Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Oz S06E08 Exeunt Omnes 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 8 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 14
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

همه: من بی‌گناهم

من بی‌گناهم

‐ من بی‌گناهم. ‐ من بی‌گناهم

‐ من بی‌گناهم. ‐ بی‌گناهَم

منم بی‌گناهم.

من بی‌گناهم.

برو هر زندانی.

از هر کسی که داره حبس می‌کشه بپرس.

و بهت می‌گه که بی‌گناهه

منو الکی گیر انداختن، وکیلم مزخرف بود.

من اون موقع تولدو بودم داشتم مامانمو می‌دیدم.

آره، یه عالمه دروغ تحویلت می‌دن.

خب، اون یه برادری که راست می‌گه چی؟

اونی که واقعاً بی‌گناهه؟

صداش زیر حرفای بقیه اونقدر عمیق دفن شده...

فقط واسه اینکه سعی کنه شنیده بشه، حنجره‌ش پاره می‌شه.

‐ لئو!

‐ لئو گلین مُرده.

متأسفم، هنوز واقعیت رو هضم نکردم.

خیلی حالم بده، می‌دونی؟

من و اون مدتی بود که با هم کنار نمی‌اومدیم.

خب، همه ما با لئو بگو مگو داشتیم.

ولی با این حال، اون بهترین آدم برای بدترین کار ممکن بود.

آمین

با زن سابقش سر قبرستون حرف زدم.

اون و دخترش نخواستن بیان اینجا.

ازم خواست وسایل لئو رو جمع کنم.

فکر نکنم اصلاً از رابطه من باهاش خبر داشته باشه.

‐ مری می‌دونست.

گفت خوشحاله که لئو یکی رو داره.

از اینکه بعد از طلاق کاملاً تنها باشه، بدش می‌اومد.

تیم، من با فرماندار صحبت کردم

که تو رو رئیس جدید زندان بذاره.

مطمئنم دِولین از جا پرید.

خب، که نگفت "نه".

مهم نیست. اون کار رو نمی‌خوام.

این خراب‌شده یه دست قوی و عاقل می‌خواد، تیم.

اون شخص تویی.

استانتون حرفای شنیدنی‌ای داره.

لیونل کلش رئیس زندان رو کشته.

و ویلی برانت رو.

و قبل از اون، کمک کرده برانت شهردار لوئِن رو بکشه.

از کجا می‌دونی؟

کلش لاف‌زنه، و من از لاف‌زن‌ها متنفرم!

باشه، استانتون رو ببر تحت حفاظت ویژه.

کلش رو بیار انفرادی.

چشم!

تا حالا انفرادی بودی، کلش؟

نه، قربان.

اول اینکه لختت می‌کنن، پس سردته.

بعدشم تو یه سطل می‌شاشی و می‌رینی.

بدتر از همه، تنهایی.

کاملاً تنها، بیست و چهار ساعت شبانه‌روز.

به جز وقت غذا، درسته؟

اون موقع که مأمورا رو می‌بینی؟

از لحاظ تئوری.

ببین، بعضی از این بچه‌ها یادشون می‌ره غذا بیارن.

مخصوصاً برای کسی که متهم به کشتن مردی باشه که بهش احترام می‌ذاشتن.

‐ هوم. ‐ لخت شو.

‐ ام، مک‌منس، صبر کن.

گزینه‌هام چین؟

‐ می‌تونی اسم کسی رو که استخدامت کرده به من بگی.

‐ به نظرم سخنرانی فرماندار برای گلین خیلی تأثیرگذار بود.

‐ اوه، واقعاً؟ من که چُرت زدم.

‐ مک‌منس برای چی می‌خواد منو ببینه؟

‐ نمی‌دونم، فقط بهم گفت پیدات کنم.

‐ فکر می‌کنی پست رئیس زندان رو بگیره؟

‐ هیچ‌وقت نمی‌دونی. ‐

‐ خجالت نکش افسر جانسون.

مجبورم حقوقت رو برات بخونم.

‐ قبل از اینکه باسنتو ببرن مرکز شهر،

فقط بهم بگو چرا.

چرا... چرا اصلاً برانت رو استخدام کردی؟

ها؟

به خاطر اون دختربچه‌ها بود؟

‐ تا وکیل نگیرم، یه کلمه هم حرف نمی‌زنم.

و یه معامله‌ی چرب و نرم برای خودم جور کنم.

لئو بهت اعتماد داشت.

‐ بزن بریم، مرد.

‐ تیم.

یادت هست پنج سال پیش

که از همین تریبون اعلام کردی

که من داشتم همه دبیرستان‌ها رو حذف می‌کردم

و برنامه‌های معادل‌سازی کالج رو؟

حالا قراره سخنرانی‌ای در ستایش آموزش بکنم

به عنوان تنها امید زندانیان

و اسم برنامه جدید رو هم بذارم لئو گلین.

چه زمونه‌ای شده.

شاید منم. شاید ملایم‌تر شدم.

‐ همین الان از کارآگاه تارنوفسکی تماسی داشتیم.

اِیدرین جانسون، پری رو در قتل‌های...

لوون، برَنت و لئو دخیل دونسته.

‐ چی؟

‐ نفر بعدی تویی، دِولین.

‐ آقای فرماندار، ما باید... ‐ خفه شو، پِری.

