The first 200 lines.
توی یونان قدیم، مردی به اسم اورفئوس زندگی میکرد.
زنشو دوست داشت.
اُزوش رو کم مینوشید.
گیتار رو حرفهای میزد.
آدم درستی بود.
خب، خدایان قدرتمند چیکار کردن؟
گند زدن به زندگیش، جهنمش کردن.
چرا؟
چون کسایی که قدرت دارن همین کارو میکنن.
با اونایی که هیچی ندارن.
وقت عمل فرا رسیده.
تاگ، پانکامو رو از بین میبری.
ما هم مثل شما از «بر رِدینگ» خوشمون نمیاد.
شما میخواید اون بمیره، ما هم میخوایم بمیره.
من مورالز رو میخوام.
من ده روز تو بیمارستان بودم.
دوست دارم فکر کنم این هیاهوی کوچیک از همون موقع شروع شد.
اما یه حسی بهم میگه خیلی وقته داره میجوشه.
در هر صورت، ما به سختی از کنارش رد شدیم.
یه جنگ بزرگ با کشتار زیاد.
حالا سؤال اینه که...
الان چی میشه؟
من دو تا گزینه بهتون میدم آقایون.
میتونم دوتاتونو بندازم تو اون قفس.
جایی که میتونید همدیگه رو پاره کنید تا یکی از شما بمیره...
و اون یکی بره ردیف اعدام.
میتونم هر دوتونو به بخشهای مختلف منتقل کنم.
جایی که بازم میتونید همدیگه رو بکشید.
ولی نه زیر نظر من.
یا میتونیم یه جور صلح کنیم.
نظرتون چیه؟
صلح.
عجب چیز قشنگیه.
آره، دست بدید تا همه ببینن.
بر، بر، بر.
از من دور شو.
خب، صبر کن مرد.
صبر کن، یه ثانیه وایسا.
هی، میدونم تو بودی که به اون کلهپوکا خبر دادی.
تو بهم خیانت کردی.
منی که مثل بچه خودم بزرگت کردم.
اگه کس دیگهای بودی، الان مرده بودی.
ولی میذارم زنده بمونی.
با شرم کاری که کردی زندگی کن.
فقط اینکه، کار من و تو تمومه.
هوی، برو عقب، مردک چینی.
شانس خودتو با من امتحان نکن، گوئرا.
و اینکه چون تو و رِدینگ با هم آشتی کردین...
معنیش این نیست که کون تاکو خورت رو تکهتکه نمیکنم.
گفتم برو عقب!
هی. -
عیسی مسیح! تو ده دقیقه نشده از بخش اومدی بیرون...
باز داری دردسر درست میکنی.
یالا!
برو تو اون قفس لعنتی!
آخ!
الله متعال.
شنیده بودم مُردی.
خب، خندهداره.
منم همینو در مورد تو شنیده بودم.
حدس میزنم نباید شایعات رو باور کرد.
مثل اون شایعه که میگه شما احمقا یه پیمان بستید...
با بر رِدینگ.
تو چیکار میکردی؟
بهت میگم قراره چیکار کنم.
اون عوضی باید سقوط کنه.
ما از وقتی اومده اینجا داریم سعی میکنیم اون حرومزاده رو ذره ذره نابود کنیم.
از وقتی اومده اینجا.
موفق نشدیم.
گذشته از این، اگه الان بمیره، زندانبانا دنبالمون میان.
آره، ولی نه اگه توسط یکی از خودیاش کشته بشه.
کی رو تو ذهنت داری؟
اون.
آگوستوس، چطور شده با رفیق قدیمیت، رِدینگ، غذا نمیخوری؟
با رفیق قدیمیت، رِدینگ؟
گمشو، کچاپ لعنتی.
عمر وایت رو میشناسی؟
اون سعی کرد منو بکشه.
تاگ دنیلز...
اونم تلاش کرد.
اما من هنوز روی پاهام ایستادم.
حالا که با «بر» پیر به هم زدی...
به یه دوست نیاز داری.
آره، خب اون تو نیستی، عوضی.
ببین، میخوام کارایی که باهات کردمو جبران کنم.
که تو رو روی این صندلی نشوندم.
که تو رو انداختم اوز.
پس یادت باشه.
از حالا به بعد...
من هواتو دارم.
رِدینگ، با همسلولی جدیدت آشنا شو: کُلنل.
من همسلولی نمیخوام.
اوه، خدای من، رزرو اتاق تک نفرهت...
حتماً به هم خورده.
