونم که بازه.
این به این معنی نیست که واقعاً میتونیم کنارش پهلو بگیریم.
تو نمیدونی مهارگیرها یا گوه هاش چطورن.
سووِرِنتی، درسته؟
اینجا باد خیلی شدید داره منو میکوبه.
دارم عجله میکنم، ماوس!
فقط اونا رو بگیر، هی--.
همینطور پای اون تلفن لعنتی بمون، ماوس.
مطمئن شیم که آمادهایم.
خیلی پر ریسکه اینجا وارد شدن
با این باد. و چند تا کیسه محافظ آماده کنین.
آره.
بعد از اینکه یه چک 900,000 دلاری گرفت
برای سهمیه خرچنگ شاه قرمزش، و مشتاق به آماده کردن دوباره تورهاش
برای صید خرچنگ بایردی،
کاپیتان کیت کولبرن با عجله میره تا کمک کنه
به برادرش مونتی و خدمه بیتجربهاش
وقتی اونا تلاش میکنن کشتی 155 فوتی ویزارد رو مهار کنن
به اسکله، توی باد 50 گرهی.
مشکل داشتن دو تا کاپیتان چیه؟
همیشه یه اختلاف نظری وجود خواهد داشت.
تقریباً مثل چیزی که الان رو عرشه داریم، میدونی،
کالوین و او.جی رو داریم.
کالوین، قرار بود یه سهم کامل داشته باشه.
اون سالها با جف تو دستینیشن کار کرده بود،
این چیزیه که به من گفتن.
و، منظورم اینه، این تمام چیزیه که میدونم.
اول طناب اسپرینگ، و بعد طناب استرن.
باشه.
باشه. او.جی، وقتی آماده بودی،
همینجا.
خیله خب، اینجا.
باشه، هرچی میتونی به دماغه وصل کن.
باید به هر طریقی از اونجا ردش کنی.
خب، باید زودتر بهش رسیدگی میکردی.
اونو بکش عقب و یه چیزی بهم بده
که واقعاً بشه باهاش گره زد، باشه؟
هی! خفه شو و حرف نزن!
اصلاً امکان نداره که بتونی اون گره بولاین رو از اونجا رد کنی.
ربطی به طناب پرتاب نداره.
به جاش طناب آبی رو بده. اون یکی -- بده به من.
یه مشت کلهپوک و احمق گیرم اومده.
مثلاً کالوین شاید صدر لیست باشه، اون همون پسریه
که بهش اعتماد کردم سهم کامل بگیره.
میتونی هرجای اینجا که میخوای پرتش کنی،
به شرطی که بتونی بندازیش رو این کشتی.
ولش کن. من میگیرمش.
بیا اینجا، یالا.
خیله خب، محکم ببندش.
کارخونه استرس.
اوه، لعنتی!
اوه!
اوه.
باشه، چند دقیقه اینجا استراحت کنیم و خودمونو جمع و جور کنیم،
و بعد شروع میکنیم روی تورها کار کردن.
خب، امیدوارم کالوین بدونه چطوری تجهیزات رو آماده کنه.
همین الان میتونم بهت بگم.
اون بلد نیست یه قایق رو مهار کنه، درسته؟
میدونی، اون میخواد پول بگیره،
و حتی یه تور رو هم بالا نکشیده.
واسه همین داره منو بمباران میکنه
که باید باهام حرف بزنه؟
هی، کال، بیا بالا.
باشه.
باشه. چی شده؟
شاید من هم باید
یه کم اقتدار بیشتری داشته باشم.
میدونی منظورم چیه؟ یه کم.
من نمیتونم بهت -- نمیتونم اون اقتدار رو بهت بدم
اگه نتونی دماغه کشتی رو
تو هوای بد آماده مهار کردن کنی.
آره، خب، اون کار من نیست. من اون خط رو نذاشتم.
باشه، و شماره دو. و شماره دو،
نباید رو اعصاب من راه بری و پاهاتو بکوبی رو زمین
وقتی دارم باهات حرف میزنم، مثل همین الان.
باشه.
پس میگی پیشپرداخت میخوای؟
آره. -باشه.
چقدر میخوای؟ -نمیدونم، ۷۵۰۰ دلار.
۷۵۰۰ دلار؟
تو هنوز یه سطل هم رو این قایق بالا نکشیدی، باشه؟ -کیث، ما قدیمی هستیم.
