The first 200 lines.
«رختخوابتو پهن کردی، حالا توش بخواب.»
یکی میتونه به من بگه این چه معنی میده آخه؟
آدم خودشو به زحمت نمیندازه که رختخواب درست کنه،
ملافهها رو صاف کنه، بالشتها رو پفدار کنه،
که بعد با خوابیدن همهشو خراب کنه.
جمله باید این باشه که
«تو تو تختت خوابیدی، حالا مرتبش کن.»
منظور اینه که
تو باید مسئول کارهات باشی.
مسئول.
کریم، میدونی که ما هیچوقت به خرد تو شک نداریم.
تو رئیس هستی، ورن.
اما چرا داری با اون نازی حرف میزنی؟
اون کاکاسیاه؟
چه بخوای چه نخوای،
اون مرد فرزند خداست.
حالا، من به الله تعهد دادم
که از حقوق همه زندانیان داخل اُز دفاع کنم،
نه فقط اونایی که رنگینپوستان،
نه فقط اونایی که مثل ما عقیده دارن،
یا اونایی که مثل ما نماز میخونن.
اون کاکاسیاهه قراره منو از اینجا بیرون ببره.
سعید داره وکالت ورن شیلینگر رو میکنه؟
اوهوم.
مگه نوستراداموس اینو پیشبینی نکرده بود؟
یعنی این به این معنا نیست که ما دو قدم نزدیکتر شدیم
به پایان این دنیای لعنتی؟
تو با سعید توی جلسه استماع هیل روبهرو شدی، مگه نه، پت؟
آره، و بردم، اما این قراره محاکمه با هیئت منصفه باشه.
سعید یه سخنران قویه، میتونه اون هیئت منصفه رو تکون بده.
خب، حالا چی میشه؟
تو و تیم باید یه شهادت کتبی دیگه بدین.
عالیه.
اون میخواد بدونه چطور شیلینگر رو گیر انداختین و به دام انداختین.
و همچنین قراره قضیه اسکات راس رو هم پیش بکشه.
پس آماده باش.
این نگرانت نمیکنه؟
اینکه قراره در مورد راس ازمون سؤال کنن؟
نه، چرا باید نگرانم کنه؟
دایان، آخرین باری که ازم پرسیدن
که آیا در مورد تیراندازی چیزی میدونم، گفتم نه.
خب؟
خب، این بار نمیتونم.
چرا نه؟
چون الان حقیقت رو میدونم.
خب که چی؟
من زیر سوگندم. خب که چی؟
ازم میخوای که قسم دروغ بخورم؟
تیم، چیزی که من میخوام و کاری که تو میکنی معمولاً اصلاً بهم نزدیک نیستن.
من فقط...
ببین، میتونیم دیگه چرت و پرت رو بذاریم کنار؟
تو قراره بگی وجدان داری، درسته؟
یه اصول اخلاقی.
نشتی تو قشر مخیات.
و من میگم، دروغ بگو.
اگه منو دوست داری، اگه تا حالا دوستم داشتی،
پس دروغ بگو.
شیلینگر بیرون کتابخونه بهم نزدیک شد.
اون بهم گفت پول میده تا بیچر رو بکشم.
و تو قبول کردی؟
بله، برای اینکه جلوش رو بگیرم.
ما یک نوار ضبطشده از تو و ورن شیلینگر داریم.
ورن: خب دیشب؟
تو میخواستی بیچر بمیره، درسته؟
آره، میخواستم بمیره.
پولمو میدی، درسته؟ دو هزار تا؟
آره.
این دومین مکالمه شما در مورد بیچر بود.
بله.
ما ضبطی از مکالمه اول نداریم.
آیا حقیقت نداره که تو در اون زمان به شیلینگر نزدیک شدی؟
خیر.
تو هیچوقت ازش نپرسیدی
چقدر بهت پول میده تا توبیاس بیچر رو بکشی؟
نه، این میشد به دام انداختن غیرقانونی و خلاف قانون بود.
تو میگی اون پیشنهاد داد بهت پول بده.
آیا چیز دیگهای هم بهت پیشنهاد داد؟
اون اینو القا کرد که اگه کمکش نکنم،
به مردم میگه من اسکات راس رو کشتم.
آیا این در تصمیم تو برای فریب دادنش تأثیر داشت؟
نه، چون حقیقت نداره.
مهم نیست شیلینگر چی میگه یا فکر میکنه چی دیده،
من کسی رو نکشتم.
پس افسر ویتلسی به طور کلی
آدم قابل اعتمادیه.
بله.
اون هیچوقت به تو دروغ نگفته.
من اینو نگفتم.
پس بهت دروغ گفته.
اوهوم.
آیا اون در مورد ورن شیلینگر بهت دروغ گفت؟
منظورت اینه که اون میخواست بیچر رو بکشه؟
بله.
خیر.
