The first 200 lines.
خب، شما چه زمانی سر صحنه جرم حاضر شدین؟
حدود ساعت 2:30
همسرتون باهاتون تماس گرفت یا پلیس؟
چی؟ همه اینها رو اونشب به همکارهاتون هم گفتم
...متوجه نمیشم چرا دوباره - سلام -
خانم
.بازرس سیگر هستم از ادارهی پلیس سانفرانسیسکو
همه چی مرتبه؟
بهخاطر همکارم اومدم اینجا، توماس بیدن
چند هفته پیش کشته شده
میشه خواهش کنم بشینین؟
میخواستم ازتون چند تا سوال بپرسم
بله بفرمایید - بهمون اطلاع داده شده -
اونشب درگیری فیزیکی
بین افسر بیدن و شوهرتون صورت گرفته
امکانش هست در این مورد توضیح بیشتری بهم بدین؟
دلیلش یه سری مسائل شخصی بود
ایشون یکی از دوستان همسرم بودن - ما باهم رابطهی عاشقانه داشتیم -
بله
در جریانم
پس، دعوا هم بهخاطر همین بود؟
بله جناب
مسئلهی دیگهای که بینتون نبود؟
نه جناب
اسمتون سوفیه، درسته؟
اشکالی نداره باهم خصوصی صحبت کنیم؟
نه، اصلا
مشکلی نیست
اگه کارم داشتین، من همینجام
.مدت زیادی بود که بیدن رو میشناختم دوست بودیم
و از یه زمانی به بعد بهنظر میرسید خیلی نگران وضعیت امنیت شماست
.باید میاومدم و وضعیتتون رو پیگیری میکردم این رو بهش مدیونم
توی چند ماه گذشته چندین بار اومد پیشم
راجع به سانحهای که توی کشتی براتون رخ داد ازم پرسید
بهنظرش قضیه به اون سادگی که میگفتن نبود
واقعا اینطور بوده؟
میخواست در این مورد تحقیق بشه
گفتم حداقل کاری که بعد از همهی این ماجراها از دستم برمیاد اینه که خواستهش رو انجام بدم
در مورد سانحه تحقیق کردین؟
چند روز قبل از مرگش
با استفاده از منابع پلیس تصاویر دوربینهای نزدیک به کشتی رو پیدا کرده بود
اون تصاویر رو دیدین؟
بله
توی تصاویر مشخصه که شما حدود 400 متری ساحل
از کشتی پایین پریدین نزدیک جایی به اسم پوینت سن پابلو
خیلیخب - فرد دیگهای هم توی تصاویر دوربین هست -
یه شاهد
پیداش کردم - چی؟ -
.شما رو بهخاطر داره و به سوالاتی که ازش پرسیدم پاسخ داد
چی بهتون گفته؟
که شما آروم بودین و حواستون کاملا جمع بوده
گفت انگار منتظر لحظهی مناسب بودین
و یه مکان خاص
از خودتون پرسیدین که اصلا چرا سوار اون کشتی شده بودین؟
چرا داشتین میرفتین اونجا؟
چرا جایی که پریدم اهمیت داشته؟
اگه من جاتون بودم، برمیگشتم و از اول تک تک قدمهام رو بررسی میکردم
.شاید حق با بیدن بوده شاید واقعا داستان به این سادگیها که میگن نبوده
ببخشید. گوشیم رو یادم رفته بود
همه چی روبراهه؟
آره. همه چی مرتبه
خیلیخب
کارتم رو داشته باشین
و لطفا
اگه کاری داشتین باهام تماس بگیرین
موفق باشین
متشکرم سرکار
چی بهت گفت؟
هیچی. فقط داشت حالم رو میپرسید
میخواست مطمئن بشه حالم خوبه
آهان
و حالت خوبه؟
میرم دست و روم رو بشورم
صبح زود تو تاریکی میری
و وقتی برمیگردی قیافهت جوریه که انگار کلی گریه کرده بودی
مطمئنم متوجهی که چرا اینقدر نگرانم سوف
آره. متوجهم
همه همهش نگرانمن
ولی اگه بخوام باهات روراست باشم جیمز بعد از همهی این اتفاقات
بزرگترین مشکل و نگرانیم تو نیستی - داشتم سعی میکردم ازت محافظت کنم -
این چیزی رو عوض نمیکنه
من کسی نیستم که باعث همه این اتفاقات و ماجراها شده
«متـــرجم: عاطفه بدوی» Atefeh Badavi
صبح شما هم بخیر دوست عزیز
احیانا پلیسها بهت سر نزدن؟
عه جدی؟ نیومدن؟
چون همین یهکم پیش داشتم با یه بازرس
راجع به ماجرای تیراندازی چند هفته پیش گپ میزدم
ظاهرا وقتی یه افسر پلیس میمیره ملت زیاد دربارهش پرس و جو میکنن
گه توش - آره. صبح روز سهشنبهام رو بینظیر شروع کردم -
فکر میکردم افتخارش نصیب تو هم شده باشه
چی میدونن؟ - چی میدونن؟ -
که زنم با یارو ریخته بوده روهم
