The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
غمانگیزه، ولی جای فوقالعادهای برای مردن انتخاب کردی
این کتابخونهست
آثار ادبی فاخر زیادی هست که بخونی
ولی طبیعتاً محدودیم...
به هر چیزی که زندهها دارن میخونن
چون نمیتونیم...
با دنیای فیزیکی ارتباط داشته باشیم
آره، این روح بودن واقعاً عجیبه
راستی، اون مرد گندهٔ وایکینگ...
داشت دربارهٔ قدرتهای ارواح یه چیزهایی میگفت
تو هم از اون قدرتها داری؟
نه
اوناهاش
پس حقیقت داشت
اِم... سلام
من نایجلام و این هم دیرک ترسناکه
ما توی زیرزمین زندگی میکنیم
تقریباً قشر ممتاز اجتماعی خونهایم
تا حالا با کسی وارد رابطه شدی؟
من دو روز پیش مُردم
هر وقت یه روح تازه میاد...
یه مدت همه میافتن به جون هم
خوش اومدی. من بکستر از ارواح کلبهٔ جنگ انقلابم
شنیدم موسیقیدانی
وجه مشترکیه که با هم داریم
من نیلبک میزنم
اوه، چه خوب
باشه، خب...
حالا رقابت خیلی شدید شد
پس اگه اینقدر دیر وارد میدون بشم...
اصلاً فایدهای نداره
لعنت! لعنت!
بههرحال، بهترین مرد برنده بشه
مگه اون...
- آره، شدیداً - خیلی زیاد
جی، داریم به تروِر کمک میکنیم...
برای هدیهٔ رئیسش ایده پیدا کنه
اگه پنجاهساله میشدی، چی میخواستی؟
اکشنفیگور بتمن
دقیقاً بتمن خمشوندهٔ مارکس مدل ۱۹۶۶
اینکه اینقدر سریع جواب داد...
کششت بهش رو کشت؟
باشه، برای انتخاب هدیه از پسر خوره کمک نمیگیری
برای غول مالی مثل برت
باید درست انتخاب کنم
فشار رومه
این برای رئیس منه!
هدیهدادن سخته، مخصوصاً برای بالادستیها
یک بار پیشخدمتی بهم شال ابریشمی داد
و در عوض حقوقش رو کم کردم
اصلاً نباید آنقدر پول داشته باشه که شال ابریشمی بخره
دقیقاً. نباید زیادی سنگ تموم بذاری
وگرنه چاپلوس به نظر میای
ولی نباید خیلی هم ارزون باشه
مثل اون کاور قوطی آبجویی که سم برای مادر جی گرفت
قرار بود کنایهآمیز باشه
چون اون چای میخوره
پس شوخی اینه که به هیچ دردش نمیخوره. بامزه بود
اوه! جگوار چطوره؟
فکر کنم ماشین زیادیه
چی؟ نه، منظورم حیوونه
جگوارها اگه تربیت بشن، حیوان خونگی عالیای میشن
البته نه برای پستچی
جگوار تو به پستچیتون حمله کرد؟
باشه، حتماً هِتیه
گوشتشون هم خوشمزهست
البته برای ذائقهٔ من کمی بوی زُهم میده
ولی جمجمهشون کاسهٔ شیکی برای کوکائین میشه
شاید یکی از همونا خوب باشه
نه خیلی گرونه و با توجه به...
علایقی که از رئیست گفتی، باملاحظه هم هست
آره، حتماً. سم، میری تارگت ببینی...
از کاسههای کوکائینِ جمجمهٔ جگوار...
چیزی موجود دارن؟
دیدین؟ این بحث بالاخره نتیجه داد
چیکار میکنی؟
منتظر برگشتن پیتام
رفته جامائیکا ببینه از فامیلهای من کسی روح شده یا نه
پیت برای ثور هم از اقیانوس رد شد، ولی خیلی دورتر
خطر ناپدید شدنش بیشتر بود
- منظورت چیه؟ - فقط اینکه ثور هم خاصه
باشه
سلام!
اوه، ببخشید، یه کم دستوپام پُره
اوه پیت، برگشتی!
ثور خوشحاله که از جامائیکا برگشتی
که خیلی نزدیکتر از نروژه
خب، همهچی رو تعریف کن
سفرت چطور بود؟ کسی از خانوادهام رو پیدا کردی؟
اتفاقاً پیدا کردم
مادربزرگت، هورتنس، روحه
- وای خدای من، باهاش حرف زدی؟ - آره
زن نازنینیه
و برات پیغام داره. میخوای با لهجهٔ خودش بگم؟
- نه - فهمیدم
خیلی خوشحال شد که فهمید خواننده شدی
هنوز یادتشه وقتی سهساله بودی...
