The first 200 lines.
آقای ایونز، قهرمان بودن چه حسی داره؟
چطور زودتر از همه شارلوت رو پیدا کردید؟
گابریل موزلی نه ماه منو
توی زیرزمینش زندانی کرده بود.
نهتنها گروگان گابریل بودم،
بلکه محرم اسرارش هم شدم.
با من حرف میزد، چون خب...
آدمی آسیبدیده و عذابکشیدهست.
مجبورم میکرد توی همه پروندههای موزلی و شرکا کمکش کنم.
من سلاح مخفی موزلی و شرکا بودم.
باعث خوشحالی منه که بهتون اطلاع بدم
همه اتهامها علیه شما لغو شده.
بهخاطر شجاعتی که در نجات شارلوت نشون دادید،
نشان دلاوری رو به شما اهدا میکنیم.
FILAMINGO-INTRO
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
از این به بعد بعدِ ساعت کاری این کارها رو میکنیم؟
بابت اینکه برای پیدا کردن سِر از هر امکانی
که دارم استفاده میکنم عذرخواهی نمیکنم.
من هم بابت اینکه میخوام
ازت محافظت کنم عذرخواهی نمیکنم.
به این یارو اعتماد ندارم.
کریستین چیزهایی درباره سِر میدونه که من نمیدونم.
بهش نیاز دارم.
ببخشید.
قصد نداشتم سرِ کار خوابم ببره.
میتونم برامون قهوه بگیرم و دوباره بریم سراغش.
هردومون به استراحت نیاز داریم. شاید بعداً.
حتماً.
بعداً سر میزنم
ببینم درباره برادرم خبری شده یا نه.
میفهمم باید قبل از اینکه دیر بشه سِر رو پیدا کنی،
ولی داری خطرهای بزرگی میکنی.
اصلاً چرا اینقدر زود اومدی؟
گوشیت رو نگاه کن.
مراجع جدید توی لابیه.
حالا عضلات پیشونیت رو منقبض کن
و چند ثانیه نگه دار.
تنش رو رها کن و حس کن
از تمام بدنت بیرون میره.
هر وقت آماده بودی، چشمهات رو باز کن.
جواب داد. یعنی خیلی سادهست.
کاملاً حس کردم کل بدنم آروم شد.
آره. آرامسازی تدریجی عضلات
برای کم کردن اضطراب خیلی مؤثره.
این اولین بار توی چند روز اخیره
که یه ذره آرامش حس میکنم.
ـ پس کار من اینجا تمومه. ـ کاش تموم نمیشد.
حرف زدن با تو خیلی راحته.
مثل درمانگرِ منصوب دادگاه نیست
که آدم رو زیر ذرهبین بذاره.
واقعاً هیچ راهی نیست جلساتمون رو ادامه بدیم؟
نمیتونم.
وقتی دان رو انتخاب کردم، با مطبم خداحافظی کردم.
و ممنون که با وجود اینکه رفتی
اومدی اینجا منو ببینی.
میدونم آسون نیست.
دارم از پسش برمیام.
بعد از این همه سال، جدا بودن عجیبه.
خوشحالم که اینجا میمونی.
اینطوری دان تنها نمیمونه.
امروز هم برای ناهار همدیگه رو میبینیم،
پس با احتیاط امیدوارم.
هوای هردوتون رو دارم.
هوای تو رو دارم. از این هم رد میشی.
و یه درمانگر بیطرف بهترین شانست برای این کاره.
شاید حتی باعث بشه حکم منع تماس برداشته بشه.
ـ فقط همین رو میخوام. ـ فقط یادت باشه
برگشتن به ایستگاه اتوبوس یه هدفه،
نه چیزی که حتماً اتفاق بیفته.
سلامت روانت اولویته.
میدونم.
اوه، باید برم.
مراجع جدید داریم.
قرار ناهارت؟
ـ خیلی متأسفم. ـ نباش.
بهش عادت دارم.
اسمش راش بسوئه.
دیروز برای یه مصاحبه از آپارتمانمون رفت بیرون
و دیگه برنگشت.
چه جور مصاحبهای؟
راش یه گزارشگر یاغی و جنجالسازه،
یه جور خبرنگار شوکآفرین.
نمیدونم قرار بوده با کی مصاحبه کنه.
ویدئوهای افشاگرانه میسازه و آدمهایی رو هدف میگیره
که به نظرش یهجوری فاسدن.
پس دشمن کم نداره.
فقط یه روز گذشته؛ ممکنه پیش دوستی باشه
یا قراری طولانیتر از انتظار شده باشه؟
نه، نه دوستی در کاره نه قراری.
تازه، میدونم کی راش رو برده...
همون کسی که این رو فرستاده.
دو روز پیش رسید.
آدم درباره جرائم ناشی از نفرت علیه بقیه میشنوه،
ولی هیچوقت فکر نمیکنه سراغ عزیز خودش بیاد.
پس تو و راش بیشتر از همخونهاید؟
ما خانوادهایم. از زمان دانشگاه بودیم.
بقیه اعضای خانوادهاش چی؟
راش تکفرزنده.
پدر و مادرش وقتی دبیرستانی بود فوت کردن.
و خانواده من هم...
من و راش آدمِ همدیگه شدیم.
