The first 200 lines.
آنچه گذشت.
از وقتی از شیکاگو برگشتی فرق کردی.
تو هم از وقتی ماجرای ریچل پیش اومد، تغییر کردی.
من حالا رئیس بخش تو هستم.
از همـون روز اولــی که با هم کار کردیم، دروغ گفتی.
از اینکه راهی برای اعتماد کردن به من پیدا کردی، ممنونم.
من هیچوقت بهت اعتماد نمیکنم، ریچارد.
تو برای دکتر میلر دروغ گفتی.
آبرو اینطوریه که،
فقط یه دونه داری وقتی هم از دستش بدی،
تقریباً غیرممکنه که دوباره به دستش بیاری.
الان چهکار میتونم بکنم؟
صدای خودت رو پیدا کن.
حالت خوبه؟
بهش گفتم اگه میخواد به منابع انسانی گزارش بــده،
هر دو ازش حمایت میکنیم.
صبح بخیر.
- سلام. - سلام.
اوه، عرق کردم.
عیبی نداره، وقتی عرق میکنی، دوستت دارم.
یه راه بهتر برای رسوندنت به اونجا سراغ دارم.
آره، اما راه تو باعث میشه نتونم روی چاقوی جراحیم تمرکز کنم.
و باید خودم رو آمـاده کنم چون امروز اولین روزیه که...
... باید سایه به سایۀ رزیدنت ارشـد باشـم.
خب، فکر میکنم خیلی خوب از پسـش بربیای.
- قهوه؟ - آره.
هی، خُب... ریچل بعداً میاد بیمارستان.
محل نمونهبرداریــش خوب نشـده،
پس فقط میخوام، میدونی، جانب احتیاط رو رعایت کنم.
منطقیه. ممنون که بهم گفتی.
مایکل.
من قهوه رو میارم.
صبح بخیر.
فقط خواستم بهت بگم،
لیز شکایتی به منابع انسانی علیه ریچارد ثبت کرده
به خاطر مجبور کردنــش در سرپوشگذاری سال گذشته.
باید هم میکرد،
مگر تکلیف پرونده دیکسون روشن نشده؟
در اون توافقات نقشی نداشت.
از بازگشت ریچارد ناراحته
و من ازش حمایت میکنم.
و اون(ریچارد) چطور با این قضیـه کنار میــاد؟
هنوز نمیدونه.
اول به تو هشــدار میدم،
چون سختیها، بهترینها رو از اون بیرون نمیکشه.
منو دستِ کم گرفتی!
ممنونم که،...، حواست به من هست.
اوه، خودش اومد، باید برم.
لیز داره با منابع انسانی دنبال کار ریچارد میره.
این قطعاً عـــدالت شاعرانهای میشه.
اون مرد نُه تا جون داره.
من که انتظار ندارم.
فقط ازش بخواه بعد از اینکه
از جلسه شهادت برگشت، با من تماس بگیره،
و بهش بگو که مهمه.
ممنونم.
دکتر میلر؟
CBC شما رو گرفتم،
و شمارشهاش در مسیر درست قرار داره.
پس، بالاخره آزاد شدم.
نه کاملاً.
بیا، سه روز گذشته، من خوبم!
به خاطر اینه که EPO داری (دریافت دارو برای کم خونی)
و نصف بانـــک خون رو خرج بدنت کردیم.
اوه، من پلاکتهاش رو آوردم.
بِـدش به من، آویزونش میکنم.
ممنون.
پس اون اومد جلو.
مطمئنم امی تحریکش کرد.
نه، این کار من بود.
و من ترجیح میدم بهش بگم توانمندسازی.
این قبل از این بـود کـه مـن جونت رو نجات بدم یا بعدش؟
تو کاری که باید بکنی رو کردی.
خُب
عالیه که با آمادگی کامل برگشتی، جوآن.
چند ساعت دیگه بهت سر میزنم.
آقای زویگ.
من دکتر لارسن هستم، ایشون دکتر هلر.
گردنبند قشنگی داری.
خیلی به زندگی اعتقاد دارم.
هممون همینطوریم، مگه نه
قند خون بالا دیدش رو تار کرده.
آزمون رانندگی دارم.
خودش تا بیمارستان رونده،
یه مهمونی تولد ۹۰ سالگی داره
که میخـــواد امـروز بعدازظهر بهش برسه.
آره، آره، میدونـــم، میدونم، ۹۰ سالم.
اما فکرشم نکن کلیدام رو بگیری!
میـزان تزریـق پمـپ انســولین رو امتحان کردم، هنوز قندش بالاست.
باید یه...
امم، به مصرف شکر هم فکر کردی؟
رژیم غذاییش خیلی خوبه.
لاتکه(شیرینی) و بابـکاس(غذای یهودیان) از زمان کوویــد حــذف کردم.
اونا رو با پلوتون(دوچرخه ورزشی) عوض کردم.
فقط چیزی که میخوره مهم نیست،
بلکه چه جوری خوردنش هم مهمه.
یک مسدودکننده جذب گلوکز
ورود شکر به خونش رو محــدود میکنـه.
