Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Oz S03E02 Napoleons Boney Parts 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 2 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ناپلئون بناپارت، یه پسر فقیر ایتالیایی

که بزرگ شد و امپراتور فرانسوی‌ها شد،

و تقریباً تمام دنیا.

خب، شاید "بزرگ شدن" کلمه درستی نباشه...

آخه می‌دونید، قدش هیچ‌وقت از ۱۶۰ سانتی‌متر بیشتر نشد.

ولی لازم نیست آدم گنده‌ای باشی

تا بتونی تأثیر بزرگی بذاری.

بهت می‌گم متزگر مُرده.

چی شده؟

یکی گلوی اونو بریده.

کی؟ هیچکس نمی‌دونه.

خب، پس تو باید بفهمی.

خوشحالم که متزگر مرده.

بی‌دلیل کتکم زد.

شاید خوشحال باشی که اون عوضی گورش رو گم کرده،

تا وقتی که یکی بدتر از اون جاشو بگیره.

لئو، خودت می‌دونی که رابطه بین مدیر واحد

و سرپرست افسرهای نگهبانش باید

بر اساس احترام و اعتماد متقابل باشه.

بله.

پس نمی‌خوام کسی رو ترفیع بدم

که همین حالا اینجا کار می‌کنه.

کسی که قبلاً وفاداری‌ها

و تعصبات خودش رو داره.

می‌خوام یه افسر نگهبان رو از بیرون بیارم.

کسی رو می‌شناسی؟

آره، شاون مورفی. با هم بزرگ شدیم.

هشت سال گذشته رو توی آتیکا کار می‌کرده.

لئو، جونم رو بهش اعتماد دارم.

تو این کار، مجبوری که اعتماد کنی.

پس یعنی قبوله؟

مگه من تا حالا بهت نه گفتم؟

خیلی خوبه، چون اون الان تو راهه!

من این نگهبان‌های عوضی رو نمی‌فهمم.

یکی از خودشون کشته شده، و انگار نه انگار.

نه قرنطینه‌ای، نه تحقیقی.

حتی مراسم یادبودی هم برگزار نمی‌کنن.

شاید می‌دونستن متزگر با ما بود.

شاید باید خودمون یه تحقیق راه بندازیم.

هی، حواست باشه چی کار می‌کنی، نفله.

تو توی غذای من تف کردی.

آره، خب که چی؟

حالا بشین اینجا و بخورش.

بیا اینم.

اومم.

رایان، زود باش. برای درست کردن صبحانه دیرمون شده.

بهت گفتم که...

امروز صبح آشپزخونه کار نمی‌کنیم، باشه؟

باید برم وکیلم رو ببینم.

من گرسنمه.

مـ... می‌تونم خودم برم.

نه، نمی‌تونی. من گرسنمه!

می‌شه دست از سرم برداری، سیریل؟

بجنب، اُورایلی. من به یه کم سینه احتیاج دارم.

باشه، فقط یه لحظه.

هی. هی، سیریل.

هی. هی، سیریل.

سلام. جیم رابسون هستم.

منو یادت میاد؟

نه. من تو...

من تو واحد B بودم وقتی تازه اومدی اوز.

من با وِرن رفیقم.

هی، این اولین باره که از اون موقع می‌بینمت و برادرت باهات نیست.

رایان داره میاد. اوه، اون اصلاً اهل حال نیست.

ولی من و تو، ها؟

می‌تونیم یه حالی بکنیم.

چرا یه کم از اون کوس نازی که

شنیدم داری رو به من نمی‌دی، ها؟

تمومش کن! تمومش کن!

اون اول به من حمله کرد!

هردوتون می‌رید انفرادی، شنیدید؟

گمشو بیرون!

هی، گلوریا.

من تازه وکیلم رو دیدم.

چون اعتراف کردم که سیریل رو فرستادم شوهرت رو بکشه،

دادستان توافق کرد که فقط ۴۰ سال به حکمم اضافه کنه.

حبس ابد به اضافه چهل سال لعنتی، گلوریا!

همه‌اش به خاطر تو.

سیریل.

سیـ...

من می‌خوام برادرم رو ببینم.

من می‌خوام برادرم رو ببینم!

تیمی، وقتی در مورد کار کردن اینجا بهم زنگ زدی، من...

نگران بودی؟

اوز این روزا شهرت خوبی نداره.

آره، ولی شاون، برای همینه که تو رو اینجا می‌خوام.

فکر می‌کنم من و تو با هم بتونیم این خراب‌شده رو درست کنیم.

هی! مک‌منس!

باید برادرم رو از انفرادی دربیاری، مرد.

اون به یه زندانی دیگه حمله کرده.

اوه، بس کن. خودت می‌دونی جریان چیه.

این نازی‌های کثیف، مسخره‌اش می‌کنن.

سیریل دعوا راه نمی‌ندازه، خودت هم می‌دونی.

باشه.

این کثافت‌کاریه!

گفتم باشه. بررسی‌اش می‌کنم.

حالا گمشو.

خدای من.

اون کیه؟

رایان اُورایلی.

