Found

Found

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Found 2023 S02E05 WEB Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-27
Downloads: 2
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏متأسفانه هیچ پیشرفت واقعی‌ای نکرده.‏

‏فکر کردم شاید هنردرمانی‏ ‏کمی سرگرم‌کننده‌تر باشد.‏

‏اما در هر جلسه،‏

‏بلا طوری نگاهم می‌کند‏ ‏که انگار دارم مجازاتش می‌کنم.‏

‏در جلسات درمان خودم گاهی فکر می‌کنم‏

‏مرور تمام اتفاق‌های آن سال‏ ‏اتلاف وقت است.‏

‏اما بعدتر...‏

‏گاهی حالم بهتر می‌شود.‏

‏چی شده، عزیزم؟‏

‏درمانگرم می‌خواهد بابا‏ ‏به یکی از جلسه‌ها بیاید،‏

‏اما قبول نمی‌کند.‏

‏وقتی چیزهای سختی درباره بچه‌هایت‏ ‏می‌فهمی،‏

‏دیگر نمی‌توانی نفهمیده‌شان کنی...‏

‏همان‌طور که من نمی‌توانم‏ ‏این را ندیده بگیرم.‏

‏درمانگرش می‌گوید میلی است‏

‏که بلا نمی‌تواند جلویش را بگیرد.‏

‏می‌خواهد شاد باشد،‏ ‏بعد خط‌خطی‌اش می‌کند.‏

‏بلا دوباره شادی‌اش را پس می‌گیرد.‏

‏قول می‌دهم.‏

‏می‌شود؟‏

‏برای یک نفر دیگر جا هست؟‏

‏ لیسی. ‏

‏هنوز حواست به من هست؟‏

‏ببخشید. فقط خسته‌ام.‏

‏اشکالی ندارد.‏

‏می‌دانم سخت است،‏

‏اما اگر فقط بتوانی قدم‌به‌قدم‏ ‏برایش تعریف کنی...‏

‏نمی‌خواهم لج‌بازی کنم.‏

‏فقط... یادم نمی‌آید.‏

‏همه‌چیز پراکنده است؛‏ ‏گذشته و حال.‏

‏من...‏

‏می‌دانی چیست؟‏

‏سِر را فراموش کن. خودت چطوری؟‏

‏با این همه تنش در موزلی و شرکا‏

‏حتماً سخت است.‏

‏موزلی و شرکا خوب است.‏

‏واقعاً؟‏

‏بسیار خب.‏

‏فقط یک سؤال آخر؛ از روی کنجکاوی.‏

‏فکر می‌کنی سِر چطور فرار کرد؟‏

‏ببین، می‌دانم از گابی عصبانی هستی.‏

‏اما اگر فکر می‌کنی او هرگز‏ ‏به سِر کمک می‌کند،‏

‏پس بعد از این همه سال‏ ‏اصلاً نمی‌شناسی‌اش.‏

‏ باز هم ممنون که آن شب‏ ‏لیسی را پیدا کردی. ‏

‏خواهش می‌کنم، رفیق.‏

‏اما چیزی گفت که چرا‏

‏نیمه‌شب ناگهان رفت؟‏

‏ نه، فقط گفت خوابش نمی‌برد ‏

‏ و باید ذهنش را خالی کند. ‏

‏خطرناک است.‏

‏وقتی سِر هنوز آزاد است...‏ ‏ـ همه‌مان می‌دانیم.‏

‏لیسی هنوز با علائم آسیب مغزی‌اش‏ ‏دست‌وپنجه نرم می‌کند،‏

‏پس عمدی امنیت خودش را‏ ‏به خطر نمی‌اندازد.‏

‏من خوبم. درباره‌ام حرف نزنید.‏

‏ از نظر فنی داشتیم درباره‌ات‏ ‏پیام می‌دادیم. ‏

‏فقط نگرانیم، مارگارت.‏

‏شاید بهتر باشد کمی کمتر‏ ‏نگران بقیه باشی،‏

‏به‌خصوص وقتی آشکارا‏

‏از خانه خودت فرار می‌کنی.‏

‏ اوه‌اوه. ‏

‏هنوز به ایتن نگفته‌ای، نه؟‏

‏که به گابی کمک کردی سِر را پیدا کند؟‏

‏منتظر وقت مناسبم.‏

‏ برای گفتن حقیقت وقت مناسبی وجود ندارد؛‏ ‏فقط بگو. ‏

‏غافلگیر کردن من شرط بدی است.‏

‏فقط خواستم سری بزنم‏

‏و بگویم به شهر برگشته‌ام.‏

‏می‌توانستی زنگ بزنی؛‏ ‏و اصلاً هم برایم مهم نیست.‏

