The first 200 lines.
.نهایتاً نیم ساعت نیستم
.تا بیدار شی، چایت حاضره
.غذا میخوریم
.میریم رقص
کجایی؟
.اشکالی نداره
.من بهت آسیب نمیرسونم
چی داریم؟
...زن سفیدپوست، اواخر پنجاه سالگی. اون زن اونجا
.آن پریس هست. اون جسد رو پیدا کرده
.میگه همون زن خونه مزرعهست
مزرعه بلک لا؟
.آره، اونجا رو تمیز میکرد
.بلاست
.بلا فورنس
...از نردبون افتاده، اما علت مرگ
.خب، خودت داری میبینی. یک ضربه
.معمولاً پتک، سلاح مورد استفادهست
...ماموران آموزشدیده داریم
.دنبال سلاح میگردن
.کلبه و اطرافش
...با توجه به میزان آسیب
.حسابی ضربه زدن
کسی رفته مزرعه؟
.نه، هنوز نه
.شوهرش زمینگیره
.برو ببین حالش خوبه
.و سعی کن نگرانش نکنی
...آره، گل روی پلهها مطابقت داره
با گل کفشهاش. میتونم؟
.آره، همه نمونهها بستهبندی و برچسبگذاری شدهاند
.گل تا پله ششم نردبون هست
.پس قاتل این بالا منتظرش بوده
.تا اینجا میرسه... و ضربه میخوره
چرا میخواست بره اون بالا کثافتکاری کنه؟
.نه، یه بارم شده با مغزت فکر کن
.شاید رفته بود اون بالا به کسی کمک کنه
.آره، اون بلا بود دیگه
این چیه؟
.پزشکی قانونی فکر میکنه آب یه توت وحشیه
.احتمالاً روی کفش قاتل
.من همین تو آشپزخونه بودم که یه صدای سقوط شنیدم
همینطور فکر کنم یه فریاد هم شنیدم،
.اما راستش مطمئن نیستم شنیدم یا نه
.خلاصه، گفتم بهتره برم ببینم چه خبره
.بله، با خیال راحت بگو
.رفتم سمت انبار
.چشماش بسته بود، اما خب، خودت میدونی دیگه
.زنگ زدی
.آره، تا بالا رفتم تا آنتن بگیره
چرا از اینجا زنگ نزدی؟
.کلبه تلفن ثابت نداره
.این از خواستههای کنستانس بیکی بود
.اون میخواست اینجا یه جای خلوت باشه
وقتی داشتی بالا میاومدی کسی رو دیدی؟
.هیچ بنی بشری
ماشینت رو کجا پارک کرده بودی؟
.اون طرفِ خونه
...پس هر کسی که از مسیر اصلی میاومد
نمیفهمید که تو اینجایی؟
چرا اینجایی؟
.من با سازمانی به نام KEA همکاری میکنم
.ببخشید، این دنیا پر از مخففه
.همکاران محیط زیست کمپ
.ما داریم ارزیابی تاثیرات انجام میدیم
آه، پس این معدن جدیده؟
...آره، ما داریم مکان پیشنهادی
.و مناطقی که احتمالاً تحت تاثیر قرار میگیرن رو بررسی میکنیم
.اگه یه موریانه کمیاب پیدا کنی، کل پروژه کنسل میشه
و کی تو تیمت هست؟
.تیم؟ تیمی در کار نیست
فقط منم، متاسفانه. اوه، یه نفری؟
.آره. به هر حال، من آخرین خط دفاعم
.خانم
.به اندازه کافی سنگین میزنه
.بفرستیدش پزشکی قانونی
.خانم
.این یه ابزار معمولیه
.من بهش نیاز دارم
.یه دونه نو برای خودت بگیر
.منظره قشنگیه
زود تعطیل کردی امروز؟
.برای ناهار برگشتم
منتظر کی بودی؟
.هیچکس
.آه، خب، گاهی وقتا بلا برای یه لیوان میموند
و کسی به ذهنت نمیرسه که ممکنه بخواد بهش صدمه بزنه؟
.من اونو زیاد نمیشناختم
خب، کسی هست که بتونی چند روزی پیشش بمونی؟
.اوه، نیازی نیست
.دلم نمیخواد تنها باشی
.لطف دارید، ولی خودم از پس خودم برمیام
.بچگیها با بابام میومدیم اینجا
.کلبه بیکی
...کنستانس بیکی یکی از اون زنها بود
.که همه چیز رو در مورد طبیعت میدونست
.در جمعآوری تخم پرنده بینظیر بود
...قیافه بابام وقتی اون تخمها رو دست میگرفت
.برای چند تا تخم، راه خیلی دوریه به نظرم
این حرفت یعنی چی؟
پس اون کلبهش رو به این فعالان محیط زیست میسپره؟
مردم این روزا بیشتر به اقتصاد محلی اهمیت میدن
.تا به محیط زیست
