The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
اینجا چه خبره؟
داریم عکسهای خونهٔ اجدادی نَنسی رو زیرورو میکنیم...
تا پرترهای رو پیدا کنیم که...
گردنبند رو نشون بده و ثابت کنه نَنسی همون شاهدخت گمشدهست
و اگه ثابتش کنیم...
وودستون بنای تاریخی میشه...
و از تخریب نجات پیدا میکنه...
از چنگ شرکت آبِ حریص «اِور کریک»
مرد، من چند وقته داشتم کرمه رو موقع خوردن برگ تماشا میکردم؟
آره، همون خونهٔ قدیمی منه
اون پنجره رو میبینین؟ اتاقخوابم بود...
و اون یکی هم اتاقخواب دومم
اونجا هم اتاق کیکم بود...
که کیکهام رو توش نگه میداشتم و میخوردم
توی قلعهای پر از کیک زندگی میکردی و فرار کردی؟
اشتباهاتی شد، پیت
کی به تو گفت با اون شلوارک بمیری، هان؟
هیچکس بینقص نیست
لعنت، هیچکس...
تلفن اون قلعهٔ لعنتی رو جواب نمیده
نمیفهمم؛ مگه حالا جاذبهٔ گردشگری نیست؟
نمیشه برای بازدید رزرو کرد؟
سایتش میگه تور برگزار میکنن، ولی نوشته...
«بیاین هزارهٔ جدید رو با ما جشن بگیرین»
پس معلوم نیست چند وقت یکبار بهروزش میکنن
بالاخره باید یکی آنجا کار کند
نقدهای تازه در یلپ هم هست
دوروتی ام. از دستشوییهای تمیزش کلی تعریف کرده
اوه، این یکی واقعاً
نسبت به دورهٔ من تغییر خوشایندیه
اونهمه کیک بالاخره باید یه جایی میرفت
خب، پس کسی تلفن رو جواب نمیده
سامانتا، تلگراف فرستادی؟
یا چرا کبوتر نامهبر نمیفرستی؟
از روی اقیانوس اطلس؟
پرندهٔ بیچاره را میفرستی ته دریا
چندتا ایمیل فرستادم
هیچکس جواب نمیده
ببین، کمتر از ۷۲ ساعت وقت داریم پرترهٔ...
نَنسیِ اشرافی با اون گردنبند رو پیدا کنیم
افراطی به نظر میاد، ولی فکر کنم مجبوریم بریم انگلستان
- فکر کنم حق با توئه - اوه
شاید بهتر باشه پیتر هم همراهمون بیاد
قبلاً هم ثابت کرده توی سفرها به درد میخوره
بذار برنامهام رو ببینم
- خالیام - عالیه
- پیت هم میاد - یه بازسازی کوچیک از شکرگزاری
به سبک بریتانیایی
جی، باید راه بیفتیم سمت فرودگاه
خب، دوباره: آسانسور میشه «لیفت»...
آپارتمان میشه «فلت»...
و سیگار... این یکی عجیبه...
خب پیت، فکر نکنم این یکی...
زیاد به کارمون بیاد، ولی ممنون
هی، حالا که اونجایین...
میشه یه سر برین...
و دخترم رو ببینین؟
و منظورم از «سرزدن»...
اینه که هر مرد فرانسوی چندشآوری رو...
با باگتش ازش دور نگه دارین
اگه منظورم رو میفهمین
ثور حسابی منظور دوپهلو رو فهمید
فکر کنم وقتی مدرکی رو که لازم داریم پیدا کردیم...
بتونیم یه سر کوتاه هم بریم «پاری»
اوه، نمیشه، سَمی
یعنی اروپا که یه قدم اونطرفتر نیست
نمیخوام زیادی شانسِ قدرت روحیم رو امتحان کنم
نمیتونم اونجا هی سفر فرعی برم...
وگرنه باگتم شروع میکنه به ناپدیدشدن
باز هم ثور فهمید
این یارو خوب پا به پامون میاد
تازه وقتی پیت برگرده، یه روز مهم در پیش داریم...
سالگرد یکسالگی شروع رابطهمون
اولین بوسهای که پسش نزدی
درس خوبیه برای بچهها...
اگه خواستین کسی رو ببوسین و مقاومت کرد، فقط ادامه بدین
فکر نکنم نتیجهٔ درست همین باشه
هوم
پائولا؟
اوه، همون تهیهکنندهٔ هالیوودی؟ بترکون، سم
سلام
چه خبره؟ تو به من زنگ زدی؟
نه، فکر کنم تو به من زنگ زدی
- عجب شروع داغی - داشتم سعی میکردم...
ایمیلت رو کپی کنم
دکمهٔ لعنتیِ ویدیو رو خیلی نزدیک گذاشتن
چرا این کارو میکنن؟
بههرحال، خبر دارم
دربارهٔ فیلمنامهت، «قطبهای مخالف»
اگه میدونستم تماس تصویریه...
میگفتم لباس عوض کنی
ولی خیلی خوب داری پیش میری
به استودیو نشونش دادم؛ عاشقش شدن
خدای من، جدی؟
یعنی میخوان بخرنش؟
هی پائولا، من تازه رسیدم
سلام، جی
نه، هنوز نمیخرنش...