‏گابی، می‌دانم رفتنم ناگهانی بود.‏

‏فهمیدن اینکه هیو مادرمان را کشته...‏

‏هضم همه‌اش خیلی سخت است.‏

‏هرچه به برادرت مربوط است سخت است.‏

‏حالا با اجازه،‏

‏باید برگردم سر پیدا کردنش.‏

‏می‌دانم.‏

‏برای همین برگشتم.‏ ‏ـ کمک لازم داری، گابی؟‏

‏در هتل گریس‌مور مانده‌ام.‏

‏هر وقت خواستی می‌توانی پیدایم کنی.‏

‏برایم مهم نیست چقدر عادی به نظر می‌رسد.‏

‏هیچ شانسی وجود ندارد‏

‏به یکی از بستگان سِر اعتماد کنم.‏

‏اگر کریستین می‌گوید می‌خواهد‏ ‏برای زمین زدن سِر کمک کند،‏

‏از کمکش استفاده می‌کنم.‏

‏ـ تو هم می‌بینی؟‏ ‏ـ مثل دژاوو است.‏

‏لباس‌های چروک، موهای شانه‌نشده.‏

‏دیگر درمانگرش را نمی‌بیند.‏

‏باید با او حرف بزنی.‏

‏من آخرین کسی هستم‏ ‏که مارگارت می‌خواهد ببیند.‏

‏خانم موزلی، خدای من.‏ ‏به‌محض اینکه توانستیم آمدیم.‏

‏باورم نمی‌شود بعد از این همه سال‏

‏اطلاعات تازه‌ای درباره دخترمان هست.‏

‏ممنون که تماس گرفتید.‏

‏آقا و خانم دیاز.‏

‏از گزارش‌های خبری زمان ناپدید شدن‏

‏دخترتان در سال‌ها پیش یادتان می‌آورم.‏

‏متأسفم.‏

‏موزلی و شرکا هیچ‌وقت روی پرونده‌اش‏ ‏کار نکرده.‏

‏حتماً اشتباهی شده.‏

‏نه، هیچ اشتباهی نشده.‏

‏سلام. من مارگارت هستم.‏ ‏من تماس گرفتم.‏

‏دلیل دارم... نه، مطمئنم‏ ‏دخترتان زنده است.‏

‏ آدلا دیاز، هفت سال پیش در شانزده‌سالگی‏ ‏ناپدید شد، ‏

‏ پس از اینکه با دوست‌پسرش‏ ‏به مهمانی رفت. ‏

‏این خانواده را پلیس دی‌سی و رسانه‌ها‏ ‏بدنام کردند.‏

‏درحالی‌که همه مشغول‏

‏محکوم کردن والدین بودند،‏ ‏دخترشان گم شده بود.‏

‏آن زمان پلیس ادعا کرد‏ ‏هیچ مظنون دیگری ندارد.‏

‏من می‌گویم دیازها‏ ‏به دخترشان آسیب نزدند.‏

‏مارگارت، بدون اینکه حتی پرونده‏ ‏را با ما مطرح کنی، به آن‌ها زنگ زدی.‏

‏همین‌طور.‏

‏اما مطمئنم وقتی یافته‌ات را بشنویم،‏

‏همه همراه می‌شویم.‏

‏دیروز پلیس دی‌سی یک پسربچه گمشده‏ ‏را پیدا کرد.‏

‏در اخبار دیدم.‏

‏پسربچه چهارساله‌ای که نزدیک هیلزدیل‏ ‏سرگردان بود.‏

‏هویتش را نمی‌دانند.‏ ‏ـ درست است.‏

‏اتصال لاله گوش،‏

‏شباهت چانه و تقارن بینی را ببینید.‏

‏این‌ها ویژگی‌های ارثی‌اند.‏

‏این پسر، فرزند آدلاست.‏

‏خودت گفتی‏

‏«دید مارگارتی» مدتی است درست کار نمی‌کند.‏

‏فقط وقتی گابی دوروبرم باشد.‏

‏برای همین زود آمدم تا تنها کار کنم.‏

‏بسیار خب، هرطور به اینجا رسیده‌اند،‏

‏آن والدین برای جواب به ما چشم دوخته‌اند،‏

‏پس آدلا حالا پرونده ماست.‏

‏لیسی، به ترنت زنگ بزن؛‏ ‏ببین پلیس دی‌سی می‌تواند‏

‏آزمایش دی‌ان‌ای پسر را انجام دهد.‏

‏دان...‏ ‏ـ قبلاً زنگ زدم.‏

‏دی‌ان‌ای آدلا از قبل‏

‏در سامانه ملی افراد گم‌شده هست،‏

‏پس ترنت درخواست آزمایش را داده.‏

‏دان، اطراف محل پیدا شدن پسر‏ ‏را پرس‌وجو کن.‏

