Found

Found

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Found 2023 S02E07 WEB Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-27
Downloads: 2
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏آقای ایونز، قهرمان بودن چه حسی داره؟‏

‏چطور زودتر از همه شارلوت رو پیدا کردید؟‏

‏گابریل موزلی نه ماه منو‏

‏توی زیرزمینش زندانی کرده بود.‏

‏نه‌تنها گروگان گابریل بودم،‏

‏بلکه محرم اسرارش هم شدم.‏

‏با من حرف می‌زد، چون خب...‏

‏آدمی آسیب‌دیده و عذاب‌کشیده‌ست.‏

‏مجبورم می‌کرد توی همه پرونده‌های موزلی و شرکا کمکش کنم.‏

‏من سلاح مخفی موزلی و شرکا بودم.‏

‏باعث خوشحالی منه که بهتون اطلاع بدم‏

‏همه اتهام‌ها علیه شما لغو شده.‏

‏به‌خاطر شجاعتی که در نجات شارلوت نشون دادید،‏

‏نشان دلاوری رو به شما اهدا می‌کنیم.‏

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏از این به بعد بعدِ ساعت کاری این کارها رو می‌کنیم؟‏

‏بابت اینکه برای پیدا کردن سِر از هر امکانی‏

‏که دارم استفاده می‌کنم عذرخواهی نمی‌کنم.‏

‏من هم بابت اینکه می‌خوام‏

‏ازت محافظت کنم عذرخواهی نمی‌کنم.‏

‏به این یارو اعتماد ندارم.‏

‏کریستین چیزهایی درباره سِر می‌دونه که من نمی‌دونم.‏

‏بهش نیاز دارم.‏

‏ببخشید.‏

‏قصد نداشتم سرِ کار خوابم ببره.‏

‏می‌تونم برامون قهوه بگیرم و دوباره بریم سراغش.‏

‏هردومون به استراحت نیاز داریم. شاید بعداً.‏

‏حتماً.‏

‏بعداً سر می‌زنم‏

‏ببینم درباره برادرم خبری شده یا نه.‏

‏می‌فهمم باید قبل از اینکه دیر بشه سِر رو پیدا کنی،‏

‏ولی داری خطرهای بزرگی می‌کنی.‏

‏اصلاً چرا این‌قدر زود اومدی؟‏

‏گوشیت رو نگاه کن.‏

‏مراجع جدید توی لابیه.‏

‏حالا عضلات پیشونیت رو منقبض کن‏

‏و چند ثانیه نگه دار.‏

‏تنش رو رها کن و حس کن‏

‏از تمام بدنت بیرون می‌ره.‏

‏هر وقت آماده بودی، چشم‌هات رو باز کن.‏

‏جواب داد. یعنی خیلی ساده‌ست.‏

‏کاملاً حس کردم کل بدنم آروم شد.‏

‏آره. آرام‌سازی تدریجی عضلات‏

‏برای کم کردن اضطراب خیلی مؤثره.‏

‏این اولین بار توی چند روز اخیره‏

‏که یه ذره آرامش حس می‌کنم.‏

‏ـ پس کار من اینجا تمومه.‏ ‏ـ کاش تموم نمی‌شد.‏

‏حرف زدن با تو خیلی راحته.‏

‏مثل درمانگرِ منصوب دادگاه نیست‏

‏که آدم رو زیر ذره‌بین بذاره.‏

‏واقعاً هیچ راهی نیست جلساتمون رو ادامه بدیم؟‏

‏نمی‌تونم.‏

‏وقتی دان رو انتخاب کردم، با مطبم خداحافظی کردم.‏

‏و ممنون که با وجود اینکه رفتی‏

‏اومدی اینجا منو ببینی.‏

‏می‌دونم آسون نیست.‏

‏دارم از پسش برمیام.‏

‏بعد از این همه سال، جدا بودن عجیبه.‏

‏خوشحالم که اینجا می‌مونی.‏

‏این‌طوری دان تنها نمی‌مونه.‏

‏امروز هم برای ناهار همدیگه رو می‌بینیم،‏

‏پس با احتیاط امیدوارم.‏

‏هوای هردوتون رو دارم.‏

‏هوای تو رو دارم. از این هم رد می‌شی.‏