!آه، کنستانس الان تو گور میلرزه
شوهر بلا چطوره؟
.اون بالاست، خوابیده
.پسرش تو راهه
.باشه. اینجا منتظرش باش
چیزی ازش میگیری؟
.قطع و وصل میشه
.ببین میتونی یه بررسی سوابق روی اَن پریس بگیری
.باید اینجا حسابی محتاط باشیم
.چه خبره؟ گروهبان کارآگاه جو اشوورث
...حالا چی کار کرده؟ گوش کن، متأسفم
.یه حادثه کوچیکی پیش اومده
.باید بشینیم و باهات صحبت کنم
...آقای فورنس! اون همین الان گفت
.یه حادثه اتفاق افتاده
پدرمه؟
.نه، پدرت حالش خوبه
مادرتونه. مادرم؟
.نه، مادر من هفت سالم که بود فوت کرد
.نه، نامادریته نویل
.خیلی متأسفم
.ما بلا رو تو انبار بایکی پیدا کردیم
.و فکر میکنیم به قتل رسیده
سعی کردین به پدرم بگین؟
.نه، هنوز نه
.خب، من این کارو میکنم
بابا؟
بابا، بیداری؟
.منم نویل
.یه خبر بد کوچیک برات دارم
.بلا کشته شده
.الان فقط من و تو هستیم
باید با همین کنار بیایم، ها؟
میفهمی؟
...نباید اجازه منو میگرفتی
قبل از اینکه شروع کنی به اینجا رو زیر و رو کردن؟
.این یه پرونده قتله
.همیشه میتونم حکم بگیرم
تازه از سر کار برگشتی؟
آره. و کجا بود؟
.کیمرستون پاین
.یه کارگاه تو منطقه صنعتی کرگویل دارم
آها، پس خیلیا میتونن شهادت بدن برات؟
.آره، احتمالا
بلا خیلی موافق معدن جدید نبود، مگه نه؟
.بلا و دلیل و برهانهاش
.راستش، من خودم به زور میتونستم دنبال کنم
خونوادهای داره؟
.خب، من فکر میکردم تو همه چیزو در موردش میدونی
هالی. بله قربان؟
.بررسی سوابق کامل آقای نویل فورنس رو انجام بده
.جای تعجب نیست که بلا نمیخواست اینجا معدن باشه
.یه معدن شاید بهترش میکرد
.این همه فضا آدمو دیوونه میکنه
.اگه اینو از دست بدی، جو، با روحت خداحافظی کن
.بلا فورنس
.ده ساله با داگی فورنس ازدواج کرده
.پنج سال از ازدواجشون گذشته بود که بر اثر سکته فلج شد
.تنها پرستارشه
...قبل از اون فیزیوتراپیستش بود
.کمکش میکرد تا بعد از سکته قبلیش بلند شه
.دیروز بعد از ظهر، با ضربه به قتل رسید
.تا جایی که میدونیم، چیزی دزدیده نشده
.هیچ اثری از تعرض جنسی نیست
پس با چی روبرو هستیم؟
انگیزه، وسیله، فرصت؟
اَن پریس؟
.اون جسد رو پیدا کرده
تا اینجا متوجه شدم، اما چرا؟
با چه کسای دیگه ای وقت میگذروند؟
.و برای این چهرهها، اسم میخوام
.خب، تو که از خوندن خوشت میاد
...یه زن دفتر خاطرات نمینویسه، مگر اینکه چیزی داشته باشه
.که ارزش نوشتن داشته باشه
.حالا، نویل فورنس
.به نظر میرسه که از نبود نامادریش خوشحاله
...خب، با رفتن بلا و از کار افتادن پدرش
.اون وکالت تام پیدا میکنه
این انگیزه محسوب میشه؟
.مزرعه دوباره رهن گذاشته شده، بیارزشه
.به علاوه، اون کسب و کار خودش رو داره، کیمرستون پاین
.شرکت اسلیتبرن هم هست. آره، ادامه بده
.شرکتی که پشت معدن پیشنهادیه
.اسلیتبرن به سایت جدید نیاز داره
.هر راه قابل قبولی باید از مزرعه بلک لاو رد بشه
.که بلا هرگز بهش فکر نمیکرد
.بهش ۴۰۰ هزار پوند پیشنهاد شد. ردش کرد
...پس هم نویل و هم اسلیتبرن منفعت میبردن
.از مرگ بلا
.خب، فقط اگه مجوز معدن صادر بشه
...من سوابق همه کارکنان اصلی رو میخوام
.در اسلیتبرن
.میتونم این کارو انجام بدم
...این یه قدرت خیلی زیادی تو دستای اونه
اینطور فکر نمیکنی؟
.خب، همهمون کارامون رو داریم که انجام بدیم
.پس انجامشون بدیم
No comments yet. Be the first to leave one.