The first 200 lines.
تصادف کردم. بخش زیادی از حافظهام رو از دست دادم
آنچه در سریال «دکتر» گذشت
یه توده پیدا کردم، واسه همین رفتم ماموگرافی بدم
دکتر جوان ریدلی فردا برای شرکت در یک کنفرانس در مطب حضور ندارن
شایعه شده که مریضه و داره سعی میکنه پنهانش کنه
داری میپرسی که دکتر لارسن آدم کینهایای بود؟
یه نقشهای داریم. قطعاً
نورا رو قانع کن که دوسش داری! ولی من ندارم
دعوا رو تموم کنید
کلاً چند ماه گذشته و اونم که ساکن شیکاگوئه
یه چیزی یادم اومد. تو بهم خیانت کردی
اون کی بود؟ نورا بود
خب آقایون، نوبت کارت «تِرن» هست
اینم از احتمال «فلاش» شدنت
چک
چک
صد تا
من میریزم
واسه جیب من خیلی سنگینه. چی دستته بابی هو؟
آس داری یا داری فیلم بازی میکنی که پای فلاش هستی؟
پولشو بده تا ببینی رفیق
میدونی چیه؟
فکر کنم میدم
اینم از کارت آخر، «ریوِر»
من چکم
شرمنده رفیق. باید «آل این» کنم
اوه
اوه اوه، ممکنه بلوف باشه
اوه، میدونم که هست
دستاتون رو رو کنید آقایون
«کال» کردم
آس و شاه بالا
جفت نُه کل پولو میبره
جفت نُه جلوی اون دست؟
میدونستی! میدونستی دارم بلوف میزنم
هی رفیق، نمیتونم بگم چطوری مچتو گرفتم
میدونی، شنیده بودم کارت افت کرده ولی خب
خب، دستکم میتونم بگم خودم کسی بودم که به این فلاکتت پایان دادم
سلام. صبح بخیر
ببخشید اینقدر دیر اومدم
خواب بودی و نخواستم بیدارت کنم
متأسفم
خوبی؟ من
فهمیدم که مایکل بهم خیانت میکرده
با نورا
اوم... این توی جلسهی تراپی یادت اومد؟
نه، یه چیزی یادم اومد
متأسفم. واقعاً... تحملش سخته
انقدر عصبیام که نگو، من
ببین، تا یه مدت طبیعیه که این حس رو داشته باشی
ولی من پیشتم، باشه؟
هر کاری از دستم بربیاد انجام میدم
سلام بابا
سلام عزیزم. خوب خوابیدی؟
آره، بد نبودم
تراپی چطور بود؟
تراپی پیچیدهست
خودت که میدونی
این که جواب نشد
فقط میتونم اینو بگم که
من و اون داریم روی یه سری مسائل کار میکنیم
و... بالاخره درستش میکنیم
درسته
میرم برای مدرسه حاضر شم
کیتی توی تمام این سالها هیچ چی بهش نگفته بود؟
ظاهراً نه
مغزت الان اینو به یادت آورده
چون این چیزی بود که برای کمک به اون بهش نیاز داشتی
اون هیچوقت نمیخواست من اینو یادم بیاد
فکر کنم بهتره بیخیالش بشم
دچار حملهی پانیک شد
چون فکر میکنه اون زندگی مشترک شما رو از هم پاشیده
و الان داره بهش فشار میاد چون
نورا تازه رفته
و انگار داره همهچی دوباره تکرار میشه
بهش بگو چی یادت اومده
همهچیو با مایکل شفاف کن
وگرنه فقط اوضاع برای کیتی بدتر میشه
با بخش جراحی آنکولوژی صحبت کردم، میتونن ظهر بهت وقت بدن
پس هر وقت رسیدی بهم پیام بده
همونجا میبینمت، باشه؟
حتماً... ممنونم
نیازی به تشکر نیست، ریچ
جیک؟ - بله
لطفاً به کسی در این باره چیزی نگو
حتماً
ولی من الان با کسی سر جنگ ندارم
واسه مشاوره اومدید؟
دکتر هلر، با بابی هو آشنا شید، پوکرباز در سطح جهانی
که توی بدترین دورهی شکست زندگیشه
مطمئنه که یه نشانهی رفتاری داره که بقیه مچشو میگیرن و فکر میکنه مشکلش عصبیه
بسیار خب. چرا به تخت بسته شده؟
خب، میز پوکر رو برگردونده
و به یکی از بازیکنا حمله کرده
فعلاً ۷۲ ساعت تحت نظره
هی، از بازداشتگاه پلیس که بهتره
نمیدونم چه اتفاقی داره برام میافته
خواب ندارم
تمام فکرم شده وسواس روی اشتباهاتی که دارم انجام میدم
به نظر میرسه تحت فشار خیلی زیادی هستی
متوجه نمیشی. من تهِ خونسردی و اعتماد به نفسم
و الان حتی اگه بوی مشروب هم بهم بخوره
از تعادل خارج میشم و زمین میخورم
استعارهی خوبیه
در واقع مثل یه بازیکن حرفهای بیسباله
که دیگه نمیتونه حتی توپ یه بچهمدرسهای رو هم بزنه
مطمئنم همهی اینها از نظر شما خیلی پیشپاافتادهست
ولی من فقط یه سال کالج رفتم
اخراج شدم چون داشتم
تنها کاری رو میکردم که توش خوب بودم
نُه سال وقت گذاشتم
