Found

Found

Download Farsi/persian Subtitle

Season 2

Release info

Found 2023 S02E03 WEB Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-27
Downloads: 2
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏خب...‏

‏ربوده شدن لیسی کویین...‏

‏پایانی که امیدوار بودیم‏

‏نداشت.‏

‏کارآگاه، لیسی کویین زنده است؟‏

‏نه. نه، خواهش می‌کنم.‏ ‏خواهش می‌کنم!‏

‏نه، فقط بگویید زنده است یا نه.‏

‏خواهش می‌کنم.‏

‏بگویید.‏

‏دیگر هیچ‌کس میان ما قرار نمی‌گیرد.‏

‏از حالا تا آخر عمر،‏ ‏فقط من و تو هستیم.‏

‏ از این خوشم نمی‌آید، گابی. ‏

‏همان‌جا بمان.‏

‏اگر سِر حتی حس کند تنها نیستم،‏

‏ممکن است بی‌درنگ لیسی را بکشد؛‏

‏اگر تا حالا نکشته باشد.‏

‏باید مثبت بمانی، باشد؟‏

‏یک چیزی درست نیست، دان.‏ ‏حسش می‌کنم.‏

‏تو هم آن خانه و آن همه خون‏

‏و ساندویچ مسموم را دیدی.‏ ‏می‌خواهد لیسی از سر راه برود.‏

‏تا مدرک قطعی نداشته باشیم،‏ ‏لیسی زنده است‏

‏و سِر اوضاع را تشدید نکرده.‏

‏برای همین اینجا هستم.‏

‏این همان جایی است که آن حروم‌زاده‏ ‏مدرک را می‌گذاشت...‏

‏اوه.‏

‏خدای من. خدای من.‏

‏گابی، با من حرف بزن.‏ ‏چی شده؟‏

‏سِر بازی را به مرحله دیگری برد.‏

‏جای تو بودم دوباره امتحان نمی‌کردم.‏

‏چه کار می‌کنی، کریستین؟‏

‏با ماشینم چه کردی؟‏

‏جواب سؤال را با سؤال دادن‏ ‏بی‌ادبی است.‏

‏بهتر از این تربیتت کرده بودم.‏

‏می‌خواهم کمک کنم.‏

‏به چه کسی؟‏

‏بیش از بیست سال است‏ ‏به گابی و دوستانش‏

‏درد و آسیب روانی تحمیل کرده‌ای.‏

‏کافی نیست؟‏

‏طوری از گابریل حرف می‌زنی‏ ‏که انگار می‌شناسی‌اش.‏

‏نمی‌شناسی.‏

‏محال است پیوند ما را درک کنی...‏

‏ـ هذیان می‌گویی، هیو.‏ ‏ـ چرا؟‏

‏چون هیچ‌وقت ندیدی کسی‏ ‏به من اهمیت بدهد؟‏

‏چون مادر عزیزمان تو را دوست داشت‏ ‏و از من بیزار بود؟‏

‏خب، برادر کوچکم،‏ ‏حالا ورق برگشته.‏

‏من محبوبم.‏

‏حالا هدفی دارم.‏

‏گابریل به من نیاز دارد.‏

‏و می‌دانم او تو را احضار نکرده؛‏ ‏پس چه کسی کرد؟‏

‏ـ یک کارآگاه از پلیس دی‌سی.‏ ‏ـ آها.‏

‏چکمه‌سنگین.‏

‏می‌خواهد قهرمان باشد‏ ‏و قلب گابریل را به دست آورد.‏

‏اما در حد او نیست.‏ ‏یک پتروویچِ بدلی‏

‏هیچ‌وقت نمی‌تواند تحت‌تأثیرش بگذارد.‏

‏این رمان داستایفسکی نیست.‏

‏این زندگی واقعی است.‏

‏هیو، خواهش می‌کنم.‏

‏می‌دانم خوبی درونت هست؛‏ ‏چون همان خوبی مرا نجات داد.‏

‏وقتی خانه آتش گرفت، یادت هست؟‏

‏مرا نجات دادی.‏

‏سعی کردی مامان را هم نجات بدهی.‏

‏می‌دانم در باطن واقعاً که هستی.‏

‏آن دختر بیچاره را آزاد کن.‏

‏تو هم‌خون منی.‏

‏اما گابریل خانواده من است.‏

‏و حضورت حالا دیدار دوباره‌مان‏ ‏را عقب می‌اندازد.‏