کنفرانس مطبوعاتی رو لغو کنید.

برگردیم به عمارت.

این اتهامات مزخرفن

این یه تلاش بیهوده برای حمله به یه مرد جوان خوبه

آره، کسی که یه قدم تا گاییده شدن فاصله داره

مگر اینکه تو هم بتونی یه معامله جوش بدی

‐ هی، من فقط... ‐ خفه شو!

‐ من خودم ترتیبشو می‌دم. ‐ چطور؟

ببین، من نمی‌بینم کاری از دستت بربیاد

جز اینکه استعفانامه‌ت رو تایپ کنی

می‌دونی طعنه‌ی ماجرا چیه؟

طعنه اینه که ویلسون لووِن باعث شد انتخاب بشی

و حالا، روح لووِن قراره نابودت کنه

تنها امیدم اینه که وقتی رفتی زندان،

بفرستنت همین‌جا، اوز

‐ اِلی، میای؟

‐ نه، نمیام توله سگ

‐ من استعفای تو رو قبول می‌کنم

تو رو هم همینطور، مک‌مانوس

‐ من هیچ جا نمی‌رم. ‐ حالا می‌بینیم

پِری!

‐ از همگی ممنونم که اومدین

مرگ نابهنگام لئو گلیین

یه جای خالی بزرگ تو آسوالد...

‐ سخنرانی رو ول کن، کمیسر

فقط بگو رئیس جدیدمون کیه

‐ بسیار خب

ممکنه بعضی‌هاتون قبلاً بشناسیدش

از اون موقعی که قبلاً اینجا کار می‌کرد

‐ اوه، نه

اخیراً، تو لاردنر کارش حرف نداشته

مارتین کوئرنز

‐ سلام به همگی

من برگشتم

تیم مک‌مانوس،

بیا جلو

نمی‌دونم چه غلطی کردی که فرماندار رو عصبانی کردی،

ولی عین سگ می‌خواد سرت رو

آویزون یه میخ تو برج شمالی ببینه

‐ پس، کارم تمومه

‐ این رو به عنوان اخطار یک ماهه‌ت در نظر بگیر

‐ محشر

‐ البته، تو یه ماه ممکنه اتفاقای زیادی بیفته

این رسوایی قتل می‌تونه پایانِ

دوران کار دِولین رو تموم کنه

‐ نمی‌دونم

اون از بدتر اینا هم قسر در رفته و برنده بیرون اومده

‐ همونطور که گفتم، باید صبر کنیم و ببینیم

البته، اگه اون بره، ممکنه تو مجبور نباشی

دروغ نمی‌گفتم وقتی گفتم

که از کانسپت «شهر اِم» خیلی خوشم میاد

‐ اخراجت کرد؟

‐ مطمئن نیستم

‐ خواهر

باسن‌ت رو بیار اینجا

‐ این صندلی مهارکننده است

تو انفرادی گذاشته می‌شه

اگه سرپیچی کنید، می‌ذاریمتون توش

می‌خواستم همه‌تون این هیولا رو ببینید

تا بدونید من از هیچکس گوه نمی‌خورم

پس، یادتون باشه

با کوئرنز درنیفتید

‐ این یه داستانه و واقعی هم هست

ماریانو آبسون از مرکز اصلاح و تربیت کانر

تو هومینی، اوکلاهاما فرار کرد

با قایم شدن عقب یه کامیون حمل زباله

دو ساعت بعد جسدش پیدا شد،

تو سینی آشغال کامیون له‌شده بود

آبسون فقط سه سال حبس داشت

سه سال

این نشون می‌ده چقدر بیچاره بود که فقط می‌خواست گورش رو گم کنه

‐ باب، خوابت نمی‌بره؟

‐ نه، الان بهترین وقته

وقتی که ساکته

وقتی که روز هنوز امکاناتی داره

‐ امروز اولین روزیه که استلا بعد از جراحی سینه‌اش برگشته

‐ هیجان‌زده‌ای. ‐ و می‌ترسم

قبل از اینکه بره بیمارستان،

به استلا گفتم که دوستش دارم

‐ باب، پیرمرد شیطون

‐ اما اون گفت که دوست ندارم

که البته یعنی اونم منو دوست نداره

استلا؟

‐ گلات به دستم رسید

اوه. ‐ دردت اومد؟

‐ نه

فقط هنوز به سینه جدید عادت نکردم

‐ من که فرقشو نمی‌فهمم. ‐

فقط خدا می‌تونه درخت خلق کنه، اما خوشبختانه

آدمیزاد می‌تونه تقریباً بقیه چیزا رو درست کنه

‐ مشکلی پیش اومده؟

‐ دارویی که مصرف می‌کنم، حافظه‌ام رو مختل کرده

بنابراین، اگه شروع کردم به تکرار حرفام یا یه اسمی رو فراموش کردم،

منو ببخش

‐ نه، این تویی که باید منو ببخشی

به خاطر حماقتی که داشتم که فکر می‌کردم

هر دوی ما حسای مشابهی داریم

‐ حسای مشابه؟

نمی‌دونم

ولی دوستت دارم رابرت

به شیوه خودم

همه چیز فقط به دیدگاه آدم بستگی داره

دنیا رو تو یه دونه شن دیدن

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left