The first 200 lines.
دانلود فیلموسریالهای روز دنیا، بدونسانسور و حذفیات، بهمراه زیرنویسچسبیده اختصاصی، تنها در رسانه اینترنتی نایت مووی
لعنتی. فهمید که اینجاییم هاوارد، نیروی پشتیبانی کجاست؟
کلوین تو محدوده دیدمونه - ...اون داره -
صدمه دیدی؟
گوشم داره زنگ میخوره
بهنظر نمیرسه آوار صدمهای بهت زده باشه
بیا
آروم
ویرجین ریور
طوری نیست. بازم امروز روز عالیای میشه
نه اگه تاد نیادش. باورم نمیشه واسه جشن سیسمونی بچه قرار نیست اینجا باشه
من هستم. جای خالیش رو پر میکنم هرکاری نیاز داری برات انجام میدم
واقعا میگی؟ - آره -
قراره زودتر بریم اونجا
که مطمئن بشیم همه چی درست و مرتبه
فقط بگو کِی بیام دنبالت
تاد قرار بود برای فرستادن کارت تشکر اسما رو یادداشت کنه
و همه چی رو توی ماشین بچینه
انجام شده بدونش
ممنونم. یعنی... دیگه حتی به زور میتونم نشست و برخاست کنم
هرچی که احتیاج داشته باشی، کنارتم
ممنون
به سلام
سلام - سلام -
تاد مجبور شد به یه سفر کاری بره
برای همین جک پیشنهاد کرد که واسه جشن سیسمونی کمکم کنه
متاسفم که تاد نمیتونه اینجا باشه
ولی ردیفش میکنیم، مگه نه؟
آره، ممنون که خیالم رو راحت کردی
خواهش میکنم - دیگه باید برم -
برای امروز دوتا پیراهن خریدم
باید برم ببینم تو کدومشون ...میتونم خودم رو جا کنم. پس
خیلیخب. خداحافظ - خداحافظ -
خب، چی شده که بنده رو مفتخر فرمودین؟
دارم میرم گریسولی مامان مارک رو ببینم
ببخشید. نمیدونستم قرارت با کاساندرا امروز بود
تنها وقت خالیش امروز بود - برای چی اومده این اطراف؟ -
نمیدونم. تو سانفرانسیسکو جلسه داشته
امروز صبح رسیده
هم باید برم اون رو ببینم، هم برم سرکار برای همین احتمالا واسه جشن دیر برسم
نگرانش نباش. یادت باشه دکتر درمورد کاهش استرس چی بهت گفت
خب، کاساندرا نمیذاره که - چرا نمیای تو دفترم باهم حرف بزنیم؟ -
میخوای باهات بیام؟
نه، طوری نیست، نمیخواد
راستش فکر کنم اگه ببینه کسی همراهمه اوضاع بدتر میشه
چیزی که نمیفهمم اینه که
چرا بهعنوان تنها والدی که بعد از اون حادثه زنده مونده سرپرستی کامل رویانها رو نداری
چرا دارم. ولی این به این معنی نیست که نتونه ازم شکایت کنه
فکر میکنی همچین کاری بکنه؟ - ممکنه -
و اگه بچه مال مارک باشه، حق این کار رو داره
حس میکنم باید خودم رو واسه بدترین اتفاقا آماده کنم
.فقط کافیه قوی بمونیم و ایمان داشته باشیم مگه خودت همین رو بهم نگفتی؟
چرا - من رو ببین -
ظاهرا جلسات مشاوره مفید واقع شده
خیلی بهت افتخار میکنم که داری میری - ممنون -
جلسه بعدیت کیه؟ - قرار بود امروز بعدازظهر باشه -
.ولی باید تغییرش بدم باید شارمین رو واسه جشن سیسمونی ببرم
مطمئنی جابجا کردنش ایده خوبیه؟
.نمیخوام از زیرش در برم فقط باید یه زمان دیگه براش پیدا کنم
من این رو نگفتم
،منظورم این بود که ثبات مهمه مخصوصا اوایل روند درمان
آره. دارم تلاشم رو میکنم - میدونم. و این کارت برام خیلی ارزشمنده -
خوبه - جدی میگم -
خوبه
و درمورد شارمین هم
اگه بتونم بهش نشون بدم که نیازی نیست همیشهی خدا دعوا و مرافعه داشته باشیم
از یه دعوای حضانت دیگه جلوگیری میشه