و من هم پنج ساعت قبل از مردنش باهاش کتککاری کردم
و میدونی چیه؟ متوجهم. اصلا صورت خوشی نداره
خدایا. میشه یه دقیقه آروم بگیری - بهت گفتم که تو این قضیه دخالت نکن -
حالا ببین کارمون به کجا کشید
خیلیخب - کیر توش -
درستش میکنیم
بهم بگو چهکار کنم
هر کمکی از دستم بربیاد انجام میدم - ببند -
.دیگه نه کمک کن، نه درموردمون تحقیق کن هیچ غلطی نکن
چون تا الان هر گهی که خوردی فقط همه چی رو بدتر کرده
سلام
چه میکنی؟
دارم یه سری چیزها رو میدم بره
گفتم ببرم بدم خیریه
یعنی خب، مگه چند جفت کفش احتیاج دارم؟
ولی فکر کردم از اینجور چیزها خوشت میاد
نمیدونم
یعنی، شاید قبلا برام مهم بودن
ولی الان انگار فقط یه سری وسایل اضافهن
باشه
بیشتر دارم به چیزهایی که مهمه فکر میکنم
مسائل مهم زندگیم
آره
ببین میدونم این چند هفته خیلی بهمون سخت گذشته
ولی دیگه نمیخوام اینطوری زندگی کنم
من هم همینطور
شاید... یه راهی برای خلاص شدن از این وضعیت وجود داشته باشه
مثلا یه زندگی بهتر بعد از پشت سر گذاشتن همه اینها؟
همین فکر رو میکنم
چی شده؟
هیچی
مدتها بود منتظر بودم همچین چیزی رو ازت بشنوم
بالاخره داری با اتفاقی که اونروز افتاد کنار میای
این یه پیشرفته
میدونم زندگیم بیعیب و نقص نبوده
هم من به بقیه صدمه زدم. هم اونها به من
ولی حس میکنم یه مسیر رو به آینده میبینم
میتونم یه چیز خصوصی بهت بگم؟
درمورد خودت؟
پرونده تو برام کاملا یه چالش جدید و سخت بود
تا مدتها مطمئن نبودم پیشرفتی تو وضعیتت حاصل بشه
معمولا مشاورها گذشته فرد رو زیر و رو میکنن
ولی ما امکان این کار رو نداشتیم
درسته
باید قوی باشی تا ببینی این یه موهبت بوده
چطور امکان یه شروع جدید رو بهت داده
وقتمون تموم شد
شرمنده که یه مدتی نیومدم
میخواستم ببینمت
حس کردم الان زمان مناسبیه
خوشحالم که اومدی
ازت ممنونم هانا
خیلی قشنگ شدی
مرسی
میرم با کرولاین صحبت کنم
جدی؟ - آره -
چطوری؟
امیدوار بودم اومده باشی
سوفی
.نمیدونستم قراره بیای خیلی وقته ندیدمت
گفتم یه سر از خونه بیام بیرون. یهویی شد
حالت چطوره؟
یه مدتی جایی نرفتم و سرم به کار خودم بود
.یه مسائلی بود که باید حلشون میکردم ولی دوست داشتم ببینمت
دلم برات تنگ شده بود - آره، من هم همینطور -
و میخواستم بهت بگم
ازت ممنونم که کنارم بودی
میدونم که دوست من بودن کار راحتی نبوده
اما هیچوقت برام کم نذاشتی
و این یه دنیا برام ارزش داره
سوفی چرا داری اینها رو میگی؟
فقط میخواستم بدونی
اگه الان نه، پس کِی؟
به، زوج دوستداشتنی من
الیوت
سلام - خیلی خوشحالم که اینجایی -
این واسه چی بود؟
میرم یه نوشیدنی بگیرم
چی براتون بیارم؟
شامپاین
!سوفی! اومدی
لباس قشنگیه
دوسش داری؟
آره چرا که نه
میدونی که دیگه نیازی نیست تظاهر کنی
میدونم فقط بهخاطر جیمزه که من رو تحمل میکنی
ای بابا. اینقدر هم خودت رو دستکم نگیر
از نظر من که حداقل آدم جالب و سرگرمکنندهای هستی
حالا چرا یهو تصمیم گرفتی تعارف رو بذاری کنار و رک باشی؟
گفتم هر چی تو دلمه رو بگم
خب، حالا واقعا چه حسی نسبت بهم داری؟
آدمهای بد زیادی تو این مجلسن
من هم قبلا یکیشون بودم
ولی میدونی بدترین آدمها کیهان؟
کسکشهایی که خودشون فکر میکنن آدمهای خوبین
.آره. مسئله همینه سوفی انتخابش با ما نیست
کسکش بودن تو ذات و خون آدمه
ولی من اینطور فکر نمیکنم
شاید بهتر باشه اینقدر به خودت سخت نگیری
اگه خودت رو سرزنش نکنی اتفاقا لاشی بودن خیلی هم حال میده
زود برمیگردم
خیلیخب
بالاخره یکی از همین روزها خود واقعیت رو میبینه
درست مثل من
همه متوجه میشن
همه چی مرتبه؟
البته - واقعا؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.