The first 195 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
جایت امن است، بلا. بیا بیرون.
خواهش میکنم، عزیزم. بیا بیرون.
ماکارونی درست کردم؛ همان که دوست داری.
حتی از ماکارونیهای ستارهای استفاده کردم.
عزیزم، لطفاً با من حرف بزن.
چه اتفاقی افتاد؟
ممنون که آمدی.
نمیدانستم باید چه کار کنم.
بلا تمام روز زیر تخت مانده،
اما حرف نمیزند.
فقط میخواهم دخترم یک چیزی بگوید.
همهچیز درست میشود.
کجاست، حرومزاده؟
گابریل، واقعاً اینطور
برای جان یک نفر مذاکره میکنی؟
وقتی با یک آدمربا مذاکره میکنی،
اولین کارت چیست؟
درخواست مدرک زنده بودن گروگان.
قبلاً نگاه کردم.
آنجا نیست. باهوشتر از این حرفهایی.
فکر کن.
خدای من.
این کافی نیست. بگذار با او حرف بزنم.
تو حق نداری شرط بگذاری.
دوستانم زندهاند.
نقشهات برای کشتنشان شکست خورد.
فکر میکنی کنترل دست توست، اما نیست.
واقعاً فکر میکنی میخواستم دوستانت بمیرند؟
اگر مرگشان را میخواستم، الان مرده بودند.
هیچ به ذهنت رسیده که عمداً
دقیقاً آنقدر سم به زیک دادم که فقط حالش بد شود؟
که گفتم...
من قاتل نیستم.
پس مادرت چه؟
مراقب حرفت باش، گابریل.
دیگر در زیرزمین نیستم.
حالا در دنیای تو هستم
و به همهکس و همهچیز که دوست داری دسترسی دارم.
چه میخواهی؟
به من خیانت کردی.
هشدار داده بودم رابطهمان را تمام نکنی.
حالا...
حالا باید عذاب بکشی.
آنجا نیست.
باهوشتر از این حرفهایی. فکر کن.
آنجا نیست. دارد مرا تماشا میکند.
کجا بودی؟
تمام شب بیرون بودی.
میدانی که پیدایم میکنند.
کار ما همین است.
بگذار همینجا جلوی خودستایی رقتانگیزت را بگیرم.
من دلیل حل شدن پروندههایتان بودم.
من بودم که میگفتم کجا را بگردید.
پس بلا یا لیسی یا هر اسمی که روی خودت گذاشتهای،
هیچوقت پیدایت نمیکنند.
میتوانم کمک کنم.
باشد.
بگذار عفونت کند یا آنقدر خونریزی کنی تا بمیری.
در هر دو صورت تو میمیری و من آزاد میشوم.
میخواهی کمک کنی؟
باشد.
اما یادت باشد از تو باهوشترم،
قویترم و سریعترم.
پس حتی فکر فرار هم به سرت نزند.
قیچی؟
میدانی، شاید از من سریعتر باشی،
اما من زخمی نیستم.
تو گابریل نیستی.
تو مصرفشدنی هستی.
پس حواست باشد چه به من میگویی.
و نگاهم کن؛ سراپا کثیفم.
میدانی دیشب کجا بودم؟
داشتم قبری میکندم؛ قبری که برای تو بود.
مدرک زنده بودنش را دارم.
خدای من.
با او حرف زدی، مگر نه؟
سرنخهایی را که داخل کتاب گذاشته بود دنبال کردم.
نمیدانستم آخرش به مکالمهای پای یک تلفن همگانی میرسد.
حالا میدانم چه میخواهد.
اگر وانمود کنم بازیاش را میپذیرم، برای لیسی وقت میخرم.
چه میخواهد؟
میخواهد عذابم بدهد؛ یک بازی احمقانه موشوگربه
که مدام مضطربم نگه دارد.
تا وقتی بازی کنم، لیسی زنده میماند.
چطور میتوانی چنین حرفی بزنی؟
نمیشود به او اعتماد کرد؛ به تو هم نمیشود.
من با گابی موافقم؛ باید فعلاً همراه بازیاش شود
تا بفهمیم سِر لیسی را کجا نگه داشته.
زیک، حالت خوب است؟
ـ سِر دیگر چه چیزی به تو داد؟
عمداً چیزی نداد، اما داشت تماشایم میکرد.
آن طرف خیابان، روبهروی تلفن،
یک جور دوربین مخفی نصب کرده بود.
میتوانی از آن به محلش برسی؟
ـ ردیابی نشانی آیپیاش
بدون اینکه بفهمد سخت است.
و این لیسی را بیشتر به خطر میاندازد.
لعنتی، باشد... خب... ـ تلفن همگانی چطور؟
میتوانی تماسی را که با گابی گرفت ردیابی کنی؟
ـ فقط بدانید زمان میبرد. ـ از هیچ بهتر است.
شماره تلفن و نشانی را برای تو میفرستم.
باید پیش از اینکه سِر دوباره جابهجا شود، حلش کنیم.
من جینا را در جریان میگذارم.
