The first 200 lines.
اوه، چه خبره؟ اِم، سم و جی
حسابی حواسشون هست که دوباره تو کریسمس روح نره تو جلدشون
واسه همین دارن احتیاط میکنن و
امسال نزدیک هیچ وسیله برقیای نمیرن
که البته سعی میکنم به خودم نگیرم
من باعث شدم مادرزنت الان
ازت خوشش بیاد، ای نمکنشناس
مارک: خب، فقط میخوای این
دهکده کریسمس رو بزنم به برق؟ سامانتا: آره
همینه. احتیاط شرط عقله
این وروجک کلی برق میکشه
میدونی که باید نرخ معمولم رو باهات حساب کنم
به اضافهی حقالزحمهی تعطیلات
بله، در جریان هستیم
آلبرتا، داری چی کار میکنی؟
دارم میرم پشت مارک که اگه برق گرفتش و پرت شد عقب، بگیرمش
میخوای بری تو جلدش؟
ولی این اولین کریسمس ما به عنوان یه زنه و شوهره
اوه، با هم میگذرونیمش
فقط من توی جلد مارک میمونم
پسر، خیلی باحال میشه اگه بتونی بری تو جلد یکی
من الان حدود نیم قرنه که بدجوری گشنمه
من آدم صلحطلبیام ولی واسه یه دونه چیپس پرینگلز آدم میکشم
خب، بریم که داشته باشیم
اوم
هوم
لعنتی! مامان یه کوکتل سازراک میخواست
خب، پس من براتون صورتحساب رو میفرستم
کریسمس مبارک، مارک. اوم-هوم
نگاه کن ترور، اون ته رو. هوم؟
اون دندونپزشکه یه شمعدون منورا پشت پنجرهاش گذاشته
ترور: میخواستم بگم این یه کلیشهی توهینآمیزه
ولی طرف خیلی شبیه دکتر روزنبلاته
نانسی: این احمق رو ببین
بیست و سوم دسامبر با عجله داره کادو میخره
که تا فردا برسه دستش
هر سال همین بساطه. کی میخواد آدم شه؟
خُب، باورت نمیشه چی شده
همین الان تلفنی با ناشر حرف زدم و
ظاهراً یکی از مسئولهای برنامهی «تمام روز آمریکا»
مصاحبهام توی پادکست تاد رو شنیده
و میخواد کتابم رو توی یه بخش معرفی کنه
دربارهی ایدههای کادو برای کسایی که دقیقهی نود خرید میکنن
عجیبه که بعضیا چقدر صبر میکنن
اون پلیور «جنی کین» رو برات نخرید
چون همون موقع تموم شده بود
امیدوارم از کارت هدیهی «بست بای» لذت ببری
سامانتا، این واسه کتابمون عالیه
من... یه هدیهی کوچیکِ توی جوراب. هورا
عزیزم این فوقالعادهست. بهت افتخار میکنم
و ما ارواح هم شاهد این مصاحبه
به صورت حضوری خواهیم بود، چون قراره همینجا برگزار بشه
توی همین عمارتی که من ساختم
منظورت اینه که خودت هیچ کار فیزیکیای نکردی
من با مردی ازدواج کردم که چکها رو امضا میکرد
تا پولِ آشی رو بده که شکمِ
اون کارگرهای خردسال رو سیر میکرد
هوم. یه جورایی شبیه یه شعر کودکانه ولی غمانگیزه
خیلی استرس دارم و خیلی هم هیجانزدهام
فکر کن، تلویزیون سراسری. چی بپوشم؟
شاید بهتره ببینی تو بخش زنونهی
فروشگاه «بست بای» چی دارن
چقدر دنج و گرمه
همه توی شهرِ کریسمس شکلات داغ دارن
اوم. حتی اون بچه. به نظر امن نمیاد
هوم. ثور سوال داره
درباره کادو برای «فلاور» هست
آلبرتا: این دیگه چه صیغهایه؟
واو. من این کار رو کردم؟
یه لحظه برو عقب ثور. میخوام یه چیزی ببینم
خُب، حالا دوباره بیا جلو
واو
این دیگه خیلی عجیبه
ثور، قدرت روحیِ تو لابد با شبکهی برق
توی این شهرِ کریسمس واکنش نشون میده
بله. ثور حس میکنه قدرت
توی بدنش جریان داره
آخ! (میخنده)
خُب، بیا از این وسیله دورت کنیم
قبل از اینکه کل خونه رو به آتیش بکشی
آره
وایسا، چی میپرسیدی؟ یه چیزی دربارهی
کادوی کریسمس واسه فلاور؟
آره، واقعاً میخوام بترکونم ولی نمیدونم چی بگیرم
خب، پارسال براش چی گرفتی؟
کوپن واسه رابطهی جنسی. و شمع
پس آره، توقعات خیلی بالاست
خُب. فلاور حرفی نزده
که چیز خاصی دلش بخواد؟
هوم، صلح جهانی. و البته غذا
اون همیشه میگه که سالهاست بدجوری هوس غذا کرده
آلبرتا: خب، متأسفانه هیچ راهی برای لذت بردن از غذا
یا کوکتل سازراک نیست، مگه اینکه بری تو جلد یه آدم زنده
هوم. جالبه
پس، داری میگی ثور باید به فلاور کمک کنه
واسه کریسمس بره تو جلد یه آدم زنده
یعنی اگه بتونی از پسش بربیای
هدیهی خیلی معرکهای میشه
یس! پس تصمیم گرفته شد
