Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Oz S06E07 Junkyard Dawgs 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 7 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 14
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

آشغال

چیزهایی هستند که زمانی برامون ارزشمند بودند

اما حالا دیگه به کارمون نمیان.

بعضی آشغال‌ها رو به امید استفاده مجدد، توی انبار نگه می‌دارند.

بعضی‌ها رو دور می‌ریزند.

در هر صورت،

واقعاً هیچ‌وقت از بین نمی‌ره؛ فقط از دید خارج می‌شه.

آشغال هنوز هم، همیشه، جایی هست.

لعنتی! کتاب هیل، بابا خوب می‌نویسه.

یکم حسودیم شد.

چیزی برای فروش داری؟

نه، هیچی ندارم. تموم شده.

مرد، خیلی وقته یه ذره هم نکشیدم.

احساس می‌کنم تو کمپ ترک اعتیادم.

آره، ما درآمدمون قطع شده.

کار صحافی کتاب ورشکست شد.

اون ایتالیایی‌ها نمی‌ذارن ما جنس بفروشیم.

یه چیزی جور می‌شه.

مطمئنی؟

من مثل بیلی کلینتونِ پیرم، یُو.

تو شهری به اسم «اُمید» زندگی می‌کنم.

زندانی شماره صفر-سه-بی-پنج-شش-سه.

استنلی بوکوفسکی.

محکوم شده در ۱۶ ژانویه ۲۰۰۳.

به خاطر نگهداری و توزیع مواد غیرقانونی.

حکم: ۱۵ سال، واجد شرایط عفو مشروط در ۷ سال.

هی، تازه‌وارد!

جنسی داری؟

نه، رفیق. من اهل مواد سنگین نیستم.

باشه، علف چی؟

اینجا اصلاً علف کافی برای این همه تقاضا نیست

تو این خراب‌شده لعنتی.

ولی...

یه محموله دارم که داره می‌رسه.

بهتره مراقب باشی کجا می‌کشی، پسرعمو.

نه، نه، دودی در کار نیست.

فقط خوردن.

یه عالمه براونیِ خیلی سبز

و خیلی مرغوبِ ماری‌جوانا داره میاد این سمتا.

فکر می‌کنم یه کسب و کار کوچیک راه بندازم،

اگه منظورمو می‌گیری.

هوم. ببین، بوکوفسکی، چیزی که تو لازم داری، شریکه.

وگرنه بعضی از آدم‌ها می‌فهمن

که داری وارد قلمروی اونا می‌شی.

ما می‌تونیم جلوی دردسرها رو بگیریم.

این چرندیات محضه.

اون نمی‌تونه اینا رو از بازرسی رد کنه.

حتی نگهبان‌های درست و حسابی رو نمی‌شناسه.

آره، من همه اینا رو حساب کردم، باشه؟

اون ماری‌جوانا کاملاً یونیزه شده،

واسه همین اصلاً بو نمی‌ده.

حتی به بینی یه سگِ ولگرد هم نمی‌رسه.

بقیه دستور پخت

رو مثل فرمول کوکاکولا مخفی نگه داشتم.

همین بس که بگم، حسی که به بدن می‌ده... اوه، محشره!

می‌دونی چیه؟

دوبل فاج هم هست.

با روکش فوق‌العاده ضخیم برای تأثیرگذاری.

استنلی، تو یه نابغه‌ای!

چطوری؟ - مثل همین.

بیا دیگه، مرد.

صندوق پستی!

همین؟

آره.

بوکوفسکی، یه جعبه براونی داری.

بفرما، پسرعمو.

صبح بخیر.

لذت ببر.

ممنونم.

دوباره به "سالی‌سایز" خوش آمدید.

امروز می‌خوایم والیبال بازی کنیم.

پس توپ‌هاتونو بیارید بیرون،

و مطمئن شید که سفت و گرد باشن،

چون می‌خوایم اونا رو خیلی بالا بپرونیم.

و به اطراف و بالا.

درسته.

مچ‌هاتونو سفت و محکم نگه دارید.

این بهترین "خانم سالی" دنیاست.

و محکم، بپر، آفرین به همه.

با دست‌هاتون کار کنید، سفت، سفت و سخت.

آره، سخت! پرانرژی باشید!

براونی گانجا!

چرا ما به فکرش نیفتادیم؟

اون عوضی سود ما رو می‌خوره.

آره، مطمئناً می‌تونه به ما ضرر بزنه.

اون حرومزاده باید بمیره.

پنا دی مورته.

قطعاً توشون کره هست.

معلومه که کره داره کنعانی، براونیه!

کاری که داریم سعی می‌کنیم انجام بدیم، اینه که بفهمیم

ماده مخفی بوکوفسکی چیه.

مرد، ما می‌تونیم تا وقتی سبز بشیم حدس بزنیم.

تنها راه حل اینه که

دستور پخت رو از خود بوکوفسکی بگیریم.

آره، آره، بعدش می‌تونیم از شرِ اون کون سفید خلاص شیم.

ببینید، بهتره شما عوضی‌ها دست از سرم بردارید،

وگرنه رفقای من میان و...

چی؟ چرا؟ اونا می‌خوان بیان سراغمون؟

آره.

بهشون زنگ بزن. بزن بره.

‐ اه، حس می‌کنم گیر افتادم.

‐ یالا کاستر، پاشو بریم قدم بزنیم.

‐ مُرد؟

می‌گن صورتش ذوب شده.