‏و یه درمانگر بی‌طرف بهترین شانست برای این کاره.‏

‏شاید حتی باعث بشه حکم منع تماس برداشته بشه.‏

‏ـ فقط همین رو می‌خوام.‏ ‏ـ فقط یادت باشه‏

‏برگشتن به ایستگاه اتوبوس یه هدفه،‏

‏نه چیزی که حتماً اتفاق بیفته.‏

‏سلامت روانت اولویته.‏

‏می‌دونم.‏

‏اوه، باید برم.‏

‏مراجع جدید داریم.‏

‏قرار ناهارت؟‏

‏ـ خیلی متأسفم.‏ ‏ـ نباش.‏

‏بهش عادت دارم.‏

‏اسمش راش بسوئه.‏

‏دیروز برای یه مصاحبه از آپارتمانمون رفت بیرون‏

‏و دیگه برنگشت.‏

‏چه جور مصاحبه‌ای؟‏

‏راش یه گزارشگر یاغی و جنجال‌سازه،‏

‏یه جور خبرنگار شوک‌آفرین.‏

‏نمی‌دونم قرار بوده با کی مصاحبه کنه.‏

‏ویدئوهای افشاگرانه می‌سازه و آدم‌هایی رو هدف می‌گیره‏

‏که به نظرش یه‌جوری فاسدن.‏

‏پس دشمن کم نداره.‏

‏فقط یه روز گذشته؛ ممکنه پیش دوستی باشه‏

‏یا قراری طولانی‌تر از انتظار شده باشه؟‏

‏نه، نه دوستی در کاره نه قراری.‏

‏تازه، می‌دونم کی راش رو برده...‏

‏همون کسی که این رو فرستاده.‏

‏دو روز پیش رسید.‏

‏آدم درباره جرائم ناشی از نفرت علیه بقیه می‌شنوه،‏

‏ولی هیچ‌وقت فکر نمی‌کنه سراغ عزیز خودش بیاد.‏

‏پس تو و راش بیشتر از هم‌خونه‌اید؟‏

‏ما خانواده‌ایم. از زمان دانشگاه بودیم.‏

‏بقیه اعضای خانواده‌اش چی؟‏

‏راش تک‌فرزنده.‏

‏پدر و مادرش وقتی دبیرستانی بود فوت کردن.‏

‏و خانواده من هم...‏

‏من و راش آدمِ همدیگه شدیم.‏

‏وقتی آشنا شدیم، هردو دانشجوی روزنامه‌نگاری بودیم‏

‏و تازه داشتیم با نان‌باینری بودنمون کنار می‌اومدیم.‏

‏پس تو هم خبرنگاری؟‏

‏نه.‏

‏من و راش یه مؤسسه غیرانتفاعی‏ ‏به اسم «یک هویت برای همه» رو اداره می‌کنیم.‏

‏سال آخر دانشگاه، بعد از تبعیضی که‏

‏توی روزنامه دانشجویی دیدیم تأسیسش کردیم.‏

‏مقابله کردیم و برنده شدیم.‏

‏من توی یکی از تجمع‌هاتون بودم.‏

‏طرفدارهای چشمگیری دارید.‏

‏راش واقعاً برای دیده شدن افراد کوییر‏

‏و برخورد برابر با اون‌ها می‌جنگه.‏

‏تا مدتی، گزارش‌های تهاجمی‌اش حمایت زیادی‏

‏برای بنیاد ما جذب کرد.‏

‏واضحه که دشمن‌های زیادی هم تراشید.‏

‏به تهدیدها و کامنت‌های چندش‌آور‏

‏زیر ویدئوهای راش عادت داریم.‏

‏فقط حرف بودن.‏

‏تا اینکه چند روز پیش یه مرد‏ ‏راش رو «عجیب‌الخلقه» صدا کرد‏

‏و گفت که...‏

‏گفت تکه‌تکه‌ش می‌کنه‏

‏و اعضای بدنش رو سراسر شهر می‌ریزه.‏

‏بعد هم اون بسته رسید.‏

‏از کاری که ممکنه با راش بکنه وحشت دارم،‏

‏و از اینکه هیچ‌کس اهمیت نده.‏ ‏ـ برای ما مهمه.‏

‏هر کاری لازم باشه می‌کنیم تا راش رو برگردونیم.‏

‏ بالاخره وارد سایت تعلیق‌شده راش شدم. ‏

‏ واقعاً از فناوری سر درمیاره. ‏

‏ سایت رو پر از دیوار آتش، ‏

‏ محافظت در برابر حملات دیداس و هر چی فکر کنی کرده. ‏

‏یه لحظه.‏

‏ همه می‌دونستن گابی روی آقای ایونز کراش داشت. ‏

