The first 200 lines.
اون تو چه خبره؟ لطفاً عقب بایستید
اوه، نه. این دیگه چیه؟
به نظر میرسه که مرگ با حلق آویز شدنه
برای تعیین زمان مرگ به پزشکی قانونی نیاز داریم
و آثار تجاوز جنسی
وقتی معدنها بسته شدن، مردم یک شبه کارشون رو از دست دادن
اون موقع وونگسان مثل جهنم واقعی بود
اونایی که دنبال ساخت کازینو بودن با مخالفاشون درگیر میشدن
و هر روز مثل دشمن خونی با هم میجنگیدن
اوایل شب
خیابونها پر از اراذل و اوباش مست میشد
ضعف اجرای قانون، باعث آزار و اذیت کودکان و زنان شد
با وجود سیل گزارشهای جنایت
ما گیر افتاده بودیم و همون حرفای بینتیجه رو تکرار میکردیم
"لطفاً صبور باشید. به زودی این مشکل رو حل میکنیم."
بریم
بعدش، اون پیدا شد
یه قاتل بیرحم که پلیس بیلیاقت رو مسخره میکرد
با کشتن مجرمین
دقیقاً به همون روشی که قربانیها رنج کشیده بودن
ملکه مانتیس
سئونگ گیو، بیا اینجا
سرتیم!
خدای من!
اه!
آقای کیم تهسئوک! آقای کیم تهسئوک!
سئونگ گیو!
سئونگ گیو، آمبولانس خبر کن
نمیر
آقای کیم تهسئوک!
باید نجاتش بدیم
نمیر
نمیر
نمیر
چا سو یول. لطفاً
یه پلیس شو
از اونجایی که پنج نفر مردن
تو باید پنج نفر رو نجات بدی
خواهش میکنم
حتی فکرشم نکن
همه تو زندان همین یه آرزو رو دارن
مرد گمشده پدر دو تا بچه بود
اون الان سالم به خونه برگشته
ممنون از کمکتون
صدای شلیک گلوله اومد
شرط "جونگ ای سین" برای اعتراف کردن به همه چیز این بود که
مطمئن بشه تو به خاطرش عذاب نمیکشی
اون میخواست اسمت عوض بشه
و شخصاً ناظر رشدت باشه
این شرط منه
فضای شخصی، قهوه
موسیقی، کتاب
من ضروریات رو با دقت انتخاب کردم
نکته اصلی اینه که هیچکس نباید بدونه جئونگ هو پسر منه
هم اسم کوچیکش رو عوض کنید هم اسم خانوادگیش رو
نگران بودی؟
دلت برام تنگ شده بود؟
پس قبول کردی بهمون کمک کنی
به این شرط که هر وقت خواستی منو ببینی بهم زنگ بزنی؟
سئو گه وان، اون کارمند شهرداری، زندهست؟
اون میدونه تو پسر منی
و اینکه ازدواج کردی
احتمالاً میدونه کجا زندگی میکنی هم
چون اسم زنت رو میدونه
لی جونگ یئون؟
اون هم در مورد من میدونه؟
در موردم بهش گفتی؟
قهوه "ییرگاشف" هستش
شنیدم اینو دوست دارید، واسه همین براتون گرفتم
من فقط پول یکی رو دادم. این دزدی نیست؟
احتمالاً نه. میدونید من چقدر پول پای اون دستگاه خودکار ریختم؟
خیالم راحت شد
خودت تنها انجامش دادی، درسته؟
این تعریف بود یا داری مسخرم میکنی؟
در مورد فرستادن "سئو گه وان" به بیمارستان
من واقعاً نتونستم چیزی بگم چون خیلی عجله داشتم
امیدوارم سوء تفاهم نشه
سوءتفاهم نمیشه
اما سرتیم، شما چی فکر میکنید؟
به نظرتون "سئو گه وان" پشت این قتلهای کپیکارانه است؟
مطمئن نیستم. شما چی فکر میکنید، مدیر؟
اگه نگاه کنید، همه جای دیگه نامرتب بود
اما اینجا مثل اینکه اون رو مثل یه زیارتگاه مقدس میدونست، بیعیب و نقص بود
اون شماره صفره اینجا
فقط یه عدده اما اصلاً هیچ مطلبی توش نیست
نمیشه همینطوری بیدلیل یه شماره بهش چسبوند
این آرشیو فقط پروندههای قربانیان "جونگ ای سین" رو داشت
شاید
شاید قتلهای دیگه ای از "جونگ ای سین" باشه که ما ازشون خبر نداریم
حتی قبل از اولین قتل
"سئو گه وان" از اون خبر داره. چطور؟
دقیقاً، و علاوه بر این، هیچ ارتباطی نیست
بین اون و دو قتل قبلی
سرتیم، من قبلاً وقتی زیادی عصبی شدم اشتباهاتی کردم
اما لطفاً بذارید دوباره "سئو گه وان" رو ببینم
خب، باشه. من که پنهانش نکردم
الان بریم؟
همین الان؟
بله
کی قراره بیدار بشه؟
مطمئن نیستم.
