Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Oz S04E02 Obituaries 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 2 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 18
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‐ آگهی‌های ترحیم

یک مرد یا یک زن تمام زندگی‌شان را می‌گذرانند

کار می‌کنند و عاشق می‌شوند و رؤیا می‌بینند و می‌خندند و گریه می‌کنند

بعد می‌میرند

و بعد کسی که حتی نمی‌شناسدشان

کسی که حتی یک بار هم آن‌ها را ندیده است

تمام زندگی‌شان را در یک یا دو پاراگراف خلاصه می‌کند

در یک روزنامه‌ی محلی

و البته، فقط در صورتی که کاری کرده باشند

کاری که از نظر سردبیر مهم باشد

حالا، اگر واقعاً آدم‌های مهم و تأثیرگذاری باشند

شاید دو ستون به آن‌ها اختصاص یابد

شاید هم عکسی از سال ۱۹۷۴ چاپ شود

و اگر هیچ کاری نکرده باشند

در انتهای صفحه دفن می‌شوند

یا کاملاً نادیده گرفته می‌شوند

‐ واحد جنایی تحقیقاتش را تمام کرده است

گیوم تارانت هفت نفر را به ضرب گلوله کشت

قبل از آنکه خودش را بکشد

چهار نفر کشته شدند: افسر جوزف هاوارد

و زندانیان لو رث، جونیور پیرس

و کنی ونگلر. ‐ وضعیت

سه زندانی دیگر، کِلر، سیران و احمد چطور است؟

‐ همه در (بیمارستان) بنچلی مموریال هستند

زخم‌های سیران و احمد سطحی بود

باید امروز برگردند، اما کِلر جراحات داخلی داشت

مدتی در بیمارستان خواهد ماند

می‌دونی، مدام از خودم می‌پرسم

اون تفنگ لعنتی چطور وارد آوز شد؟

‐ نمی‌دونم، مورفی

اما قسم می‌خورم پیداش کنم

‐ ما نمی‌دونیم تفنگ از کجا اومده

‐ چرا از ما می‌پرسی؟

انگشت یه مرد سفیدپوست روی ماشه بود

‐ من با همه حرف می‌زنم

‐ چه حقیقت رو پیدا کنی، چه نه

یک چیز مشخصه

شهر زمردی از کنترل خارج شده

مک‌منس باید بره

‐ تو به من می‌گی کی رو استخدام کنم و کی رو اخراج، آدبیسی؟

‐ فقط دارم واقعیت رو نشون می‌دم

‐ مک‌منس سهل‌انگار بود

در نهایت، مسئولیت به عهده‌ی اونه

و بهتره سریع اقدام کنی، مطبوعات جواب می‌خوان

مردم دنبال کسی می‌گردن که سرزنش کنن

‐ ممنون بابت دلسوزیتون

‐ شما دو نفر اون تو خیلی با هم صمیمی بودین

کمتر پیش میاد چنین توافقی پیدا بشه

‐ پس، داری می‌گی نمی‌خوای مک‌منس اخراج بشه؟

‐ ظاهر، چه خبر شده؟

‐ به تو چه ربطی داره؟

گفتی علاقه‌ات به قدرت رو از دست دادی، نه؟

‐ آره. ‐ پس تو از این قضیه دوری کن

‐ آغاز روز

راه، خرد، خواست، اراده برای رفتار کردن

برای تلاش، برای لغزش. ‐ خفه شو

‐ شما می‌تونین یاد اون نگهبانای بی‌لیاقت رو گرامی بدارین

‐ دیگه خفه خون بگیر لعنتی! ‐ اما برادرای من

اون‌ها توی گوشه‌ها افتادن، مثل...

مثل سوسک‌ها بعد از یه گشت لعنتی دیگه که همه رو جارو کرد

‐ کافیه! دهنتو ببند، مرد!

‐ برگشته روی ران، درخشش توی چشم

‐ شاعر

شاعر، بسه. ‐ مادرقهوه‌ی نفهم

‐ گمشو از جلوی چشمام، مرد

می‌دونی، بریکس... بریکس و جونیور مُردن

مُردن! ‐ من و تو زنده موندیم

‐ تو قلب نداری، آدبیسی

‐ من قلب دارم

من قلب یه شیر رو دارم

به جای گریه کردن برای کنی و جونیور

کمکم کن انتقامشون رو بگیریم

‐ انتقام از کی، آدبیسی؟

خودت دیدی که تارانت خودشو کُشت

‐ انتقام از اونا

همه‌ی اون حرامزاده‌های سفیدپوست

‐ هیچ حرومزاده‌ی سفیدپوستی نبود

که روی صورتم سوپ داغ ریخت

و پوستم رو زخم کرد

اون تو بودی. اون تو بودی!

‐ آره، اون مال اون موقع بود. این الانه

اگه یک اینچ به چپ ایستاده بودی

وقتی تیراندازی شروع شد، الان مرده بودی

و کنی ونگلر دوست صمیمی جدید من می‌شد

‐ هی، داداش اوضاع خرابه

‐ آره، ولی چی؟

ما بیرون گودیم و دماغمون چسبیده به شیشه

‐ آره، اما نه برای مدت طولانی، داداش

اون نگهبانای کوفتی می‌خوان بدونن "فرنچی" چطور تفنگ رو به دست آورد

‐ و تو می‌دونی کار کی بود؟

‐ اون کاکاسیاه کوفتی، مرد. آدبیسی

روز قبل از تیراندازی، دیدمش که تفنگ دستش بود

‐ آدبیسی می‌دونه تو می‌دونی؟

‐ هنوز نه، داداش

اما به‌زودی می‌فهمه

‐ شرافت

این چیزیه که رهبران واقعی رو متمایز می‌کنه

از سیاستمداران معمولی

یک نفر که نامزد فرمانداری شده، شرافت واقعی داره

آلوا کیْس

وکیل فعال حقوق بشر، رئیس دانشکده حقوق.