‏ همیشه دنبالش می‌رفت تا درباره کتاب‌ها حرف بزنه. ‏

‏ هر روز هم با هم ناهار می‌خوردن، ‏

‏ فقط خودشون دوتا. ‏

‏ بیاید با خودمون روراست باشیم. ‏

‏ همه‌مون یه جورهایی از آقای ایونز خوشمون می‌اومد. ‏

‏ فوق‌العاده خوش‌قیافه بود، ولی فقط گابریل رو می‌دید. ‏

‏ نمی‌خوام قربانی رو مقصر بدونم، ولی شاید ‏

‏ چیزی که اتفاق افتاد فقط یه رابطه رضایتمندانه بود ‏

‏ که آخرش تلخ شد. ‏

‏گور بابای خودش و اون جلب‌توجه‌کردنش.‏

‏افکار عمومی دمدمیه.‏

‏نمی‌ذارم هیچ‌کس، مخصوصاً کسی‏

‏که از جبر افتاده، بره روی اعصابم.‏

‏روی چیزی که مهمه تمرکز کنیم. زیک؟‏

‏ این توی سایت راش بود. ‏

‏ جلوی شبکه «ورلد نیوز سورس» هستم، ‏

‏ محل کار پاتریس دوبوا، ‏

‏ برنده جایزه همراهی و همبستگی ‏

‏ برای فراگیری و صداقت در گزارشگری. ‏

‏ آفرین، پاتریس. ‏

‏ همه رو گول زدی. ‏

‏ این زن یه شیاده، یه حامی دروغین. ‏

‏ یه آشغال حقیره. ‏

‏ من پاتریس دوبوای واقعی رو می‌شناسم ‏

‏ و خیلی زود رسواش می‌کنم. ‏

‏واقعاً می‌خوایم این پرونده رو قبول کنیم؟‏

‏راش هیچ فرقی با ترول‌هایی که به گابی حمله می‌کنن نداره.‏

‏هر نظر جنجالی‌ای که دلش می‌خواد بلغور می‌کنه‏

‏تا بازدید و کلیک بگیره.‏

‏لازم نیست از راش خوشمون بیاد،‏ ‏ولی یک روز قبل از ناپدیدشدنش‏

‏علیهش جرم ناشی از نفرت صورت گرفته.‏

‏این پرونده رو قبول می‌کنید.‏

‏منظورت از «می‌کنید» چیه؟‏

‏به‌زودی یه روزی می‌رم زندان.‏

‏باید یاد بگیرید بدون من این پرونده‌ها رو پیش ببرید؛‏

‏از همین یکی شروع کنید.‏

‏حرفم تمومه.‏

‏پای سیب‌زمینی شیرین غذای موردعلاقه‌مه.‏

‏مامان من هم عاشقش بود.‏

‏بهترین پای دنیا رو درست می‌کرد.‏

‏امیدوارم بتونم حقش رو ادا کنم.‏

‏ممنون که اجازه دادید شام مامانم رو اینجا برگزار کنیم.‏

‏معمولاً سالگرد فوت مامانم‏

‏فقط منم و بابام.‏

‏باورم نمی‌شه سه ساله رفته.‏

‏من و بلا افتخار می‌کنیم که دعوتمون کردید.‏

‏سال پیش بابا مجبور شد تنهایی این کار رو بکنه.‏

‏نمی‌تونستم مراسم بگیرم، چون نمی‌خواستم سِر بفهمه‏

‏این روز برام مهمه.‏

‏نمی‌خواستم مامانم رو با اون شریک بشم.‏

‏برای همین امسال باید خیلی ویژه باشه.‏

‏مهم نیست دیگه چه اتفاقی افتاده،‏

‏این روز من و بابام رو به هم نزدیک می‌کنه.‏

‏من بهتر می‌دونم.‏

‏اون دختر کوچولوی منه.‏

‏هی عزیزم، وسایلت رو بردار.‏

‏بزنیم به چاک.‏

‏منظورت چیه؟ نمی‌تونیم بریم.‏

‏امشب شامِ مامانه.‏

‏مشروب خوردی، مگه نه؟‏

‏اصلاً یادت هست امروز چه روزیه؟‏

‏آره. آره، امروز...‏

‏وقت رفتنه.‏

‏وسایلت رو بردار.‏

‏می‌دونی، داشتم قهوه درست می‌کردم.‏

‏ریچارد، چرا نمیای پایین یه کم کمکم کنی؟‏

More Farsi/persian subtitles for Found

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left