‏نمی‌خواهی روی دیگرم‏

‏را ببینی، برادر کوچکم.‏

‏وقت آن است که واشنگتن را ترک کنی،‏

‏وگرنه پشیمان می‌شوی.‏

‏بسیار خب، می‌شود... برگردیم؟‏

‏می‌شود دوباره بگویی؟‏ ‏یعنی او...‏

‏ماشینت را دست‌کاری کرده بود؟‏

‏فقط دینام خراب شده بود.‏

‏اما آن‌قدر به‌هم ریخته بودی‏

‏که مدتی فکر کردی چیز دیگری است.‏

‏راستش دیگر نمی‌دانم‏ ‏چه چیزی را باور کنم.‏

‏دهه‌ها بود برادرم را ندیده بودم.‏

‏برادرت شیطان‌صفت است.‏

‏یا نشانه‌ها را ندیدی‏ ‏یا نادیده‌شان گرفتی،‏

‏اما سِر یک‌شبه این‌طور نشد.‏

‏ـ متأسفم.‏ ‏ـ کارهای برادرت‏

‏تقصیر تو نیست.‏

‏اما اینکه بیست سال پیش،‏ ‏پس از فرار گابی،‏

‏برای کمک به پلیس جلو نیامدی،‏ ‏تقصیر توست.‏

‏می‌دانم.‏

‏اگر آن زمان حریم خصوصی‏ ‏و سلامت روانم را مقدم نمی‌دانستم‏

‏و برای ردیابی‌اش کمک می‌کردم،‏

‏حالا در این وضعیت نبودیم.‏

‏ برای همین اینجایی؟ ‏

‏ از روی عذاب وجدان؟ ‏

‏تا حدی، بله.‏

‏و چون یکی باید از طرف‏ ‏خانواده ایونز‏

‏بابت آنچه بر سرتان آمده‏ ‏از همه شما عذرخواهی کند.‏

‏ چیزی گفت که نشان بدهد ‏

‏ لیسی هنوز زنده است؟ ‏

‏نه. اما با اینکه برادرم‏ ‏از خیلی کارها برمی‌آید،‏

‏یک چیز هست که نیست:‏

‏قاتل.‏

‏چی...‏

‏چی؟‏

‏من چه چیزی را نمی‌دانم؟‏

‏چه کسی مادرتان را کشت؟‏

‏از چه حرف می‌زنی؟‏ ‏مادرم در آتش‌سوزی مرد.‏

‏نزدیک بود همه‌مان را بکشد.‏

‏معلوم شد چند بار با چاقو‏ ‏به او زده بودند.‏

‏پلیس دی‌سی دلایلی دارد که باور کند‏ ‏سِر او را کشته‏

‏و بعد با آتش‌سوزی ردش را پوشانده.‏

‏چی...‏

‏ـ کریستین.‏ ‏ـ من...‏

‏ببخشید، نمی‌توانم...‏

‏تو تنها کسی در این اتاقی‏

‏که بعد از گابی بیشترین شناخت‏ ‏را از سِر دارد.‏

‏چه بخواهی چه نه، کمک می‌کنی‏ ‏لیسی را پیدا کنیم.‏

‏چه بخواهی چه نه.‏

‏می‌گویی او در نوجوانی‏ ‏هم‌خون خودش،‏

‏مادرمان را کشته؟‏

‏متأسفم، گابی.‏

‏امیدوارم دوستت را پیدا کنی، اما...‏

‏متأسفم.‏

‏بگذار برود.‏

‏یک دقیقه وقت دارد هضمش کند.‏

‏واقعاً مطمئنی برمی‌گردد؟‏

‏نه، اما نمی‌توانیم...‏

‏نه، صبر کن؛ جمله‌ات را تمام کن.‏

‏نمی‌توانیم کسی را‏ ‏برخلاف میلش نگه داریم؟‏

‏ و حالا درباره ناپدید شدن‏ ‏بتی کانلی؛ ‏

‏ بیوه‌ای که با ایوان ساموئلز، ‏

‏ محکوم پرونده قتل انتقام‌جویانه‏ ‏پس از رانندگی در مستی، نامزد بود. ‏

‏ او روز مراسم ازدواجش در زندان‏ ‏ناپدید شد، ‏

‏ اما منابع مطلع پلیس ‏

‏ می‌گویند احتمالاً از ازدواج جا زده. ‏

‏زن گم‌شده را می‌شناسی؟‏

‏پائولا دیشب درباره بتی‏ ‏با من تماس گرفت.‏

‏به‌خاطر لیسی فکر نمی‌کردم‏ ‏وقت پذیرش پرونده را داشته باشیم،‏

‏اما آن عکس را ببین.‏

‏زبان بدنش را ببین.‏