مکمنوس اصلاً چی فکر کرده...
که من و تو رو با هم اینجا انداخته؟
نمیدونم.
چرا صدات کرد «کلنل»؟
چون من یه کلنلم.
تو یه مارینزی.
تأیید میشه.
خودم توی ارتش بودم.
گردان چهارم زرهی، لشکر اول پیادهنظام.
ویتنام.
منم ویتنام بودم.
گردان سوم، تفنگداران دریایی چهارم.
میدونی، شاید مکمنس اونقدرها هم احمق نباشه که فکر میکردم.
راحت باش.
سرهنگ.
شاید یه مأموریت کوچیک برات داشته باشم.
یه جستجو و انهدام.
خب، از لحاظ فیزیکی، عمر وایت کاملاً بهبود پیدا کرده.
قصد داشتم امروز برش گردونم انفرادی.
هوم، پیت، باهاش جلسه داشتی؟
آره، یه جوون بیثباته.
ولی بخش زیادیش به خاطر مواد مخدره.
پس، اگه بتونیم عمر وایت رو پاک نگه داریم،
اون وقت قابل اصلاح هست؟
تیم، داری چی...
دارم برش میگردونم اِم سیتی.
تیم، اون به تو چاقو زد!
این اتفاق، دلیل محکمتریه
که من خودم این تلاش رو بکنم.
سلام، عمر.
ببین، رفیق.
بابت چاقو زدنم متأسفم.
فقط نمیدونم چه مرگم میشه.
من میبخشمت.
واقعاً؟
دوست داری برگردی اِم سیتی؟
به جای انفرادی؟
لازم نیست دو بار ازم بپرسی، میدونی.
خب، میتونم این کار رو انجام بدم، ولی
باید یه سری قوانین اساسی رو مرور کنیم.
هِی، داداش، چطور از انفرادی دراومدی، مرد؟
مکمنس.
منو بخشید.
اون عوضی حتماً کرَک زده.
خودم میدونم.
خب، زن اورفئوس در حال قدم زدن بود،
یه مار نیشش میزنه و میمیره.
اورفئوس قاطی میکنه و میره پایین،
به دنیای زیرین، تا درخواست کنه زنش رو برگردونن.
بعد یه الهه میگه: "باشه، به یک شرط.
"اگه قبل از برگشتن به زمین بهش نگاه کنی،
ناپدید میشه."
فقط ده قدم مونده بود،
ولی اون عوضی برمیگرده،
و زن بیچارهاش دوباره فرستاده میشه جهنم.
اورفئوس باید عاقلتر میبود.
نباید با خداها درافتاد.
همین رو منم بهش گفتم، چار، ولی میدونی که مردا چطورین.
آره.
هی، چی میخوای اونجا، بچه؟
"یود" چه جور اسمیه؟
منظورت چیه چه جور اسمیه؟
فامیلیه. خدایا.
بیا کنار.
منظورم این بود که یود اهل کجاست
کلهخر.
آمریکاییه.
اسم آمریکایی نداریم، کلهخر.
دیگه بهم نگو کلهخر.
چون آمریکایی وجود نداره.
اوه، دوباره شروع شد.
همهمون اصالتاً اهل جای دیگهای هستیم.
اسم من
آمریکاییه.
اسم تو کلهخره.
مأمور هاول!
چیه؟
کارِت رو بکن.
بهت زنگ میزنم.
کلایتون، دوباره داری دردسر درست میکنی؟
فقط دارم گپ میزنم.
خب، دهنتو ببند.
باسیل، تو طرف یود رو میگیری، علیه من؟
آره، چرا نگیرم؟
به خاطر اینکه اون کیه و ما کی هستیم.
تو یه عوضی به تمام معنایی.
اوه.
آه.
آه، جانی.
خدایا، چقدر دلم برات تنگ شده بود.
تا الان نمیدونستم چقدر.
هیس، گریه نکن.
بیا بنشینیم.
میخوام برگردی خونه.
عزیزم، بیا خونه.
میدونی که نمیتونم.
هر چقدر هم که بخوام، تا دست کم سه سال نه.
من سه سال طاقت نمییارم.
چرا، طاقت میاری.
باید طاقت بیاری.
به خاطر رابی.
به خاطر من.
تو که اونجا منتظر میمونی،
تنها چیزیه که منو سرپا نگه داشته، اَبی.
و یه روزی تو، من و رابی دوباره کنار هم خواهیم بود.
و میخندیم.
No comments yet. Be the first to leave one.