نه، من ۷۵۰۰ دلار بهت نمیدم، باشه؟
باشه. -اوکی؟
ولی، منظورم اینه که، مطمئن میشم که هواتو داشته باشم.
- اگه بمونی و کمکم کنی این خدمه رو راه بندازم، باشه؟
خوبه.
نگران نباش، انجامش میدیم.
نه، همون چیزی بود که انتظار داشتم.
باشه.
اون مسئولیت میخواد.
ولی نمیخواد مسئول باشه.
دقیقا. میفهمی؟
پس این یه زنگ خطر بزرگه.
حس بدی دارم.
۱۷۰ مایل شمال شرق...
تو منطقه صید خرچنگ بیردی.
وای، رفیق. اون چیز رو ببین.
هی بچهها، وایستید.
حواستون به نرده باشه. حواستون باشه!
روی عرشه تایتان اکسپلورر...
بیردی سختترین خرچنگ برای صید کردنه.
اونا جمع نمیشن.
من میخوام یه سری "نیش" بذارم، یعنی اینکه میندازم پایین،
دور میزنم، و بعد برمیگردم بالا.
پس وقت استراحت نخواهیم داشت.
۱۵۰ تا سبد صید روی عرشه دارم و حالا میخوام ازشون استفاده کنم.
با چهار روز برتری نسبت به بقیه ناوگان،
کاپیتان جیک اندرسون آماده میشه تا
یک رشته کاوشگر به طول ۷۵ مایل پهن کنه
تا سهمیه ۳ میلیون دلاری خرچنگ بیردی خودش رو که جلوتر از بقیه ناوگانه، به دام بندازه.
خب بچهها، آماده شید. صید بیردی رسماً شروع شد.
بریم یه عالمه خرچنگ بگیریم.
آره لعنتی!
موجهای بزرگی اون بیرون هست.
اوه -- !
ترسناکه.
من دیگه به استرس بیشتر نیاز ندارم.
الان یکی داره میاد.
باشه، حواستون باشه، حواستون باشه.
ول کن، ول کن، ول کن، ول کن، ول کن، ول کن!
- وای!
وای!
این دیگه چه کوفتیه؟
خدایا، امیدوارم حالمون خوب باشه.
نمیتونیم سرعت رو کم کنیم.
حالت خوبه؟
چی؟
، لعنتی.
تو مخزن سوخت روزانهم آب دارم.
مخزن سوخت روزانه، همون مخزنیه که من سوخت رو ازش میکشم
وقتی موتور روشنه.
فقط از یه جا میتونه بیاد،
و اونم بیرونه.
اگه فلیپه نتونه راه حلی پیدا کنه،
تو بدترین حالت، همه موتورامون رو از کار میندازیم،
بعد همه چیز رو از دست میدیم.
باشه. -پیداش کردی؟
لعنتی.
آره.
لعنتی.
صدای منو میشنوید؟ -آره، فهمیدم.
باید بریم شهر، پس فقط وسایل رو از روی عرشه بردارید.
این هوا، رفیق.
به جِنا زنگ بزن.
اوضاع چطوره؟
من دیگه تموم کردم، رفیق. از این کار متنفرم.
اینقدر کار هست که باید انجام بدیم.
میخوام ول کنم، --
۴۰۰ هزار پوند خرچنگ بیردی.
و حالا، من عقب افتادم، و حالا برتریم رو از دست دادم.
از بیردی متنفرم. ازش متنفرم.
نه، خوب نیست.
از انجام دادن این همه چرت و پرت خسته شدم.
اوه، خدای من!
نمیتونم وسایل رو بالا بکشم! نمیتونم برم خونه!
و میدونی چیه!
۴۰۰ هزار پوند بالای سر منه
چون این کاریه که من میکنم، سم! لعنتی!
لعنتی! لعنتی!
لعنتی! لعنتی!
دیگه نمیتونم این کارو بکنم.
دیگه نمیتونم با این کنار بیام.
خیلی عصبانیم.
منم دوستت دارم. فقط...
نه، هیچی نیست. میدونم که تلاش میکنی، ولی...
آره.
دوستت دارم.
این فصل سخت بوده. با آب و هوا جنگیدیم،
امم، مشکلات مکانیکی، ترک کشتی.
بریم داخل، یه جور کمکی پیدا کنیم
تا بتونم...
No comments yet. Be the first to leave one.