یعنی، اون سرش ضربه خورده بود.
آقای سئو گو وان.
آقای سئو گو وان، صدای منو میشنوید؟
آقای سئو گو وان؟
جونگ یون.
هنوز فرار نکردی؟
سو یول، خیلی وقته.
نه، درش نیار! نکن!
فقط برای مدت کوتاهی سر زدم. باید زود برم.
مجرم رو دستگیر نکردی؟
هنوز باید اون مظنون رو زیر نظر داشته باشیم.
توضیح دادنش در جزئیات پیچیدهست.
غذا خوردی؟ حداقل قبل از رفتن یه چیزی بخور.
من بدون غذا هم خوبم.
یه بغل کن منو.
نه.
اگه بغلت کنم، بلافاصله دوباره میری، مگه نه؟
زود باش و بغلم کن.
باید تمومش کنیم.
باید همین الان بکشیمش.
اون همه چیز رو میدونه.
هی.
هان؟
تو این مکان مقدسی که ما کار و آموزش انجام میدیم.
شما دو نفر چیکار میکنید؟
برید بالا دیگه. اتاق خواب درست بالاست.
نه، آ را. قضیه این نیست.
فکر کنم باید برم.
منظورت چیه؟
من کنار میرم تا شما دو نفر کارتون رو تموم کنید.
قوی باش. نه.
اون فقط سر زده بود.
سو یول، حتماً خوب غذا بخور.
باشه.
اوه، بعداً میبینمت، آ را. تو هم قوی باش.
من دیگه میرم.
با احتیاط رانندگی کن.
پلیسها هم کارشون سخته.
کار ما تعطیلی نداره.
اما بعد از حل این پرونده، میتونیم یه کم استراحت کنیم.
چای درست کنم؟
این اینجا شماره صفره.
فقط یه عدده، ولی هیچ مدرکی وجود نداره.
نمیتونید همینجوری بیدلیل یه شماره بهش بچسبونید.
آه، رئیس بخش.
چیکار میکنی؟ بهت گفتم امروز زودتر بری.
چی؟
حالا چی؟
اولین قتلی که ما ازش خبر نداریم.
سئو گو وان چطور از اون خبر داره؟
نمیدونم. حس ناخوشایندی داره.
فکر کنم یه چیزی رو از قلم انداختیم.
یه قتلی بوده که من ازش خبر نداشتم؟
لعنتی.
اون یکی رو نگه داشتم چون دست خطش فرق داشت.
آه، چرا برق رفت؟
دنبال چی میگردی؟
یه نامه از جونگ ای سین که پیشنهاد کمک بهم داده.
دست خط.
شبیهه.
این کاملاً با دست خط سئو گو وان فرق داره.
ولی، این برای تحلیل دست خط خیلی کوتاهه.
درسته. ولی، به طرز چشمگیری شبیهه.
به همین خاطر خودم چکش کردم.
رئیس بخش، اگه جونگ ای سین واقعاً این نامه رو نوشته باشه.
این حقیقت که جونگ ای سین که قبلاً هیچ وقت جواب نمیداد.
مثل یه پاسخ "شجاعتت رو پیدا کن" رو نوشت.
این یه انگیزه عظیم برای سئو گو وان بوده.
برای چی؟
جونگ ای سین از کشته شدن آدمها توسط سئو گو وان چی به دست میاره؟
حسودیم میشه که میتونی هر وقت دلت خواست اینجوری سر بزنی.
ولی من معذبم، چون مجبورم ازت استقبال کنم.
چقدر گرم.
دستهایی که پنج نفر رو کشتن، نه.
شش نفر بودن؟
چرا داری این کارو میکنی؟
این چیزیه که من میخوام بگم.
چی نگرانت کرده؟
چرا سئو گو وان رو دستکاری کردی؟
چون حوصلهات سر رفته بود؟
زندان برات خیلی کسلکننده شده؟
به جز اون پنج نفر.
بیشتر هم هستن، نه؟
من همه چیز رو به شما مردم گفتم.
سئو گو وان از اون خبر داشت؟
جونگ ای سین، جواب منو بده.
قبل از کشتن جو گوان وونگ، همون که زبونش بریده شد و تو رودخونه انداخته شد.
یه نفر دیگه رو هم کشتی، درسته؟
اون رو از کارآگاه چوی جونگ هو بپرس.
من خیلی وقت پیش اعتراف کردم.
جونگ ای سین!
رئیس بخش گفت شاید برای دیدن من اومده باشی.
بعد از ۲۳ سال دوری، فکر میکرد دلت بخواد منو ببینی.
مرد میانسال رمانتیک.
تو زندان، هر لحظه باید برنامهریزی شده بوده باشه.
ولی اینجا اینطور نیست.
تو اینجایی تا با تحقیقات تقلیدی همکاری کنی، و به همین خاطر بیرونی.
من هم حق دارم و هم وظیفه.
که هر وقت بخوام باهات ملاقات کنم و ازت سوال بپرسم.
No comments yet. Be the first to leave one.