The first 200 lines.
آنچه در سریال دکتر گذشت
ریچل ماموگرافی انجام داد و یه توده پیدا کردن
پس واسه همین زود رفتی
ازم خواست به کسی چیزی نگم
باید منتظر باشم یه آدم موذی رو بیاری اینجا
که بیاد دربارهمون آمار بگیره؟
بهت خبر میدیم. من اِمدیاِس دارم
و هفته دیگه، هفته آخرمه
چی شده، مایکل؟
دنی رو از دست دادیم
و من تو رو مقصر میدونستم
یه بخشی از وجودت هنوز مامان رو دوست داره
یه بخشی از وجودم همیشه دوستش خواهد داشت
وقتی یه رابطه از هم میپاشه
آدما دست به دامن هر چیزی میشن تا دردش کمتر شه
من به کار پناه بردم
پدرت به یکی دیگه پناه برد
صبح بخیر. به این زودی داری میری؟
خب، راه طولانیه. میخوام زود بزنم به جاده
دلهره داری؟
من... فقط عجیبه
منظورم اینه که، انگار همین یه لحظه پیش یه نوزاد فسقلی بود
که با اون چشمای درشتش بهم نگاه میکرد
و حالا، اون... خب، فعلاً که فقط جلسه معارفهست
هنوز سه ماه وقت داری تا واقعاً بره، پس
هر چقدر میخوای قضیه رو کوچیک نشون بده
تا چشم به هم بزنی میا هم میره دانشگاه
واو، چطور جرئت میکنی اینو بهم بگی؟
میدونی که هنوز از شوک اولین روز مدرسهش درنیومدم
فقط دارم تو رو هم با خودم غرق میکنم
توی شرح وظایف یه دوستپسره
که این مورد تقریباً صدر جدوله
احتمالاً درست بعد از صداقت
من خوبم، جیک
ما خوبیم
میخوای تا پیش مایکل برسونمت؟
اوه، اونا از رابطه ما خبر ندارن، ممکنه ببیننت
درسته
در رو قفل کن، باشه؟ آره
تا چند روز دیگه میبینمت
لباس گرم برداشتی دیگه، نه؟
شیکاگو از اینجا هم سردتره
الان یه دههای میشه که خودم وسایلمو جمع میکنم
و آخرین باری که رفتیم سفر
کفشاتو جا گذاشتی، پس شاید بهتره آروم باشی
هی، خیالم راحته راحته، دختر
آره، جون خودت
سلام! هی، مامان
صبح بخیر. هیجان داری؟
واسه رسیدن؟ آره
واسه رانندگی؟ نه زیاد
بیخیال بابا
چی بهتر از شش ساعت توی ماشین بودن با دو تا از آدمای موردعلاقهت؟
آره. فقط خوشحالم که گوشیم همراهمه
اَه. ای خدای من
داری نقش یه نوجوان تخس رو بازی میکنی که ما رو از خودت برونی
چون در واقع از رفتنت خیلی ناراحتی. مگه نه؟
تلاش خوبی بود مامان. زود باش بریم! میخوام زودتر برسیم
انگار همین هفته پیش چهار سالش بود
و داشتم بهش یاد میدادم چطور بند کفششو ببنده
دقیقاً، میفهمم چی میگی
آره، مطمئنم همه اینا واسه تو سختتره
چون خیلی از لحظات رو از دست دادی
اوضاعت با جوآن چطوره؟
اونم نباید راحت باشه
بعید میدونم تا آخر سال زنده بمونه
فقط امیدوارم رابطهشو با ایتن درست کنه
و حالا باید یکی رو پیدا کنی
که دوباره روی اون صندلی بشینه
کاش خودت آماده بودی. اوه؟
فکر میکنی میتونم اون کار رو انجام بدم
بدون اینکه این دفعه کاری کنم بقیه ازم متنفر شن؟
شک ندارم
ولی حداقلش اینه که رزیدنت ارشد میشی
یاد گرفتم که جوجهها رو آخر پاییز بشمارم
اوه، بیخیال
سونیا عالیه ولی تو نمیشه
هیچکی تو نمیشه
بسه دیگه ایمی. میشه لطفاً اعتراف کنی
که از اون بارتندر خوشت میاد تا بتونیم علناً تعقیبش کنیم؟
من تعقیبش نمیکنم! پس اینجا چیکار میکنیم؟
این یه ماموریت شناساییه
تا ببینم اصلاً اونم از من خوشش میاد یا نه
اگه ازت خوشش نمیومد که هر دفعه بهمون نوشیدنی مجانی نمیداد
شاید از تو خوشش میاد
من که پایهم. خیلی جذابه
آه، ولی اون تو رو دوست داره
فکر میکنی؟ اصلاً میدونی اسمش چیه؟
بهم گفتن اسمش مایکله
