Found

Found

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Found 2023 S02E04 WEB Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-27
Downloads: 2
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏ پس از یک هفته بستری بودن، ‏

‏ لیسی کویین بالاخره‏ ‏به خانه برمی‌گردد؛ ‏

‏ پایانی خوش برای تجربه‌ای هولناک. ‏

‏ بس کنید. نظری ندارم. نه... ‏

‏هوم.‏

‏بله، بله.‏

FILAMINGO-INTRO

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏هنوز باورم نمی‌شود‏ ‏پیش ترنت اعتراف کردی.‏

‏اگر نمی‌کردم، درست مثل سِر می‌شدم.‏

‏صحبت از بیش از بیست سال زندان است، گابی.‏

‏برای آرامش روحم باید‏ ‏مجازاتم را بگذرانم.‏

‏پس موزلی و شرکا چه می‌شود؟‏

‏مارگارت و زیک رفته‌اند؛‏ ‏احتمالاً لیسی هم.‏

‏موزلی و شرکا هنوز تو را دارد، دان.‏

‏ـ این را از کجا آوردی؟‏ ‏ـ به تو ربطی ندارد.‏

‏باید این سرنخ را بررسی کنم.‏

‏بسیار خب، برویم.‏

‏ببین، پلیس دی‌سی برای همه‌مان‏ ‏محافظ گذاشته.‏

‏لازم نیست هوای پشتم را داشته باشی.‏

‏باور می‌کردم اگر پلیس‏

‏حضورش را جلوی موزلی و شرکا‏ ‏کم نمی‌کرد.‏

‏خودم خواستم. مراجعانمان‏ ‏به حریم خصوصی نیاز دارند.‏

‏باشد. بعداً در دفتر می‌بینمت؟‏

‏نمی‌توانی تا ابد از لیسی دوری کنی.‏

‏می‌دانم. لیسی کاملاً حق دارد‏

‏مثل مارگارت و زیک بابت سِر‏ ‏حسابی با کلمات له‌ام کند.‏

‏حق دارد.‏

‏اما فقط می‌خواهم کمی بیشتر‏

‏همان بلای من بماند.‏

‏فکر می‌کنی چقدر وقت داری‏

‏پیش از اینکه ترنت بازداشتت کند؟‏

‏تا پیدا شدن لیسی مهلتم داده بود،‏

‏پس حالا واقعاً زمان علیه من است،‏

‏یعنی باید سِر را خیلی زود پیدا کنم.‏

‏چه کار کرده؟‏

‏و پیش تو اعتراف کرده؟‏ ‏ـ بله.‏

‏نه، گابی موزلی هیچ‌وقت‏ ‏به ربودن یک مرد اعتراف نمی‌کند.‏

‏چی شده، دارد می‌میرد؟‏

‏می‌شود لطفاً این حکم بازداشت‏ ‏را امضا کنید؟‏

‏لیسی کویین پیدا شده.‏ ‏گابی را بازداشت می‌کنم.‏

‏خدا می‌داند چقدر وقت است‏ ‏این را از من پنهان کرده‌ای‏

‏و تازه حالا مرا در جریان گذاشته‌ای،‏

‏پس قرار نیست هیچ کاری‏ ‏«فقط» انجام شود.‏

‏حالا می‌خواهی ترمز کنی؟‏

‏یک سال تمام هر روز التماسم کردی‏ ‏گابی را بازداشت کنم.‏

‏اگر موزلی قانون را شکسته باشد،‏ ‏تاوان می‌دهد.‏

‏منظورت از «اگر» چیست؟‏

‏گابی موزلی این اعتراف را‏

‏در شرایطی بسیار آسیب‌زا کرده.‏

‏همان مردی که در پانزده‌سالگی‏ ‏ربودش،‏

‏برای دومین بار لیسی کویین را ربوده بود.‏

‏حتی تنبل‌ترین کارآموز حقوق‏

‏هم این را از دادگاه بیرون می‌اندازد.‏ ‏بدون مدرک واقعی‏

‏یا شکایت قربانی، پرونده‌ای نداری.‏

‏ـ سِر...‏ ‏ـ و نمی‌گذارم‏

‏فقط به‌خاطر واکنشی احساسی،‏

‏حرفه‌ات را به آتش بکشی.‏

‏چه می‌گویید؟‏