ایرلندی خوبه؟

خب، درباره‌ی خوب بودنش نمی‌دونم، ولی آره.

می‌دونی، من در واقع اون دعوای کوچیکو دیدم.

باعث شد فکر کنم.

تو آتیکا، یه برنامه‌ی بوکس راه انداختی، درسته؟

آره.

خب، شاید بتونیم یه همچین چیزی رو اینجا امتحان کنیم.

عالیه.

تنها چیزی که لازم داریم، وقت، دستکش و یه بیمه‌نامه‌ی خوبه.

هر گروهی... مسلمونا، ایرلندی‌ها...

ایتالیایی‌ها، هر کی... یه بوکسور معرفی می‌کنه.

و بعد یه سری مسابقه‌ی حذفی خواهیم داشت.

تا اینکه دو نفر به فینال برسن.

و بعد مسابقه‌ی بزرگ قهرمانی رو داریم.

خشونت سازمان‌یافته.

تو زندان‌های دیگه جواب داده، رِی.

نه، حق با اونه.

چه رودئو باشه چه بیسبال،

رویدادهای ورزشی خشم زندانی‌ها رو متمرکز می‌کنه.

به یه شکل خیلی مثبت.

خب، خشم اونا نیست

که من نگرانشم، قمارشونه.

همچین چیزی رو شروع کنی، شرط‌بندی همه جا پخش می‌شه.

لئو، همین الانشم همه‌جا پخش شده.

این عوضیا رو همه‌چی شرط می‌بندن، از سوپربول بگیر

تا دوز بازی لعنتی.

منظورم اینه که، مثل مواد مخدر نیست.

به کسی آسیب نمی‌زنه.

لئو؟

خب، ببینیم رئیس (کمیسر) تأیید می‌کنه یا نه.

می‌دونی، من قبلاً بوکس کار کردم.

آره، منم همین‌طور.

آره، المپیک ویژه؟

برادرم سیریل قهرمان دستکش طلاییه.

جایزه‌ی نقدی داره؟ نه.

پس چه فایده‌ای داره؟

برای افتخار بزرگتر قبیله‌ت.

درسته. بکوب تو سر اون کوفتی.

محکم‌تر! بزن به اون.

چپ، چپ، راست. چپ، چپ، راست.

چپ، چپ، راست.

چپ، چپ، راست. چپ، چپ، راست.

ناپلئون یه بار گفت که آدما راحت‌تر توسط رذایلشون

کنترل می‌شن تا فضایلشون.

یک. دو. سه. چهار.

پنج. شش. هفت. هشت.

همینه.

اینم گفت،

فقط یه قدم فاصله است از عالی بودن

تا مضحک بودن.

ناپلئون حتماً تیم مک‌منوس رو می‌شناخته.

هی. مک‌منوس.

کویل، دستور کار جدیدت اومده، آرایشگاه.

هی، جریان چیه، مک‌منوس؟

اسنیک باید تو آشپزخونه با من کار کنه.

عجب، کِنی. فکر می‌کردم من هنوز رئیس این واحدم.

گفتم دیگه منو کِنی صدا نکن.

اسم من بریکسِ.

بریکس، باشه.

این کارِ ناپاس.

اینطور فکر می‌کنی؟ مطمئنم.

اون داگو از من کینه به دل گرفته.

ناپا.

هی، ناپا.

اون بطری‌ها رو از اینجا ببر.

هی. ناپا.

ایتالیایی.

ناپا!

آقای ناپا هستم.

چرا اسنیک رو از آشپزخونه بیرون کشیدی؟

کار من نبود.

مک‌منوس خودش برای اون پسره نقشه داشت.

نظرشو عوض کن.

یه کارایی هست که حتی از منم برنمیاد.

گمشو بیرون. چرت و پرته.

باشه، من از دوست کوچولوت، کویل، خوشم نمیاد و بهش اعتماد ندارم.

ولی من دارم.

خب، پس شما دو تا می‌تونین توی خلوت

سلولتون بغل هم بخوابین، ولی اون تو سلف من کار نمی‌کنه.

اینو فهمیدی، بریکس؟

حالا برو سر کارت.

پس، پدرت آرایشگر بود، هان؟

هوم؟ آه، آره.

از همون بچگی با تماشای کارش یاد گرفتم مو کوتاه کنم.

خوبه. می‌تونی اینجا واقعاً کمکم کنی، می‌دونی؟

آدمایی که می‌فرستن فرق بین

مدل پرینستون و کاسه‌ای رو نمی‌دونن.

چطوره؟

خوبه. آره؟

خوبه.

چیز دیگه‌ای؟

بد نیست یه اصلاح هم بکنم.

او، خب، منم بدم نمیاد نیو کمپبل برام ساک بزنه.

هی، من اصلاحش می‌کنم.

نیاز دارم تمرین کنم.

هر طور راحتی، رئیس.

من می‌رم بالا پشت‌بوم یه سیگار بکشم.

این سفیدپوستا، بابا. چقدر احمق.

باباش هیچ گه آرایشگری نبوده.

تو فلجی، درسته؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left