« ما را در تلگرام و اینستاگرام دنبال کنید »
دستورش رو ازت کش میرم - قابلت رو نداره -
دنی پنکیک درست کرده
چه خوب. دستش درد نکنه - میخوام جبران زحمتی که بهتون میدم رو بکنم -
اگه همیشه از این پنکیکها درست کنی میتونی تا هروقت دلت خواست اینجا بمونی
.خب دیگه بریم سروقت تمیزکاری قراره با لیزی بریم گلف فریزبی بازی کنیم
نمیدونم اینی که گفتی چیه، ولی خوش بگذره
ممنون
میخوام راجع به اون مرکزی که پیدا کردم باهات صحبت کنم
میشه بعدا درموردش صحبت کنیم؟ - باشه -
ولی دیگه خیلی هم عقب نندازیمش - باشه -
ببین چی آوردم - وای خدا جون -
آفرین
داشتم فکر میکردم باهم یه کاری انجام بدیم
میخوای امشب ورقبازی کنیم؟ - بهنظرم یه کار جدید شروع کنیم -
قبلا امتحان کردیم، جواب نداده
.خب بیا اینبار خلاقیت بیشتری به خرج بدیم مثلا بریم عتیقهفروشی
چرا با من و برت نمیای بریم ماهیگیری؟ قراره بریم میپل ریور
...تو - نه لطفا. هرکاری غیر این -
یه نمایشگاه صنایع دستی تو یوریکا هست
داشتم فکر میکردم پرندهنگری رو شروع کنم
چرا اینقدر سخته؟
عزیزم خیلی از زوجها وجه اشتراک کمی باهم دارن
ولی اگه این برات مهمه، باهم حلش میکنیم
«مترجم: عاطفه بدوی» ::. Atefeh Badavi .::
سلام بری. جک شریدانم
ببخشید که دیر بهت اطلاع میدم ولی باید جلسه امروز رو بندازیم یه روز دیگه
میدونم. متاسفم
آره، خوبه
.ممنون که راحت جابجاش کردی شب میبینمت
خیلیخب. بیا تو
تو دردسر افتادی
مگه چیکار کردم؟ - داشتم با مامان حرف میزدم -
و ممکنه از دستم در رفته باشه و بهش گفته باشم که جشن سیسمونی بچه شارمین امروزه
چرا همچین کاری باهام کردی؟
ببخشید. قبل از این که قهوهام رو بخورم باهام صحبت کرد
خب، بگو ببینم عمق فاجعه چهقدره؟ - ازم خواست که یه جشن سیسمونی -
برای دوقلوها توی ساکرامنتو بگیرم
مجبور نیستی این کار رو بکنی - قبول نمیکنه که -
بهش میگم بعد از تولد دوقلوها یه مراسم تو خونه میگیریم
با کمال میل حاضرم خودت بری این رو به اطلاعش برسونی
مشکلی نیست - باشه -
مرسی - خواهش میکنم -
و چند هفته دیگه من و بریدی قراره واسه اسبابکشی کمکش کنیم
بهنظر میاد تو و بریدی دارین تو رابطهتون پیشرفت میکنین
هان؟
خب، میخوای به مامان معرفیش کنی دیگه - نه. همچین برنامهای نداشتم -
خودش پیشنهاد داد کمک کنه - چرا از من نخواستی کمک کنم؟ -
...اگه دوباره میخوای با بریدی ساز مخالف بزنی - نه اینطور نیست -
دارم همونطور که ازم خواستی سعی میکنم روشنفکر باشم
باشه، ممنونم - قربون شما -
البته ممکنه از تعارفی که واسه کمک کردی استفاده کنم
اگه بیای، کمتر میتونه روی تمام کارا و اشتباهاتم تو زندگی
تمرکز کنه - دیگه به این بدیا هم نیست -
آخرین باری که دیدمش بهم گفت بهنظر میاد زیادی به خودم میرسم
آره. باشه، بخند
راستی میدونی چی شد؟ بابا بهم گفت شاید بخواد برای جشن شکرگزاری بیاد اینجا
آره دیگه همین
باید برم. شرمنده. تو جشن میبینمت - نه. بهش زنگ بزن -
بریدی
چهطوری...؟
اینجا چیکار میکنی؟ - برای عرض تسلیت اومدم -
کلوین دیگه بین ما نیست
کلوین ذرهای برام اهمیت نداره - خوبه -
محموله به زودی میرسه
و حالا که دیگه کلوین نیستش ازت میخوام تو توزیعش کمک کنی