‏این درباره شکستن قانون است‏

‏یا شکستن قلب تو؟‏

‏فقط و فقط درباره قانون‌شکنی‏ ‏گابی موزلی است، قربان.‏

‏فقط همین.‏

‏پس باید یک پرونده واقعی بسازی.‏

‏و بهتر است لعنتی کاملاً مطمئن باشی، ترنت،‏

‏چون وقتی این قطار راه بیفتد،‏

‏دیگر هیچ‌چیز متوقفش نمی‌کند.‏

‏می‌دانم تو و مارگارت قصد دارید‏

‏حالا که لیسی امن است کنار بکشید، اما...‏

‏این مثل یک فرصت دوباره‏

‏برای همه ماست.‏

‏حالا بیش از هر زمان، لیسی‏

‏به ثبات خانواده موزلی و شرکا نیاز دارد،‏

‏و قرار است...‏

‏اصلاً گوش می‌دهی؟‏

‏ ببخش رفیق، به‌روزرسانی این‏ ‏سیستم امنیت خانه ‏

‏ واقعاً پدرم را درآورد،‏ ‏اما تمام شد. ‏

‏هیچ‌کس بدون اینکه بفهمم‏ ‏تا صد فوتی خانه‌ام نمی‌رسد.‏

‏بسیار خب، همه خریدهای لیسی‏ ‏را هم جا دادم،‏

‏ از جمله یک جعبه چهل‌ودوتایی‏ ‏آبنبات گاشر. ‏

‏ بی‌خیال، شروع نکن. ‏

‏ فقط تا وقتی جینا برای سر زدن‏ ‏به پدرش به بوستون رفته، ‏

‏ پیش من می‌ماند. ‏

‏هرچه تو بگویی، رفیق.‏

‏اوه، آن دوربین بیرون‏ ‏موزلی و شرکاست؟‏

‏بله، فکر کردم حالا که گابی‏ ‏پلیس را مرخص کرده،‏

‏آنجا یک جور نظارت لازم داریم.‏

‏فکر کنم لیسی هم آنجا احساس امنیت بیشتری می‌کند.‏

‏جینا الان او را آنجا نمی‌برد، درست است؟‏

‏پزشک‌ها گفتند شاید برای کار کردن‏ ‏هنوز زود باشد.‏

‏فکر می‌کردم فقط ضربه مغزی دارد.‏

‏ بله، اما ضربه مغزی‏ ‏نوعی آسیب مغزی تروماتیک است. ‏

‏ ممکن است فراموشی، بی‌خوابی‏ ‏یا بی‌قراری داشته باشد. ‏

‏ پزشک گفت آماده باشیم ‏

‏ که شاید با لیسی کمی متفاوت روبه‌رو شویم. ‏

‏بله.‏

‏متفاوت به یک ورم.‏

‏عزیزم، دان که درخت نیست.‏

‏بسیار خب، شروع کنیم.‏

‏مراجع بعدی‌مان کیست؟‏

‏باید دارویت را بخوری.‏

‏دیدم.‏

‏برای تو آب می‌آورم.‏

‏فکر می‌کردم پزشک‌ها گفتند کار نکنی.‏

‏گابی کجاست؟ دلم برایش تنگ شده.‏

‏دیدن من در آن وضع حتماً‏ ‏برای او وحشتناک بوده.‏

‏چرا لیسی طوری رفتار می‌کند‏

‏که انگار گابی مسئول‏ ‏بلایی که سرش آمد نیست؟‏

‏لیسی عزیزم، گفت‌وگویی را که گابی‏

‏ پیش از ربوده شدنت با ما داشت‏ ‏یادت هست؟ ‏

‏بله، خب...‏

‏نشاندَمان و گفت...‏

‏به ما گفت...‏

‏دوباره چه گفت؟‏

‏فایل لعنتی‌ام را پس بده.‏

‏می‌دانم. ببخشید.‏

‏می‌خواستم...‏ ‏ـ واقعاً می‌دانی؟‏

‏چون اگر مالوری بفهمد،‏ ‏ممکن است کارم را از دست بدهم.‏

‏امشب پسش می‌دهم، قول می‌دهم.‏

‏فرض می‌کنم چون تو و ترنت‏

‏درگیر یک جور دعوای عاشقانه‌اید،‏

‏با من کار می‌کنی.‏

‏اما هرچه بینتان هست،‏ ‏نمی‌خواهم هیچ دخالتی در آن داشته باشم.‏

‏ـ فهمیدم.‏

‏چرا مزاحم این پیرمرد می‌شوی؟‏

‏خودت می‌دانی؛ چون ظاهراً سِر‏

‏سال‌ها پیش از او اتاق اجاره کرده.‏

‏بله، وقتی آن آشغال لیسی را داشت،‏

‏من هم آقای چوی را دیدم.‏