رئیس کانون وکلای ایالت.

کسی به صداقتش شک نداره.

خب، بعد از شورش زندان آزوالد...

جیمز دولین واسه حل و فصل کردنش به کی رجوع کرد؟

درسته.

‐ وندی.

‐ مک‌منس باید بره.

‐ انگار ورد زبون این هفته شده.

‐ "تریبیون" رو دیدی؟

صفحه اول، بالای خط تا شدن.

"تیراندازی در زندان چهار کشته بر جا گذاشت."

و دو تا مقاله تحلیلی.

‐ من از پس یه خورده خبر بد برمیام.

‐ اگه می‌خوای معاون فرماندار بشی، نه.

یه قربانی لازم داری. باید مک‌منس رو اخراج کنی.

‐ الان وقتش نیست.

‐ اون از همون اول کارو خراب کرد.

شورش یادت رفته؟ ‐ شورش تقصیر تیم نبود.

‐ کل سابقه مدیریتش تو شهر زمرد یه فاجعه بوده.

اون یه لیبرال سست‌عنصر و دست و پا چلفتیه.

و باید اونو پرت کنی بیرون، مثل بقیه آشغال‌ها.

‐ اینم نامه‌هات.

خواهش می‌کنم.

‐ "تیم عزیز، می‌دونم که تا حالا...

خواهر پیت خبر رو بهت داده که...

من به "آز" برنمی‌گردم.

"این قضیه حتماً برات غیرواقعی به نظر می‌رسه.

"خودمم همین حس رو دارم، لعنتی.

"وقتی دو هفته پیش رفتم مرخصی،

"هرگز خواب نمی‌دیدم کل زندگیم...

"اینقدر دور و سریع بچرخه.

"هرگز فکر نمی‌کردم مردی مثل "کری" رو ببینم.

اینقدر عاشق، اینقدر بافهم و شعور..."

‐ از من خواستن یک نفر از کارمندان رو انتخاب کنم...

تا به عنوان بخشی از هیئت اعزامی ایالت،

به آفریقای جنوبی بره.

برای بحث و تبادل نظر در مورد مسائل حقوق بشر.

این گروه از زندان پرتوریا بازدید می‌کنه،

از زندان زوندر واتر، و همچنین به یک سافاری می‌رن.

‐ ببخشید.

ام، لئو، فقط می‌خوام یه دقیقه حرف بزنم، باشه؟

‐ الان نه. وسط کارم.

‐ آها، آره، فقط یه دقیقه.

در مورد مراسم یادبود افسر هاوارد.

می‌دونی که مهمه، لعنت بهش.

چون اون مرد درست جلوی چشم من کشته شد.

‐ باشه، بگو.

اوکی، اِم...

فکر می‌کنم باید از مراسم فیلم بگیریم،

تا وقتی نوه‌هاش بزرگ شدن، بتونن تماشاش کنن.

‐ ای پروردگار، آرامش ابدی به او عطا کن.

و نور جاودان را بر او بتابان.

همگی: آمین.

‐ و حالا، تیم مک‌منس می‌خواد چند کلمه‌ای صحبت کنه.

تیم.

‐ اِم... جو عاشق شرط‌بندی روی اسب‌ها بود.

و به افتخار اون، من می‌خوام...

‐ بفرمایید داخل.

‐ لئو، می‌خوایم در مورد تیم صحبت کنیم.

‐ من تمام بحث‌هایی که قرار بود...

در مورد تیم مک‌منس داشته باشم، داشتم.

‐ مشخصاً حالش بده.

‐ بله. ‐ اون به کمک نیاز داره.

‐ منم همینو بهش گفتم. ‐ پس دیدیش؟

‐ ما همه جا دنبالش گشتیم. ‐ همین الان رفت.

‐ خب، کجا رفت؟

‐ هیچ ایده‌ای ندارم.

‐ باشه، امشب خونه‌اش تماس می‌گیریم.

‐ اگه نشد، فردا همینجا می‌بینیمش.

‐ درسته. ‐ فکر نکنم.

‐ چرا؟

‐ همین الان اخراجش کردم.

شب بخیر.

‐ یه بار آگهی ترحیم یه رفیقم رو دیدم.

و روزنامه اسمش رو اشتباه نوشته بود.

اسم لعنتی مزخرفش رو اشتباه نوشته بودن.

و دیگه تمومه. راه برگشتی نیست.

اینجوری نیست که دفعه بعدی که می‌میره،

اسمش رو درست بنویسن.

نه. اون نسخه از روزنامه...

می‌ره تو آرشیو.

و اسم این رفیق من، که احتمالاً...

تنها چیزیه که تو زندگی بهش افتخار می‌کرد،

اشتباه باقی می‌مونه.

تا ابد و دهر.

‐ بسیار خب.

همه گوش کنید.

دیشب...

تیم مک‌منس از سِمَت مدیریت واحد شهر زمرد استعفا داد.

‐ باشه، آروم باشید.

تا وقتی که مدیر واحد جدیدی معرفی بشه،...

رئیس زندان ازم خواسته موقتاً

وظایف مک‌منس رو به عهده بگیرم.

خوب گوش کن.

هیچی.

و منظورم اینه که هیچی قرار نیست عوض بشه.

‐ آره، این چیزیه که تو فکر می‌کنی. ‐ باشه، کافیه.

‐ مأمور مورفی،

آخرین خبر در مورد کریس کلر رو شنیدی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left