اوه، پس بدون من داشتی آمار میگرفتی
بهت برنخوره. نه، برنخورد
جینا! دیگه بسه
انجامش میدیم
خوش اومدین
خب. از کدوممون خوشت میاد؟
تو
از تو خوشم میاد
این ایمیه
و ماموریت من اینجا به پایان رسید
سلام
سلام
جلوتر یه کافیشاپ هست. میخوای نگه دارم؟
ایمی؟
ببخشید. چیزی گفتی؟
قهوه میخوای؟ نه، خوبم
تو میخواستی نگه داری؟
اصلاً راه نداره
ببخشید. آنی همین الان یه سلفی خیلی عجیب فرستاد
آنی کیه؟
فکر کنم توی گروه چت دانشجوهای پذیرفته شده با هم آشنا شدن
آمارشون از دست آدم در میره. اوه، نزدیک بود یادم بره
یه لیست آهنگ درست کردم
از آهنگای قدیمی
فکر میکنی بتونی تحملش کنی؟
وصلش کن به بلوتوث
این رو یادته؟
قدیما مجبور بودی هر روز اینو گوش بدی
توی راه مدرسه
دارم با دوستام چت میکنم
واسه اون که به هندزفری نیاز نداری
و دارم توی شبکههای اجتماعی میچرخم
واو، عجب چندوظیفگیِ مفیدی
میتونم یه گوشیشو دربیارم. لطف میکنی
یه پیام از جک
میخوای برات بخونمش؟
اوه خدای من، آره
«واسه یکشنبهشب رزرو کردم
از الان دلم برات تنگ شده.»
اون کیه؟ اِم
یه حسایی داشتم
حسِ چی؟ شماها دارید درباره چی حرف میزنید؟
دومین پیام جدید از جک. بخونمش؟
نه
شاید بهتره بلوتوث رو خاموش کنم
مامان؟
با یکی تو رابطهام
جدی؟
اوهوم. کی؟
جیک هلر. از محل کارم
اون رزیدنت ارشده. مطمئنم دیدیش
چند وقته با همید؟
اِم، چند ماهی قبل از تصادف
و از اون موقع تا الان هم یه مدتی میشه
خب... یعنی قبل از اینکه رئیسش بشی؟
آره
و حالا اون رئیس منه
پس یر به یر شدیم
واو، اون خیلی جوون نیست؟
اونقدرا هم جوون نیست
در ضمن، سال ۱۹۵۰ که نیست
اون آدم خوبیه، کیتی
ولی من هیچ اثری ازش ندیدم
مثلاً توی آپارتمانت
نه، سعی میکردیم پنهانی باشه
چون فکر میکردی من نمیتونم باهاش کنار بیام؟
نه! فقط میخواستم
یه چیزی فقط مال خودم باشه
فکر کنم
فکر میکنی؟
شماها آنتن دارید؟
نه
وسط جنگلیم
فکر میکنی بتونی طاقت بیاری
که ۲۰ دقیقه سرت تو گوشی نباشه؟
اوه، اگه مجبور باشه با ما حرف بزنه که اصلاً
فکر کنم بتونم طاقت بیارم
واسه ۲۰ دقیقه
کیتی، کیتی نگاه کن. اینجا ویالوزینگه
همون جایی که رفتیم کمپینگ؟ آره
میتونیم بریم یه سری بزنیم؟
واقعاً؟
خیلی سرده
بیا دیگه، خوش میگذره
فکر کردم میخوایم زود برسیم شیکاگو
خاطرات خوبی از اینجا دارم مامان. با دنی
اوه، ببخشید
من یادم نمیاد. طبیعتاً
فقط یه توقف کوتاه
حداقل یه نفر دیگه هم اونقدر شجاع بوده
که امروز بیاد اینجا
میدونی، فکر کنم دفعه پیش
کنار یه رودخانه توی یکی از این مسیرها کمپ زدیم
آره. همون ابتدای مسیر بود. مطمئنم
اوه، آره فکر کنم حق با توئه
قضیه جیک حسابی ذهنشو بهم ریخت، نه؟
فکر کنم همه بچهها دوست دارن پدر و مادرشون دوباره با هم باشن
فقط امیدوارم فکر نکنه که این تنها راهیه
که حالمون خوب باشه
مطمئنم فقط یه کم زمان میبره تا به این شرایط عادت کنه
هی، یه چیز دیگه هم هست که باید بهت بگم
تصمیم گرفتم خونه رو بفروشم
واقعاً؟ آره
کیتی میدونه؟ آره
منظورم اینه که، اون داره میره، پس... آره، البته
وقتی رفتی دیگه میلی به خونه نداشتی، واسه همین من
آره. نه. من، فقط، اِم
آره، فقط غافلگیر شدم، همین
ببخشید، حتماً کلی خاطره و احساسات رو زنده کرده
لازم نیست عذرخواهی کنی
نباید راحت باشه که تصادفِ من
No comments yet. Be the first to leave one.