وقتی آشنا شدیم، هردو دانشجوی روزنامهنگاری بودیم
و تازه داشتیم با نانباینری بودنمون کنار میاومدیم.
پس تو هم خبرنگاری؟
نه.
من و راش یه مؤسسه غیرانتفاعی به اسم «یک هویت برای همه» رو اداره میکنیم.
سال آخر دانشگاه، بعد از تبعیضی که
توی روزنامه دانشجویی دیدیم تأسیسش کردیم.
مقابله کردیم و برنده شدیم.
من توی یکی از تجمعهاتون بودم.
طرفدارهای چشمگیری دارید.
راش واقعاً برای دیده شدن افراد کوییر
و برخورد برابر با اونها میجنگه.
تا مدتی، گزارشهای تهاجمیاش حمایت زیادی
برای بنیاد ما جذب کرد.
واضحه که دشمنهای زیادی هم تراشید.
به تهدیدها و کامنتهای چندشآور
زیر ویدئوهای راش عادت داریم.
فقط حرف بودن.
تا اینکه چند روز پیش یه مرد راش رو «عجیبالخلقه» صدا کرد
و گفت که...
گفت تکهتکهش میکنه
و اعضای بدنش رو سراسر شهر میریزه.
بعد هم اون بسته رسید.
از کاری که ممکنه با راش بکنه وحشت دارم،
و از اینکه هیچکس اهمیت نده. ـ برای ما مهمه.
هر کاری لازم باشه میکنیم تا راش رو برگردونیم.
بالاخره وارد سایت تعلیقشده راش شدم.
واقعاً از فناوری سر درمیاره.
سایت رو پر از دیوار آتش،
محافظت در برابر حملات دیداس و هر چی فکر کنی کرده.
یه لحظه.
همه میدونستن گابی روی آقای ایونز کراش داشت.
همیشه دنبالش میرفت تا درباره کتابها حرف بزنه.
هر روز هم با هم ناهار میخوردن،
فقط خودشون دوتا.
بیاید با خودمون روراست باشیم.
همهمون یه جورهایی از آقای ایونز خوشمون میاومد.
فوقالعاده خوشقیافه بود، ولی فقط گابریل رو میدید.
نمیخوام قربانی رو مقصر بدونم، ولی شاید
چیزی که اتفاق افتاد فقط یه رابطه رضایتمندانه بود
که آخرش تلخ شد.
گور بابای خودش و اون جلبتوجهکردنش.
افکار عمومی دمدمیه.
نمیذارم هیچکس، مخصوصاً کسی
که از جبر افتاده، بره روی اعصابم.
روی چیزی که مهمه تمرکز کنیم. زیک؟
این توی سایت راش بود.
جلوی شبکه «ورلد نیوز سورس» هستم،
محل کار پاتریس دوبوا،
برنده جایزه همراهی و همبستگی
برای فراگیری و صداقت در گزارشگری.
آفرین، پاتریس.
همه رو گول زدی.
این زن یه شیاده، یه حامی دروغین.
یه آشغال حقیره.
من پاتریس دوبوای واقعی رو میشناسم
و خیلی زود رسواش میکنم.
واقعاً میخوایم این پرونده رو قبول کنیم؟
راش هیچ فرقی با ترولهایی که به گابی حمله میکنن نداره.
هر نظر جنجالیای که دلش میخواد بلغور میکنه
تا بازدید و کلیک بگیره.
لازم نیست از راش خوشمون بیاد، ولی یک روز قبل از ناپدیدشدنش
علیهش جرم ناشی از نفرت صورت گرفته.
این پرونده رو قبول میکنید.
منظورت از «میکنید» چیه؟
بهزودی یه روزی میرم زندان.
باید یاد بگیرید بدون من این پروندهها رو پیش ببرید؛
از همین یکی شروع کنید.
حرفم تمومه.
پای سیبزمینی شیرین غذای موردعلاقهمه.
مامان من هم عاشقش بود.
بهترین پای دنیا رو درست میکرد.
امیدوارم بتونم حقش رو ادا کنم.
ممنون که اجازه دادید شام مامانم رو اینجا برگزار کنیم.
معمولاً سالگرد فوت مامانم
فقط منم و بابام.
باورم نمیشه سه ساله رفته.
من و بلا افتخار میکنیم که دعوتمون کردید.
سال پیش بابا مجبور شد تنهایی این کار رو بکنه.
نمیتونستم مراسم بگیرم، چون نمیخواستم سِر بفهمه
این روز برام مهمه.
نمیخواستم مامانم رو با اون شریک بشم.
برای همین امسال باید خیلی ویژه باشه.
مهم نیست دیگه چه اتفاقی افتاده،
این روز من و بابام رو به هم نزدیک میکنه.
من بهتر میدونم.
اون دختر کوچولوی منه.
هی عزیزم، وسایلت رو بردار.
بزنیم به چاک.
منظورت چیه؟ نمیتونیم بریم.
امشب شامِ مامانه.
مشروب خوردی، مگه نه؟
اصلاً یادت هست امروز چه روزیه؟
آره. آره، امروز...
وقت رفتنه.
وسایلت رو بردار.
میدونی، داشتم قهوه درست میکردم.
ریچارد، چرا نمیای پایین یه کم کمکم کنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.