هوم...
اما جذب دیگوکسین رو هم مسدود میکنه.
درسته...که برای قلبش بده.
ما جـذب مجدد گلــوکز رو در کلیه هاش کاهش میدیم
مهارکننده SGLT2.
عالیه.
به نظرت خوبه؟
خب، من برنامه رو زیر سوال نمیبرم.
اینطوری تا اینجا رسیدم!
اه، تومور پانکواست، باید صبر کنه تا من برگردم،
به مولینز اعتــماد نــدارم که حاشیه های تمیز بدست بیاره.
و به گورمن بگو آزمایشگاه کات رو پوشش بده. (تجهیزات تصویربرداری برای مشاهده سرخرگهای قلب)
نه، نه، غر میزنه، اما انجامش میده.
برای بقیهاش بهت زنگ میزنم.
فعلاً.
هی، صبح بخیر.
من دکتر هلر هستم،
ایشون دکتر امی...
امی لارسن!
دکتر بن گرانت.
شما رو سه سال پیش در سمپوزیوم استئومیلیت دیدم. (استئومیلیت نوعی عفونت استخوانی است)
وقتی تو نیویورک میزبان بودیم.
متاسفم، یادم نمیاد.
میدونم.
در مورد تصادفت شنیدم.
شنیدی؟
آره، تو این زمینه خیلی معروفی.
پس، ما در واقع همدیگر رو ندیدیم.
نه، من اینو نمیگم.
من شما رو در مورد مدیریت غیرجراحی زخم های دیابتی...
... به چالش کشیــــدم،و شما منــو جلوی صدها جراح دیگه، خراب کردی
آره، این درسته!
خیلی ممنونم!
خب، رنه، دکتر بارت گفت شما سوالاتی
در مورد درمان درد نوروپاتیکتون دارید؟
من نه، برادر زورگوم اینجاست!
من ترجیح میدم «بیش از حد محافظتکننده» رو بگم.
دکتر بارت ۳۰۰ میلیگرم گاباپنتین تجویز کرد،
اما رنـه وقتی برای اولین بار اونو مصرف میکرد،خیلی بیحال میشد.
من میخوام نالترکسون رو امتــحان کنم.
این میتونه باعث ناراحتی شدید گوارشی بشه.
عالیه.
میتونید کمترش کنید؟
میتونیم دیکلرواستات اضافه کنیم،
و دوز رو تقسیم کنیم
ممنونم.
از دیدنت خوشحالم.
منم همینطور.
دوباره.
چه خبره؟
اکسیژن خونش کمی پایینه.
شاید به این دلیل باشه
که هفته گذشته جلساتش رو از دست داده!
جورج!
میدونی دیالیز اختیاری نیست!
میدونم، اما آنجی خارج از شهر بود.
و اگه سگ رو خیلی تنها بذارم،
گند میزنه به فرش.
به همین خاطر من گربه دارم!
فشار خون هم کمی پایینه.
احساس سرگیجه میکنی؟
خسته، دردناک، کمی تب هم دارم.
و چرا تازه دارم در موردش میشنوم؟
فکر کردم بخاطر سمومیــه که تو بدنــم جمع شدن.
باید آزمایش خون اضافی بگیریم؟
معلومه. بله،لوسی، ممنونم.
آقای سانتیاگو.
- سلام. - شنیدم میگرن داری.
آره، سرم، داره منو میکشه.
یک دقیقه عذر میخوام.
به من بگو شرایط توافقم این رو پوشش میده!
متأسفانه کمی مبهمه.
چطور نتونستی در موردش مذاکره کنی؟
میخواستی سریع برگردی.
و نمیخواستم پرچم قرمز بالا ببرم
که شامل درگیر شدن با اتحـادیهاش میشد.
پس حالا چی؟
پیشنهاد میکنم
سعی کنی خوب رفتار کنی.
نه، نمیتونم.
مایکل صراحتاً گفت
که باید ازش دوری کنم.
پس این یه راه خیلی طولانی خواهــد بود.
- کد آبی!
کد آبی!
کُمکت لازمه!
باید برم!
کد آبی.
کد آبی.
ریچارد به وضوح اشتباه کرده و ما به کالبدشکافی نیاز داریم.
بیمار در مرحله نهایی نارسایی کلیه بود.
یک حادثه قلبی نمیتـــونـه یه اتفاق غافلگیرکننده باشه.
یه چیزی غیرعادیـه، مایکل.
من نمودارش را نگاه کردم، شکاف آنیونیش بالای ۳۰ است.
تأخیر در دیالیز یک توضیح کاملاً منطقیه.
پس چی، ریچارد یه تماس میگیره،
درست زمانی که بیمارش کُــد میخوره و میمیره؟
این چه چیزی را به یادت میآورد؟
جینـا گفـت که کُــد به درستـی مدیریت شده،لیـزم همینو گفت.
من در مورد کد صحبت نمیکنم،
من در مورد چیزی صحبــت میکنم که منجر به کد شد.
من نمیتوانم تنها کسی باشم
No comments yet. Be the first to leave one.