‏این عکس نمی‌گوید‏ ‏از ازدواج ترسیده.‏

‏پس اگر با میل خودش نرفته...‏

‏اتفاقی برایش افتاده.‏

‏که نمی‌خواهی بگویی...‏

‏نه، نمی‌توانیم تمرکزمان‏ ‏را از لیسی برداریم.‏

‏این هم درباره لیسی است‏ ‏و هم نجات جان بتی.‏

‏این پرونده درست باب میل سِر است.‏

‏خودش را در ایوان می‌بیند؛‏ ‏مردی که کسی درکش نکرده‏

‏و برای زن محبوبش می‌جنگد.‏

‏دوباره وارد بازی می‌شود.‏ ‏ـ یعنی می‌خواهی‏

‏این زن بیچاره را طعمه کنی؟‏

‏می‌خواهم جانش را نجات بدهم.‏

‏اما اگر این کار سِر را هم‏ ‏به حرکت بیندازد،‏

‏بابتش عذرخواهی نمی‌کنم.‏

‏اگر پرونده بتی بتواند سِر‏ ‏را دوباره وارد بازی کند،‏

‏شاید نقشه خوبی باشد.‏

‏نه، دیگر در زمین آن حروم‌زاده‏

‏بازی نمی‌کنم، فهمیدی؟‏

‏من... می‌روم خانه زیک.‏

‏خودمان لیسی را پیدا می‌کنیم.‏

‏با او برو.‏ ‏مراقب او و زیک باش.‏

‏روی پرونده لیسی ادامه بدهید.‏

‏از اینکه به جان هم افتاده‌ایم متنفرم.‏

‏هر بار یک کار.‏ ‏اول لیسی و بتی را برگردانیم،‏

‏بعد با خرابی‌ای که به بار آورده‌ام‏ ‏روبه‌رو می‌شوم.‏

‏از لیسی خبری داری؟‏

‏نه، اما باید با تو حرف بزنم.‏

‏جز لیسی، حرفی با هم نداریم.‏

‏درباره بتی کانلی است.‏

‏ـ عروس فراری زندان؟‏ ‏ـ شبکه‌های اجتماعی‌اش را بررسی کردم‏

‏و فکر نمی‌کنم از ازدواج جا زده باشد.‏

‏او یک فرد گم‌شده است.‏

‏باشد. هرچه داری بده،‏

‏از اینجا به بعد خودم...‏ ‏ـ نه، یا با هم کار می‌کنیم‏

‏یا خودم پیدایش می‌کنم...‏

‏و پیش از اینکه بحث کنی،‏

‏هر دقیقه‌ای که تلف کنیم،‏ ‏ممکن است زنی بی‌گناه‏

‏در خطر باشد.‏

‏نباید تمام منابعت‏ ‏صرف پیدا کردن لیسی شود؟‏

‏نباید؟‏

‏فکر می‌کنم این پرونده‏ ‏توجه سِر را جلب کند.‏

‏یا عیسی مسیح، گابی. جدی می‌گویی؟‏

‏برای برگرداندن لیسی هر کاری می‌کنم،‏

‏تو هم همین‌طور؛‏ ‏چه اعتراف کنی چه نه.‏

‏باشد. در پرونده کمک می‌کنم.‏

‏اما یک چیز را روشن کنیم:‏

‏اگر درباره لیسی یا بتی نیست،‏

‏هیچ کاری با تو ندارم.‏

‏پائولا سعی می‌کند از پسر بتی‏ ‏اظهارنظر بگیرد.‏

‏می‌گوید دو روز است‏ ‏از مادرش خبر ندارد.‏

‏راحت می‌شود بررسی‌اش کرد.‏

‏تا برگردیم باید سوابق تلفن‏ ‏را داشته باشیم.‏

‏چرا یک بسازوبفروش موفق‏

‏عاشق یک قاتل می‌شود؟‏

‏شاید تو بتوانی روشن کنی چرا آدم‌ها‏

‏چنین انتخاب‌های بی‌پروایی می‌کنند.‏

‏نباید کل وجود یک آدم همیشه‏

‏با بزرگ‌ترین اشتباهش تعریف شود.‏

‏اشتباه؟ یک زن را کشته.‏

‏ایوان از کوره دررفت‏

‏بعد از اینکه راننده‌ای مست‏ ‏دخترش را کشت.‏

‏از شدت سوگ و خشم،‏ ‏به خانه آن مرد رفت.‏

More Farsi/persian subtitles for Found

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left