‏و به‌خاطر...‏

‏زوال عقلش کمکی نکرد، می‌دانم.‏

‏تحقیق کرده‌ام.‏ ‏اما باز هم باید امتحان کنم.‏

‏تنها.‏

‏اصلاً ترنت کجاست؟‏

‏حرفی ندارم.‏

‏فکر می‌کنم درباره سِر و گابی‏ ‏خیلی حرف‌ها داشته باشی.‏

‏این دیوار رازها بالاخره فرو می‌ریزد.‏

‏فقط سؤال این است:‏ ‏تو هم زیرش دفن می‌شوی؟‏

‏ببخشید، آقا.‏ ‏به کمکتان نیاز دارم.‏

‏پدر و مادرم گم شده‌اند و...‏

‏بی‌خیال. اشتباه کردم.‏

‏هی، صبر کن.‏ ‏باید بروی.‏

‏چی؟ این یک پرونده گم‌شدن است.‏

‏هیچ‌جا نمی‌روم.‏ ‏ـ این ملک خصوصی است‏

‏و این شهروند هم آشکارا‏ ‏نمی‌خواهد تو اینجا باشی.‏

‏اسمت چیست؟‏

‏جی. جی مک‌کنزی.‏

‏جی، بگو چه شده.‏

‏آقای چوی، کسی آمده شما را ببیند.‏

‏اگر حالش را دارید،‏ ‏می‌خواهد چند سؤال بپرسد.‏

‏زوال عقلش در چند ماه گذشته‏ ‏بدتر شده.‏

‏سلام، آقای چوی.‏

‏من گابی موزلی هستم.‏

‏درباره مردی به نام هیو ایونز آمده‌ام.‏

‏قبلاً این اتاق را اجاره می‌کرد.‏

‏یادتان می‌آید؟‏

‏این چهره آشناست؟‏

‏اشکالی ندارد، گرفتمش.‏

‏«بی‌درنگ بر صخره شرقی‏

‏«می‌درخشد و به هیئت واقعی‌اش بازمی‌گردد.»‏

‏«سرافی بالدار:‏

‏«شش بال بر تن داشت تا سایه‌اش کند.»‏

‏هیو و دوستش عاشق بودند‏ ‏برای همسرم کتاب بخوانند.‏

‏دوستش چه کسی بود؟‏

‏کسی بود که شبیه هیو باشد؟‏

‏بهتر است ببرمش.‏

‏فکر کنم هیجان امروز برایش کافی بود.‏

‏دیشب، پدر و مادرم...‏

‏کیت و سام؟‏

‏بله.‏

‏به مهمانی خانه یکی از دوستانشان رفتند‏

‏و هیچ‌وقت برنگشتند.‏

‏تمام شب تنها در خانه بودی؟‏

‏نه، خانه مادربزرگم بودم.‏

‏وقتی پدر و مادرم بیرون می‌روند،‏ ‏معمولاً پیش او می‌مانم.‏

‏مامانم قرار بود ساعت هشت تماس بگیرد،‏ ‏اما نگرفت.‏

‏شاید دیر برگشتند و فراموش کردند.‏

‏نه، مامانم همیشه ساعت هشت زنگ می‌زند.‏

‏رفتم ببینم ماشینشان‏ ‏در حیاط هست یا نه،‏

‏اما نبود.‏

‏می‌دانم اتفاقی افتاده.‏

‏ـ گفتم برو.‏ ‏ـ خانم مک‌کنزی دنبال نوه‌اش بود.‏

‏من فقط همراهی‌اش کردم داخل.‏

‏نمی‌توانی چنین یادداشتی بگذاری‏ ‏و فرار کنی.‏

‏مامان‌بزرگ، مجبور بودم کاری بکنم.‏

‏عزیزم، گفتم پدر و مادرت خوب‌اند.‏

‏خیلی بابت سام متأسفم.‏

‏نباید وقتتان را تلف کند.‏

‏سام؟ فکر کردم اسمش جی است.‏

‏اسم پسرم را روی او گذاشتیم.‏

‏اما جی صدایم می‌کنند.‏

‏خانم مک‌کنزی، مشکلی ندارم‏ ‏وقتم را بگیرد.‏

‏می‌خواهم حرفش را بشنوم.‏

‏پدر و مادرش همیشه همین کار را می‌کنند.‏

‏به مهمانی می‌روند و بعد می‌بینی‏

‏سر از مالدیو درآورده‌اند.‏

‏نزدیک بیست سال است ازدواج کرده‌اند‏

‏و هنوز مثل تازه‌عروس‌ودامادها زندگی می‌کنند.‏

‏مامانم...‏

‏بهترین دوستم است.‏

More Farsi/persian subtitles for Found

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left