ثور واسه کریسمس، فلاور رو میفرسته تو جلدِ زنده
و کوپنِ رابطه. چون رسمه
سلام به همگی. (همه با تعجب صدا درمیآورند)
هر دفعه همین بساطه
زن، تو باید یاد بگیری چطوری وارد یه اتاق بشی
اوه، میبینم که فقط طبقهی پایین نیست
این اتاق هم بوی گند کریسمس میده
چرا اینقدر شاکی هستی؟ اِ، درخت
تزئینات
و این شادیِ عمومی که کاملاً معلومه به راه افتاده
وایسا، شادی به راه افتاده؟
هوم. پس استیون استیلز فتیشِ شادی داشته
گیج شدم. مگه پیوریتنها عاشق کریسمس نیستن؟
پیوریتنها عاشق کریسمس؟
اوه، میخندیدم، اگه این کلکی نبود که شیطان استفاده میکنه
تا به کالبدت نفوذ کنه
نه، فقط یه راه درست برای جشن گرفتن کریسمس هست
که اونم اینه که اصلاً جشن نگیری
میدونی، پیوریتنها معتقد بودن که
خوشگذرونی دروازهای به سمت گناهه
کمربنداتون رو ببندین، وقت یه درس تاریخ افسردهکنندهی دیگه است
خلاصه، توی روز کریسمس
هیچ اثری از شادی و خنده نبود
مغازهها باز میموندن
کار بدون وقفه ادامه داشت
و اگه کوچکترین کاری میکردی که
شبیه جشن گرفتن بود، جریمه میشدی
آخ، چقدر عالی بود
خب، واقعاً همهمون رو به فکر فرو بردی
و بعدش هم که زرق و برقها اومدن
اوه، هنوز داره ادامه میده. چه باحال
عزیزم چه حسی داری؟ آمادهای؟
امروز روز بزرگِ منه. جی، دارم از ترس قالب تهی میکنم
باید هم استرس داشته باشی. این مصاحبه
واسه هر دوی ما خیلی مهمه
تلویزیون سراسری
ممکنه هزاران نفر تماشا کنن
شایدم میلیونها نفر. خدای من
لابد هر ۱۳ ایالت دارن از هیجان منفجر میشن
هی، تو از پسش برمیای عزیزم
و میتونی اون مسواک رو بذاری کنار
ماشین شهردار تمیزه
هی، چرا فکر میکنی همچین ماشین خفنی سوار میشه؟
فکر میکنی واسه دادنِ مجوز رشوه میگیره؟
«مجوزهای نعنایی»؟ (ریز میخنده)
سم، این حرفا کمکت میکنه؟ نه
ببخشید جی، فقط واقعاً نیاز دارم افکارم رو جمع و جور کنم
باشه، ولی تو عالی عمل میکنی عزیزم
فکر میکنی؟ مطمئنم
اوه. «مجوزهای نعنایی»
این... این خوب بود. آره، گرفتم چی شد
سم، یه لحظه وقت داری؟
یه کم حالش خوش نیست. ثور، یه کم
سرم شلوغه. ثورفین: فقط یه کمک کوچولو میخوام
واسه کادوی فلاور. میخوام نظرت رو بپرسم
مطمئنم هر چی تو فکرته عالیه
باشه، ولی ثور میخواد برات تعریف کنه
و بعد یه گفتگوی طولانی داشته باشیم که تو به ثور بگی
نظرت درباره این ایده چیه. میدونی چیه ثور
چطوره بذاری همهمون غافلگیر بشیم
تا بتونیم اون هدیه رو، هر چی که هست
همزمان با فلاور تجربه کنیم
آره. ایدهی خوبیه آیزاک. فلاور رو غافلگیر کن. منم غافلگیر کن
و کریسمس خوبی داشته باشی. ثورفین: باشه
و، اِم... فلاور! بیا اینجا
اوه، همین الان داره اتفاق میافته
هی ثور، چه خبر؟
اونجا وایسا. کنار سامانتا
باشه
چه خبره؟
ثور؟
کریسمس مبارک، فلاور
اوه... عزیزم
واو
من سوتین بستم؟
هی، کی زیربغلم رو شیو کرده، پسر؟
سامانتا: خُب، یه اتفاق خیلی عجیب داره میافته
اینجا کمتر صورتی نیست؟ (بو میکشد)
کمتر بوی عطر گیاهی نمیده؟
فلاور، تو رفتی توی جلدِ سم
این حیوونِ غولپیکر از
قدرت روحیاش استفاده کرد تا برق رو هدایت کنه
از اون دهکدهی کریسمس
و بدن سم رو پرت کرد تو وجود تو
که نتیجهاش شد یه موردِ دیگهی جنزدگی در کریسمس
ثور، تو این کار رو واسه من کردی؟
آخی
نه! «آخی» نداره
سامانتا یه مصاحبهی خیلی مهم دربارهی کتابمون داره
و باید همین الان از بدنش بیای بیرون
مصاحبه؟ اِ، ثور درباره مصاحبه چیزی نمیدونست
ثور، چه کار کردی؟
سامانتا؟ آره، خودمم
و بدجوری تو دردسر افتادی
ولی تو به ثور گفتی غافلگیرت کنه
آره، چون فکر نمیکردم منظورت این باشه
خُب، پس غافلگیر شدی
یه جورایی انگار ماموریت با موفقیت انجام شد
حالا که این سوءتفاهم برطرف شد
میتونیم به این قضیه رسیدگی کنیم. درسته
باشه فلاور، میخوام ببرمت پشت مرزهای خونه
No comments yet. Be the first to leave one.