پس اون حقیقت محض رو بهت گفته
در مورد دلایلش برای پذیرفتن پیشنهاد اون.
فکر میکنم همینطوره.
فکر میکنین همینطوره؟
بله.
پس آیا یکی از اون دلایل
اینکه شیلینگر میدونست ویتلسی راس رو کشته؟
منظورت اینه که اون به من گفت
که این یکی از دلایلش بوده؟
بله.
نه.
مکمنس، ویتلسی راس رو به قتل رسوند؟
قتل؟
بله.
تا جایی که شما اطلاع دارید،
آیا دایان ویتلسی به اسکات راس شلیک کرد
با قصد کشتن او؟
نه.
خب؟
پروندهات هیچ سندی نداره.
میشه صداشو کم کنی؟
اونا مدرک، شاهد،
و نوار ضبطشده دارن.
باید یه راه در رو قانونی، یه ایراد شکلی وجود داشته باشه.
تو به اتهام تبانی در قتل محکوم میشی
و ده سال دیگه به حبست اضافه میشه.
لعنتی، کاش همون حبس ابد بود.
من دیگه هیچوقت بچههامو نمیبینم.
تو رو خدا، باید یه راه فراری باشه.
کشتن راس توسط ویتلسی چی میشه؟
حرف تو در مقابل حرف اونا.
و بدون مدرک، حرف تو بیارزشه.
گیر افتادی، عزیزم.
میشه سرت تو کار خودت باشه، لعنتی!
شیلینگر.
من از پروندهات کنارهگیری میکنم.
نه، حق نداری.
اگه کنار بکشی، فقط گناهکار بودن من رو تثبیت میکنی.
من برای نبرد باختهی تو نمیجنگم.
تو این کارو عمداً کردی، نه؟
تا منو بندازی تو تله.
تو قبول کردی وکیل من بشی در حالی که میدونستی قراره کنار بکشی.
میدونستی این کار اوضاع رو بدتر میکنه.
اوضاع از این بدتر نمیشه.
قبلاً مطمئن نبودم، ولی الان میدونم.
تو گناهکاری، واقعاً گناهکاری.
تو از من استفاده کردی.
و تو هم از من استفاده کردی.
زندگی تعادله.
سیاه پوست عوضی.
السلام علیکم.
تو فقط تعادلت رو باختی، عزیزم.
بیلی شکسپیر در آخرین وصیتنامهاش،
برای همسرش، «آن هاتاوی»، این را به ارث گذاشت، نقل قول:
"تختخواب دومش را."
حالا شکسپیر سالها قبل آن و بچهها را رها کرده بود
و فقط وقتی استخوانهایش به قار و قور افتاده بودند،
به خانه در استراتفورد برگشته بود.
آیا تختخواب دوم یک شوخی بین زن و شوهر بود
یا این نهایتِ «به جهنم!» گفتن شکسپیر بود؟
سلام.
کاری داشتی؟
نه.
اوه، من دارم.
من به یک دوست نیاز دارم.
من که قرار نیست اون باشم.
البته.
من یک قاتل محکومشدهام، تو نیستی.
بذار یه چیزی ازت بپرسم.
شبها خوابت میبره؟
بله.
چطور ممکنه؟
با توجه به کاری که کردی، چطور میتونی شب راحت بخوابی؟
وقتی مردم در مورد مرگ دخترم ازم میپرسند،
بهشون میگم که تصادف بوده.
اما تصادف نبود.
این چیزی بود که باید اتفاق میافتاد.
این چیزی بود که مقدر شده بود.
و برای همین میخوابم.
خوب میخوابم.
هی، دایان.
بفرما، شرلی.
ممنون، عزیزم.
پیتر شیبتا قطعاً مسموم شده.
امروز قراره از بخش بیمارستان مرخص بشه.
نتایج آزمایشها از آزمایشگاه اومده؟
آره، همون سمی که برای موشهای سلف استفاده میشد
توی دستگاه گوارش اون هم پیدا شده.
چی خورده بود؟
اون میگه درست قبل از اینکه حالش بد بشه،
داشت یه شکلات میخورد
که آدبیسی بهش داده بود.
کاملاً مشخصه که آدبیسی این کارو کرده.
چرا اینقدر مشخصه؟
هر کسی میتونست سم رو روی شکلات بذاره
قبل از اینکه آدبیسی اونو از جعبه برداره.
همه میدونن
که آدبیسی با شیبتا مشکل داره.
مشکل داشتن یک دلیل غیرمستقیمه.
آدمهای زیادی توی آشپزخونه کار میکنن.
آدمهای زیادی از شیبتا متنفرن.
باشه، باشه.
لنی، به تحقیقات ادامه بده.
اگه مدرک محکمی پیدا کردی که آدبیسی دخالت داشته،
باهاش برخورد میکنیم.
و اگه نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.