ولی میخوان گفتوگو رو ادامه بدن
اوه، قراره خیلی پولدار بشیم
دیوار آکواریومی، داریم میآییم
استودیو یه مجموعهفیلم میخواد
نمیخوام با جزئیات خستهتون کنم...
ولی خلاصه میخوان بدونن دو فیلم بعدی...
توی سهگانهٔ «قطبهای مخالف» چیان
میتونم چندتا ایده آماده کنم
ولی میشه بذاریمش برای هفتهٔ بعد؟
چند روز خیلی مهم در پیش دارم
نه، باید همین آخرهفته با هم زوم داشته باشیم
سر صحنهٔ «کریسمس در کابو» اتفاقی افتاده
معلوم شد ماریو لوپز با دلفینها کار نمیکند
بههرحال، میخوان جایگزینش رو...
با سرعت جلو بندازن؛ میتونی یا نه؟
نگران انگلستان نباش، عزیزم
من میرم؛ تو از پسش برمیای
- شروع میکنم به ایدهپردازی، پائولا - عالیه
ممنون، سم
خب پیت، انگار فقط من و توییم، رفیق
بزن بریم
- چطور انجامش بدیم؟ - مگه جی نزدیک نبود...
توی سفر خرید پیت رو بکشه؟
به کایل زنگ میزنیم
اگه دنبالم بیاین...
سیاهچال رو نشونتون میدم
یه لحظه عقب بمون
مرد، عجب توری بود
باورم نمیشه فرق شمشیر بلند...
و شمشیر پهن رو نمیدونستم
تفاوتش ناچیزه، ولی جالبه
پرترهٔ نَنسی رو دیدی؟ چون تازه دارم میفهمم...
اصلاً نمیدونم چه شکلیه
کایل، تمرکز کن
ببخشید، من یهویی تا انگلستان پرواز کردم...
که کمکت کنم؛ پس ببخش اگه باید وقت جرمگیری دندونم رو جابهجا کنم
این زره رو ببین
چه خبر، قوطی حلبی؟
راستش، خیلی خوب نیستم
- اوه - یه نقطهٔ خیلی مشخص بدنم میخاره...
که ۶۰۰ ساله نتونستم بخارونمش
وای جی، یه روحِ زرهپوش اینجاست
جدی؟ خیلی خفنه
چطور مرده؟
توی مسابقهٔ نیزهزنی؟ یا مثلاً جنگ با اژدها؟
متأسفانه نه
همین که این خرتوپرتها رو پوشیدم...
خم شدم باسنم رو بخارونم...
تعادلم رو از دست دادم و... از پلهها افتادم
مرگ باشکوهی بود
آقایون، اینجا توی انگلستان...
دوست داریم همه توی تور کنار هم بمونن...
پس لطفاً دنبالم بیاین، باشه؟
- عالی میشه - راستش ما...
بیشتر دنبال چندتا پرترهٔ قدیمی بودیم
جزو تور هست؟
اوه، متأسفم
دههٔ هفتاد یه آتشسوزی بزرگ شد
بانوی خونه یه نون کُرمپت رو...
توی توستر ول کرده بود
همهٔ پردههای منقش و پرترهها از بین رفتن
بههرحال، لطفاً دنبالم بیاین سمت سیاهچال
راستش فکر کنم فقط برای دیدن نقاشیها اومده بودیم...
پس احتمالاً دیگه میریم
خود دانین
ولی با پنج پوند میتونین روی دستگاه کشش عکس بگیرین
واضحه که ماجرای نقاشی یه عقبگرده...
ولی حرف کسی رو قبول کن که...
بهاندازهٔ کافی جشنوارهٔ رنسانس رفته...
با این قیمت، دستگاه کشش بهتر گیرت نمیاد
نقاشی نَنسی رو میخوایم
این یه فاجعهست
حالا چیکار کنیم؟
فکر کنم فروشگاه هدیه دارن
شاید کتابی بفروشن که عکس...
پرترهٔ شاهدخت آدلین توش باشه
منم بدَم نمیاد یه بسته چیپس میگو بو کنم
دنبال پرترهٔ شاهدخت آدلین میگردین؟
آره، در واقع میشناسیمش
حالا اسمش نَنسیه و گونی سیبزمینی پوشیده
من حاضر بودم آدم بکشم که با گونی سیبزمینی مرده باشم
حتماً هرجای بدنش بخاره، میتونه بخارونتش، نه؟
آره، و همین کار رو هم میکنه
روح زرهپوش چیزی میگوید؟
میشه ازش بپرسی توی اون زره چطور دستشویی میکرد؟
باید کامل درمیآوردش یا یه دریچهٔ کوچیک داره؟
پرترهای رو که میگین میشناسم
میگه پرتره رو یادشه
این گردنبند دور گردنش بوده؟
بله، دقیقاً همین یکی
ولی برخلاف حرف راهنمای تور...
توی آتشسوزی بزرگ کُرمپت سال ۱۹۷۳ نابود نشده
چون چند سال قبل از اون حادثهٔ شوم...
به موزهٔ انگلستان توی لندن اهدا شده بود
میگه نسوخته؛ حالا توی یه موزهست
- عالیه - خب، بریم...
روی دستگاه عکس بگیریم و بعد راه بیفتیم
تو که در عکسها نمیافتی
آره، ولی خودم میدونم اونجا بودم
سلام، بچهها
چه خبره؟
No comments yet. Be the first to leave one.