...ببین، قبلا هم بهت گفتم
دیگه با مواد کاری ندارم
اگه باهوش باشی، گوش میدی
...کلوین
باهوش نبود
سلام - سلام -
حالت چهطوره؟
خوبم
تازه داشتم با جک صحبت میکردم - درمورد کلوین که چیزی نگفتی، درسته؟ -
.معلومه که نگفتم اگه میفهمید که قاطی میکرد
تو اخبارم اسمش رو نیاوردن
هنوز جسدش رو پیدا نکردن؟ - به بریدی هم چیزی نگفتی، نه؟ -
نه. میترسم اگه بفهمه بره تو فاز جنگ و دعوا
و این از پنهانکاری خطرناکتر بهنظر میرسید
موافقم
خیلیخب - چیز جدیدی درمورد اون زنه ملیسا، دستگیرتون نشد؟ -
نه. آدرس توی سندیگو که به جایی نرسوندمون ولی بازم میگردیم
باشه. بابت همه کارایی که داری میکنی ازت ممنونم
میدونم خیلی دارم بهت فشار میارم - طوری نیست -
باشه - خیلیخب -
میبینمت - میبینمت -
کاساندرا
ممنون که اومدی - به موقع باهام هماهنگ کردی -
فقط سالی چهار روز میام سانفرانسیسکو
عه، پس جدی شانس آوردم
ولی تا قبل از ساعت دو برای یه عمل زیبایی باید برگردم شهر
وقتشناسی برای دکتر فاستر خیلی اهمیت داره
ولی دکتر خیلی خوبیه
خب، زیاد وقتتون رو نمیگیرم
هفته پیش که استیسی رو دیدم یه چیزی بهم گفت که فکر نمیکنم حقیقت داشته باشه
گفت که حق حضانت رویانهای من و مارک رو میخواین؟
درسته
من... متوجه نمیشم
ملیندا، فوت مارک حفرهای توی زندگیم ایجاد کرد
،که واقعا نمیدونستم چهطور باید پرش کنم تا وقتی که یادم به اون رویانها افتاد
و اولین بار بود که بعد از اون تصادف
روزنه امیدی برای آینده حس کردم
میتونم یه رحماجارهای پیدا کنم و اینطوری اسم و رسم مارک بعد از مرگش ادامه پیدا کنه
فکر کردی اجازه همچین کاری رو میدم؟ - نه، برای همین وکیل استخدام کردم -
که از طریق یه کارآگاه خصوصی متوجه شد
که تو ازشون استفاده کردی
،خیلی از حدت خارج شدی این کارا حتی از آدمی مثل تو بعید بود
و باید فرض رو بر این بذارم که حاملهای دیگه، نه؟
...ببین، کاساندرا
وقتی من و مارک فرآیند باروری رو شروع کردیم
حق حضانت رو درصورتی که برای یکیمون اتفاقی بیفته
بهم دیگه سپردیم
برای همین توی وصیتنامهمون ذکر شده که اگر یکی از ما فوت کنه
حق حضانت رویانها و متعاقبا هر بچهای که بهدنیا بیاد به صورت کامل
به فردی که زنده مونده واگذار میشه
واضحه که اصلا شرایط من رو درک نمیکنی
غم از دست دادن تنها پسرم برام طاقتفرسا بوده
اینکه بهخاطر از دست دادنش رنج و عذاب کشیدی بهت این حق رو نمیده
که بیای اینجا و چیزی رو تصاحب کنی که مال تو نیست
بچهی مارک از گوشت و خون منه
فکر میکنم که اون بچه حداقل باید نصف اوقاتش رو پیش من سپری کنه
میدونم که دلت براش تنگ شده
.منم دلم براش تنگ شده میدونم عصبانی و خشمگینی
معلومه که عصبانیم
مارک من یه فرشته بود و مرگش یه مصیبت به تمام معنی
منم همین فکر رو میکنم، منم خشمگین بودم
ولی بعد از یه مدت باید تصمیم بگیری
که میخوای اجازه بدی این خشم و عصبانیت ذره ذرهی وجودت رو فرا بگیره
یا میخوای رهاش کنی و به زندگیت ادامه بدی
باید بپذیری که اون دیگه نیستش. خب؟
و جنگیدنت سر این بچه با من مارک رو برنمیگردونه
اگر حامله باشی، اون نوهی منه
No comments yet. Be the first to leave one.