اینم از جدیدترین کارمون که به فنا رفت.

بابا، چی می‌گی؟

ما کاری کردیم بوکوفسکی فرمول مخفی رو لو بده، مگه نه؟

نه، من جزئیات رو دادم به پسرخاله‌م مالکوم

گفتم یه محموله درست کنه

گفت جنسش آشغاله

وایستا، وایستا، وایستا، وایستا... بوکوفسکی بهمون دروغ گفت؟

آره، آره.

لعنتی، مرد، این روزا نمی‌شه به هیچ‌کس اعتماد کرد.

مرد، به نظر من تقصیر اون ایتالیایی‌هاست.

بیا بریم یه چند تا کله بشکنیم، مرد.

وایسا، وایسا، وایسا، وایسا

هی، من یه نقشه دارم و همه‌ش از بِر شروع می‌شه

هی، بِر

هی بِر، ما... ما می‌خوایم دوباره برگردیم تو

هرچی که می‌خوای، بازاریابی تلفنی، هرچی.

واسه شروع، اونو دوباره بگو.

این دفعه زانو بزن.

جدی می‌گی؟

خم‌شون کن!

خم‌شون کن، بابا. برو پایین، بابا.

هی، ما... ما...

خفه شو.

بار اول شنیدم.

فردا صبح اونجا باش.

آماده باش که با اون تلفن‌ها کار کنی.

بی‌خیال، مرد. خواهش می‌کنم.

ببین، بِر. می‌دونستم دوباره این میزا رو پر می‌کنی.

آره، خب، بالاخره پسرامو قانع کردم

که راه راستو پیش بگیرن.

باشه، ما اینجاییم.

حالا، قراره نقشه‌ی بزرگتو بگی؟

کارت‌های اعتباری.

هر دفعه که یه سفارش می‌گیریم،

شماره کارت‌های اعتباری رو می‌دزدیم.

پسرعموم مالکوم می‌تونه این لیست رو به قیمت حسابی بفروشه.

‐ کلاه‌برداری آنلاین.

حال کردم.

‐ باشه، باشه.

‐ ده ماه پیش، غواص‌هایی که عمیقاً توی اقیانوس آرام شنا می‌کردند،

دو تیکه از «پی. تی. ۱۰۹» رو کشف کردند.

اون کشتی‌ای بود که جی.اف.کی توی جنگ جهانی دوم فرماندش بود،

وقتی که توسط یک ناوشکن ژاپنی غرق شد.

قبلاً هم «تایتانیک»، «هانلی» رو پیدا کرده بودند،

و صدها هزار کشتی دیگه که توی دریا گم شده بودند.

آدم فکر می‌کنه چقدر چیز اون پایینه؟

چقدر کف اقیانوس رو داغون کردیم؟

بهترین قسمت اینه که حیات دریایی سازگار میشه.

اونا زباله‌های دریاییمون رو برمی‌دارن و مال خودشون می‌کنن،

خونه‌شون می‌کنن.

‐ ربادو، استلا کجاست؟

باید باهاش حرف بزنم.

‐ امروز روز جراحی توده‌برداریشه.

‐ اوه، خدای من. آره، یادم رفته بود.

‐ استلا گفت به دوستش میگه زنگ بزنه.

به محض اینکه خطر از سرش رفع شد

‐ مطمئنم حالش خوب می‌شه

‐ بله، سلام؟

می‌خوام چند تا گل بفرستم

‐ اون عوضیای سفید پوست داغونش کردن

‐ خبری از استلا نشده؟

‐ نه

‐ فکر می‌کردم الان دیگه عملش تموم شده باشه

‐ گاهی بیمارستان‌ها شلوغ می‌شن

‐ هی، کرم کتاب!

کرم کتاب!

می‌خوای یه کتاب دیگه بخونی، کونی؟

‐ بی‌خیالش شو، پابلو

‐ گور باباش

‐ وقت شمارش نهاییه، بریم

‐ هنوز از استلا خبری نشده

پنج دقیقه دیگه

‐ یا الان، یا سلول انفرادی

‐ باب، نگران نباش

استلا شکست‌ناپذیره

‐ هیچ‌کس شکست‌ناپذیر نیست.

جالبه، من حسابی درگیر این فکر شده بودم که

اون به من احتیاج داره تا سرطان رو شکست بده.

ولی در واقع اون هیچ نیازی به من نداشت.

و این خیلی بیشتر درد داره.

اوه، شکر خدا.

‐ امتیازا صفره، بچه‌ها.

قراره کلی چمباتمه بزنیم.

قراره پر از حرکتای تند، زور زدن و فشار آوردن باشه.

‐ اوه، خوبه.

وقتشه ماهیچه فانتزی قدیمی رو ورزش بدیم.

‐ باید یه ماراتن "خانم سالی" راه بندازن.

و "حیاط مدرسه" رو برگردونن.

مخصوصاً حالا که بازم بوسمالیس

دفعه اول درس روزش رو یاد نگرفت.

‐ خانم سالی می‌گه: «سعی نکن با منشی هرزه من ازدواج کنی.»

‐ حسودیشون می‌شه.

دو تا پیرترین آدمای این خراب‌شده تنها رمئوهای واقعی‌اند.

‐ هی، بوسمالیس، واقعاً می‌خوای دوباره این کارو بکنی؟

اینکه دم مراسم عروسی قال گذاشته شدی و اینا؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left