هی، چند دقیقه وقت دارید؟
درباره لیسی است؟
نه، و میدانم باید تمام تمرکزتان روی او باشد.
اما اگر مستأصل نبودم، نمیآمدم.
یک نوزاد گم شده.
اسمش رِین است.
دو روز پیش، فرزند وایولا و فرانکلین لَشی به دنیا آمد.
والدینش داشتند از بیمارستان مرخص میشدند که او را
از بغل مادرش قاپیدند.
صورت آدمربا را هم ندیدند.
به گفته مادر و دختر بزرگترش،
فرد ناشناس نقاب داشته. ـ چرا به ما نیاز دارید؟
گم شدن نوزاد از این پرسروصداتر نمیشود.
ترنت کجاست؟ محال است درگیر چنین پروندهای نباشد.
ترنت روی یک پرونده مهم دیگر کار میکند.
پلیس دیسی دوازده ساعت است دنبال نوزاد میگردد
و جز یک عالمه کاغذبازی چیزی نصیبمان نشده.
به تصاویر دوربین پارکینگ نیاز داریم.
بدون حکم تحویلمان نمیدهند.
داریم حکم میگیریم، اما...
ـ چون مراکز درمانی مشمول قوانین حریم خصوصیاند،
ممکن است یک روز طول بکشد.
صبر کن. چرا به من نگاه میکنی؟
همان چیزی را میخواهی که فکر میکنم؟
من چیزی نخواستم.
شما شنیدید چیزی بخواهم؟
فقط میگویم اگر کسی اتفاقی
تصاویر بیمارستان را پیدا کند، خیلی کمک میکند.
گابی، مادر هیچ کار اشتباهی نکرده؛
جز اینکه از حق خودش و بچهاش دفاع کرده.
فکر میکرد بچهاش بیمار است.
پزشکها مخالف بودند.
از اینکه مدام نظرشان را زیر سؤال میبرد خوششان نیامد.
پس چه کردند؟ با او مثل آشغال رفتار کردند.
به تجربه زن سیاهپوست باردار در آمریکا خوش آمدید.
ـ لیسی چه؟ نباید او در اولویت باشد؟
اگر نوزاد واقعاً بیمار باشد،
نمیتوانیم پیدانشده رهایش کنیم.
موافقم.
اگر بگذاریم یک نوزاد بمیرد، لیسی هیچوقت ما را نمیبخشد.
روی هر دو پرونده کار میکنیم.
تا وقتی لیسی و رِین به خانه برنگشتهاند، هیچکس استراحت نمیکند.
سال گذشته تصمیم گرفتیم از تخمک اهدایی استفاده کنیم.
و اگر آن هم جواب نمیداد، آماده بودیم بپذیریم
که قرار نیست خانوادهمان بزرگتر شود.
روزی که فهمیدم باردارم،
شادترین روز زندگیام بود.
بارداری سختی داشتم،
اما هر کاری کردم تا بچهام در امان بماند.
ولی همان لحظه که رِین به دنیا آمد،
فهمیدم یک جای کار میلنگد.
حس میکردم درد میکشد.
مامانم حس ششم خیلی قویای دارد.
این دکترهای لعنتی...
وقتی گفتم رِین بیمار است، هیچکس اینجا باورم نکرد.
تا وقتی بدنش ورم نکرد،
حاضر نشدند آزمایش بگیرند.
بعد گفتند آماده شدن جوابها کمی طول میکشد
و بهتر است در خانه منتظر بمانیم.
هیچوقت به خانه نرسیدیم.
همان موقع نوزادتان را از پارکینگ ربودند.
متأسفم. سعی کردم کمک کنم.
تقصیر تو نیست، عزیزم.
رایا دنبال کسی که... دوید...
کسی به ذهنتان میرسد که بخواهد نوزادتان را ببرد؟
نه. دوروبرمان فقط...
فقط عشق و حمایت بوده.
مامان؟
حالت خوب است؟ ـ خوب میشود، عزیزم.
ـ اینجا کمک میخواهیم. ـ بخیههای وایولا باز شده؛
وقتی دنبال آدمربای رِین دوید.
متوجه جراحت یا حال بد جسمیاش نشدی؟
دیگر هیچچیز را حس نمیکنم.
از کار افتادهام؛ بهخاطر تو.
چه خبر؟
آمدم در جریانت بگذارم.
حال وایولا خوب میشود. پزشکها خونریزی را بند آوردند.
بله، مارگارت پیام داد.
فکر کردم برای نفوذ به
دوربینهای امنیتی کمک لازم داری.
از دوازدهسالگی هک میکنم.
کمک لازم ندارم.
بدنت هنوز دارد باقیمانده سم را دفع میکند.
نگرانت هستم. ـ خیلی خب.
اما دست به فایلهای لعنتی من نزن.
فکر کردی نمیفهمم
ایمیل استعفایم را پاک کردهای؟
نه، میدانستم میفهمی.
فقط نمیخواستم از تصمیمی که
در اوج درد گرفتهای پشیمان شوی.
بهتر است روی پروندهها تمرکز کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.