‏حالا که ممکن است آدلا درگیر باشد،‏

‏ببین کسی او را می‌شناسد یا نه.‏

‏زیک، احتمالاً پلیس تصاویر منطقه‏ ‏را گرفته‏

‏تا ببیند کسی همراه پسر بوده یا نه.‏

‏ببین چیزی از چشمشان افتاده.‏ ‏ ـ انجامش می‌دهم. ‏

‏لیسی، با خدمات حمایت از کودکان‏ ‏تماس بگیر‏

‏و ببین درباره بچه چه دارند.‏

‏من باید در پذیرش والدین حضور داشته باشم.‏

‏خواهی داشت، اما پیش از صحبت‏ ‏با خانواده دیاز،‏

‏یک کار دیگر باید انجام بدهم.‏

‏تا مطمئن نشده‌ایم چه داریم،‏

‏هیچ حرف دیگری درباره پرونده نزن.‏

‏این والدین به‌اندازه کافی رنج کشیده‌اند؛‏

‏امید واهی لازم ندارند.‏

‏حال او چطور است؟‏

‏همان‌طور که خدمات حمایت‏ ‏از کودکان آوردش.‏

‏اما یک خبر خوب دارم.‏

‏وقتی آزمایشگاه برای دی‌ان‌ای نمونه گرفت،‏ ‏روی کت او خون پیدا کرد.‏

‏گروه خونی همین حالا مشخص شد.‏

‏با گروه خونی آدلا دیاز یکی است.‏

‏از چه مقدار خون حرف می‌زنیم؟‏

‏اگر واقعاً پسر او باشد،‏

‏یعنی ممکن است آدلا زخمی شده باشد؟‏

‏هنوز تقریباً هیچ‌چیز قطعی نیست،‏ ‏به‌خصوص...‏

‏اینکه واقعاً فرزند آدلا باشد.‏

‏مسخره است. ممکن است جان کسی‏ ‏در خطر باشد.‏

‏سلام، عزیزم. من گابی هستم.‏

‏می‌دانی این چه کسی است؟‏

‏مامان.‏

‏همین تأیید برای من کافی است.‏

‏آدلا یک جایی بیرون است‏ ‏و باید پیدایش کنیم.‏

‏آدلا دختر خوبی بود...‏

‏نمره‌های خوب، بازیکن تیم اول فوتبال.‏

‏مشکل آن پسر بود.‏

‏ـ دوست‌پسرش، تایلر؟‏ ‏ـ پولدار و ازخودراضی بود.‏

‏فکر می‌کرد قانون شامل او نمی‌شود.‏

‏گفتیم دیگر نبیندش.‏

‏آدلا گفت با دوستانش بیرون می‌رود،‏

‏اما تا ساعت مقرر برنگشت.‏

‏فهمیدیم پیش تایلر بوده.‏

‏صبح شد...‏

‏و باز هم خبری از آدلا نبود.‏

‏پس به پلیس زنگ زدیم.‏

‏آن‌ها کت او را‏

‏یک مایل دورتر از خانه پیدا کردند؟‏

‏آدلا همیشه با دوستانش‏ ‏لباس عوض می‌کرد، پس...‏

‏می‌خواستم بداند کدام مال خودش است.‏

‏در درزها دوخت مخصوص می‌زدم.‏

‏تلفن همراه هم داشت، درست است؟‏

‏بیست مایل آن طرف شهر پیدایش کردند...‏

‏پر از پیام‌ها و پیغام‌های صوتی‏ ‏عصبانی من.‏

‏همان‌جا همه‌چیز عوض شد.‏

‏از قربانی به مظنون تبدیل شدید.‏

‏حکمی قدیمی پیدا کردند...‏

‏از بیست‌سالگی‌ام بابت کمی ماری‌جوانا.‏

‏و وقتی رسانه‌ها فهمیدند‏ ‏سابقه داری...‏

‏حسابی به جانمان افتادند.‏

‏الان برمی‌گردم.‏

‏پس رسانه‌ها بیشتر از یک بازداشت‏ ‏بابت ماری‌جوانا پیدا کردند، نه؟‏

‏یک دعوای بار.‏

‏حتی متهم هم نشدم.‏

‏اما خبرنگارها طوری جلوه دادند‏

‏که انگار معتادی خشنم،‏

‏عصبانی شده‌ام و بچه‌ام را کشته‌ام،‏

‏بعد برای پوشاندنش گزارش گم شدن داده‌ام.‏

More Farsi/persian subtitles for Found

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left