یه یکشنبهٔ تابستونی سرودهای مذهبی رو با تمام وجود میخوندی
آلبرتا، از شدت افتخار بهت برق میزد
اینکه این کارو برام کردی واقعاً منو منقلب کرد
- راستش دارم بغضم میگیره - آخ، آره
دانا فکر میکرد همینطوری واکنش نشون بدی
ببخشید، چی؟ دانا رو دیدی؟
همون دوستدختر سابقت دانا؟
آره، همون اطراف بودم
گفتم «چرا که نه؟»
آره، چرا که نه؟
چون قبلاً با هم رابطهٔ جنسی داشتن
- ممکنه معذبکننده باشه - بیخیال
ما فقط دوستیم. اصلاً هم معذبکننده نیست
هرطور خودت میگی
اِم، سم؟ باید حرف بزنیم
تروِر با قیافهای نگران اومد تو
خب، بالاخره برای تولد رئیسم برت یه هدیه فرستادم
ولی اونطور که امیدوار بودم پیش نرفت
- چی براش گرفتی؟ - چیزی به اسم «استریپرگرام»
وای خدای من
تروِر برای تولد برت یه استریپرگرام فرستاده
برتیناتور؟ شرط میبندم عاشقش شده، نه؟
خودش خوشش اومد؛ منابع انسانی نه
خب، از قرائن میفهمم استریپرگرام...
یه جور تلگرامه
که پیامش رو یه زن بدکاره تحویل میده
لباس تعمیرکار سیستم تهویه پوشیده بود
شوخی این بود که دفتر برت اونقدر گرم بود...
که نمیتونست با لباس کارش رو انجام بده
بیخیال لختشدن؛ من درگیر داستانش شدم
ظاهراً لیندای احمق از حسابداری همون موقع از اونجا رد شد
و همهچی رو گزارش داده
حتی نذاشت کَندی به بخش آخر برنامه برسه
خب حالا چی میشه؟ اخراج شدی؟
نه دقیقاً، ولی اوضاع بده
منابع انسانی میخواد فردا حضوری منو ببینه
ولی تو نمیتونی حضوری بری
حتی اگه میتونستی هم نمیدیدنت
منابع انسانی گفته تروِر فردا حضوری بره نیویورک
باشه
خیلی سادهست
جیِ جوان فقط باید دوباره بره توی نقش مایکل جکسون
همون نقشی که توی اردوی کاری وودستون عالی اجرا کرد
و بهجای تروِر بره شهر
ارواح میگن...
میدونم چی میگن، سم
میخوان بهجای تروِر برم منابع انسانی سرم داد بزنه
خب، حدس بزنین چی؟
این کار رو نمیکنم!
اِم، جی...
نه، اینطوری «جی» صدام نکن، باشه؟
اصلاً امکان نداره
به من چه که یه روح کارش رو از دست بده؟
راستش به نظرم اصلاً عجیبه که یه روح شغل داشته باشه
و فکر هم نمیکنم نظر جنجالیای باشه!
تو بهش میگی یا من بگم، سم؟
موضوع اینه که ما یه جورهایی... چطور بگم؟
برای اینکه از نظر مالی سرپا بمونیم...
به حقوق تروِر وابستهایم
ببخشید؟
فقط اینکه با کلی خرج پیشبینینشده روبهرو شدیم
و من سعی کردم حسابوکتاب رو جور کنم
ولی اعداد با هم جور درنمیاومدن، جی
پس بیشلواره داشته ما رو سرپا نگه میداشته؟
برای کسی که از ته دریاچه بیرونش کشیدن، طعنهٔ جالبیه
میخواستم بهت بگم
ولی نمیخواستم بیشتر مضطربت کنم
خیلی سخت کار میکردی
تا رستوران رو راه بندازی
پس اون فهرست چی؟ ما وارد فهرست شدیم
یه کم کمک کرده و مهمونهامون بیشتر شدن
که روند خوبیه و باید ادامهش بدیم
ولی هنوز سودده نشدیم
کتابت چی؟ مردم برای جوراب کریسمس میخریدنش
بازم عالیه، ولی پول بادآوردهای نصیبمون نکرد
بیشتر نویسندهها یه کار روزانه هم دارن
کَندی هم نویسندهست
کاملاً هرزهنگاریه، ولی خوب نوشته شده
پس چی میخوای بگی، سم؟
میگم بالاخره یه روز دیگه به پول تروِر احتیاج نداریم
ولی اگه بخوایم تا تابستون دوام بیاریم
باید شغل تروِر رو نجات بدیم
مثل اینکه مایکل جکسون داره میره منابع انسانی
بذارین یه چیزی ازتون بپرسم
به نظرتون درسته آدم مخصوص راه بیفته...
بره دوستدختر سابقش رو ببینه، وقتی با کس دیگهایه؟
سفر مخصوصی نبود؛ همون اطراف بودم
ولی سِنت لوشا واقعاً همون اطراف حساب میشه؟
من متخصص جغرافیا نیستم
ولی حس میکنم باید کلی راهت رو کج کنی
خب، کارائیب که اونقدرها بزرگ نیست
جزایر کارائیب از شرق تا غرب بیش از هزار مایل امتداد دارن
این رو از سفرهای وایکینگیت میدونی؟
نه
کاپیتان سندی کشتی رو از آنتیگوا راه انداخت
توی فصل هشتمِ «زیر عرشه»
تلویزیون واقعنما گنجینهٔ داناییه؛ حقش ادا نمیشه
من و دانا فقط دوستیم
بازم عجیبه؛ شاید هنوز بهت علاقه داشته باشه
ولی من بهش علاقه ندارم، پس مهم نیست
خب، من و بکستر، اون روح بریتانیایی کلبه...
سال ۱۹۲۹ یه ماجرایی داشتیم
No comments yet. Be the first to leave one.