تا یاد بگیرم چطوری تمام حرکات دستم رو کنترل کنم
حالتهای صورت و احساساتم رو؛ و حالا
اگه تسلطم روی پوکر رو از دست بدم، دیگه هیچی ندارم
نه پول قسط خونه دارم، نه شهریهی مدرسهی بچهها
دارم از پا درمیام پسر
به اطلاعات بیشتری نیاز داریم. بله
اوه، جولی اومد. اون میدونه. - پس متفرق شید
نمیخوایم تابلو بازی دربیاریم
هر چی فهمیدی بهم بگو. صبح بخیر
صبح بخیر
جسارتاً میتونم بپرسم جریان اون گاوچرونت چیه؟
خب، اون مال من نیست
ولی کارش درسته
پس دکتر ریدلی امروز هم نیستن؟
باز هم کنفرانس. میدونی کدوم یکی؟
کالج متخصصان زنان و زایمان
هوم. عجیبه، نه؟
اون بین یه مشت متخصص زنان و زایمان چی کار میکنه؟
هوم
دایان، من دکتر لارسن هستم
گزارش اورژانس رو خوندم
ولی میخوام از زبون خودت بشنوم که چی شد
چند سالی هست که با مشکلات کبد دست و پنجه نرم میکنم
ولی امروز صبح
یهو این دلدرد وحشتناک اومد سراغم
شما دخترشون هستید؟ نوهشون هستم
آخه هم ایشون و هم مادرم خیلی زود بچهدار شدن
خب، دکتر اورژانس گفت لختهی خونه؟ که جلوی جریان خون رو گرفته؟
درسته. برای جلوگیری از لخته شدن مجدد، بهتون هپارین تزریق میکنیم
ولی متأسفانه آنزیمهای کبدیتون بالای ۴۰۰ هست
این یعنی خیلی بالاست، درسته؟
یعنی آسیب کبد تقریباً کامل و غیرقابلبازگشته
و چون امکان خارج کردن لخته وجود نداشت
تنها راه باقیمونده پیوند کبد هست
هی. نگران نباش مامانبزرگ، از پس اینم برمیایم
مثل بقیهی مشکلات
چطوری انجام میشه؟ منظورم پیونده
خب، باید یه اهداکنندهی مناسب براتون پیدا کنیم
از طریق بانک اطلاعاتی کشوری که بهش «یونوس» میگن
گاهی اوقات خوششانس هستیم و یه مورد مناسب سریع پیدا میشه
بقیهی اوقات... خب، اگه من اهدا کنم چی؟
اوم
میتونید فقط یه تیکهشو بردارید، مگه نه؟
کبد خودش رو بازسازی میکنه؟ نه، اصلاً به این سادگیها نیست
حتماً خطراتی داره. بله
دیابت، فشار خون بالا و بیماریهای التهابی
بماند که خودِ عمل جراحی هم ریسکهای خودش رو داره
برام مهم نیست. نه لیلی، بذار حرفش رو بزنه
مطمئنم دربارهی اهدای مغز استخوان شنیدید
یا حتی اهدای کلیه، ولی این فرق میکنه
خونریزی شدیدی داره و دورهی نقاهتش هفتهها طول میکشه
همهشون رو با جون و دل میپذیرم
نه. اصلاً حرفش رو هم نزن
هی، حداقل میتونیم دربارهش حرف بزنیم، نه؟
والدین خودشون رو فدای بچههاشون میکنن
نه برعکس
و جدی میگم لیلی
اصرار نکن
توی پوشههایی که دستتونه
جزئیات مبلغ هنگفتی رو که قراره به دکتر میلر پرداخت بشه، میبینید
به همراه پیماننامههای عدم افشا و قرار منع
که جلوی هرگونه شکایت بعدی رو میگیره
پس با این کار، کل این ماجرا برای همیشه تموم میشه؟
بله، همینطوره
نمیتونم. باید بهش یه فرصت بدم
مایکل؟ حوصلهت رو سر بردیم؟
نه، ولی مشخصه که نظر من اینجا هیچ اهمیتی نداشته
خب، نمیخوایم این قضیه کش پیدا کنه
و نمیخوایم کار به دادگاه بکشه
بگید بیان داخل
فکر کنم میبینید که همهچیز طبق آخرین صحبتمون پیش رفته
بیمهی «وستساید» کل مبلغ
توافق با خونوادهی دیکسون رو پوشش میده
دکتر میلر تمام حقوق قانونی خودش علیه بیمارستان رو برای همیشه سلب میکنه
و در عوض، ۵۰۰ هزار دلار بابت حق سنوات دریافت میکنه
فقط امضای دکتر میلر رو لازم داره
مشکلی توی توافقنامه وجود داره؟
نه، ولی شرایط عوض شده
هم برای دکتر میلر و هم برای بیمارستان
تصمیم گرفتیم مسیر متفاوتی رو پیش بگیریم
آخرین باری که اینجا بودیم
کیتی به این موضوع اشاره کرد که دنبال آپارتمان میگشتی
و حس میکرد داری پدرش رو به حال خودش رها میکنی
بله، یادمه. خیلی هم خوب یادمه
به نظر میرسه از این بابت یه کم آشفتهای؟
کاشف به عمل اومد که شاید اونی که جا زد من نبودم
میتونی بیشتر توضیح بدی؟
کیتی گوشی باباش رو برداشته
و فهمیده که اون با یه زن دیگه در ارتباط بوده
No comments yet. Be the first to leave one.